علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 نوامبر 19 - 1 ربيع الاول 1439 - 28 آبان 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 203987
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 6:40
تعداد مشاهدات : 254

بررسي ديدگاه ارزش شناسي علامه طباطبايي و دلالت هاي آن در تربيت اخلاقي

يكي از ابداعات فلسفي ايشان در زمينه فلسفي طرح نظريه ادراكات اعتباري است كه در دو اثر اصول و فلسفه و روش رئاليسم و رساله اعتباريات مشروحاَ مورد بحث قرارداده و در آثار ديگرش از جمله الميزان جسته وگريخته به آن اشاراتي نموده است . اين مقاله ديدگاه ارزش شناسي علامه را با تاكيد بر نظريه اعتباريات مورد بررسي قرارداده و تلاش مي نمايد دلالت هاي آن را در زمينه تربيت ارزشي و اخلاقي استنتاج نمايد.

    

1-  مقدمه

 دربيست ونهم ماه ذي الحجه الحرام سال 1321 هـ.ق درشهرستان تبريز كودكي چشم به جهان گشود كه بعدها يكي از شخصيت هاي برجسته علمي وفلسفي كشور شد. او محمد حسين طباطبايي است كه جامعه علمي كشور وي را به علامه طباطبايي مي شناسد.وي در طول تحصيلاتش كه عمدتاَ در سختي صورت گرفت از منحصر اساتيد بزرگي چون آيت اله نائيني، و سيد ابوالحسن اصفهاني و محمد حسين اصفهاني و سيد حسين بادكوبه اي بهره برده آثار علمي وي بسيارند كه ارزنده ترين آن ها ، در فلسفه بدايه الحكمه ونهايه الحكمه واصول وفلسفه روش رئاليسم است و در تفسير,الميزان اثر بزرگ وي مي باشد.

  يكي از ابداعات فلسفي ايشان در زمينه فلسفي طرح نظريه ادراكات اعتباري است كه در دو اثر اصول و فلسفه و روش رئاليسم و رساله اعتباريات مشروحاَ مورد بحث قرارداده و در آثار ديگرش از جمله الميزان جسته وگريخته به آن اشاراتي نموده است . اين مقاله ديدگاه ارزش شناسي علامه را با تاكيد بر نظريه اعتباريات مورد بررسي قرارداده و تلاش مي نمايد دلالت هاي آن را در زمينه تربيت ارزشي و اخلاقي استنتاج نمايد.

 

2-  بيان مساله

     يك از مسائل مهم واساسي در سلسله مباحث فلسفي ، آموزش و پرورش موضوع ارزش هاست. زيرا يكي از كاركردهاي اساسي آموزش و پرورش انتقال ارزش هاي نظام ارزشي جامعه است . اين موضوع درسابقه انديشه هاي بشري جلوه اي متمايز داشته و در زمانه ماهم به يكي از پرچالش ترين مباحث فلسفي تبديل شده است. به گفته دونالد باتلر(1) تربيت بيش از هر نهاد ديگر با ارزش ها سروكاردارد و هيچ نهاد ديگري به اندازه اين نهاد به دنبال تحقق ارزش هاست .2 و به گفته جورج نلر در آموزش و پرورش همه جا سخن از ارزش هاست.

( نلر ،ترجمه بازرگان ، 1377 ، ص 28 )

     در زمانه ما نياز به توجه به ارزشها خاصه ارزش هاي اخلاقي بيش از هر زمان ديگر احساس مي گردد. در كشور ماهم علي رغم توجه به تربيت ارزشي واخلاقي در نظام آموزش وپرورش شواهد حاكي از آن است كه به دليل تحولات سياسي واجتماعي در قرن اخير و به هم خوردن تركيب اقشار جامعه نظام هاي اخلاقي سنتي - روايي، فلسفي، عرفاني، جوانمردي، حكومتي - كارايي گذشته خود را از دست داده اند.( مجيد محمدي، 1379)

و مابيش از هر زمان ديگري به مباحث تئوريكي تربیت ارزشی و اخلاقي نياز داريم.

     علي رغم پيشينه اي نسبتاَ وسيع در حوزه اخلاق كه در ادبيات علمي و فلسفي و ديني كشور ما وجود دارد وبنابر دلايلي كه در حوصله اين گفتار نيست به بسط وگسترش آن عنايتي نشده است. گويي به گونه اي سيري كاذب در اين باره احساس شده است و لذا انديشه هاي بومي كه بسيار مستعد و حاصلخيز مي باشند به كناري نهاده شده اند.

     يكي از صاحبنظران در حوزه ارزش ها واخلاق علامه طباطبايي است كه نظريه ادراكات اعتباري ايشان در فلسفه اسلامي ابتكاري محسوب مي گردد. (سروش ، 1308 ) ( مطهري،1372) اين نظريه علي رغم اين بداعت و تازگي با انديشه هاي فلسفي گذشته ارتباط مي دارد. ( جوادي، 1374) و با نظر فلاسفه غربي چون هيوم تاحدي شبيه مي باشد. (سروش، 1366)

     بنا بر آنچه گذشت با توجه به اين كه اين نظريه از نظريات بومي كشور است و برخاسته از سنتي فلسفي ايراني است و همچنين قوت و استحكام افكار فلسفي علامه تلاش اين مقاله براين است كه نشان دهد كه ديدگاه ارزش شناسي1  علامه طباطبايي چيست و اين ديدگاه ارزش شناسي چه نتايجي در زمينه تربيت اخلاقي  هدف  اصول و روش به دنبال دارد.


3-مباني ارزش شناسي علامه طباطبايي

1-3 جايگاه وجودي ارزش ها

     منظور از جايگاه وجودي ارزش ها، موقعيت آن ها در جهان هستي است اين كه ارزش ها در دايره مبناي هستي ازچه سخني بوده و چه موجوديتي را دارا هستند.

     براي اين كه ديدگاه علامه طباطبايي را دراين باره بدانيم بهتراست با تقسيم بندي مفاهيم از ديدگاه وي آشنا شويم .

     به طور كلي مفاهيم به دو دسته حقيقي و اعتباري تقسيم مي گردد كه هريك به اجزاء ديگر بخش مي شوند. مفاهيم حقيقي ، مفاهيمي است كه ذهن در اثر تماس با امور خارجي قادر است آنها را توليد كند. يعني بين مفاهيم و مصاديقشان در خارج نحوي تطابق برقرار است . مانند مفهوم «اسب» و «قلم» ( طباطبايي، ترجمه شيرواني، 1374)

     مفاهيم اعتباري مفاهيمي هستند كه در خارج مطابقي خارجي ندارند اما ما به آنها اعتبار كاشفيت وبيرون نمايي مي دهيم( طباطبايي، 1373) يعني ذهن پس بوجودآوردن مفاهيم ماهوي ( حقيقي ) احكام مربوط به آنها را در ذهن مي سازد و اين مفاهيم «معقول ثاني» هم گفته مي شودكه به دو دسته فلسفي ومنطقي بخش مي شوندمانند مفاهيم علت ومعلول و فصل و نوع و

به مجموع اين مفاهيم فلسفي و منطقي اعتباري، اعتباريات بالمعني الاعم مـي گويند.

     در گروه مفاهيم اعتباري ، دسته ديگر از مفاهيم يافت مي شوند كه دروراي ظرف عمل تحقق ندارد . اين مفاهيم به كمك مفاهيم بالا ساخته مـي شوند تا واسطه رسيدن به اهداف در زندگي وعالم مادي باشد . آنها هستي واقعي ندارند و ذهن تحت تاثير امور بيروني بوجود نمي آورد بلكه تحت تاثير دواعي و جهت رسيدن به كمال و سعادت ساخته مي شوند.

     حيات دنيوي بشر با اين مفاهيم كاملاَ در آميخته و عجين گشته است. (طباطبايي، ترجمه لاريجاني، 1371) كه بدون آنها امكان تحقق كمال و تعالي وجود ندارد. يعني آنها واسطه اين ذات ناقص و كمالات ممكن مي باشند. ( طباطبايي، 1372 )

     روشن است كه مفاهيم اعتباري باالمعني الاخص كه وي آنها را اعتباري اجتماعي مي نامند. ( طباطبايي، 1374 ترجمه شیروانی ) همان ارزشهايند كه بيروني ومستقل از ما نيستند بلكه ابزاري فكري است كه به ياري آنها كمالات كسب ميشود. هرگاه اين مفاهيم اعتباري عملي اجتماعي بصورت محمول در يك قضيه ظاهر 

شود؛ ديگر حكم مذكور را نمي توان قضيه ناميد چون قضيه قابليت صدق وكذب را دارد درحالي كه حكمي كه محمول آن يك مفهوم اعتباري است قابليت صدق وكذب ندارد. بلكه ادعايي است كه مي توان آن را ردّ كرد يا پذيرفت. ( برحسب نتايجي كه ادعاي فوق به همراه دارد).

     براين اساس تكاپوي ذهني كه منجر به توليد اعتبارات مي شود فرايندي متفاوت از توليد ادراكات حقيقتي واعتباري باالمعني الاعم است.

     ذهن در تماس با نيازها و خواست ويا عاريت گرفتن از مفاهيم حقيقي و اعتباري احكام و مفاهيمي عملي را توليد مي نمايد كه قادر است براساس آن به صلاح وكمال دعوت نمايد و به خوبي وبدي امور حكم كند.

(الميزان، ج 3، ص 214 ) به اين دستگاه شناختي عقل عملي گفته مي شود. لازم به توضيح است كه عقل عملي عقلي در موازات عقل نظري نيست بلكه عقل نظري و عملي به اعتبار مدركات بوجود مي آيند و گرنه درعمل يك عقل وجود دارد. يعني نوع مواجهه عقل با جهان است كه اين تمايز را موجب مـي شود. اگر موضوع نيازها و احساسات باشد حاصل احكام عملي است . اگر موضوع واقعيت هاي بيروني و امور واقع باشد حاصل دانش نظري است .

2-3 تمايز هست و بايد

     براين اساس روشن مي شود كه علامه طباطبايي به تمايزي مانند ارزش(Value)و واقع(Fact) يا هست(is) و بايد(Ought) رسيده است . ديدگاهي بسيار شبيه فيلسوفاني چون هيوم مي باشد. به اعتقاد وي ارزشها مستقل از بشر نيستندو موارد طفيلي احساساتي هستند كه با قواي آدمي تناسب دارد.( طباطبايي، 1372 ) درست برخلاف ادراكات حقيقي كه مستقل از بشر مي باشند.

     از آنجا كه اين تفاوت اساسي بين اين دوگروه ادراكات وجود دارد نمـي توان آنها رابطه توليدي يا استنتاجي برقرار كرد. به عبارت ديگر نمي- توان از مقدمات اعتباري نتايج واقعي گرفت و يا از مقدمات حقيقي نتايج اعتباري بدست آورد. عدم درك اين تمايز منجر به خطاهاي فكري بزرگي خواهد شد.( طباطبايي، 1372 )

     با اين حال علي رغم اين تمايز بين ادراكات اعتباري وحقيقي بزعم علامه دو گونه ارتباط بين آنها برقرار است:

الف  رابطه مفهومي، بدين معنا كه ذهن قادر نيست هيچ مفهومي وتصوري را خلق نمايد. گرچه ذهن  مفاهيم اعتباري را از مفاهيم اعتباري منطقاَ اخذ نمي كند بلكه براساس نوعي تنزيل از مفاهيم اعتباري را مي سازد. (توضيح آن در سطور آينده مي آيد.)

ب  رابطه وجودي ، بزعم علامه ( اعتبار بي حقيقت محض نمي شود) (طباطبايي، 1372، ص 225 ) اين  بدان معني است كه ادراكات اعتباري واسط بين دو گروه حقايق هستند و از اين جهت روابطي با خارج دارند.اول خواهش ها ونيازهاي آدمي كه محرك دستگاه شناختي هستند ودوم آثار خارجيه اي كه اين ادراكات به همراه دارند. لذا آنها از يك سوبا نيازها و خواست مرتبط هستند و از سوي ديگر نتايجي به همراه دارند كه آن هم خارجي و واقعي است . لذا اعتباريات بي ارتباط با خارج نيستندو اگر اين طور بود هدف اين معاني برخارج نمي بايست دائمي باشد بلكه مي بايست تصادفي باشد. ( طباطبايي، 1372 )

 همين عنصر ارتباط ادراكات اعتباري با خارج به لحاظ نتايج آن. محملي براي توجيه پذيري احكام اعتباري خواهدبود. يعني با بررسي نتايج وعواقب هر اعتبار ،اعتبار لغو را از اعتبار غير لغو بازشناسي كرد. يعني آنهايي كه آثاري متناسب با اهداف و اغراض داشته باشند مورد پذيرش قرار مي گيرد و آنهايي كه آثاري برآنها مرتبت نمي شود مردود و باطل است (طباطبايي، ترجمه شيرواني ،74، ص 150 ) وبنابراين از طريق تجربه نمودن نتايج اعتباريات مي توان حكم به درست يا نادرست بودن و حسن وقبح احكام اعتباري داد. ( الميزان ، ج 2 )

3-3 فرايند توليد ادراكات اعتباري

     گفته شد كه اعتباريات حكايات از واقعيت نفس الامري ندارد بلكه نوعي تنزيل مفاهيم وبكارگيري آنها در عرصه عمل است.

     انسان به عنوان يك موجود زنده ذي شعور داراي مجموعه اي از نيازها وخواست ها - مادي ومعنوي - است كه به دنبال تشفي وارضاء مي باشند واين نيروهاي دروني آثاري دربيرون به همراه دارند كه آثار وخواص خارجي نيروها و دواعي است. آنچه واسطه بين اين دواست افكاري است كه ميانجي نيروها و آثار خارجي است .

(طباطبايي، 1372)

     اين افكار نوعي شبيه سازي از افكار حقيقي است . ويژگي اصلي آن در اين است كه نسبت بايد در آن وجود دارد. انسان ابتدا در درون خود دراثر قواي دروني احساساتي را در خود مي يابد مانند : گرسنگي، سپس ذهن متعلق مادي و بيروني آن را يعني «سبب» را شناسايي مي نمايد و آنگاه فعلي را كه براي تصرف در متعلق خارجي آن احساس است انجام مي دهد. در اين ميان فكري اعتباري را صادر مي نمايد كه محرك فرد براي تصرف در متعلق خارجي احساس است . اين فكر حاوي اعتبار «بايد» است:

« بايد سيب را بخورم.»

     اين بايدها شبيه همان ضرورتي است كه به صورت واقعي نفس الامري بين قوه فعاله و اثر خارجي اش مي باشد:


قوه فعاله                 رابطه ضروري                                      اثر خارجي

فعل « خوردن »                                                           غايت « رفع گرسنگي»

     آدمي اين وجوب يا رابطه ضروري را كه در اين جا وجود دارد برداشته و بين خود واحساس سيري كه ملايم با نفس و طبيعت است ،قرار مي دهد.

خود     ضرورت تنزيل شده                                    احساس

                       بايد

خود           بايد                                             تحقق غايت

     پس مفهوم «بايد» همان نسبتي است كه ميان قوه فعاله وميان اثر وي موجود است اين نسبت اگر چه حقيقي و واقعي است ولي انسان آن را ميان قوه فعاله و اثر مستقيم خارجي نمي گذارد بلكه پيوسته ميان خود و ميان صورت علمي احساسي ( غايت ) مي گذارد. ( طباطبايي، 1372 ) بنابراين مفهوم واقعي ضرورت به عاريت گرفته شده به رابطه بين خود و احساس سيري نسبت داده مي شود يا بين خود فعل داده مي شود.

« بايد سير شوم.»

وسپس با شناخت سبب به عنوان ماده قابل تصرف :

« بايد سيب را بخورم»

     از آنجا كه رابطه بين «خود» و «احساس سيري» يك رابطه امكاني است يعني در حد ضرورت نمي رسد. مگراينكه عاملي آن را به سرحد ضرورت برساند. هيچ يك از عوامل آگاهي به فايده فعل وشوق ضرورت بخش نيست بلكه همين «بايد» يا «وجوب» است به اين فعل را تحقق مي بخشد.

     احساسات و خواهش هاي قواي فعاله همگي نشانه نياز آدمي به كمال است. كمال همان رفع نقص و ارضاي نياز است. ( طباطبايي، 1372، ص 225) اين دستگاه اعتبارسازي وسيله اي براي تحقق كمال آدمي است.

     اعتباريات ديگر نيز بدين سان شكل مي گيرند به عنوان مثال اعتبار حسن نيز به همين صورت شكل مي گيرد همانگونه وجوب جابجايي مفهوم ضرورت بود دراينجا نيز صفت «حسن» از جاي خود كه يك رابطه واقعي بين شيء و ويژگيهاي جسماني موجود است برداشته مي شود به رابطه فعلي كه با قواي فعاله و غايت فرد ملايمت دارد تعلقي مي گيرد. يعني حسن به فعل ملايم با غايت و قبح به فعلي كه ملايمت با غايت ندارد نسبت داده مي شود و در ادامه به رابطه بين خود وفعل قرارداده مي شود. ايشان در مورد اعتبار وجوب وحسن به دونوع حسن يا وجوب اعتقاد دارند. اول ،حسني كه صفت فعل است في نفسه ؛ دوم ، حسني كه صفت لازم وغير متخلف فعل صادر است چون وجوب عام (طباطبايي، 1372، ص 204 ) بايد توجه داشت كه بنابر تاكيد علامه حسن فعل هم اعتباري است اما اعتبار آن متاخر تر از اعتبار عام است گرچه منشاء آن حسن هاي فاعلي است. (طباطبايي، 1372، ص 204 )

     زندگي و حيات آدمي هميشه آميخته با اين اعتباريات بود. او با كمك عقل از رابطه بين نياز و غايت يعني « سعادت » اعتبار كرده است و اين نحو اعتبارسازي ماهيتاَ با اعتبار وجوب عام يكسان است مستقل از فرد صورت مي گيرد. بخش اعظم اعتباريات و ارزشهاي رايج انساني حاصل اين گونه اعتبار سازي است و در اثر تداوم بصورت يك «فكر متراكم» (طباطبايي، 1372، ص 213 ) درآمده است. اين فرايند زاينده و پوينده اي است كه در حيات بشر تداوم دارد.

     براين اساس مي توان گفت كه بزعم علامه منشاء «بايد» يك نياز است و در واقع ترجمه نياز به زبان انسان حب ذات دارد. ( طباطبايي، به نقل از حسين اژدري ) و اين نقطه آغاز حركت آدمي است . براين اساس ايشان به نوعي خودگرايي و روانشناختي 1معتقد است . همين حب ذات ،حركت وي را به سوي اجتماع و اعتباريات ديگر موجب مي شود. ما مي گوييم انسان با هدايت وتكوين پيوسته از همه سو خود را مي خواهد( اعتبار استخدام ) وبراي سود خود سود همه را مي خواهد ( اعتبار اجتماع ) وبراي سود همه عدل اجتماعي را مي خواهد ( اعتبار حسن عدالت ،قبح ظلم ) (طباطبايي، 1372، ص 209 )

     اعتباريات اخلاقي بدينسان از همان طبيعت خودگرا و استخدام گر بـرمـي خيزد و شكل مي گيرد اين اعتباريات گرچه فطري نيستند اما چون با هدايت فطرت و طبيعت شكل گرفته به صورت طبيعت ثانويه درمي آيد. يعني ضرورت هاي فردي براساس اصل استخدام به اجتماع روي مي آورد .همين ضرورت او را به حيات اخلاقي مي كشاند. لذا آدمي در نگاه نخست اخلاقي نيست بلكه آهسته آهسته نيازهايش اورا به سوي حيات اخلاقي مي كشاند. همانگونه كه او را به سوي «حيات اجتماعي» هدايت نموده است.

 

4-3 نسبي بودن و مطلق بودن ارزش ها

     يكي از مسائل مهم ارزش شناسي موضوع مساله نسبيت و اطلاق ارزش- هاست اين كه آيا ارزش هاي مطلق داريم يا اين تمامي ارزش ها نسبي ومتغير هستند؟

     حال اگر اين سوال را به متون منتسب به علامه عرضه نمايم چه پاسخي دريافت خواهيم كرد؟ به نظر مي رسد كه درظاهر دو پاسخ متفاوت از ايشان شنيده مي شود . در الميزان حكم به اطلاق ارزش هاي اخلاقي داده است ودر اصول و فلسفه روش رئاليسم به نسبي بودن ارزش ها حكم نموده است.

     روشن است كه ايشان در الميزان به صراحت و روشني نسبيت گرايي را ردّ مي نمايند. اما ديدگاه ايشان اطلاق مفهومي مورد تائيد است يعني حسن وقبح برعدالت به عنوان يك مفهوم كلي هم وجود داشته و هيچگاه نبوده است كه جامعه اي فاقد حسن وقبح بوده يا صفت عدالت را قبح بشمارند. ارزش ها به شكل مفهومي مطلق هستند ودر صورت مصداقي نسبي يعني حسن وقبح به طور مطلق در خارج يافت نمي شود. (الميزان ، ج 2)

     عدالت مفهوماَ مطلق است و حسن و مصاديق آن در طول زمان تغيير وتحول مي يابد . انسان هميشه در مسيرتحول عوامل اجتماعي ،رضا مي دهد كه همه احكام و قوانين اجتماعي بطور دفعي و تدريجي تغيير يابد ولي هيچگاه راضي نمي شود. صفت عدالت را از وي سلب كرده وظالمش بنمايد. (الميزان ، ج 5 ، ص 14)

     در نظريه اعتباريات نيز اين گونه آمده است كه اعتباريات قالب هايي هستند كه مصاديق متفاوت و متعدد را در برمي گيرند . اين قالب ها خود تغيير نمي كنند اما مطروف آنها متفاوت است . احكام اعتباري كه احكام اخلاقي هم از جمله آنهاست بصورت منطقي از قضاياي حقيقي قابل استنتاج نيستند . درعين حال بي اساس هم نيستند. يعني فرايند تكون ارزش ها ناظر به واقعيت هاست. اين احكام (عملي ) بالاخره سر از اقتضايي در مي آورد كه دائماَ در طبيعت انسان هست .( الميزان، ج 2، ص 319)

     براين اساس بشر به هدايت طبيعت و فطرت كه ويژگي مشترك انسانهاست به ارزش هايي مي رسد . به سبب داشتن مبناي ثابت .(الميزان، ج 31، ص 287)

     داراي ثبوت و دوام است . چنين تحليلي را علامه طباطبايي در بحث مفصلي درخصوص اطلاق ،نسبيت در ارزش هاي اخلاقي در جلد دوم الميزان طرح نموده است . بزعم ايشان صفات منشي مانند شجاعت و عفت برخاسته از شرايط طبيعي آدمي است . طبيعت آدمي به گونه اي است كه وي را به شكل دهي اين صفات هدايت مي نمايد. لذا اين روش ها دائمي هستند.

     دريك تحليل نهايي، احكام عملي اعتباري در مرحله نخست مبتني است بر واقعيت هاي وجود آدمي كه ويژگي هاي اساسي و محوري دارد ك به فطرت و طبيعت از آن ياد مي شود و از سوي ديگر كمال وسعادت آدمي ناظر است. 

5-3 فعل اخلاقي

     فعل اخلاقي نيز يكي از مباحث بسيار پيچيده فلسفي است . در اين قسمت ديدگاه علامه طباطبايي را در مورد فعل مورد بررسي قرار مي دهيم.

     علامه طباطبايي مبتني بر ديدگاه هستي شناسانه اش در مورد عليت و معلولي تا ضرورت نداشته باشد موجود نمي شود و اين ضرورت را علت به آن مي دهد. ( طباطبايي، 1359، ص 462 ) نسبت ضرورت مذكور كه بين علت ومعلول وجود دارد در وهله اول ضرورت بالقياس*1 است و دوم بين معلول و علت تامه است نه معلول و اجزاي علت . زيرا بين معلول و اجزاي علت نسبت امكان بالقياس*2 وجود  دارد. يعني مثلاَ آب در مقايسه با اكسيژن تنها امكان بالقياس دارد كه وجود پيدا نمايد. همين رابطه نيز در افعال آدمي ديده مي شود. چون اجزاء علت افعال آدمي بسيارند. فعل نسبت به هريك امكان بالقياس دارد و نسبت به كل علت ضرورت ( طباطبايي، 1359) اولين اختيار عبارتست از نسبت امكان بين فعل و علت ناقصه .

     با اين تحليل علامه طباطبايي دو گروه متفكرين اختيار1 وطرفداران اراده آزاد*1 دچار مغالطه علت تامه و علت ناقصه مي پندارد. ( طباطبايي،13599 ) يعني نيازي نيست كه براي تعليم قاعده عليت اراده را از آدمي بگيريم و يا براي اثبات آزادي آدمي آن قاعده را از عموميت و تحول بر رفتار آدمي مستثني سازيم . بزعم علامه بدون قبول اراده واختيار نمي توان فعل را به فاعل نسبت داد و لذا مي توان هر فعلي را به هر فاعلي نسبت داد اراده است كه حلقه نهايي علل ناقصه را تكميل مي كنند فعل را تحقق مي بخشد. وقتي تمامي عمل لازم براي فعل حاضر باشند اراده آن راكامل كرده و فعل محقق مي گردد. بدين سبب ايشان فعل فاعل باالجبر راهم ارادي مي داند. زيرا عوامل جبري تا مرحله مقدم بر اراده تاثيردارد. (طباطبايي، به نقل از كوچناني)

     به هر حال براساس ديدگاه هستي شناسي علامه اصالت وجود و تشكيك وجود فعل فاعلاز وجود فاعل است.

 علامه طباطبايي براساس اين ديدگاه عوامل زمينه ساز يا علل ناقصه را در شكل گيري افعال آدمي موثر ميداند؛ اما دخالت آنها تاحد اقتضاء است يعني نمي توانند اختيار را ازفرد سلب كنند يك گروه از عوامل اقتضايي . عوامل فردي است كه به شاكله ها معروفند.( الميزان ، ج 25، ص 324 ) يكي از انواع شاكله ها ،شاكله هاي خلقتي (جسماني ) است كه ناشي از فعل وانفعال مهارات بدني است.( الميزان، ج 25، ص 324 ) شاكله ديگر شاكله خلقي است كه شامل عادات و ويژگي هاي منشي رواني فردي است . اين شاكله ها علي رغم تاثير غير قابل انكارش اما تاحد اقتضاء مداخله در رفتار مي كنند يعني فرد مي تواند برخلاف شاكله هايش رفتار كند.

     يكي از عوامل زمينه ساز درشكل گيري رفتار انساني محيط انساني، آداب و رسوم، فرهنگ و عادات اجتماعي است كه آدمي را به موافقت با خود فرا مي خواند .آدمي داراي محركي قوي است كه وي را به موافقت با هنجارهاي رايج و سازگاري با اجتماع دعوت مي كند. اين عامل هم علي رغم قدرت شگرفي كه دارد اما تاثيرش تاحد اقتضاء است و آدمي قادر است برخلاف آن نيز عمل كند. ( الميزان، ج 25، ص 324 )

     به طور كلي به جز اين عوامل زمينه ساز ك ذكر شد عوامل موثر درشكل گيري افعال به شرح زير است:

1- قدرت ، عامل قدرت دربردارنده چند عامل جزئي تراست (طباطبايي، 1374، ص 228 )

الف - مبدئيت . منظور از مبدئيت فعال بودن در ظهورش است نه حالت انفعالي داشتن و پذيرش اثر.

ب - آگاهي به خير بودن فعل ، كه اين خير بودن به غايت و نتايج برمي- گردد علامه متفكري است كه  بين فعل و غايت رابطه علّي قائل مي باشند. فعل براي ارتباطش با علت فاعلي اش به سبب وجود صفت اختيار در آدمي با عنايت نيز مرتبط است.( طباطبايي، 1359، ص 533 ) و در همين جاست كه آگاهي به خير بودن فعل آشكار مي گردد.

     « ما در افعال اختياريه خودمان كه معمولاَ با تفكر و ترددي براي رفع احتياجات وجودي انجام مي دهيم غايت و غرضي داريم كه با وي نقص خور را تكميل مي كنيم.» ( طباطبايي، 1359، ص 534 )

     آگاهي به خير بودن فعل در حقيقت آگاهي به ارتباط فعل با كمالات امكاني بالقوه خود و نقايص موجود و بالفعل خود است. بنابراين تناسب فعلي با غايت وعدم نتايجش با آن فعل را اعتبار حسن و يا قبح مي دهد.

     بزعم علامه دو نوع حسن داريم ، حسن فاعلي كه همان اعتباري است كه فاعل بزعم ارتباط فعل ونتايجش با نيازهاي وجودش مي دهد و حسن فعلي كه صفت فعل في نفسه است . ( طباطبايي، 1372 ) كه البته اين حسن اخير در تحليل نهايي به اولي برمي گردد چيزي هست كه توافق فاعل ها بر حسن فعلي يا افعال خاص آنها را به يك حسن اعتباري جمعي مشترك مبدل ميسازد.

 

1- دلالت هاي نظريه ارزش شناسي در تربيت اخلاقي

1-4 هــدف

     علامه اعتقاد دارد كه تعليم وتربيت دانش عملي است ( طباطبايي،1372) لذا دانش است كه مجموعه اي از اعتباريات يا گزاره هاي اعتباري راهنماي عمل مربي مي باشد.هدف  اصل وروش سه  گروه از گزاره هاي اعتباري هستند كه در يك نظريه تربيتي نقش محوري و اساسي دارند. هدف گزاره هاي هنجاري يا ارزشي هستند كه غايت و آمال فرايند تربيت را نشان مي دهد. به وضعيت يابي اشاره مي كندكه سياحت وجودي انسان قابل تحقق است. كه اين ها گاه كلي و غايي است يعني كليت وجود آدمي متوجه است و گاه جزئي است كه برخي ابعاد از ابعاد وجودي اصول نيز گزاره هاي اعتباري اند كه راهنماي عمل به بيان مي باشند وروش هم به همين سان اما به نحو مشخص تر.

     اولين «بايدي » كه بشر را به عالم اعتباريات رهنمون مي سازد بايدي است كه درون حيات بشر مي جوشد.يعني نيازها و خواست هاي بشر درحقيقت بايدها ترجمه عملي ذهني نيازها هستند ( غفاري، 1381) بشر براساس نيروي حب ذات اين اعتبار بنيادي را وضع مي كند كه باد هرچه را ممكن است در راه كمال به استخدام خود درآمدم و سعادتمند زندگي نمايم. ( علامه طباطبايي ،1371) لذا او تلاش مي كند از امكانات موجود براي كمال خود استفاده كند. ( الميزان ،ج 1) در اين مسير او به موجوداتي شبيه به خود برخورد مي كند كه با استفاده از آنها مي تواند بخشي از نيازهاي خود را مرتفع نمايد. لذا بشر از اعتبار استخدام به اعتبار اجتماع مـي رسد و بدينسان كمال خود را درحيات اجتماعي و زندگي جمعي ملاحظه مي نمايد ( الميزان ، ج2) زيرا نواقص وي آنچنان است كه به تنهايي قادر نيست آنها را تكمل نمايد. ( الميزان ، ج 31)

     براساس مقدمات فوق مي تون نتيجه گرفت كه زندگي و حيات اجتماعي سعادت خير كه در آن كمالات ممكن در آدمي محقق شود هدف اساسي وبنيادي حيات دنيوي است يعني استكمال آدمي باليدن و حركت وي به سوي غايت يعني كمال و سعادت با تشكيل اين جنس از جامعه ممكن خواهد بود.كمال و سعادت مذكور متناسب با ويژگي هاي حقيقي آدمي است واز آنجا كه آدمي تركيبي از جسم وروح است كمالات وي هم با اين ويژگي هاي مرتبط مي باشد.( الميزان ، ج 3 )

     رشد اجتماعي وآمادگي و قابليت هاي زندگي اجتماعي هدف اساسي است كه زمينه تحقق سعادت فرد است لذا بين كمال جامعه و كمال فرد به گونه اي ارتباط وجود دارد.

     بشر يا از طريق اصل استخدام به اعتبار اجتماع مي رسد و بعد از اعتبار اجتماع به اعتبار حسن عدالت مي رسد. اين اعتبار كيفيت حيات اجتماعي را تعيين مي نمايد. ( طباطبايي، 1372)

     آدمي آنگاه به كمال مي رسد كه در اجتماعش قوانين صالحه حكومت كند و اين توانستن باضمانت  اخلاقي اعضاي اجتماع عملي مي گردد. لذا يكي از ضرورتهاي حيات اجتماعي سعادت خير كمال اخلاقي در بعد فردي و اجتماعي است . در بعد اجتماعي بشر سازوكار اجتماعي خود را به گونه عام وسازوكارهاي نظام اخلاقي خود را به گونه اي خاص كامل مي- نمايد وبهبود مي بخشد ( الميزان ،ج 7 ) و در بعد فردي پذيرش و دروني نمودن دستگاه اخلاقي و تعهد وعمل به بايدها شرط ضروري براي ايجاد جامعه سعادت خير است . زيرا جامعه در مسير كمال انساني حركت خواهد كرد مگر اينكه قوانينش اولاَ براساس اخلاق تاسيس شود و دوم پشتوانه اش دلهاي مردم باشد ( الميزان ، ج 21)

     بنابراين هدف نظام تربيتي اين است كه درافراد اجتماع كمال اخلاقي را ايجاد نمايد. اين كمال و اين مترادف است با فاعل اخلاقي بودن يعني غايت تربيت در حوزه اخلاق تربيت فاعل اخلاقي است زيرا تحقق كمال مستلزم عمل وفعل متناسب است .

اهداف جزئي

     بعد از مشخص نمودن غايت تربيت اخلاقي بايد ديد كه يك فاعل اخلاقي چه ويژگي هايي را بايد دارا باشد يا اين كه چه دانش ومهارت هايي را دارا باشد.

 اعتبارسازي

     يكي از اهداف در تربيت اخلاقي پرورش مهارت اعتبار سازي است . قبلاَ گفته شد كه اعتباريات برحسب نتايجي كه در زندگي به همراه دارند اعتبار مي شوند به عبارت ديگر آدمي وقتي هنجار وارزشي را مي پذيرد كه اين اعتبارها اولاَ با نيازهاو خواست هاي افراد اجتماع تناسب داشته باشد و از سوي ديگر نتايجش اين نيازها را برطرف نمايد.  بنابراين درصورتي كه دانش آموزان با اين حوزه درگير شوند ،لازم است قادر باشندبراي وجود اين ارزش ها دلايلي اقامه نمايند و يا دلايل وجودي آنها را تجزيه وتحليل نمايند. به سخن ديگر نتايج ارزش ها را در حيات فردي و اجتماعي بررسي نموده و ارائه نمايند.*1

 

        گرايش هاي ارزشي

     جنبه عاطفي در تربيت اخلاقي جايگاه خاصي دارد. والايش عواطف واحساسات و تشكيل گرايش هاي نسبتاَ پايدار در عواطف و احساسات ، فرد را پيوسته متوجه ارزش ها و افعال پسنديده مي نمايد. علامه طباطبايي، در الميزان ( الميزان ، ج 2) بحث مفصلي درباره شكل گيري ويژگي هاي پايدار منشي طرح مي نمايد. بزعم ايشان آدمي براساس راهنماي طبيعت به سوي شكل دادن به صفات منشي خاص پيش مي رود وبه عبارتي به انگيزه ها و تمايلات وعواطف خود نوعي سامان ارزشي مي دهد.

     همچنين ايشان در تحليل مكاتب اخلاقي ، آنها را به سه گروه عقلي ، ديني عام وقرآني تقسيم مي كند

 (الميزان،ج 2). معيار اين تقسيم بندي انگيزه هايي است كه فرد را به وادي حيات اخلاقي مي كشاند. در مكتب نخست انگيزه مطرح محبوبيت اجتماعي و كسب فضايل رواني است . درمكتب دوم كسب سعادت ابدي و حيات اخروي فضايل معنوي و در مكتب سوم انگيزه عشق به خدا طرح مي شود. به يك بيان مي توان گفت كه اين سه مكتب مراتبي از انگيزه ها را در برمي گيرد. هرچند در جهت امر واحدي به نام اخلاق وعمل اخلاقي قرار دارند، لذا انگيزه ها و عواطف نقش مهمي در تشرف به حيات اخلاقي بازي مي نمايد. لذا در يك نظام تربيت اخلاقي جامع به سطوح مختلف انگيزه ها توجه نمود. انگيزه هاي مثبت و بارور از ارزش ها  همان دستگاه حسن فاعلي  نقش ارزنده اي در تصميمات و افعال اخلاقي دارد از همين منظر است كه علامه طباطبايي بين اخلاق  و ايمان رابطه برقرار مي نمايد. به نظر ايشان نوعي تعامل بين باورهاي ديني  ايمان  وباورهاي ارزشي اخلاقي وجود دارد كه به نوعي همديگر را تقويت مي نمايند.*1 (طباطبايي، به نقل از اميد ، 1380 ، ص 155 )


شناخت ارزش ها و مفاهيم اخلاقي

شناخت خوب و بد ،بايد ونبايد در حد ممكن لازمه تحقق فعل اخلاقي بوده و براي كمال اخلاقي فرد ضرورت دارد. از عوامل موثر در تحقق فعل يابه بيان علامه قيود قدرت آگاهي فرد به خير بودن فعل است ( طباطبايي، ترجمه شيرواني ، 74 ) بدون اين آگاهي فعل بصورت يك فعاليت تصادفي غير اختياري در خواهد آمد. براين اساس شناخت فضايل اخلاقي- محول ها وموضوعات اخلاقي*2 براي انجام فعل اخلاقي لازم است . چنانچه در مساله  نسبي بودن و مطلق بودن ارزش ها ، ايشان به اطلاق مفهومي و نسبيت مصداقي راي داده است . ( الميزان ، ج 2 )  شناخت موضوعات ، محمول- هاي ارزشي براي عمل اخلاقي ضرورت مي يابد. زيرا در موقعيت هاي اخلاقي به كمك آنها قادر به شناخت مصاديق براي عمل اخلاقي ضرورت مـي يابد. زيرا در موقعيت هاي اخلاقي به كمك آنها قادر به شناخت مصاديق خواهدبود. روشن است كه تمامي فرايند تربيت اخلاقي در اين جهت معطوف گردد، زيرا انتقال صرف محتوا نمي تواند منجر به تربيت فاعل اخلاقي گردد. لذا درتربيت اخلاقي نيز مي بايست به غير از محتوا 1به ساخت2 تربيت اخلاقي نيز توجه كرد. يعني به روشها ومعيارهاي تربيت اخلاقي مورد توجه قرار گيرد تاكيد بيش از حد برروي محتوا تربيت اخلاقي را به سوي القاء و تلقين3 پيش مي برد.*2 با اين همه داشتن يك  ساخت مناسب براي برنامه تربيتي اخلاقي كفايت نمي كند وعلاوه بر آن به محتواهم بايد توجه داشت . زيرا بدون محتوا يك برنامه تربيتي واقعي قابليت اجرا ندارد.*1

 اصول تربيت اخلاقي

     اصل در اينجا به معناي گزاره هاي بايدي هستند كه راهنماي عمل مربي مي باشند. اين اصول از مباني فلسفي ارزش شناسي بدست آمده است .

اصل نتيجه گرايي

     اين اصل در راستاي هدف اعتبار سازي است زيرا در ساختن اعتباريات ، پيامد ونتايج اعمال امري اساسي است . اعتباريات ارزش ها به اعتبار نتايجشان توليد مي شوند كه همان رفع نقص و كسب كمال است ( طباطبايي، 1372 ) كاربرد اين اصل در تعليم و تربيت اخلاقي همان ارتباط افعال اخلاقي با نتايج آنها  كمال وسعادت  است . به هر صورت براي دعوت انسانها به انجام افعال اخلاقي نيازمند توجيه آنها هستيم. بدون اين  توجيه دعوت مبناي درستي نخواهد داشت. به عبارت ديگر يكي از ملاك هايي كه براساس آن مي تواند درباره اعتبارها و ارزش ها داوري كرد نتايج حاصل از اين اعتبارهاست.

  در ديدگاه علامه هر اعتباري در جهت منافع و مصالح اجتماع و فرد وضع مي شود نتايج اعتباريات امري واقعي است لذا مي توان به گونه اي تجربي آنها را مطالعه وبررسي كرد به اين صورت كه بشر در جريان تكامل خود پيوسته اقدام به وضع اعتباريات مي نمايد و با سنجش نتاج آنها با منافع مصالح ( سعاد و كمال ) آنها راتائيد يا لغو نمود يا تغيير مي نمايد.

 در جريان تربيت اخلاقي در صورتي كه به نحوي بتوان بين اعتباريات اخلاقي و نتايج آن يعني تاثيري كه در سعادت وكمال فردي و اجتماعي دارد؛ ارتباط برقرارنمود ؛بهتر مي توان افراد را به اعمال اخلاقي دعوت نمود. اين اصل يكي از اصول محوري در ديدگاه ارزش شناسي علامه است كه به انتخاب رويكرد خاصي در تربيت اخلاقي منجر مي شود كه در بحث روش ها به آن اشاره مي شود.

  اصل تعالي عاطفي

 اين موضوع در بخش مباني مورد بحث قرار گرفت . در اينجا جهت روشني بيشتر و به عنوان يك اصل راهنماي مربي مورد توجه قرار مي گيرد.

 بخش مهم و اساسي وجود ما دستگاه عاطفي ماست تاثير اين دستگاه  نقياَ واثباتاَ- در كمال اخلاقي غير قابل انكاراست . اين اهميت تاجايي است كه برخي نحله هاي اخلاقي ،كليت اخلاق را به آن كاهش مي دهند مانند عاطفه گرايان1  كه مبناي اخلاق وترجيحات ارزشي را عواطف و احساسات فردي مي پندارند. 2

     در ديدگاه علامه طباطبايي منبع ومنشاء روي آوردن آدمي به توليد اعتباريات ، احساسات دروني ناشي از دواعي و انگيزه هاست. اين انگيزه ها و دواعي در ابعاد جسماني ورواني منشاء توليد ادراكات اعتباري و ارزش ها هستند. ارزش هاي اخلاقي هم ريشه در همين نيازها دارد . علي رغم اين كه انسان موجودي استخدام گر و خود گراست به سوي شكل دادن به ارزش ها و هنجارهاي اخلاقي پيش مي رود. زنجيره اعتبار استخدام و اعتبار اجتماع و اعتبار عدالت ( طباطبايي، 1372 ) چنين سيري را به تصوير مي كشد يعني ساختار رواني آدمي بشر را به سمت وسوي توليد اين ادراكات  ارزش ها- سوق مي دهد . منشاء اين ها همان عواطف و احساساتي است كه طبيعت در نهاد انسان قرار داده است  . حسن فاعلي نيز تحت تاثير همين انگيزه ها و دواعي است . لذا در صورتي انگيزه ها و احساسات مثبت قدرت بيشتري داشته باشند امكان بروز افعال اخلاقي بيشتر مي شود.*1

2- ايجاد جو اخلاقي

     فضا وجو حاكم بر محيطي كه فرد در آن قرار گرفته است . تحريك كننده بوده و مي تواند او رابه سوي افعالي خاص سوق دهد.انتظارات محيط نمي تواند يك فعل را تا حد ضرورت برساند بلكه تنها نقش اقتضائي دارد (الميزان ، ج 5 ) يعني علامه صراحتاَ با جبر محيطي مخالف است و ايجاد جو اخلاقي دريك محيط بويژه محيط آموزشي به معناي القاء وتلقين نيست . اراده عامل ضرورت بخش هرفعلي بويژه فعل اخلاقي است نه فقط انتظارات محيط يا آداب و رسوم حاكم بر محيط . زير اهر فردي مي تواند برخلاف اين انتظارات و هنجارها عمل نمايد. بااين حال اين انتظارات و هنجارهاي حاكم يا فضاي حاكم ، نوعي آمادگي و دعوت مي باشد.

     بزعم علامه جامعه به گونه اي حيات مستقل از افراد دارد يعني قوانين و سنتي مستقل از افراد دارد. درعين حال استقلال نسبي افراد محفوظ است وفرد به كلي در حيات جمعي متحمل نمي شود اماحيات جمعي در فرد نفوذ مي نمايد. ( طباطبايي، به نقل از اميد، 1380 . ص 91 ) از سوي ديگر قوانين و سنت هاي جامعه يا همان ارزش هاي اجتماعي در نهايت به فرد برمي- گردد وريشه در حسن فاعلي افراد جامعه دارد. ( طباطبايي، 1372 )

     فكر متراكم واحد و مستقل تبديل شده است . يعني همان اعتباريات اجتماعي بعد از اجتماع . بنابراين جو حاكم بر اجتماع كاملاَ مستقل از تمايلات افراد نيست و اين تمايلات مشترك است ك اعتباريات مشترك و انتظارات مشترك را مي سازد. از منظر تربيتي آنچه جو حاكم بر يك آموزشگاه را مي سازد ارزش ها وقوانين وسنت هايي است كه مقبوليت يافته است وبه عبارت ديگر خود دانش آموزان و اعضاي ديگر جامعه مدرسه با مداخله در تائيد و تحكيم جو اخلاقي را بوجود مي آورند. به عبارت ديگر نوعي مشاركت و متابعت در اين اصل وجود دارد . مشاركت به معني ايجاد و توسعه اعتباريات سودمند وموثر اصل نخست  و متابعت و تاثير گرفتن از اين فضا كه به درستي آماده شده است.*1

روش

     همانگونه كه در مباحث گذشته اشاره شد ، اعتباريات به واسطه رابطه- اي كه با غايات آدمي ( كمال وسعادت ) دارند، اعتبار مي يابند. اين ها دانش هايي هستند كه بشر براي رسيدن به اهداف خود بوجود مي آورد . آنچه مسلم است از نظر وي كمال سعادت (غايات ) از جنس اعتباري نيست بلكه حقيقي است. (طباطبايي، 1352 ) . عقل قادر است آن غايت ها را بشناسدو اعتباريات متناسب و همانگ با آن تهيه  وتدوين كند. بنابراين اعتباريات براساس ميزان ارتباط و نوع تاثير آنها درتحقق غايات مورد سنجش قرار دارد.

     تجربه وتفكر يكي از راههاي بررسي اعتباريات است وبابررسي نتايج ودلالت هاي هر ارزشي مي توان آنها را بررسي نمود. دعوت انسانها براي حضور وتشرف به عالم ارزشها، گرچه منشائي در ذات و درونشان دارد اما به وسيله همين رابطه مذكور انجام مي گيرد. به عبارت ديگر در تربيت اخلاقي آگاهي دادن متربي از نتايج فعل وارتباطش با سعادت و كمال (خير) مي تواند نفش اساسي ومهم در تربيت اخلاقي داشته باشد.

     آگاهاندن نسبت به خير اعتبار يا فعل به سبب متساوي الطرفين بودن رابطه مربي ومتربي « شيوه ارشاد » نام نهاده شده است. از نظر علامه «ارشاد» به شيوه اي است كه در آن «امري» با منشاء مولويت صورت مي گيرد. (طباطبايي، 1372 ) لذا اين روش نمي تواند اقتدارگرايانه و انفعالي باشد. در عين حال مربي و ارزش هايي را كه مورد پذيرش همگاني و اساسي ومهم است به متربي عرضه مي كند. عرضه ارزش ها به متربي نه از موضع تحميل بلكه از موضع دعوت به همراه توجيه براي آن فعل يا ارزش انجام مي گيرد. مي توان گفت كه رويكرد ارشادي درميانه رويكرد پدرسالارانه1 و رويكرد آزاديخواه2است .*1

     روشن است  كه توجيه رفتار مي بايست با نيازها و علايق فرد ارتباط پيدا نمايد. زيرا در تالي جمله توجيه كننده موضوع « سعادت» طرح مي شود و اين مفهوم در معناي گسترده خود با نظام انگيزشي فرد مرتبط مي شود. لذا در اين روش نه تلاش برتحميل ارزش هاست و نه ارزش ها كاملاَ فردي شده و به دلايل وتوجيهات ارزش ها بي توجهي مي شود  

فهرست منابع

-          اميد ، مسعود، 1381 ، نظري به زندگي و برخي آراء علامه طباطبايي، انتشارات سروش ،تهران

-      احمدمهدي ، عبدالحليم . 1379 . تعليم ارزش ها وظيفه گمشده در نظام تربيتي ، ترجمه فرزدق اسدي ،كتاب تربيت اسلامي، معاونت پرورشي آموزش و پرورش.

-           باقري ، خسرو، 1374 ، سه مغالطه رايج در مفهوم اجتماعي بودن، تربيت، تابستان 74 .

-          جوادي ،محسن، 1375 ، مساله بايد وهست، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، قم .

-          سروش عبدالكريم ، 1366 ، تفرج صنع ، انتشارات سروش ، تهران .

-          سروش عبدالكريم، 1358 ، دانش وارزش، انتشارات ياران ، تهران .

-      غفاري ،ابوالفضل ، باقري خسرو، 1380 ، تربيت اخلاقي فضيلت گرا از منظر ديويدكار،نشريه دانشكده الهيات دانشگاه فردوسي ، شماره 53 و 54. ص ص 183  158 .

-      غفاري ،حسين ، 1381 ، فلسفه اخلاق از ديدگاه علامه طباطبايي، همايش ملي ميزان حكمت، تهران ، صدا وسيماي جمهوري اسلامي ايران.

-           طباطبايي ، محمد حسين (بي تا ) ،الميزان ، ج 7 ، محمدرضا صالح كرماني ، دارالعلم ، بي جا.

-           طباطبايي ، محمد حسين ، 1363 ، الميزان ، ج 31، سيد محمد باقر موسوي ، كانون انتشارات محمدي ،تهران.

-            طباطبايي ، محمد حسين ،1346  ، الميزان ، ج 3 ، محمد تقي مصباج يزدي ،دارالعلم ، قم .

-             طباطبايي ، محمد حسين ،1375  ، الميزان ، ج 2،  محمد باقر موسوي، دارالعلم ، قم .

-           طباطبايي ، محمد حسين ، 1363 ، الميزان ، ج 25 ، محمد باقر موسوي، انتشارات محمدي ، تهران .

-           طباطبايي، محمد حسين ، 1346 ، الميزان ، ج 5 ، عبدالكريم نيري بروجردي ، دارالعلم بي جا.

-           طباطبايي، محمد حسين ، ( بي تا) الميزان ، ج 1 ، محمد باقر موسوي، دارالعلم . قم .

-          طباطبايي، محمد حسين ، ( بي تا) الميزان ، ج 21 ، محمد باقر موسوي، انتشارات محمدي ، تهران .

-          طباطبايي ، محمد حسين ، 1372 ، اصول وفلسفه روش رئاليسم، ج 2 ، انتشارات صدرا ، تهران .

-      طباطبايي، محمد حسين ، 1359 ، اصول و فلسفه روش رئاليسم ، مجموعه سه جلدي 3و2و1 ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، قم.

-      طباطبايي، محمد حسين، 1374 ، نهايه الحكمه ،علي شيرواني ، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ، كوچناني ، قاسمعلي، 1374 ، آراء فلسفي علامه طباطبايي، رساله دكتري ، دانشكده الهيات دانشگاه تهران.

-           محمدي ، مجيد، 1379 ، نظام هاي اخلاقي دراسلام و ايران ، انتشارات كوير ، تهران.

-           فلر، جي ، اف ، 1277 ، آشنايي با فلسفه آموزش و پرورش، فريدون بازرگان ، سمت ، تهران.

1-  Butler.D . 1968 . Four philosophy and Their practice in Education and religion.

2- Curren .R. 2001 . Moral Education , From Encyclopodia of Ethics , Routldge , london .

3- FranKena .w. 1971 philosophical view of moral Education From The encyclopedia of Education , Deighton,l,c (editor) Mcmillan , Newyork.

4-  KilpatriK .w.1993 .Why johnny cant tell Right From wrong , touchstone .1993

5- Koblberg .l. 1971. Psychological view of moral Education

    From The encyclopedia of Education , Deighton,l,c (editor)   Mcmillan , Newyork.

6- Mclaughin .t.H, Halstead .j.m. 2000 , john wilson on moral Education journal of moral Education , vol 20, issu.3

7- Leming .j.s, 1997. Teaching value in social studies Education

Southern Illinois university.

8- Hudson ,w.D. 1970 modern Moral philosophy , Anchor , Newyork.

9-  Phillips . s. H. 1998 . Axiology From Encyclopedia of philosophy. Routlege , Newyork . vo. 1

10- Ryan .K. 1995 . Moral and value Education . From pergamon , Newyork.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12