علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 سپتامبر 24 - 4 محرم 1439 - 2 مهر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204103
تاریخ انتشار : 15 اسفند 1395 18:26
تعداد مشاهدات : 135

ساخت و عامل در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی و نظریه ساختیابی گیدنز2

مسأله ساخت و عامل به مثابه یکی از مسائل بسیار تأثیرگذار در علوم اجتماعی، نقش تعیین کننده اي به ویژه درمباحث روش شناختی، قدرت، نظم و مسئولیت اجتماعی دارد. در فضاي فکري متفکران اسلامی، نظریه اعتباریات علامه طباطبایی از جمله دیدگاه هایی است که می تواند نقش تعیین کننده اي در مباحث ساخت و عامل داشته باشد.

 ساخت و عامل در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی و نظریه ساختیابی گیدنز1

2) « اعتباریات محتوایی یا اعتباریات غیرساختاري»

 در این نوع اعتبار، هویت اعتبار بر حسب نوع علمی تغییر می یابد که بر اساس آن، اعتبار ساخته می شود. اعتباریات محتوایی خود دو بخش دارد: گاهی هنگام اعتبار، بر اساس معرفت عقلایی و گاهی بر اساس معرفت غیرعقلایی [معرفت حسی، خیالی یا وهمی] اعتبار می کنیم.

1) اعتبار عقلایی

این اصطلاح در مواردي به کار م یرود که اعتبار بر مبناي حقیقت عقلایی، صورت می گیرد. به اعتقاد علامه طباطبایی، اعتبار حسن و قبح عقلی به مثابه مبناي علم اخلاق و احکام الهی از این قسم است.

2) اعتبار غیرعقلایی

این اصطلاح در مواردي به کار می رود که اعتبار صورت گرفته بر مبناي حقیقت غیرعقلایی شکل گرفته باشد؛ یعنی معرفت تخیلی یا توهمی یا حسی منشأ اعتبار باشد، نه داده هاي عقلانی.

نظریه اعتباریات علامه، که در رساله اعتباریات و مقاله ششم از کتاب اصول فلسفه رئالیسم بیان شده است، در صدد بیان قسم اول از این تقسیم مبندي در اعتباریات است؛ یعنی « اعتباریات ساختاري».

 در این تقسیم بندي، از آنجایی که تحقق اعتبارات عام، نمی تواند تهی از محتوا باشد، تحقق آن ها همواره با محتواي عقلایی یا غیرعقلایی همراه است.

اعتبارات عام به مثابه ساختار

علامه در عبارت زیر، بسیاري از ویژگی هاي اعتباریات ساختاري را بیان کرده است:

« معانی موجود نزد ما که همان صور ذهنیه اند، دو گونه اند:

اول، معانی که بر موجودات خارجیه فی حد نفس ها واقع می شوند و بر آنها انطباق می یابند، به نحوي که این موجودات ذاتاً مطابق این معانی اند، چه این معانی را انتزاع و تعقل کنیم و بر آنها منطبق سازیم و چه نه؛ مثل معنای « زمین »، « آسمان »، « ستارگان » که مطابق این معانی فی حد نفس ها در خارج موجود است، بدون اینکه انتزاع و تعقل و انطباق معانی مذکور و یا عدم آن ها تأثیري در واقع این امور داشته باشد؛ این گونه معانی را حقایق می نامیم.

دوم،  معانی که بر امور خارجیه منطبق می سازیم، ولکن اگر از تعقل و تصور آن ها صرف نظر کنیم، براي آن ها در خارج، تحقق و وقوعی نیست؛ مثل معناي «ملک» که معنایی است که به وسیله آن مالک می تواند در عین مملوکه، انحاي تصرفات را بدون مزاحمت دیگر افراد نوع، به عمل آورد؛ یا مثل معناي « ریاست » که به وسیله آن رئیس می تواند امور مربوط به حوزه ریاست خویش را اداره نماید و اطاعت مرئوسین را جلب کند. ولکن اگر در مورد این دو معنا قدري تأمل کنیم، می یابیم که در خارج، واقعیتی جز انسان و عین خارجی وجود ندارد و اگر تعقل و تصور ما نباشد، از مفهوم ملک و مالک و مملوك و یا ریاست و رئیس و مرئوس در خارج، عین و اثري نیست. و لذا بالبداهه م ییابیم که در این گونه معانی به حسب اختلاف، انظار عقلا اختلاف و تغییر و تبدل بسیار روي می دهد، به خلاف حقایق.[1] مثلاً می بینیم اجتماعی بنا بر ملکیت شیئی می گذارند و اجتماعی دیگر چنین بنایی ندارند؛ اجتماعی به ریاست انسانی اذعان می کنند و اجتماعی دیگر چنین اذعانی ندارند؛ در حالی که حقایق بدین سان نیستند. همواره و در نزد همه، انسان، انسان است چه معنی انسان تعقل شود و چه تعقل نشود » (طباطبایی، 1388: 50).

از آنجایی که این معانی غیرحقیقی در خارج واقعیتی ندارد، قهراً باید در ذهن محقق شود. ولکن این طور نیست که ذهن از پیش، بدون استعانت از خارج این معانی را خلق و ایجاد کند؛ زیرا ذهن، این معانی را به توهم اینکه در خارج موجودند، بر خارجیات منطبق می کند و این انطباق بر خارجیات به نحو واحدي است و از این رو، در آن از این حیث، اختلافی نیست. برای مثال، کلام که صوت مؤلفی است که به وضع، دلالت بر معنا می کند، کلام است و مفهوم « ملک » و « ریاست » و غیره بر آن صادق نیست و اگر بنا بود ذهن این معانی غیرحقیقی را از پیش خود و بدون استعانت از خارج خلق کند اصلاً باید بر خارج صادق نباشد یا اینکه به لحاظ عدم تحقق، رابطه اي میان آن و خارجیات و تساوي با همه، بر همه خارجیات صادق باشد.

بدین ترتیب، ثابت گردید انتزاع این معانی توسط ذهن با کمک خارج است، یعنی با کمک معانی حقیقیه اي که در نزد ذهن محقق، است و چون این ارتباط (بر فرض ارتباط)، حقیقی نیست، پس ارتباطی وهمی است. به این معنا که ذهن توهم می کند این معنا از معانی حقیقیه است و به عبارت دیگر، حد امور خارجیه را به وي می دهد. پس به طور کلی می توان گفت نشئت این معانی از این رو است که ذهن، حد امور حقیقیه را به آنچه فاقد آن است، اعطا می کند و معانی حقیقیه را در محلی می نهد که عادم آن است. پس این معانی، معانی سرابی و وهمی اند و حال شان نسبت به معانی حقیقی، حال سراب در میان حقایق اعیان است. این قسم از معانی را اعتباریات و وهمیات می نامیم، در قبال قسم اول که خارجیات حقیقیه را تشکیل می دهد و واضح است که این قسم معانی، ذهنی و وهمی اند، نه حقیقی» (همان، 50-51)

از جمله ویژگی هاي ساختار افعال اجتماعی و به طور کلی، ساختارهاي مفاهیم صوري اجتماعات بشري را مشخص می کند، موارد زیر است که می توان آن ها را از نظریه اعتباریات علامه استخراج کرد:

1.      اعتباریات ساختاري، صرفاً یک ساختار صوري یا مفهومی هستند

2.      از حیثی تهی از محتوا هستند، گرچه هی چگاه از محتوا تهی نخواهند بود. گاهی همراه با محتواي معقول و گاهی همراه با محتواي غیرعقلی هستند.

3.      قابلیت قبول هر نوع محتواي ارزشی و ضدارزشی متناسب با هر فرهنگی را دارند و به دلیل اختلاف دیدگاه هاي عقلا، اختلاف و تغییر بسیار در آن ها پدید می آید.

4.      لایه هاي ساختاري مختلفی دارند؛ اول، اعتبار وجوب، بعد اعتبار حسن و قبح و غیره.

5.      علاوه بر ساختار لای هبندي، از برخی فرایندهاي خطی نیز تبعیت می کنند. لایه بندي، مانند لایه هاي ملکیت، ریاست و مرئوسیت، و فرایند خطی مانند فرایند اول، وجوب، بعد حسن و قبح، بعد استخدام. هر کدام از آنها نیز به تبع، از لایه بندي ها و فرایندهاي خطی مختلفی تشکیل شده اند.

6.      ساختاري کاملاً ابزاري دارند.[2]

7.      عناصر مختلف اعتباریات ساختاري را می توان با یکدیگر ترکیب کرد و در نتیجه به ابزارهاي نوین دست یافت.

8.      در هر رابطه اجتماعی حضور دارند.

9.      ساختارهاي اجتماعی، صرفاً از روابط اجتماعی به دست می آیند.

10.  با وجود هویت کاملاً ذهنی اینکه در خارج، وجود عینی ندارند و وهمی هستند] ، ذیل عناوین کلی (مقولات رده اول: « قبل از اجتماع » و « بعد از اجتماع »  می گنجند.

11.  در صورت فروپاشی روابط انسانی، به طور کلی نابود می شوند ( البته اعتبارات قبل الاجتماع این ویژگی را ندارند).

12.  در هر عمل پیچیده یا ساده اجتماعی، همه اعتبارات ساختاري لای ههاي زیرین( یا پیشین ) یک اعتبار ساختاري، توسط عامل ساخته می شوند. توضیح اینکه، اعتبار وجوب به عنوان اولین اعتبار از اعتبارات قبل از اجتماع که در همه افعال حضور دارد، به عنوان اولین لایه مفهومی برساخته در ضمن یک فعل است و اعتبارات بعدي مانند حسن و قبح، انتخاب اخف و اسهل، و نیز اعتبارات بعدي، لایه هاي بعدي اعتبارات هستند. اعتبارات بعد از اجتماع نیز به عنوان لایه هاي مفهومی بالایی فعل، مطرح هستند. با این توصیف، یک فعل اجتماعی، مسبوق به لایه هاي مفهومی زیرینی هست که قبل از آن ایجاد شده اند. تمثیلی از این لایه بندي مفهومی در ادامه بیان خواهیم شد.

13.  اراده به همه لایه هاي ساخته شده زیرین تعلق می گیرد؛ زیرا تعلق اراده به بالاترین لایه، ، مستلزم تعلق اراده به لایه هاي پایین تر است. این فرایند برعکس نیست. براي مثال، « پول دادن برای خرید نان » به عنوان یک کنش اجتماعی، مستلزم پذیرش « اصل مالکیت » به عنوان ساختاري اجتماعی و در لایه اي پایین تر، مستلزم پذیرش « اصل اختصاص » به عنوان ساختاري بنیادي تر براي ساختار رفتار فردي است.

14.  تعلق اراده به لایه هاي بنیادین، لزوماً به معناي اطلاع عامل از لایه بندي هایی نیست که اراده به آنها تعلق گرفته است، زیرا لایه هاي مذکور در طول هم هستند، نه در عرض یکدیگر.

15.  هر یک از ساختارها بر یکدیگر اثرگذارند و می توانند دیگري را نیز از کار بیاندازند.

16.  ساختارسازي هاي جدید، به عنوان تسهیل کنش و نیز محدودکننده کنش عمل می کنند.

17.  ساختارها عامل فهم مشترك انسان ها از یکدیگر هستند.

ویژگی هاي فوق و بسیاري ویژگی هاي دیگر که در نظریه اعتباریات [ ساختاري ] علامه طباطبایی بیان شده است، صرفاً یک دستگاه مفهو م سازي را در عقل عملی انسا نها ثابت می کند.

دستگاهی مفهومی و کاملاً صوري که پدیده هاي انسانی به طور کلی و پدیده هاي اجتماعی به طور خاص در این دستگاه مفهومی می گنجد. زیرا یک پدیده انسانی یا اجتماعی با عنوان فعل فردي یا فعل اجتماعی، فقط با حضور مفاهیم عقل عملی پدید می آید. هر مفهوم در عقل عملی، بیانگر وجود مصداق یا مصادیق مختلفی از فعل متناسب با آن مفهوم است. زیرا اساساً اعتباریات  [ ساختاري ] عقل عملی بر اساس افعال [ کمالات ثانی ] پدید می آیند و تکثرم ییابند.

ظاهراً دستگاه اعتباریات علامه طباطبایی با طرح تفکی کهاي بنیادین میان اعتباریات صوري و اعتباریات غیرصوري [ محتوایی ] می تواند نقشی تأثیرگذار براي علوم اجتماعی داشته باشد، تعریف مشخصی از ساختار را ارائه کند. در این دستگاه، ساختار خانواده، کشور و غیره و ساختار روابط اجتماعی مانند معاملات، ریاست و مرئوسیت و غیره مشخص می شود.

گیدنز و نظریه دوسویگی ساخت

آنتونی گیدنز به منظور بیان انتقادهاي بنیادین به اجماع سنتی علوم اجتماعی ( اجماع ارتدوکسی)، نظریه « دوسوگویی ساخت» [3] را به عنوان جایگزینی در مقابل نظریه هاي رایج در علوم اجتماعی مطرح کرده است . به اعتقاد گیدنز، علوم اجتماعی بین دو سنت تقسیم شده است. پارادایم هاي اثبات گرا براي نهادهاي اجتماعی اولویت قائل شده و بر حسب ساختار و جبرگرایی شکل گرفته اند. این نوع از علوم اجتماعی در تحلیل نهادها موفق ظاهر شد ه، ولی در تحلیل کنش انسان ها کامیاب نبوده است. پارادایم هاي تفسیري علوم اجتماعی نیز که براي انسان به مثابه کارگزار اولویت قائل هستند و کنش هاي انسانی را شناخت پذیر می دانند، در تحلیل انسان به عنوان کنشگر موفقیت هایی داشته ، اما در تحلیل نهادها موفق نبوده اند. دو سنت مذکور متضادند، اما رابطه متقابل با یکدیگر دارند (مولان، 1381: 156).

دیدگاه گیدنز در علوم اجتماعی به عنوان نظریه اي ترکیبی شناخته م یشود که درصدد است با نظریه دوسویگی ساخت، ترکیبی از نقش عامل و ساخت را همراه با یکدیگر تبیین کند. دوسویگی ساخت به این معنا است که ساختارهاي اجتماعی همزمان، هم بر کنش تأثیر می گذارند و هم نتیجه کنش انسانی هستند. ساختار جامعه براي اعضاي جامعه، هم بیرونی و هم درونی است. گیدنز در نظریه دوسویگی ساخت، بر خلاف نظریه هاي دیگر که بیشتر بر جنبه محدودکنندگی ساخت تأکید می کنند، بر نقش تواناسازي ساخت بر کنش افراد نیز توجه دارد.

در این دیدگاه، ساخت در عین اینکه « وادارنده » است، « تواناساز » نیز است. ساخت در آن واحد، هم محدود می کند و هم میدان می دهد (گیدنز، 1384:19). از این رو، به اعتقاد گیدنز ساخت و عامل، جدا از یکدیگر نیستند؛ هم عامل در ساخت تأثیر دارد و هم ساخت بر نحوه عمل عامل، اثر می گذارد. واژه ساخت یابی [4] که اولین بار گیدنز آن را در سال 1973 در ادبیات جامعه شناسی مطرح کرد (پارکر، 1385: 15) بیانگر این است که عوامل انسانی و ساختارها هر دو، موضوع علوم اجتماعی اند.

البته ساختارها باید ب هگونه اي تبیین شوند که وابستگی عام لها به ساختار مشخص گردد، بدون اینکه باعث شود انسان ها شی ءگونه مورد بررسی قرار گیرند. به اعتقاد گیدنز، اگر در تبیین ساختارها نقش کنشگران و عوامل فاعلی مورد توجه قرار نگیرد و در نظریه اجتماعی، اندیشه فاعل بودن انسان ها و کنش آن ها جایگاهی نداشته باشد، تأکید صرف بر ساختارها باعث پیدایش دیدگاهی شیئ گونه به انسا نها می شود. از این رو، عینت ساختارها و فاعل بودن انسا نها از عناصر بنیادي نظریه ساختاربندي گیدنز است. عینیت ساختارهاي اجتماعی و فاعل بودن انسان، بنیادي ترین عناصر براي حل مسأله ساخت یابی محسوب می شود و را هحل آن نیز کندوکاو درباره چگونگی فعل و انفعالات آن ها با یکدیگر به منزله نیروهاي زاینده ساختار است. به عبارت دیگر، تعاملات نیروهاي غیرعامل ساختاري ( جایی که عامل بودن انسان، جایی ندارد ) و- نیروهاي عامل ساختاري که مستلزم کنش عاملیت است، باید تشخیص داده شود ( همان، 16-24).

به اعتقاد کسل « به نظر گیدنز، عاملیت به معناي نیات و مقاصدي نیست که افراد در انجام دادن کارها دارند، بلکه در درجه اول به معناي توانایی آن ها براي انجام دادن این اعمال است و همین دلیل، عاملیت، حاکی از قدرت است. عاملیت به رویدادهایی مربوط می شود که فرد مسبب آن هاست، به این معنا که فرد می توانست در هر مرحله از جریان کردار به گون هاي دیگر هر چه رخ داده باشد، در صورت عدم مداخله فرد ممکن نبود رخ دهد» (کسل، 1383: 136).

گیدنز و چرخش معنایی در واژه ساختار

یکی از وجوه جدید و در عین حال ابها مآمیز در بررسی دیدگاه گیدنز، استفاده وي از واژه « ساخت » است. زیرا واژه « ساخت »  در گیدنز، کاربردي غیر از معناي رایج در جامعه شناسی دارد. این کاربرد از کتاب «قوانین جدید روش جامعه شناسی»[5] آغاز شد. در این کتاب، گیدنز با از زبان به عنوان ساختار اجتماعی، منظور خود از اصطلاح « ساخت » در اجتماع را توضیح داده است (Gidens,1993:125)[6]

به اعتقاد گیدنز، ساختارهاي اجتماعی همان قواعد هستند که گاهی از شاخص هاي معنایی نرم تر و گاهی سخت تر برخوردارند و رهیافت هاي نظم با جهت گیري هنجاري، مشروط به آن هاست. البته در این دیدگاه، قواعد یا همان شاخص هاي معنایی، از ضرورت علی برخوردار نیستند، بلکه بی شتر به مثابه جعبه ابزاري در خدمت کسب مهارت کنشی هستند. به عبارت دیگر، ساختارها فقط در کنش و به واسطه کنش وجود دارند و به وسیله کنش، تولید و بازتولید می شوند.

به اعتقاد گیدنز، مطالعه ساخت یابی، تلاشی براي تعین بخشیدن به شرایطی است که تداوم   تجزیه ساختارها یا انواع ساختارها را در برداشته باشد. همچنین ساخت یابی « به نحوي انتزاعی به فرایند پویایی برمی گردد که به موجب آن ساختارها به وجود می آیند ». بنابراین ساخت یابی از هر دو دیدگاه ساختارگرایی[7] و فلسفه کنش، متفاوت است. محدودیت هاي رویکرد ساختارگرایی ( چه در نسخه کارکردگرایی اش[8] ، مارکسیست یا گونه هاي ساختارگرایی مدرن ) این است که در آن، بازتولید روابط اجتماعی و اعمال به عنوان برو ندادي مکانیکی در نظر گرفته می شود، در حالی که آن را باید فرایند سازنده فعالی دانست که توسط سوبژه هاي فعال ساخته می شود. در مقابل، اشکال اصلی فلسفه کنش (همراه با بیشتر صور جامع هشناسی تفسیري) این است که فقط با مشکل « تولید » سر و کار دارد و از این رو، هیچ مفهومی از تحلیل ساختاري را به کار نمی گیرد. نظریه ساخت یابی با نشان دادن اینکه چگونه ساختارهاي اجتماعی، توسط عاملیت انسانی[9] ساخته می شوند و همزمان عامل انسانی، واسطه[10] این ساخت است، براي روشن شدن نقایص یادشده تلاش می کند. منظور از دوسویگی ساخت به مثابه مفهوم محوري در نظریه ساخت یابی گیدنز، همین است. گیدنز با بکارگیري این واژه براي احتراز از دوگانگی عاملیت و در این دیدگاه، ساخت و عامل، دو  ساختار تلاش کرده است (Bryant and Jary, 1991: 7)

در این دیدگاه، ساخت و عامل، دو  هویت متمایز از یکدیگر نیستند تا مسأله ساخت و عامل، از تبیینی دوگانه برخوردار باشد، بلکه ساختارهاي اجتماعی، ترکیبی دوسویه دارند؛ از یک سو عامل، آن ها را ایجاد می کند و از سوي دیگر، آن ها ساختار کنش عامل در اجتماع هستند.

گیدنز در بررسی ساخ تیابی افعال اجتماعی، تلاش کرده است درباره چگونگی ساخت ساختارها از طریق کنش و چگونگی ساخت کنش به نحو ساختاري توضیح دهد. به اعتقاد گیدند، ساختارها نه به عنوان محدودیت هایی براي عاملیت انسانی، بلکه به عنوان اموري توان بخش باید مورد توجه قرار گیرد قوانین  نکته مهم این است که چگونه بعد از تألیف کتاب « قوانین جدید روش جامعه شناسی »، استفاده از واژه ساختار با استفاده هاي قبلی آن تفاوت یافت (همان).

 نظریه ساخت یابی گیدنز را می توان به صورت ذیل خلاصه کرد:

1.      موضوع اصلی نظریه اجتماعی، نه کنش فرد و تجربه وي (فردگرایی روش شناختی) و نه کلیت هاي اجتماعی، بلکه اعمال اجتماعی است.

2.      اعمال اجتماعی توسط عاملان انسانی که معرف تپذیرند، انجام می شود. عاملان انسانی را نمی توان به سادگی محصول فرهنگ و نیروهاي طبقاتی پنداشت. آن ها واجد قابلیت بازاندیشی در تعامل روزانه و داراي نوعی آگاهی ضمنی درباره کنش خود هستند.

3.      اعمال اجتماعی، خودبه خودي و کاملاً ارادي نیز نیستند، بلکه در راستاي زمان و مکان نظم یافته اند. به عبارت دیگر، آن ها قاعده مند و بازخوردي اند. کنشگران در ایجاد اعمال اجتماعی(که سازنده الگوهاي مشاهده پذیرند و آن ها نیز سازنده و شک لدهنده جامع هاند)، بر اساس خواص ساختاري عمل می کنند که این خواص ساختاري، ویژگی هاي نهادینه شده جوامع هستند.

 

4.      بنابراین، ساختار، متکی و وابسته به فعالیت است. ساختار، هم میانجی و هم پیامد فرایند ساختاري شدن (تولید و بازتولید اعمال در راستاي زمان و مکان)است. گیدنز این فرایند « هرمنوتیک مضاعف » را نامیده است که درگیري دوسویه افراد و نهادهاست. به طور خلاصه می توان گفت از دیدگاه گیدنز، ما جامعه را خلق می کنیم، در همان حال که توسط جامعه خلق می شویم ( Jeremy,2004[11]  به نقل از مقدس و قدرتی، 1383: 1-31 ).

گیدنز بیان کرده است:

« منظور من از دوسویگی ساخت، این است که ساختارهاي اجتماعی، هم به وسیله عامل انسانی ساخته می شوند و در عین حال، درست در همان زمان، خود، واسطه اي براي این ساختن هستند.... ساختارهاي اجتماعی، هم شرایط و هم پیامدهاي کنش متقابل اجتماعی اند؛ این ساختارها قواعد و منابع کنشگران اجتماعی هستند که درگیر کنش متقابل با یکدیگرند، و نه الگوهاي ارتباطات اجتماعی.  ساختارها براي کنشگر اجتماعی حالت بیرونی نداشته، در حافظه کنشگر قرار دارند و محصور در اعمال اجتماعی اند» (بلبکی، 1391: 158).

در کارکردگرایی ساختاري، دو اصطلاح « ساختار » و « نظام »[12] عموماً مترادف یکدیگر استعمال می شوند. در حالی که در نظریه ساخت یابی آن ها بسیار با هم تفاوت دارند . نظام اجتماعی به تنهایی به الگوهاي سطحی[13]  تعاملات برمی گردد، در حالی که ساختار بر اساس استفاده ریکور[14] به «نظم بالقوه»[15]، « قوانین زایشی»[16] و «منابع»[17]  برمی گردد. بر خلاف ساختارگرایی آلتوسر[18] نظریه ساخت یابی هرگز سوبژه هاي انسانی را صرفاً « حاملان»[19] ساختارها نمی داند (Bryant and Jary,1991:7-8)

مقایسه نظریه اعتباریات و نظریه ساخت یابی

الف) نگاه فرانظریه اي نظریه اعتباریات و نظریه ساخت یابی

 نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، بسان مباحث وجود ذهنی در فلسفه، از مباحث هستی شناختی معرفت محسوب می گردد. در نظریه اعتباریات بیان شده است که چه رویدادهاي مفهومی در هنگام عمل در انسان رخ می دهد. علاوه بر این، نوع هستی انسان و قواي او و کارکردهاي قوه عامله یا عقل عملی انسان را نیز در مراحل قبلی بیان کرده است.

گیدنز نیز در یکی از نوشته هاي خود بیان کرده است:

« ساخت یابی، عنوانی است که به دغدغه هاي خود داده ام تا به بسط چارچوبی هستی شناختی براي بررسی فعالیت هاي انسانی بپردازم» (گیدنز، 1991: 201).

 این عنوان که نظریه ساخت یابی گیدنز، جهان بینی ویژه اي را در اختیار پژوهشگر اجتماعی قرار می دهد، در عبارات افرادي غیر از خود گیدنز نیز مشاهده می شود. براي نمونه، ریچارد کیل مینستر[20] در مقاله اي با عنوان « نظریه ساخت یابی به عنوان یک جهان بینی »[21] به تفصیل به توضیح این مطلب پرداخته است (Kilminster,1991:74) نظریه ساخت یابی در برخی دیدگاه هاي دیگر نیز به عنوان نظریه اي در نظر گرفته شده است که جایگاهی فرانظریه اي[22] دارد (Cohen,1989:11)

گرچه هر دو نظریه در تلاش اند نوعی جهان بینی از عمل انسان در اجتماع را ارائه دهند، اما حداقل در مقام تبیین، جهان بینی که علامه در نظریه اعتباریات و پایه هاي فلسفی آن در اختیار می نهد، از بنیان مستحکم تري نسبت به نظریه گیدنز برخوردار است. نظریه علامه علاوه بر بنیان فلسفی اش، یک گام به جلو نیز محسوب می شود، زیرا نظریه ساخت یابی گیدنز فقط در پی تبیین اعمال اجتماعی افراد است، در حالی که نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، به مطلق عمل انسان چه در جامعه و چه به شکل فردي ناظر است.

البته شایان ذکر است که نظریه علامه، فاقد تأثیرگذاري گسترد هاي است که نظریه گیدنز در علوم اجتماعی داشته است، زیرا تاکنون نظریه اعتباریات از این دیدگاه کمتر مورد بررسی قرار گرفت و عمدتاً با مباحث فلسفه اخلاق مرتبط دانسته شده است.

ب)دیدگاه مشابه هر دو نظریه درباره ماهیت ساختار و نقش عامل

در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، ساخت و عامل با هم معنا پیدا می کنند. ظاهراً این موضوع، مهم ترین وجه تشابه دو نظریه اعتباریات و ساخ تیابی است که ساخت را بدون عامل نمی توان تبیین کرد.

در نظریه اعتباریات علامه طباطبایی، شاهد نوعی برداشت از ساختار هستیم که این ساختار توسط عقل عملی افراد ساخته م یشود. این ساختار علاوه بر توضیح وجوه مشترك میان انسان ها، امکان برقراري رابطه فهم پذیر در رفتار فردي و اجتماعی را نیز فراهم می کند. از این رو، نه تنها زبان انسا نها براي هم فهم پذیر است، بلکه عمل انسا نها حتی در فرهنگ هاي مختلف نیز براي یکدیگر فهم پذیر است.

همان طور که بیان گردید، در دیدگاه علامه طباطبایی، اعتباریات ساختاري به عنوان ساختار از طریق عمل فرد ساخته می شوند و عمل فرد در درون اعتبارات ساختاري محقق می شود.

مفاهیم و ساختارهاي اجتماعی به وسیله عامل انسانی در لحظه ارتباطات اجتماعی به واسطه عقل عملی در ظرف واهمه ساخته می شود.  می توان گفت منظور از قوه واهمه ( به عنوان منبع ساخت اعتبارات در این دیدگاه)، مرتب هاي از ذهن انسانی است که معانی غیرمحسوس را می سازد. بنابراین، ساختارهاي اجتماعی، به مثابه حقیقت، وجود خارجی ندارند و ساخته عقل عملی به عنوان عامل مشترك میان همه انسان ها هستند. اعتبارات اجتماعی فقط در لحظه ارتباطات و افعال اجتماعی[23] [ در مقابل افعال اشتراکی ] پدید می آیند. این اعتبارات، ساختارهاي عقل عملی انسا ناند که بیانگر نوعی قاعده مندي و ثبات در امور اجتماعی هستند. با این حال، ساختارهاي اعتباري عقل عملی، وجود عینی خارجی ندارند و در اعمال فردي و اجتماعی انسان ها محصور هستند.

انسان، هم این اعتبارات ساختاري را می سازد و هم مجدداً از آن ها براي اعمال عاملیت فردي خود استفاده می کند. استفاده انسان در عمل اجتماعی از ساختارها، نوعی بازتولید آن ها در قالب عمل جدید است.

گیدنز نیز از اصطلاح « ساخت » به نحوي کاملاً متمایز از کاربرد رایج آن در علوم اجتماعی سخن گفته است (Bryant and Jary,1991:7).  گیدنز از هیچ حیثیت عینی براي ساخت به عنوان امري تحمیلی بر رفتار به انسان ( نحوي که در ساختارگراها وجود دارد ) سخن نگفته است. نظریه ساخت یابی راهی میان ساختارگرایی و پارادایم تفسیري را می پیماید. بدین نحو که نه مانند ساختارگراها، قائل به جبر ساختار بر کن شهاي انسانی است و نه مانند تفسیري ها فقط عنصر پژوهش هاي اجتماعی را رفتار افراد می داند و هیچ گونه توجهی به تبیین هاي ساختاري ندارد.

نظریه گیدنز به عنوان روشی ترکیبی براي تبیین واقعیات پیچیده و مناسبات میان آ نها، رویکردي متفاوت را اختیار کرده است. به اعتقاد گیدنز:

« ساختارها براي کنشگر اجتماعی حالت بیرونی ندارند، در حافظه کنشگر قرار دارند و محصور در اعمال اجتماعی اند » (بلبکی، 1392: 158).

به اعتقاد علامه طباطبایی، ساختار زبان یکی از برساخته هاي اعتباري قوه واهمه ( به عنوان

قوه اي ذهنی در انسان ) است که ضرورتاً در اجتماع پدید می آید (طباطبایی، 1387 الف، 356-357).

علامه زبان را یک « ساخت اجتماعی » نامیده است (طباطبایی، 1387پ 147). اگر این عبارت علامه ذیل اعتبارات ساختاري به عنوان جزء جدایی ناپذیر اعمال فردي و اجتماع قرار دهیم، شبیه همان چیزي است که گیدنز آن را  « دوسویگی ساخت » نامیده است.

« اوصاف ساختاری « زبان » به مثابه کیفیات جامعه صحبت کنندگان زبان (مانند قواعد نحو) در تولید یک جمله به وسیله فرد متکلم به کار می رود. ولی کنش بیان این جمله، خود در بازتولید آن قواعد نحوي مانند کیفیت هاي ثابت زبان سهم دارد. مفهوم دوسویگی ساخت براي بازتولید آن قواعد نحوي مانند کیفیت هاي ثابت زبان سهم دارد. مفهوم دوسویگی ساخت براي هر آن قواعد نحوي مانند کیفیت هاي ثابت زبان سهم دارد. مفهوم دوسویگی ساخت براي هر باز تولید اجتماعی، نقش اساسی دارد و به هیچ وجه رویکردي کارکردگرایانه ندارد» (همان).

 گیدنز استدلال خود براي دوسویگی ساخت اجتماعی را با ارجاع به ساخت اجتماعی زبان بسط داده است. به اعتقاد وي:

« زبان را دست کم می توان از سه جنبه تولید و بازتولید زبان بررسی کرد که هر یک از آ نها ویژگی تولید و بازتولید کلی تر جامعه نیز هستند. زبان را کنشگران «می آموزند» و « تکلم » می کنند. می کنند. زبان به مثابه رسانه ارتباطی بین آن ها به کار گرفته می شود و «ساختی» را شکل می دهد که از برخی جهات از طریق گفتار نوعی « اجتماع زبانی » بنا می شود. زبان به لحاظ تولید آن به عنوان مجموعه اي از کن شهاي گفتاري به دست گوینده منفرد: 1) نوعی مهارت، یا مجموعه بسیار پیچیده اي از مهار تهاست که همه اشخاصی که زبان « می دانند »، واجد آن هستند؛ 2) به عنوان هنر خلاق فاعل کنشگر، براي «معنا دادن» به کار می رود؛ 3) چیزي است که گوینده آن را انجام می دهد، اما نه با شناخت کامل چگونگی انجام شدن آن. مقصود این است که گوینده

احتمالاً فقط می تواند توضیح ناقصی درباره مهارت هاي به کار گرفته یا چگونگی بکارگیري آ نها بیان کند» (کسل، 1383: 144-145)

علامه در همین مضمون معتقد است که اعتبارات ساختاري بعدالاجتماع، مفاهیمی هستند که انسان در روابط اجتماعی آن ها را می سازد. دلیل اینکه ساختارهاي مذکور، میان همه مشترك است، مبدئیت عقل عملی به عنوان روح حاکم بر روابط اجتماعی براي ساخت چنین مفاهیمی در مواجه با روابط و نیازهاي اجتماعی است. از دیدگاه گیدنز نیز اوصاف ساختاري زبان به مثابه کیفیات جامعه صحبت کنندگان است.

از دیدگاه علامه طباطبایی، اعتبارات بعدالاجتماع در روابط اجتماعی جریان دارند و اصول آن توسط انسان براي روابط اجتماعی استفاده می شود. گیدنز نیز معتقد است این کیفیات در تولید یک جمله به وسیله فرد متکلم به کار می روند.

به اعتقاد علامه طباطبایی، عقل عملی انسان در لحظه ایجاد عملی اجتماعی، اعتبار ساختاري بعدالاجتماعی را بازتولید م یکند که براي کنش اجتماعی، اصل محسوب می شود. اما براي رسیدن به عمل بازتولید، نیازمندیم که آن عمل اجتماعیِ فرد را بر اساس اصول و فروع  اعتباریات بعدالاجتماع، تحلیل قهقرایی کنیم (طباطبایی، 1387 الف: 124-125) به اعتقاد گیدنز نیز کنش بیان یک جمله، خود در بازتولید قواعد نحوي مانند کیفیت هاي ثابت زبان سهم دارد.

براي روشن شدن موضوع، ذکر مثال زیر مفید است. مثال زیر با توجه به ساختار اعتباریات مورد نظر علامه و نیز هر سه جنبه تولید و بازتولیدي تنظیم شده است که گیدنز در استفاده از زبان به عنوان یک ساختار اجتماعی توضیح داده است.

فرض کنید براي خرید اتومبیل به نمایشگاه اتومبیل مراجعه م یکنم. در مقابل خرید اتومبیلی « چک می دهم » (جنبه الف= مهارت فردي در خرید و فروش). فروشنده در صورت معتبر بودن، آن چک را می پذیرد و اتومبیل را به من تحویل می دهد (جنبه ب= نوعی مهارت که همه اشخاص معامله گر آن را می دانند). چک کشیدن به این معناست که من اولین اعتبار عقل عملی، یعنی « وجوب » را محقق کرده ام. پس اولین اعتبار را اراده کرده و آن را « حَسن » دانسته ام. حال اگر بخواهیم با تبیینی قهقرایی به این اعتباریات ساختاري اولیه برسیم، باید گفت در لحظه اي که کنش اجتماعی « چک کشیدن » را انجام می دهم، بدین معناست که قبول کرده ام به فروشنده « پول » بپردازم. اگر قبول کرده ام که به فروشنده پول بپردازم، بدین معناست که پذیرفته ام در مقابل مملوك دیگري، باید مملوکی از خودم را بپردازم. حال که فروشنده مملوك (اتومبیل) خود را به من می دهد، چون در مقابل، مملوکی از خود را نمی خواهم به او بدهم (مبادله کالا به کالا صورت نمی گیرد) باید مابه التفاوت «هیچ» و اتومبیل را بپردازم. این اعتبار در صورتی درست است که پذیرفته باشم در «عدم تعادل میان مواد مورد مبادله، امري (پول) باید براي ایجاد تعادل وجود داشته باشد». همچنین این اعتبار در صورتی درست است که پذیرفته باشم « میان املاك » در ضمن، اعتبار مذکور در صورتی درست است که پذیرفته باشم در باب انتقال املاک، باید «مبادله» انجام شود. در نهایت، این اعتبار مبتنی بر این اعتبار بعدالاجتماع است که من «اصل ملک» را پذیرفته باشم. اصل ملک نیز مبتنی بر اصل « اختصاص» و «استخدام» از اعتبارات قبل از اجتماع است و قبل از آ نها « حسن و قبح » و «وجوب» است ( جنبه ج = من ماشین خریده ام، اما نه با شناخت کامل از اینکه چه اموري در ضمن این معامله پیشفرض بوده یا تحقق یافته است).پس در کنش اجتماعی « چک کشیدن» چندین اعتبار ساختاري را ایجاد کرده ام، هر چند آگاهی بالفعل درباره آنها نداشته باشم. بدین معنا که این اعتبارات ساختاري در لایه هاي زیرین آگاهی من قرار دارند.

«چک»، «پول»، «مبادله»، و «اصل ملک» به عنوان اعتبارات ساختاريِ ( همان «کیفیات» به تعبیر گیدنز) جامعه خرید و فروش کنندگان است که در یک کنش «خرید » آن ها را بازتولید می کنم. یعنی عقل عملی من در اعتباري عام که همه این ها را شامل می شود، آن ها را ایجاد می کند.

خلاصه و نتیجه گیري

با توضیح تحلیلی خاصی که در مقاله حاضر درباره نظریه اعتباریات علامه طباطبایی به مثابه مقولات عقل عملی بیان گردید، زمینه تقسیم بندي دیگري نیز در این نظریه فراهم شد. تفکیک اعتبارات به اعتبارات ساختاري و محتوایی، بیانگر این است که اعتبارات، در حیثیت ساختاري خود همان مسأله ساخت در علوم انسانی را مطرح می کند که انسان به واسطه عقل عملی خود آن ها را می سازد و براي پیشبرد اهداف فردي و اجتماعی خود مورد استفاده قرار می دهد. علامه طباطبایی در بحث درباره اعتباریات معتقد است که انسان در مرحله تولید اعتبارات، هم ابزار عمل خود را می سازد و هم از آن ابزار به گونه هاي مختلفی استفاده می کند و عمل او ساختارمند است. گیدنز نیز درباره ساخت و عامل، نظیر همین سخن را دارد. بر اساس این نظریه، گرچه ساختار عنصري محدودکننده براي افعال انسان است، اما در عین حال قدرت بخش نیز است. در ضمن، ساختار، عنصري عینی مانند عناصر فیزیکی نیست، بلکه انگاره اي ذهنی است که نظام عقل عملی را در هنگام فعل انسانی نشان می دهد.

با تفسیر نظریه اعتباریات و امتداد این نظریه در علوم اجتماعی، شباهت هاي فراوانی میان نظریه اعتباریات علامه طباطبایی و نظریه ساخت یابی گیدنز ملاحظه می گردد، به نحوي که چرخش معنایی ساخت در ادبیات گیدنز را می توان بسان گامی از سوي وي براي نزدیک کردن مباحث علوم اجتماعی به ادبیات فلسفه اسلامی دانست. گرچه هدف وي چنین امري نبوده است، اما وي ساخت را به گونه اي معنا کرده است که به مباحث مقولات عقل عملی در نظریه اعتباریات شبیه شده است. اینکه به نظر گیدنز، عامل هاي اجتماعی، هم ساخت را تولید و هم آن را در ضمن افعال اجتماعی بازتولید می کنند، شباهت دیگري است که می توان آن را توضیحی دیگر از کارکرد اعتبارات در اجتماع دانست. در نهایت، ویژگی هاي سه گانه اي که گیدنز براي زبان به عنوان یک ساخت اجتماعی بیان کرده است، به روشنی در اعتبار به مثابه یک ساخت اجتماعی وجود دارد. به نحوي که می توان ساختارهاي دیگر اجتماع مانند عقود و معاملات را نیز با توجه به آن تبیین کرد. موارد مذکور صرفاً اصلی ترین شباهت هاي دو نظریه یادشده بود. اما شباهت هاي دیگري که در مقاله حاضر بیان شده است و م یتوان در پژوهش هاي بعدي به بررسی آنها پرداخت، زمینه را براي ورود نظریه هاي فلسفه اسلامی به علوم اجتماعی به نحوي روش مند فراهم می کند. به نحوي که بتوانیم با مبناي فلسفیِ اسلامی- ایرانی وارد مباحث علوم انسانی شویم.


کتابنامه

1.      آملی، محمدتقی (1374)، درر الفوائد تعلیقه بر شرح منظومه، قم: مؤسسه دارالتفسیر.

2.      بلیکی، نورمن (1392) ، پارادایم هاي تحقیق در علوم انسانی، ترجمه سیدحمیدرضا حسنی و

همکاران، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

3.      پارکر، جان (1385)، ساختاربندي، ترجمه امیرعباس سعیدي پور، تهران: آشیان.

4.      توسلی، غلامعباس (1369)، نظریه هاي جامعه شناسی، تهران: سمت.

5.      طباطبایی، محمدحسین (1388)، انسان از آغاز تا انجام، ترجمه صادق لاریجانی، قم: بوستان

کتاب.

6.      طباطبایی، محمدحسین (2007)، مجموعه الرسائل العلامه الطباطبایی، مصحح صباح ربیعی،

قم: باقیات.

7.      طباطبایی، محمدحسین (1371)،المیزان فی تفسیر القرآن، قم: اسماعیلیان.

8.      طباطبایی، محمدحسین (1387 الف) ، مجموعه رسائل علامه طباطبائی، قم: بوستان کتاب.

9.      طباطبایی، محمدحسین (1387 ب)، روابط اجتماعی در اسلام، قم: بوستان کتاب.

10.  طباطبایی، محمدحسین(1387 پ)، اصول فلسفه رئالیسم، قم: بوستان کتاب.

11.   کَسل، فیلیپ  (1383)، چکیده آثار آنتونی گیدنز، ترجمه حسن چاوشیان، تهران: ققنوس.

12.  گیدنز، آنتونی (1384)، چشم اندازهاي جهانی، ترجمه محمدرضا جلایی پور، تهران: طرح

نو، تهران.

13. مقدس، علی اصغر و قدرتی، حسین (1383)، نظریه ساختاري شدن آنتونی گیدنز و مبانی

روش شناختی آن، مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، 4، 1-31.

14. ملاصدرا (1981)، الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار العقلیۀ الاربعۀ، بیروت: دار احیاء التراث.

15.  مولان، باب (1380)، نظر جامعه شناسان در مورد جامع هشناسی، ترجمه یوسف نراقی،

تهران: اطلاعات.

16. Giddens, Anthony (1993), New rules of sociological method, Stanford

California: Stanford university press.

17. Giddens, Anthony (1991), Structuration theory: Past, present and future, in G.A.

Bryant Christophen and David Jary, Giddens' theory of structuration, London & New

York: Routledge.

18. Christophen, G. A. Bryant and Jary, David (1991), Giddens' theory of

structuration a critical appreciation, London & New York: Routledge.

19. Cohen, Ira. J. (1989), Structuration theory, New York: St. Martin's press.

a. Kilminster, Richard (1991), Structuration theory as a world-view, in Christophen

G.A. Bryant and David Jary, Giddens' theory of structuration, London & New York:

Routledge.

20. Rose, Jeremy (2004), Evaluating the contribution of structuration theory to the

information system discipline, available at www.uregina.ca/gingrich/319j2903.htm__



[1] شایان ذکر است که به اعتقاد علامه در این گونه معانی تغییر و تبدل انجام می شود، اما ایشان معتقد نیست اصل این ها از بین می رود.

[2] مانند معناي « ملک »  که معنایی است که به وسیله آن مالک می تواند در عین مملوکه، انحاي تصرفات را بدون مزاحمت سایر افراد نوع به عمل آورد، مانند معناي « ریاست » که رئیس به وسیله آن می تواند امور مربوط به حوزه  ریاست خویش را اداره و اطاعت مرئوسین را جلب کند ». بدین معنا که مالکیت ابزاري در اختیار مالک براي تصرفات است و ریاست ابزاري در اختیار رئیس است که می تواند به واسطه آن، حوزه ریاست خویش را اداره کند » (طباطبایی، 1388: 50).

[3] Duality of structure

[4] هر دو واژه، ترجمه هاي مختلف واژه خاص گیدنز یعنی Structuration است.

[5] New rules of sociological method

[6] درباره این موضوع در بخش هاي بعد توضیح داده می شود.

[7] Structuralism

[8] Functionalism

[9] Human agency

[10] Medium

[11] Jeremy, Rose (2004), Evaluating the contribution of structuration theory to the information system

discipline, available at www.uregina.ca/gingrich/319j2903.htm.

[12] System

[13] Surface patterns

[14] Ricoeur

[15] Virtual order

[16] Generative rules

[17] Resources

[18] Althusser

[19] Bearers

[20] Richard kilminster

[21] Structuration theory as a world-view

[22] Meta-theoretical

[23] علامه تفاوت دو نوع فعل را بیان کرده است: تفاوت فعل اشتراکی و فعل اجتماعی. در فعل اشتراکی، افراد بدون وجود عنصري وراي افراد به نام اجتماع یا جامعه، مرتکب عملی می شوند. در مقابل، وقوع فعل اجتماعی افراد در تعامل با یکدیگر بدون وجود فرد دیگر، ممکن نیست و افراد با هم مرتکب فعلی اجتماعی می شوند.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12