علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 سپتامبر 24 - 4 محرم 1439 - 2 مهر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204102
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 18:19
تعداد مشاهدات : 214

ساخت و عامل در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی و نظریه ساختیابی گیدنز1

مسأله ساخت و عامل به مثابه یکی از مسائل بسیار تأثیرگذار در علوم اجتماعی، نقش تعیین کننده اي به ویژه درمباحث روش شناختی، قدرت، نظم و مسئولیت اجتماعی دارد. در فضاي فکري متفکران اسلامی، نظریه اعتباریات علامه طباطبایی از جمله دیدگاه هایی است که می تواند نقش تعیین کننده اي در مباحث ساخت و عامل داشته باشد.


 

چکیده

مسأله ساخت و عامل به مثابه یکی از مسائل بسیار تأثیرگذار در علوم اجتماعی، نقش تعیین کننده اي به ویژه درمباحث روش شناختی، قدرت، نظم و مسئولیت اجتماعی دارد. در فضاي فکري متفکران اسلامی، نظریه اعتباریات علامه طباطبایی از جمله دیدگاه هایی است که می تواند نقش تعیین کننده اي در مباحث ساخت و عامل داشته باشد.

آن بخش از نظریه اعتباریات علامه طباطبایی که در مقاله ششم کتاب اصول فلسفه رئالیسم و رساله اعتباریات تقریر شده، با تقریر خاصی که از مقولات عقل عملی ارائه داده است، می تواند دستاوردهایی مانند تعریف عاملیت در اجتماع، تعریف ساختار و مشخصات ساختار در اجتماع را پدید آورد. ظاهراً ورود این نظریه به مباحث اجتماعی در کنار دیدگاه هایی مانند نظریه ساخت یابی گیدنز می تواند ظرفی تهاي مناسبی براي آن ایجاد کند. گیدنز در نظریه خود، دوگانگی ساخت و عامل را کنار نهاده و بر مفهوم دوسویگی ساخت تأکید کرده است که در آن عامل ها در ایجاد ساختار و ساخت بر نحوه عمل عامل نقش دارد. در مقاله حاضر، با تحلیل نظریه طباطبایی در اعتباریات به عنوان وجوه ساختاري مشترك در افعال انسانی، نشان داده شده است که بحث ساخت و عامل در آثار طباطبایی و گیدنز، در توصیف ساخت به عنوان کیفیات مشترك عاملان اجتماعی، اراده و چیستی نقش عاملیت، از وجوه مشابهی برخوردار است که توجه به آن ها می تواند ظرفیت هاي مناسبی براي ایفاي نقش نظریه اعتباریات در علوم اجتماعی ایجاد کند.


دو فصلنامه عملی پژوهشی نظری ههاي اجتماعی متفکران مسلمان/ سال دوم/ شماره دوم/ پاییز و زمستان 1391

ساخت و عامل در نظریه اعتباریات علامه

طباطبایی و نظریه ساخت یابی گیدنز

سیدحمیدرضا حسنی

استادیار گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

hrhasani@rihu.ac.ir

هادي موسوي(نویسنده مسئول)

پژوهشگر گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

hmousavi@rihu.ac.ir

 

مقدمه

یکی از دغدغ ههاي کنونی و دیرپاي جامعه علمی مسلمانان این بوده است که با مبانی فکري و فلسفی اسلامی، وارد مباحث علوم طبیعی و انسانی شوند. اما این خواسته هنوز به نقطه ایده آل، یعنی حضور پررنگ و کارآمد نظریه هاي فلسفه اسلامی در علوم انسانی نرسیده است. از جمله فلاسفه اي که مواجه مستقیمی با تفکر معاصر غربی در فلسفه و علوم انسانی داشته است، علامه سید محمدحسین طباطبایی (ره) است. با وجود این امتیاز خاص نظریه هاي علامه نسبت به سایر فلاسفه مسلمان، ورود نظري آن به مباحث اصلی علوم انسانی مانند مباحث ساخت و عامل و روش شناسی علوم انسانی، هنوز محتاج تلاش هاي فکري بیشتري است. با این حال، به نظر می رسد مواد فکري لازم براي ورود مقتدرانه فلسفه اسلامی به علوم انسانی در نظریه هاي علامه طباطبایی وجود داشته باشد. یکی از نظریه هاي وي که در آستانه راه ارتباطی میان فلسفه و علوم انسانی قرار دارد، نظریه اعتباریات[1] است. تفسیر تحلیلی این نظریه و تفکیک جنب ههاي مختلف آن از یکدیگر، بیانگر جایگاه آن در مسأله ساخت و عامل در مباحث علوم اجتماعی است. در میان نظری ههاي صاحب نظران علوم انسانی، شباهت هاي فراوانی میان نظریه ساخت و عامل علامه طباطبایی و نظریه آنتونی گیدنز[2] با نام ساخت یابی[3]  مشاهده می گردد. بررسی مقایسه اي این دو نظریه، پرتوهاي روشنگري را بر هر دو نظریه علامه و گیدنز خواهد افکند.

بیان مسأله

همان طور که بیان شد، نظریه ساخت یابی آنتونی گیدنز در مورد عاملیت اجتماعی و رابطه آن با ساختارهاي اجتماعی، شباه تهاي فراوانی با نظریه اعتباریات علامه طباطبایی دارد. ظاهراً با وجود اختلاف هایی بین دو نظریه مذکور، آن ها می توانند خدمات متقابلی به یکدیگر داشته باشند. البته منظور از بیان شباهت، تطبیق این دو نظریه نیست، بلکه پژوهش حاضر درصدد است تا با مقایسه این دو نظریه، به دلیل تأثیرگذاري تفکر گیدنز در علوم اجتماعی معاصر، در صورت امکان، گامی براي بروزرسانی دیدگاه علامه طباطبایی براي استفاده در علوم اجتماعی بردارد.

ظاهراً نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، به دلیل برخورداري از پشتوانه فکري و فلسفی مستحکم، کاربردها و جنب ههاي گوناگونی در حیط ههاي مختلف دانش دارد که دامنه آن از مباحث مابعدطبیعی آغاز می شود و در مباحث اصول فقهی، اخلاقی و مباحث اعتباریات عملی قبل از اجتماع و بعد از اجتماع نیز جاري است.

در تفکر گیدنز شاهد چنین پشتوانه فلسفی نظام مندي نیستیم. با این حال، گیدنز از هرطریقی که به نظریه خاص خود در علوم اجتماعی دست یافته باشد، حر فهاي فراوانی در علوم اجتماعی براي گفتن دارد. شباهت میان نظریه اعتباریات علامه و ساخت یابی گیدنز آنگاه جلوه می کند که نظریه علامه را از حالت فلسفی خود به وادي مباحث اصلی علوم اجتماعی سوق دهیم. بدین معنا که وقتی با نظریه اعتباریات مواجه می شویم، با این رویکرد به بحث علمی بپردازیم که اگر علامه بخواهد با این مبنا وارد مباحثی مانند ساختار و عامل در فلسفه علوم اجتماعی شود، چه الزاماتی را براي این بحث پی خواهد افکند. با این وصف، نظریه اعتباریات علامه طباطبایی با رویکرد پژوهش حاضر، بسان مباحث فلسفی مطرح در فلسفه نخواهد بود و بیشتر به مباحث فلسفه علوم انسانی و اجتماعی مرتبط م یشود. با این حال، نمی توان انکار کرد که در مواضعی ناگزیر از بحث فلسفی خواهیم بود.

در پژوهش حاضر، از دو جنبه، کار تازه اي در مباحث اعتباریات انجام شده است: با شواهد کاملاً روشنی از عبارات علامه طباطبایی، جایگاه روشنی براي اعتباریات توصیف گردیده و از این رو، تمام ظرفیت نوشته هاي علامه طباطبایی مورد استفاده قرار گرفته است؛ ب هویژه رساله اعتباریات (یا اعتبارات[4]) که ظاهراً نقش آن در تبیین نظریه اعتباریات مغفول مانده است[5]. در ضمن، با تحلیل نظریه اعتباریات به ساختاري و محتوایی، شواهد مهمی براي این تحلیل ارائه و زمینه ورود این نظریه به علوم انسانی بیشتر فراهم گردیده است.

پرسش هاي اصلی پژوهش حاضر عبارت است از: 1) اعتبار چیست و چگونه پدید می آید؟2) ویژگی هاي خاص نظریه اعتباریات علامه طباطبایی براي موضوع ساخت و عامل در علوم انسانی چیست؟ 3) اگر بخواهیم با توجه به ویژگی هاي نظریه هاي علامه، به بحث درباره ساخت و عامل بپردازیم، ساخت و عامل از دیدگاه علامه از چه هویتی برخوردار خواهد بود؟ 4) با توجه به اینکه گیدنز نظریه خود درباره ساخت و عامل را به تفصیل توضیح داده است، آیا شباهت هایی میان نظریه ساخت و عامل برآمده از نظری ههاي علامه و ساخ تیابی گیدنز می توان یافت؟ 5) آیا می توان تصویر دو نظریه پرداز مذکور از ساخت و عامل را بر یک واقعه اجتماعی به نحوي یکسان تطبیق کرد؟

چارچوب مفاهیم

مفاهیم اصلی مورد استفاده در پژوهش حاضر، عبارت است از اعتبار، اعتبارات ساختاري، اعتباریات محتوایی، عقل عملی، مقولات عقل عملی. در ادامه تعاریف مفاهیم فوق بیان می گردد.

اعتبار: به نظر علامه طباطبایی، تعریف اعتبار عبارت است از: أن الاعتبار: هو إعطاء  حد الشی ء أو حکمه لشی ء آخر(طباطبایی، 2007: 346).  اعتبار، دادن حد یا حکم شیء به شیئی دیگر است. توضیحاتی که در مطالب بعد درباره ماهیت شناسی و نحوه پیدایش و ویژگی هاي اعتبار بیان می شود، این تعریف را تکمیل می کند.

اعتبارات ساختاري: منظور از اعتبارات ساختاري، جنبه هاي ساختاري و صوري اعتبار و در نهایت، ساختار اعمال انسانی است. توضیحات تفصیلی این اصطلاح که خاص پژوهش حاضر است، در خلال مباحث بیان می شود.

اعتبارات محتوایی: این اصطلاح بیانگر محتواهایی است که داخل اعتبارات ساختاري تحقق می یابد. محتواها، حیثیات اخلاقی و غیراخلاقی و فقهی افعال فردي و اجتماعی است که در داخل ساختار شکل می گیرد. این اصطلاح نیز خاص پژوهش حاضر است و در خلال مباحث آتی، به تفصیل درباره آن توضیح داده می شود.

عقل عملی: در فلسفه اسلامی، عقل عملی به آن جنبه اي از قوه عاقله انسانی اطلاق می شود که عهد هدار شناخت و نظ مبخشی در موجوداتی است که با اراده بشر پدید می آیند. این موجودات همان افعال بشري است. این اصطلاح در مقابل اصطلاح عقل نظري است. عقل نظري عهده دار شناخت موجوداتی است که مستقل از اراده بشري هستند، مانند جهان و انسان.

مقولات عقل عملی: همان طور که عقل نظري، واجد مقولاتی (دسته بندي هاي کلی یا مفاهیم عامی) است که از طریق آ نها موجودات را در قالب جوهر، عرض، کم و کیف و فعل و انفعال و غیره می شناسد، عقل عملی نیز مقولاتی دارد که افعال بشري (فردي و اجتماعی) در آن چارچوب رخ می دهد.

در بررسی حاضر، از مفاهیمی مانند « ساخت یابی» و « دوسویگی ساخت» در ادبیات گیدنز نیز استفاده می شود که توضیحات آن به تفصیل در متن مقاله خواهد آمد.

ماهیت شناسی اعتبار در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی

نظریه اعتباریات علامه طباطبایی در بخش هاي مختلفی از دانش، از جمله در مباحث فلسفی، تفسیري، اصولی و نیز در مباحث علوم اجتماعی کاربرد دارد. در بررسی حاضر، نظریه اعتباریات علامه مورد بحث قرار گرفته است. نظریه یادشده در مقاله ششم از کتاب اصول فلسفه و رئالیسم و نیز رساله اعتباریات بیان شده است.[6] با این وصف، در این مرحله فقط جایگاه و لوازم این بخش از اعتبارات مورد بررسی قرار می گیرد.

مراد از اعتبار در نظریه اعتباریات که ظاهراً در علوم انسانی و مباحث فلسفه این علوم، نقش مهمی دارد، اموري است که عقل عملی براي نیازمندي انسان در معیشت اجتماعی می سازد. تاکنون در فلسفه اسلامی، نظریه اي مشاهده نشده است که بتواند چنین نظا ممند، مفاهیم برساخته عقل عملی را سامان دهد. علامه طباطبایی در این نظریه، ضمن تبیین گسترده مفاهیم فوق، اقسام مختلف و شاخه هاي آن و برخی قواعد و ویژگی هاي آن ها و نیز روش شناسی کشف آن ها را بیان کرده است.

بنابراین، در نظریه اعتباریات با آن سنخ از مفاهیمی مواجه نیستیم که عموماً در فلسفه و منطق با آن ها سر و کار داریم. این مفاهیم اعتباري، نه از معقولات اولیه ماهوي اند و نه معقول ثانی فلسفی و منطقی. در مباحث آتی، درباره اینکه اعتباریات در نظر علامه مقولات عقل عملی اند، شواهدي ارائه خواهیم کرد. اما بیان تقسیم بندي مذکور از علامه کفایت می کند. وي در این تقسیم بندي، اعتباریات را در رده مفاهیم عقل عملی قرار داده است. بنابراین، در مقاله حاضر، عنوان « اعتبارات » فقط به عقل عملی مربوط می شود که در اثر علامه طباطبایی، با عنوان « اعتبارات عام » بیان شده است.

نحوه پیدایش اعتبارات در انسان

علامه براي توضیح بنیان هاي فلسفی نظریه اعتباریات و نحوه پیدایش آن معانی، در مرحله اول، از بحث درباره اراده آغاز کرده است، زیرا اراده در نظر ایشان به امور ممکن تعلق می گیرد و به یک طرف آن امر ممکن، وجوب می بخشد. این وجوب، اولین اعتبار از اعتباریات در نظریه علامه است و از همین جاست که مسأله اراده ( و به اصطلاح علوم اجتماعی، عاملیت ) به نظریه علامه درباره اعتباریات ارتباط می یابد. طبیعتاً از آنجایی که به تصریح علامه، عقل عملی، مبدأ اراده است، این معانی اعتباري با عقل عملی نیز مرتب طاند. پس مراد از اعتباریات، مفاهیمی است که با اراده ناشی از عقل عملی ایجاد می شود. یعنی انسان به عنوان عامل، این دسته مفاهیم را در هنگام عمل می سازد.

به اعتقاد علامه، پیدایش معانی اعتباري در درجه اول، مستلزم وجود اراده در یک موجود است. از این رو، هر موجودي که از اراده برخوردار است، واجد این نوع اعتبارات نیز است[7]. اما چرا هر موجودي که اراده دارد، واجد معانی اعتباري است؟

اراده وقتی براي من معنا می یابد که واجد نوعی از علم شوم که حصول آن براي من ضروري نباشد، بلکه صرفاً با وصف امکان است که در عالم امکان، جایی براي اراده مهیامی شود.[8] پس نوعی از علم غیرضروري باید در انسان تحقق یابد تا بتواند به واسطه اراده تکمیل شود و به آن ضرورت بخشد، در غیر این صورت، جایی براي اراده وجود نخواهد داشت. بنابراین، من براي انجام افعال خودم نیاز به علمی غیرضروري و غیرحقیقی دارم و این تبیین کننده اصل وجود نوعی علم غیرحقیقی و اعتباري در ماست. علامه درباره این موضوع گفته است:

« نوع انسان، بلکه هر موجود صاحب ادراکی، فقط با افعال متکی بر اراده کامل می شود. اراده نیز فقط با علم تمام می شود و علم براي اراده، ضروري است. از این رو، انسان به خاطر نوعیتش مقتضی باورهایی است که از آن ها اراده ایجاد می شود. اما اذعان به وجود نسبت ضروري حقیقی ( به معناي وجود چنین نسبتی در خارج بین دو طرف که شأن شان ایجاب می کند، عیناً در خارج موجود باشد. خواه این نسبت ضروری، صادق باشد، مانند می گوییم : « انسان، متعجب است» یا کاذب باشد، مانند اینکه می گوییم: « اسب، ناطق است »). موجب اراده نمی شود. اراده به واسطه علم به نسبت غیر حقیقی غیر ضروری پدید می آید و این تمام نمی شود، مگر در صورتی که طرفین نسبت، غیر حقیقی باشند با کیفیتشان غیر حقیقی باشد با حداقل یکی از آن ها غیر حقیقی باشد» (الطباطبایی، 2007: 344-345).[9]

پس نتیجه می گیریم از دیدگاه علامه وجود عنصر اراده در انسان، موجب پیدایش اعتبارات به عنوان علوم غیرحقیقی در انسان می شود. انسان این علوم غیرحقیقی [اعتباریات] را به واسطه عقل عملی خود تولید می کند.

علامه در مرحله دوم پس از پیدایش مفاهیم اعتباري در بیان چگونگی تکثر مفاهیم اعتباري گفته است:

« وقتی انسان می خواهد فعلی را انجام دهد، قبل از آن اراده می کند و بعد به سوي انجام فعل حرکت می کند. میان علم غیرحقیقی - که بیان شد وجود آن، قبل از اراده ضروري است- و فعل

انسان، نوعی ارتباط برقرار است، زیرا علم غیرحقیقی، زمینه ساز ایجاد اراده براي انجام فعل است »و (طباطبایی، 2007: 345).

 

از آنجایی که میان علم غیرحقیقی و فعل مربوطه، ارتباط وجود دارد، پس با تغییر فعل، علم غیرحقیقی نیز باید تغییر یابد. با این حال، اگر کمال در انسان، متعدد بود، آن علم غیرحقیقی نیز متعدد می شود و از آنجایی که کمالات ثانیه[10] انسانی متعددند، این علوم نیز متعدد خواهند بود.

زیرا انسان قواي مختلفی دارد و براي کمال هر کدام، به افعال جداگانه اي نیاز است. البته برخی

کمالات فقط از طریق اجتماع براي انسان حاصل می شود که در نتیجه، اجتماع در اینجا خیر

اضافی (یا خیر واسطه اي) است که انسان را به خیر اصلی اش می رساند. پس انسان براي نیل به

کمال، باید افعال گوناگونی را انجام دهد که بر حسب آنها، علم غیرحقیقی وي نیز تغییر خواهد

یافت.


علامه در توضیح دگرگونی علم غیرحقیقی در صورت دگرگونی فعل بیان کرده است:

« انسان با اراده خود براي طلب آنچه که به آن باور دارد، حرکت می کند و این ضروري است. پس بین فعل او که کمال اوست و بین این علم و باور غیرحقیقی، نوعی ارتباط وجود دارد. پس جایز است که این علم و باور با اختلاف این فعل ( البته اگر اختلافی باشد ) مختلف شود، و با تعدد آن اگر در آن تعددي است، متعدد شود. زیرا بعد از اینکه ارتباط حقیقی بود نه بالعرض، فقط هنگامی تمام می شود که بین طرفین ارتباط، نوعی از ارتباط وجود داشته باشد. پس روشن گردید که اگر در کمال انسان، تعدد و اختلافی بود، این تعدد و اختلاف عیناً در علم و اذعان غیرحقیقی او نیز وجود دارد. پس می گوییم، انسان و نیز نوع حیوان، قواي مختلفی دارد که براي کامل کردن آن ها به افعال مختلفی نیاز است. همچنین انسان و اغلب حیوانات فقط با اجتماع و تعاون، به خیر بالذات و کمال مطلق از همه جهات می رسند.

پس در اینجا خیر اضافی است که در ظرف اجتماع وجود دارد. امر نافعی که همراه با خیر بالذات است، مانند خوردن به نسبت با هضم.... این افعال ارادي، به علوم و باورهاي غیرحقیقی احتیاج دارند که با اعتبار آنچه نزد فاعل است، مختلف و متعدد می شود.

پس آشکار گردید که انسان... طبیعتاً به باور و علمی غیرحقیقی احتیاج دارد و واجب است این علم و اذعان، با تعدد کمال و تعدد آنچه در مسیر کمال است، متعدد شود » (همان: 345-356).[11]

بنابراین، تاکنون دلیل پیدایش مفاهیم اعتباري به عنوان مفاهیمی که براي تحقق فعل ضروري اند و نیز نحوه پیدایش کثرت در این مفاهیم تبیین گردید. همچنین پیدایش آن ها از طریق اراده، به عنوان آخرین علت از علل وقوع فعل، ثابت گردید و پیدایش کثرت در آن مفاهیم نیز از راه وجود کثرت در افعال اختیاري - که انسان به عنوان کمال ثانی، نیازمند تحقق آن هاست- تبیین گردید. از این رو، دو دسته اصلی از مفاهیم اعتباري به موجب دو گونه اصلی فعل (افعال قبل الاجتماع و افعال بعد الاجتماع) پدید می آید. دلیل دسته بندي مذکور این است که انسان هم فعل فردي دارد و هم فعل اجتماعی.

ویژگی هاي معانی اعتباري از دیدگاه علامه طباطبایی

تبیین ویژگی ها، کارکردها، مبادي و حیطه عمل معانی اعتباري در موجودات، اهمیت بحث درباره آن ها را مشخص می کند. از دیدگاه علامه طباطبایی این ویژگی ها عبارت است از:

 1) اعتبارات، « ساختار » مفهوم سازی عقل عملی هستند.[12]

این ویژگی به تفصیل در ادامه با عنوان « ساختار » بحث گردد، منظور ساختاري است که عقل عملی هنگام ایجاد « باید »  در افعال فردي و اجتماعی، از آن تبعیت می کند. نظریه اعتباریات علامه صرفاً ناظر به جنبه صوري این علوم غیرحقیقی [ اعتبارات ] است. در این نظریه در این مرحله، درباره محتواي درست و غلط این معانی اعتباري بحث نشده است.[13]

2) عتبارات، آرائی وهمی اند ( همان 343)       

3) اعتبارات، در انسان ها، حیوانات و هر موجود داراي اراده وجود دارند (همان344)

4) اعتباریات، معانی غیرحقیقی اند (همان 341)

قوه واهمه همیشه اموري را درك می کند که اولاً، معنا باشند نه صورت[14] ، و دوم اینکه، در خارج از انسان یا حیوان، حقیقتی ندارند ( یعنی محکی خارجی ندارند، نه به شکل مستقل، نه وابسته و نه حتی مانند مقوله اضافه که وابسته به طرفین اضافه است).

5) اعتباریات، بر اساس معانی حقیقی ساخته می شوند (همان 346)

این بدین معنا نیست که اعتباریات در خارج، منشأ انتزاع دارند، بلکه ذهن انسان این معانی را مبتنی بر حقایق خارجی می سازد. این ابتناء، در آن ها نوعی ثبات ایجاد می کند.

6) بر اساس اعتبارات(علوم غیرحقیقی) امور حقیقی پدید می آیند (همان 341).

این ویژگی بدین معنا نیست که معانی اعتباري، آثاري حقیقی دارند تا این اشکال پدید آید که چگونه امر غیرحقیقی، موجب امر حقیقی می شود، بلکه منظور این است که حقایقی بر این معانی اعتباري، مبتنی می شوند. زیرا ابتناء امر حقیقی بر غیرحقیقی مانعی ندارد، چه بسا انسان بر اساس مفاهیم کاملاً ساختگی و غیرواقعی، افعال و برنامه ریزي هاي گسترده اي انجام می دهد و امور واقعی را بر آ نها مبتنی می سازد. چیزي که موجب اشکال م یشود، این است که خود آن امر غیرحقیقی، آثار حقیقی داشته باشد.

7) صدق اعتباریات بر جهان خارج، دائمی است (همان 346)

به این دلیل که بر پایه حقایق ساخته می شوند.

8) اعتباریات، معانی برساخته عقل عملی اند (طباطبایی، 1387 الف، 144).

9) عقل عملی، معانی اعتباري را در ظرف قوه واهمه می سازد (همان 148)

10)گرچه معانی اعتباري، ثابت اند، اما مصادیق آن ها با تغییر نیازها، زمان ها، فرهنگ ها و محیط جغرافیایی تغییر می کنند (طباطبایی، 1387 پ، 141-142).

11) در اعتباریات، برهان جریان ندارد (همان 124).

12) اعتباریات، در زندگی فردي و اجتماعی جاري است (همان 125).

13) مشاهده رفتار، زندگی و نحوه تعامل انسان ها، یکی از عناصر مهم در کشف اعتباریات است. (همان)

اعتباریات؛ مقوله هاي عقل عملی

پیش از این، بیان گردید که علامه طباطبایی مفاهیم اعتباري را از سنخ مفاهیم عقل عملی دانسته است. به اعتقاد ایشان، اعتباریات به کلی با عقل نظري بیگانه اند و این مفاهیم را نمی توان در دسته بندي هاي مقوله هاي عقل نظري محسوب کرد. علاوه بر بحث علامه درباره "برساخته" بودن اعتباریات توسط عقل عملی، می توان در تأیید این نظر که اعتباریات، مقول ههاي عقل عملی اند، وجوه فلسفی دیگري را نیز بیان کرد.[15]

اعتباریات، اموري هم سنخ با عقل عملی هستند و اصلاً کار عقل عملی، ایجاد معانی

غیرحقیقی از سنخ اعتباریات براي عمل آدمی است. به اعتقاد علامه:

عقلی که درباره آن گفتگو می کنیم، عقل عملی است که موطن عمل آن، عمل آدمی است، » از این نظر که آیا صحیح است یا خیر، جایز است یا باطل. و هر معنایی که از این قبیل باشد، امري اعتباري است که در خارج از موطن تعقل و ادراك، تحقق و واقعیتی ندارد و همین ثبوت و تحقق ادراکی، فعل عقل است و قائم به خود عقل، و معناي حکم و قضا همین است.

برخلاف عقل نظري که موطن عمل آن، معانی حقیقی و غیراعتباري است، چه عمل عقل تصور آن ها باشد یا تصدیق آن ها؛ چون این گونه مدرکات عقلی براي خود ثبوت و تحققی مستقل از عقل دارند و براي عقل در هنگام ادراك آن ها عملی جز اخذ و حکایت، باقی نمی ماند، و این همان ادراك است و بس، نه حکم و قضاء».[16]

با این وصف، عقل نظري، هر چه « هست » و عقل عملی، هر چه « باید » را درک می کند. چنانکه در بخش "نحوه پیدایش اعتبارات در انسان" به تفصیل توضیح داده شد، این اعتبارات در لحظه "عمل" توسط انسان ساخته می شوند و می توان به تنظیم آنها در دست هبندي هاي کلی پرداخت. به عبارت دیگر، می توان به مقول هبندي آنها پرداخت.[17] از این رو، علامه اعتبارات را  در دسته بندی های منظم معرفی کرده است (طباطبایی، 1387  پ: 126- 154). این تبیین علامه پیدایش اعتبارات و مقوله بندي اعتبارات، دلیلی ترکیبی[18] بر این مدعاست که اعتبارات، مقولات عقل عملی اند.

اعتبارات ساختاري و محتوایی

اعتبارات را از دو لحاظ « ساختار » و « محتوا » می توان مورد توجه قرار داد. بر اساس مباحث پیشین، تکثر مفاهیم اعتباري، به دلیل تکثر « افعال » است. پیشین، تکثر مفاهیم اعتباري، به دلیل تکثر اساس « فعل »، از حیث « علمی » که بر اساس آن ساخته می شوند نیز تقسیم پذیر هستند؛ زیرا همان طور که بیان گردید، اعتبار بر اساس حقایق ساخته م یشود. اکنون پرسش هاي مهمی درباره این موضوع مطرح می شود:

- اگر اعتباري و تکثر مفاهیم اعتباري بر اساس تکثر افعال پدید می آید، آیا وضعیت اعتباریات به نسبت حقایقی که بر اساس آن ها ساخته می شوند، دگرگون می شود؟

 - اگر از تکثر اعتباریات بر اثر تکثر افعال چش مپوشی کنیم، این پرسش مطرح م یشود که حقایقی که بر اساس آ نها اعتباریات ساخته می شوند، چه نوع حقایقی هستند؟ زیرا هم حس، حقایقی را در اختیار انسان قرار می دهد و هم عقل. آیا اعتباریات بر اساس حقایق حسی ساخته می شوند یا بر اساس حقایق عقلی؟

 پاسخ پرسش فوق هر چه باشد، متضمن آن است که اعتبارات با انواع متفاوتی که بر اثر تکثر افعال به دست می آورند، حداقل بر اساس دو گونه حقیقت ساخته م یشوند: گاهی حقایقی که اعتبارات بر اساس آن ها ساخته می شوند، حقایقی عقلایی هستند و گاهی از مجراي معرفتی غیرعقلایی ( اعم از حسی، خیالی و وهمی ) اخذ می شوند. با این وصف، اعتبارات، واجد محتواي معرفتی هستند یا به تعبیر کامل تر بر اساس محتواي معرفتی ساخته می شوند. اما این تکثر می یابد، از دست « تکثر افعال » وضعیت باعث نمی شود ویژگی مهم خود را که بر اساس بدهند. این ویژگی اعتباریات که شقوق مختلف آن مبتنی بر تکثر افعال است، نشان می دهد که حیثی از اعتبارات، ناظر به محتوا نیست و صرفاً صوري است. البته منظور، صوري به معناي ساختارمند و داراي صورت است.

با این وصف، در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی با سه اصطلاح مواجه هستیم:

1) اعتباریات عام یا اعتباریات ساختاري

این اصطلاح در مواردي به کار می رود که از نظریه اعتباریات به عنوان مقولات عقل عملی به طور کلی سخن گفته می شود و محتویات یا مضامین مندرج در آن ها مورد نظر نیست.

این اصطلاح از اعتبار، در بحث هاي علوم اجتماعی به مثابه تعیین کننده « ساختار » عقل عملی  یا ساختار کنش کاربرد دارد. البته مراد از « ساختار » در نظریه علامه طباطبایی با اصطلاح مشهور « ساختار » در مکاتب ساختارگراي علوم اجتماعی متفاوت است. « ساختار اعتباری » نوعی سازه ذهنی مشترك میان همه انسان ها را توضیح می دهد. کاربرد اصطلاح ساختار به مثابه را « ساختار اعتباری » در علوم اجتماعی را می توان در آثار گیدنز مشاهده کرد، آنجا که وي « ساخت » را « اعتباري » کیفیت مشترك میان استفاده کنندگان از زبان یا به طور کلی قواعد معرفی کرده است. این کاربرد گیدنز از « ساخت » نیز (همانند کاربرد اعتبارات به مثابه ساختار ) با برداشت مشهور از « ساخت » در علوم اجتماعی تفاوت دارد (کسل[19]، 1381: 20-21؛ برایان و جری[20]، 1991: 7).  ضمن اینکه، درباره ماهیت ساختار در علوم اجتماعی نیز در میان ساختارگراها اختلاف هاي گسترده اي وجود دارد (توسلی، 1369: 125-126).

در ادامه مقاله حاضر، این اصطلاح از اعتباریات ( و اعتباریات زیر مجموعه آن نظیر «وجوب ساختاری» و « حسن و قبح ساختاری»)، با عنوان « اعتباریات ساختاری » مطرح خواهد شد. اعتبارات عقلایی نیز با پسوند « عقلایی » همراه خواهد بود و هر جا اعتباریات یا اعتبارات و شاخه هاي آن، بدون پسوند « ساختاری » آورده شده، مراد، مطلق اعتباریات بوده است

[1]  نظریه اعتبارات با نام نظریه اعتبارات نیز شناخته شده است. دلیل این امر نیز استفاده علامه طباطبایی از هر دو اصطلاح در ضمن توضیح نظریه خود بوده است. با این حال به نظر می رسد در عبارات علامه طباطبایی هنگامی که از واژه "اعتبارات" استفاده می شود اشاره به حیثیتی از این نظریه دارد که متمرکز بر عمل "اعتبار" و "اعتبارسازي" در مقابل حقیقت و معرفت حقیقی است و هنگامی که از "اعتباریات" استفاده م یشود اشاره به خود معانی"اعتباري" دارد؛ آن دست معانی که حاصل فرایند اعتبار هستند. (ر.ک: طباطبایی، 2007: 339-342-348-350)

 

[2]  Anthony Giddens

[3]  Structuration theory

[4]  از این رو عبارت داخل پرانتز (یا اعتبارات) آورده شده است که در داخل کتاب مجموعه رسائل علامه طباطبایی و ابتداي رساله مذکور عنوان "رساله اعتبارات" آورده شده اما در فهارس این کتاب از آن با عنوان "رساله اعتباریات" یاد شده است. (ر. ك: همان: 339)

[5] با مراجعه به مقالات و کتبی که درباره نظریه اعتباریات علامه طباطبایی نوشته شده است، مشخص می گردد که با و وجود تبیین هاي فلسفی درباره نحوه شکل گیري اعتبارات، ارجاعات « اعتباریات » وجود رساله خاصی با عنوان چندان مهمی به آن رساله نشده است. در حالی که بیشترین ارجاع ها به مقاله ششم از کتاب اصول فلسفه و رئالیسم داده شده است. 

 [6]   از آنجایی که واژه «  اعتبار  » مفهوم مشترکی است و ممکن است خواننندگان و نویسندگان مواجه با این اصطلاح را با ابهام معنایی مواجه کند، پیش از ورود به تبیین این دیدگاه، مشخص کردن جایگاه و هویت مفاهیم اعتباري ضرورت دارد. به نظر علامه طباطبایی « اعتباری» در مقابل « حقیقی » در چهار معنا استفاده می شود:

·         « حقیقی » به معنای نفس واقعیت خارجی و تحقق عینی، مانند تحقق عینی وجود که اصیل است و « اعتباری » مقابل آن، به معنایی بر خلاف آن است، مانند ماهیت که در خارج، تحقق عینی و اصلات ندارد، بلکه موجودیت آن، عارض وجود است.

·         « حقیقی » به معناي ماهیت موجود با وجود مستقل و منحاز، مانند ماهیات جوهري که موجودیت مستقل و منحاز دارد و در مقابل « اعتباري » به معناي ماهیتی است که موجودیت مستقل و منحاز ندارد، مانند مقوله اضافه که آن را اعتباري گویند. یعنی وجودش خارج از طرفین اضافه نیست.

·         « حقیقی » یعنی آنچه در مرحله وجود خارجی، آثار بر آن مترتب می شود و در مرحله وجودي ذهنی، آثار مربوطه بر آن مترتب نمی گردد، مانند همه ماهیات حقیقیه و در مقابل « اعتباری »یعنی آنچه از خارج مأخوذ نمی شود،  ولی عقل، مضطر است که وجود را در خارج براي آن اعتبار کند. در قضایاي تألیف شده از این گونه امور و عقودي که مشتمل برآن اند، صدق، یعنی مطابقت با خارج معتبر است، مانند وجود و واحد و نظایر آن ها.

·         «حقیقی» یعنی آنچه عقل نظري ناچار است به تحقق آن اذعان کند، مانند انسان و مالکیت آن نسبت به قواي خویش و نظیر آن.   در مقابل آن « اعتباری » یعنی آنچه را که عقل عملی براي نیازمندي انسان در معیشت ، اجتماعی می سازد، مانند عناوین ریاست و مرئوسیت و مالکیت و زوجیت و نظایر این ها در سطح زندگی اجتماعی، که عقل نظري براي این گونه معانی هیچ گونه تحقق و اثري نمی بیند، ولی عقل عملی در مستواي معیشت و جامعه براي آن ها فرض وجود می کند و بر این موجودات اعتباري، آثار مربوطه اي را ترتیب می نماید».

مراد علامه طباطبایی از « اعتبار » در نظریه اعتباریات، معنای چهارم است (طباطبایی، 1387 الف: 144).

[7]  بنابراین، حیوانات نیز با تفاوت هایی، واجد معانی اعتباري هستند.

[8]  علامه این مطلب را با بیان های دیگر نیز گفته است (طباطبایی، 1387 ب: 171-172)

[9] نوع الإنسان، بل کلّ ذي إدراك، لا یتکمّل إلّا بأفعال تتوقّف علی الإرادة، و الإرادة لا تتم إلّا عن علم، و هذا بالضرورة فهو بمبدأ نوعیته یقتضی إذعانات تتکون عنها الإرادة، لکنّ الإذعان بالنسبۀ الضروریۀ الحقیقیۀ بمعنی النسبۀ آلتی توجد فی الخارج بین طرفین من شأنهما أن یوجدا بعینهما فی الخارج بعینه، سواء کانت النسبۀ صادقۀ، کقولنا: « الإنسان متعجّب » أو کاذبۀ، کقولنا « الفرس ناطق »  و بالجملۀ : الإذعان بهذه النسبۀ لا یوجب إرادة، فهی عن علم .: بنسبۀ غیر حقیقیۀ غیر ضروریۀ، و هذا لا یتمّ إلّا أن تکون النسبۀ غیر حقیقیۀ الطرفین و الکیفیۀ أو غیر حقیقیۀ شی ء من ذلک (الطباطبایی، 2007: 344-345). نویسندگان مقاله حاضر به ترجمه این متن و متون دیگري پرداخته اند که از مجموعه رسائل عربی علامه نقل شده است.

[10] کمال ثانی در اینجا همان آثار حیات است که به دنبال نوع انسان می آیند. این کمال را از آن رو کمال ثانی گویند که در پی کمال اول می آید و نوع را در صفاتش کمال می بخشد، مانند توانایی، شجاعت، صداقت، خوشحالی، آرامش و غیره که همگی بعد از شکل گیري نوع انسان حاصل می شوند( آملی، 1374: 296). اصطلاح کمال ثانی براي بیان ویژگی هاي سایر انواع موجودات نیز استفاده می شود.

[11] إنّ الإنسان یروم بإرادته إلی تحصیل ما أذعن به، و هذا بالضرورة، فبین فعله الذي هو کماله، و بین هذا العلم و الإذعان الغیر الحقیقی ارتباطا ما، فمن الجائز أن یختلف هذا العلم و الإذعان باختلاف هذا الفعل لو کان هناك اختلاف، و یتعدّد بتعدّده لو کان فیه تعدّد، إذ الارتباط بعد ما کان بالحقیقۀ لابالعرض لم یتمّ إلّا بوحدة ما بالحقیقۀ بین المرتبطین. فتبین أن لو کان فی کمال الإنسان تعدّد و اختلاف کان نظیره بعینه فی علمه و إذعانه الغیر الحقیقی.ثم نقول: إنّ الإنسان، و کذا نوع الحیوان 1 مختلف القوي یحتاج إلی أفعال مختلفۀ تکمل بها قواه. و أیضا الإنسان و جلّ الحیوان لا یتمّ له بنفسه ما هو الخیر بالذات و الکمال المطلق من جمیع الجهات إلّا باجتماع و تعاون، فهناك ما هو الخیر الإضافی، و هو الخیر فی ظرف الاجتماع، و هو النافع المماس للخیر بالذات، کالأکل بالنسبۀ إلی الهضم- مثلاً- و منه ما هو نافع فی النافع، و کذلک هناك شرّ هو الضارّ المماس للشرّ بالذات، و نافع فی الضارّ، و هکذا، کما کان له أمثال هذه الامور فیما لا یحتاج فیه إلی اجتماع، و هذه أفعال إرادیۀ فهی تحتاج إلی علوم وإذعانات غیر حقیقیۀ تختلف و تتعدّد باختلاف ما اعتبرت عنده، و تعده و ینتشر بذلک الاذعانات و الاعتبارات باختلاط بعض ها مع بعض، و یتّصل جمیع ذلک واقفۀ عند الخیر بالذات و الکمال الذي بالقوّة. فتبین أنّ الإنسان و ما یناظره یحتاج بالطبع إلی إذعان و علم غیر حقیقی، و أنّ هذا العلم والاذعان یجب أن یتعدّد بتعدّد کماله و ما فی سبیل کماله (طباطبایی، همان: 345-346).

[12] این ویژگی به تفصیل در ادامه با عنوان « اعتباریات، مقولات عقل عملی » و نیز در بخش « اقسام اعتباریات » بیان خواهد شد.

[13] از این رو، اعتبار حسن و قبح مذکور در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، منشأ آراء اخلاقی نیست.

[14] منظور از صورت در اینجا تصاویر و ادراکاتی است که قواي پنچ گانه ظاهري براي انسان پدید می آورند. این ادراك صوري در مقابل ادراك معانی مانند احساس دوستی، دشمنی، ترس، نفرت و غیره است که درك آن ها در حیطه کارکردهاي قوه واهمه است.

[15]  در فلسفه اسلامی، افعال عقلانی، وجه تمایز انسان از حیوان محسوب می شود. از آنجایی که عقل نظري در مقام تجرد است، نسبت به همه امور جزئی نسبت یکسانی دارد و از آنجایی که تخصصی که نسبت به انجام بعضی از افعال و ترك بعضی دیگر می بینیم، تخصص در موجودات جزئی است، در مقام تجرد عقل نظري راه ندارد. در نتیجه این تخصص به واسطه عقل عملی صورت می گیرد. مرحوم حاجی سبزواري در حاشیه اسفار در این باره گفته است:

« النظري أجل من أن یتعلق بذاته بالفعل لتجرده التام و سعته و استواء نسبته إلی جمیع الأفعال و عدم التخصص من قبله » (ملاصدرا، 1981: 341).

 [16] أن العقل الذي کلامنا فیه هو العقل العملی الذي موطن عمله العمل من حیث ینبغی أو لا ینبغی و یجوز أو لا یجوز، و المعانی آلتی هذا شأن ها أمور اعتباریۀ لا تحقق لها فی الخارج عن موطن التعقل و الإدراك، فکان هذا الثبوت الإدراکی بعینه فعلاً للعقل قائما به و هو معنی الحکم و القضاء، و أما العقل النظري الذي موطن عمله المعانی الحقیقیۀ غیر الاعتباریۀ تصورا أو تصدیقا فإن لمدرکاته ثبوتا فی نف سها مستقلاً عن العقل فلا یبقی للعقل عند إدراکها إلا أخذها و حکایت ها و هو الإدراك فحسب دون الحکم و القضاء ( طباطبایی، 1371، ج 14: 98).

[17] از این رو، علامه آن ها را ذیل عناوین عامی مانند استخدام، انتخاب اخف و اسهل، کلام، ریاست و مرئوسیت و غیره گنجانده است.

[18] ترکیبی بودن این استدلال از این روست که تحلیل و ترکیب فلسفی است، مبنی بر اینکه اعتباریات در هنگام عمل توسط انسان ساخته می شود (و ما درباره این موضوع در عنوان پیدایش اعتبارات بحث کردیم) و استقراء تجربی براي برشمردن انواع و مقولات مختلف اعتباریات است.

[19] Kassel

[20] Bryant and Jary


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12