علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 سپتامبر 24 - 4 محرم 1439 - 2 مهر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204111
تاریخ انتشار : 16 اسفند 1395 22:6
تعداد مشاهدات : 283

تعامل سیاق با روایات در تفسیر المیزان

با وجود این که المیزان نمونه کاملی از یک تفسیر قرآن به قرآن است، روایات حدود یک ششم این تفسیر را در بر می گیرد که در خور تأمل و توجه است. از قواعد مهم تفسیری _ که صاحب المیزان، به طور گسترده در تعیین معنای آیات از آن بهره جسته _ قاعده «سیاق» است. در بحث روایی این تفسیر، تعاملی جدی و تأمل برانگیز میان سیاق و روایات ایجاد شده است که تدبر در آن، راه روشنی فراروی پژوهشگران تفسیر اثری گشوده و شاخصه‏‏هایی برای نقد و بررسی روایات مأثور به دست می دهد.

ابراهیم نصرالله پور علمداری 

چکیده


در این مقاله، پنج گونه تعامل عمده، میان سیاق با این روایات معرفی می شود که عبارت اند از:

۱. کارکرد سیاق در رد یا پذیرش روایات تفسیری،

۲. کارکرد سیاق در رد یا پذیرش روایات ناظر به مباحث علوم قرآنی و تفسیر،

۳. ترجیح آیه یا روایت بر روایت دیگر با تکیه بر سیاق،

۴. تعامل سیاق با اقوال مفسرین و احتمالات متعدد مستند به روایت،

۵۵. عدم پذیرش دلالت سیاق آیه به سبب روایات صحیح.


درآمد

شاخصه اصلی تفسیر المیزان استفاده از قرآن به عنوان منبع اصلی تفسیر است. در این تفسیر ابتدا آیات در پرتو آیاتِ دیگر تفسیر شده و سپس سنّت مورد مطالعه قرار گرفته و در صورت همراهی آن با نصّ، مؤید فهم آیات قرار می گیرد. از این رو، می توان گفت هر چند صاحب المیزان با نگرشی روش شناختی به روایات اهل بیت علیهم السلام نگریسته و ابعاد ژرف و عمیق بیانات قرآنی را در آنها جست و جو می كند اما سنت محور اصلی این تفسیر نیست

ز ویژگی‏‏های بارز تفسیر المیزان بهره گیری از قاعده تفسیری سیاق است. هر چند مفسران پیشین از این اصل در تفسیر قرآن بهره برده اند، امّا گستردگی كاربردِ سیاق در المیزان بسی نمایان تر است؛ به گونه‏ای كه صاحب المیزان در دو بخش «بیانٌ» و «بحث روایی» از این قاعده بهره گرفته است.

 مقاله حاضر، به طور مشخص، به بررسی تعامل میان سیاق با روایات در «بحث روایی» تفسیر المیزان می پردازد و در نظر دارد انواع میان آن دو را به طور کامل استخراج نموده و چگونگی نقد و بررسی روایات (اعم از روایات تفسیری، سبب نزول، روایات مکی و مدنی و...) در تعامل با سیاق را به نمایش بگذارد که این همان جنبه مجهول مورد تحقیق ما در این مقاله است و در این میان، جایگاه حقیقی قاعده «سیاق» در نقد روایات و همچنین نحوه تعامل سیاق _ كه یک دلالتِ عقلی جاری در بستر الفاظ است _ با روایات _ كه قراین غیر پیوسته لفظی اند _ حاصل می آید.

 قرینه «سیاق» به عنوان یكی از قواعد مهم تفسیری، از دیرباز مورد توجّه مفسران بوده است. از جمله مفسران متقدم اهل سنت _ كه به طور چشم گیری از قاعده «سیاق» بهره برده اند _ می توان به طبری، صاحبِ تفسیر بزرگ جامع البیان و أبی حیان اندلسی، صاحبِ تفسیر البحر المحیط اشاره نمود.

 از مفسّران متقدم شیعه، سید رضی، صاحب حقائق التأویل فی متشابه التنزیل و شیخ طوسی، صاحب تفسیر التبیان، از ارتباط موجود میانِ آیاتِ سابق و لاحق برای روشن شدن بسیاری از معانی بهره برده اند. طبرسی، مفسر بزرگ شیعی، در تفاسیرِ مجمع البیان و جوامع الجامع از سیاق بهره برده است.

 از متأخّرین شیعه، علامه بلاغی، صاحب تفسیر آلاء الرحمن به سیاق اهتمام جدّی دارد. وی در تكمیل عملیات نظم قرآنی در خلالِ مناسبت میان آیات به سیاق اهتمام ویژه‏ای می ورزد.

 دانشمندانِ علوم قرآنی و تفسیر در كتبی نظیر قواعد التفسیر، اصول التفسیر، مناهج التفسیر و مبانی تفسیر به «سیاق» با تعابیری همچون: «تناسب آیات و سُوَر» و «اسلوب قرآن» اشاره نموده اند كه به عنوان نمونه می توان از اصول التفسیر و قواعده، از خالد عبدالرحمن العک و قواعد التفسیر لدی الشیعة و السنة، از محمد فاكر میبدی نام برد.

البته قابل ذکر است که رساله‏‏هایی با موضوع سیاق در المیزان به رشته تحریر در آمده است،۱ اما اثر حاضر به طور خاص، تعامل قاعده سیاق با  روایات را در المیزان مورد تحقیق قرار می دهد که در دیگر پژوهش‏های مرتبط بدان پرداخته نشده است

از اهداف این مقاله آشنایی با نحوه تعامل قاعده سیاق با روایات در «بحث روایی» المیزان است که در این میان، با کشف انواع تعامل و تحلیل دقیق آنها، معیارهایی که توسط علامه در این نقد و بررسی مورد توجه قرار گرفته، آشکار می گردد که این ضوابط به دست آمده، برای ارزیابی روایات در تفاسیر مأثور قابل استفاده است.

 روش پژوهش در این مقاله توصیفی _ تحلیلی است و با استفاده از منابع موجود در کتابخانه به بررسی موضوعات پرداخته شده است.

معنای «سیاق»

با توجه به این که سیاق از مفاهیم کلیدی مقاله حاضر است، از این رو، به بررسی اجمالی معنای لغوی و اصطلاحی آن می پردازیم:

معنای لغوی «سیاق»

سیاق در لغت از ریشه «س و ق» است که به معنای نزع و کنده شدن ۱، راندن شتر ۲، تتابع و پی در پی ۳ و حَدو الشیء ۴ آمده است؛ همچنین زمخشری سیاق را به طور مستقیم با حدیث و سخن پیوند می دهد و آن را نظم و پیوستگی معنا می کند ۵. البته در زبان فارسی به معنای اسلوب، روش و طریقه، راندن چارپایان ۶، و همچنین مَهر و کابین و دستِ پیمان ۷ نیز آمده است.

معنای اصطلاحی«سیاق»

با این كه واژه سیاق در علوم تفسیر، اصول فقه و فقه كاربرد گسترد‏ه ای دارد، ولی كمتر به صورت روشن و شفاف تعریف شده است ۸ و فقط در باره اهمیت «سیاق» در تفسیر سخن گفته اند.۹ آیة الله معرفت در تعریف سیاق می گوید:

«سیاق» همان جهتِ خاص كلام است كه موجبِ ارتباط و اتصال صدر و ذیل و میانه كلام می شود و مسیر كلام را در جهتِ خاصّی قرار می دهد و به واسطه آن اهداف تعابیر وارده در كلام مشخص می گردد؛ چه این تعابیر مفرد یا به صورت جمله باشد و آشكار می گردد كه وجه استعمال تعابیر حقیقی است یا مجازی. بدین جهت لازم است اهتمام عظیمی بدان شود و در هیچ حالی تغافل از آن شایسته نیست ۱.

 شهید محمّد باقر صدر سیاق را هر گونه دلیلِ دیگری می داند كه با لفظی كه اراده فهم آن را نموده ایم، پیوند خورده است؛ چه این دلیل از دلالت ‏های لفظی باشد، مانند كلماتِ دیگری كه با عبارت مورد نظر یک سخن واحد و مرتبط به هم را شكل می دهد و یا دلالت و قرینه حالیه باشد، مانند شرایط زمانی و احوالی كه كلام در آن منعقد شده كه این شرایط در موضوع لفظ نوعی روشنگری را دارد ۲.

با توجه به گستردگی مفهوم سیاق در فرهنگ عربی که شامل غرض کلام و قرینه حال و مقام است ۳، از این رو، به نظر می رسد تعریف شهید صدر از سیاق، با وجود این که برخی بدان اشکال گرفته اند ۴، اما از جامعیت بیشتری برخوردار است و می تواند تمام جوانب معنایی سیاق را شامل شود. علامه طباطبایی با وجود كاربرد گسترده سیاق در تفسیر المیزان به تعریف مشخص و محدّدی از آن دست نزده است. البته از كاربرد‏های ایشان تا حدّی می توان به نظر ایشان دست یافت. به عنوان مثال در عبارت «... أن الآیة لا تشارک الآیات السابقة علیها و اللاحقة لها فی سیاقها و لا تتصل بها فی سَردها و إنَّما هی آیة مفردة نزلت وحدها» ۵، در این موضع گویا علامه همنظر با زمخشری، سیاق را به اتصال در سَرد و پیوستگی و نظم كلام معنا می كند.

ایشان در موضع دیگری می گوید:

... هذا ما یعطیه التدبر فی معنی الآیات بالاستمداد من السیاق و القرائن المتصلة و الشواهد المنفصلة ۶.

 استنباط پژوهشگر از این عبارات این است كه سیاق در نزد علامه طباطبایی جزء قراین متصل است و در كنار شواهد مؤیدات منفصل از كلام موجبِ أخذ این معنا در آیه محلِ بحث شده است.

احادیث تفسیری

مراد از احادیث تفسیری، تمام آن چیزی است که متعلق به شأنی از شؤون آیات قرآن کریم است؛ چه متعلق به نزول آن باشد یا قرائت، بیانِ معانی ظاهری و باطنی و یا تنزیل و تأویل آن.

 

قابل ذکر است که احادیث تفسیری به واسطه حدیث بودنشان تمام آنچه را که از معصومین علیهم السلام حکایت شده، شامل می‏گردد؛ چه از قول یا فعل و تقریر و مانند آن. و از آن حیث که به «تفسیر» متعلّق است، تمام احادیثی را که در راه تبیین معانی قرآن کریم واقع می‏شود، شامل می‏گردد (أسباب اختلاف الحدیث، ص۴۶۶ _ ۴۶۵)۱. از این رو، همه روایاتی را که علامه ذیل «بحث روایی» آورده است، از قبیل اسباب نزول، فضای نزول، قرائت‏های تفسیری و... در بر می گیرد.

انواع تعامل سیاق با روایات در تفسیر المیزان

علامه از قرینه سیاق _ كه به عقیده برخی برترین قرینه بر حقیقت لفظ است ۲ _(2.تفسیر قرآن الحكیم ( المنار)، ج۱، ص۲۲) در نقد و بررسی انواعِ روایات، اعمّ از روایاتِ تفسیری روایات «جری و تطبیق» و روایاتِ «اسباب نزول» و... بهره برده است.

 در بخش روایی این تفسیر، تعاملی زیبا و تأمل برانگیز میانِ سیاق و روایات ایجاد شده است كه دقت و تدبر در آن، راه روشنی پیش روی پژوهشگران تفسیر اثری می گشاید و شاخصه هایی برای نقد و بررسی روایاتِ مأثور به دست می دهد. البته قابل ذكر است كه این تعامل از جایگاه ویژه «سیاق» به عنوان یک مبنای تفسیری در نزد علامه طباطبایی خبر می دهد.

 در بررسی میدانی به عمل آمده در «بحث روایی» تفسیر المیزان _ كه حدود یک ششم این تفسیر را در برمی گیرد _ چندین گونه تعامل میان سیاق و روایات برای پژوهشگر آشكار گردید كه این تعامل ها با دسته بندی منظم در ذیل ارائه می گردد. البته اشاره به این نكته لازم است كه پژوهشگر، علاوه بر «بحث روایی»، _ كه محطِّ اصلی بحثِ ماست _ در بخش «بیان» المیزان نیز جست و جوهایی داشته است كه به مناسبت در خلال مباحث ارائه می شود.

تعامل نوع اول: كاركرد سیاق در ردّ و پذیرش روایات تفسیری

این بخش، از نظر فراوانی، حجم وسیعی از تعامل ها را دربرمی گیرد. البته قابل ذكر است که مراد از روایات تفسیری در اینجا به معنای خاص آن است.۳( یعنی روایاتی که به طور خاص به تفسیر آیه می پردازد؛ نه روایات سبب نزول یا مکی و مدنی و غیره.) از این رو، ردّ و پذیرش انواعِ دیگر روایات، اعمّ از روایات مكی و مدنی، روایات اسباب نزول، روایات جری و تطبیق، روایات مربوط به  نسخ و... در موضع خودش ارائه می گردد.

ردّ روایاتِ تفسیری

علامه طباطبایی، در مواضعی چند، به نقد و بررسی روایات تفسیری پرداخته و به دلالت سیاق آنها را ردّ می كند كه برای نمونه به چند مورد اشاره می كنیم:

نمونه ۱

ایشان ذیل آیه شریفه ۱۱۰ سوره انعام روایتی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام که (وَ نُقَلِّبُّ أفئدتَهُم وَ أَبصَارَهُم كَما لم یؤمنوا بِه أوّل مَرَّةٍ...)  را مربوط به عدم ایمانِ آنها هنگام أخذ میثاق میداند، ضمن ردّ این تفسیر، معتقد است ظاهر سیاق می گوید که مراد از عدم ایمان در آیه، عدمِ ایمان آنها به قرآن در اول دعوت است، نه هنگام أخذ میثاق ۱(.المیزان، ج۷، ص۳۲۵)

نمونه ۲

علامه ذیل آیه ۴ سوره احقاف: (إئتونی بِكتابٍ من قَبلِ هذا أو أثارةٍ من علمٍ إن كنتم صَادقین) ، روایتی از الدرّ المنثور می آورد که «أو أثارة من علمٍ» را به «خط» تفسیر می کند. ایشان معتقد است شاید مراد از «خط» کتابِ مکتوبِ موروث از انبیا یا علمای گذشته باشد؛ اما این که برخی از روایات، این بخش از آیه را به «خط زیبا و حسن» تفسیر نموده اند، خلاف سیاق احتجاج آیه است ۲(همان، ج۱۸، ص۱۹۶).

پذیرش روایات تفسیری

هر چند این نوع تعامل در المیزان مشاهده می شود ولی به نسبت ردّ روایات تفسیری حجم كمتری از «بحث روایی» را به خود اختصاص داده است.

 در این جا به نمونه هایی از این تعامل اشاره می كنیم:

نمونه ۱

علامه طباطبایی ذیل آیه (فَلمّا جَنَّ علیه اللیل رأی كوكباً قال هذا ربی) (انعام76)۳ روایتی طولانی را از عیون أخبار الرضا نقل می كند كه مضمون روایت این  است كه مأمون در مجلسی از امام رضا علیه السلام در باره عقیده به عصمت انبیا می پرسد و از حضرت می خواهد در باره آیه شریفه یاد شده توضیح دهد. امام رضا علیه السلام در این روایت، كلمات حضرت ابراهیم علیه السلام را بر سبیلِ انكار و إستخبار می داند، نه إخبار و إقرار كه با عصمتِ انبیا ناسازگار گردد. علامه طباطبایی، ضمن تأیید مضمون روایت به واسطه سیاقِ آیات، روایات دیگری را _ كه مؤید این مضمون است _ می آورد ۴.(همان، ج۷، ص۲۰۶)

نمونه ۲

علامه طباطبایی در بحث روایی در باره آیه (صبغة الله و من أحسن...) ۵ (بقره138)روایتی از معانی الاخبار، از امام صادق علیه السلام نقل می كند که صبغه  را به اسلام تفسیر نموده، علامه نیز آن را معنایی ظاهر از سیاق آیات می داند؛ یعنی تأیید مضمون روایت را به دلالت سیاق استناد می دهد ۱.(همان، ج۱، ص۳۱۵)

نمونه ۳

ایشان ذیل آیه (مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا) (فاطر42)۲، در بخش «بیان»، به معنای لغوی «نفر» اشاره نموده و سپس به روایتی از الدر المنثور اشاره می کند كه به قریش، قبل از مبعث رسول الله صلی الله علیه وآله این خبر رسید كه اهل كتاب، رسولان خود را تكذیب نمودند. پس قریش یهود و نصارا را لعن نمودند و قسم یاد كردند كه اگر بر ما رسولی بیاید، از دیگر امت ها به هدایت نزدیكتریم. علامه در انتهای روایت می گوید: سیاق آیه این نقل (روایت) را تأیید و تصدیق می كند ۳.۴(همان، ج۱۷، ص۵۶)(رای مشاهده نمونه های بیشتر ر.ك: همان، ج۸، ص۹۷؛ ج۱۰، ص۲۴۳ _ ۲۴۴؛ ج۱۷، ص۱۵۵)

نه ردّ و نه پذیرش روایت تفسیری

علامه در برخی موارد، پس از بیان روایت، با عباراتی همچون «ابهام در انطباق آیه بر روایت» یا «وجود خفا در انطباق معنای حدیث بر آیه»، بررسی روایت را معلق گذاشته و در واقع، در تعامل با سیاق، نه روایت را می پذیرد و نه ردّ می كند؛ برای نمونه به موارد ذیل اشاره می شود:

نمونه ۱

علامه طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه ۶۹ سوره طه (...وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى) روایتی از الدر المنثور می آورد که رسول الله صلی الله علیه  وآله فرمود: «إذا أخذتم الساحر فاقتلوه»، ثم قرأ: «و لا یفلح الساحر حیث أتی»، قال: «لا یأمن حیث وجد». علّامه معتقد است که آیه خود دارای سیاقی است و انطباق مضمون حدیث _ كه هر كجا ساحر را یافتید بكشید، چون او به فلاح و رستگاری نمی رسد _ بر آیه دارای خفا و پوششی است. در واقع، برای ایشان، انطباق مضمون روایت بر آیه، به دلیل سیاق خاص آیه، پوشیده مانده است. بنا بر این، نه آن را ردّ می كند و نه تأیید ۵.(همان، ج۱۴، ص۱۸۴ _ ۱۸۵)

نمونه ۲

علّامه روایتی را از الدرّ المنثور، ذیل آیه (قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّينَ) ۶ (مؤمنون/۱۱۲ و ۱۱۳)می آورد كه در آن،  حضرت رسول صلی الله علیه وآله این آیه را مربوط به مذاکره خداوند با اهل بهشت و جهنم می داند كه از مدتِ مكث آنها در زمین پرسیده می شود. علامه بر این باور است که آیه صاحب سیاق است و با توجه به شهادت آیات مشابه، در انطباق معنای حدیث بر آیه، خفا و ابهامی وجود دارد. وی با كمک سیاق آیه و بهره گیری از آیات مشابه آن، نتیجه می گیرد که مضمونِ روایت قابلیت تأیید و ردّ ندارد ۱.۲(همان، ج۱۵، ص۷۶)


( نمونه دیگر: ج۱۹، ص۱۱۴.)


)

تعامل نوع دوم: تعامل سیاق در پذیرش و ردّ روایات ناظر به مباحث علوم قرآنی و تفسیر

در این بخش، گونه جدیدی از تعامل _ كه میان سیاق و روایات ناظر به مباحث علوم قرآنی و تفسیر شكل می گیرد _ ارائه می گردد كه به شش دسته اصلی تقسیم شده است و عبارت اند از:

_ تعامل سیاق با روایات ناظر به اسباب نزول آیات،

_ تعامل سیاق با روایات ناظر به مكی و مدنی بودن آیات،

_ تعامل سیاق با روایات مربوط به قرائات،

_ تعامل سیاق با روایات در تعیین نوع روایت؛ تفسیری یا جری و تطبیق،

 _ تعامل سیاق با روایات در كشفِ تأویل آیه.

تعامل سیاق با روایات ناظر به اسباب نزول آیات

در باره معنای اصطلاحی «أسباب النزول» گفته اند:

عبارت از اموری است كه یک یا چند آیه و یا سوره‏ای در پی آنها و به خاطر آنها نازل شده است، و این امور در زمانِ نبوتِ رسول اكرم صلی الله علیه وآله روی داده است ۳(.اسباب النزول، ص۲۰)

 علامه معتقد است بسیاری از سُوَر و آیات قرآنی از جهتِ نزول با حوادث و وقایعی كه در خلالِ مدت دعوت اتفاق افتاده، ارتباط دارد و یا نیازمندی هایی از جهتِ روشن شدن احكام و قوانین اسلام موجب نزول سُوَر یا آیاتی شده كه احكام مورد نیاز را بیان می كند. این زمینه ها را _ كه موجب نزول سوره یا آیه مربوطه است _ اسباب نزول می گویند. البته دانستن آنها تا اندازه‏ای انسان را از مورد نزول و مضمونی كه آیه نسبت به خصوص مورد نزول خود به دست می دهد، آگاه میسازد ۴.(قرآن در اسلام، ص۱۱۷ _ ۱۱۸ با اندكی تلخیص)

 علامه با آوردن حجم وسیعی از روایات سبب نزول، در پی تبیین دیدگاه خویش در خصوص این دسته از روایات است. وی دلیل بدبینی خود را نسبت به این دسته از روایات اجتهادی بودن آنها دانسته، نه سببِ نزولی که از طریق مشاهده و ضبط به دست آمده باشد؛ نیز آن که منع نگارش حدیث در صدر اسلام راه نقل به معنا در این دسته از روایات را بر روی محدثان باز نموده است ۵.(.همان، ص۱۱۸ _ ۱۱۹)

علامه طباطبایی در مواجهه با مشكلات روایات اسباب نزول، به نقادی آنها می پردازد. مهم‏ترین ملاک برای تشخیص سبب نزول بودن روایت، «انطباق آن بر آیه به لحاظ سیاق، مضمون و لحن» است. البته دو ملاک دیگر _ که عبارت اند از: «موافقت با زمان نزول آیه» و «تعارض با قرآن، سنت و عقل» _ نیز در کشف جعلی بودن روایات سبب نزول مورد توجه علامه بوده است ۱.(علامه طباطبایی و معیار‏های فهم و نقد احادیث اسباب النزول»، ص۸۲ _ ۸۳)

 در این بخش، تعاملِ میان سیاق با روایاتِ ناظر به اسباب نزول در دو دسته كلّی: «ردّ روایات سبب نزول با كمک سیاق» و «پذیرش روایات سبب نزول با كمک سیاق»، به همراه زیر شاخه هایشان ارائه می گردد.

ردّ روایات سبب نزول با كمک سیاق

علامه در بحث روایی در تعامل با سیاق در سه گونه به ردّ روایات سبب نزول می پردازد كه در ذیل از نظر می گذرد:

۱. ردّ روایت سبب نزول به دلیل عدم انطباق و سازگاری آن با سیاق آیات

قسمت اعظم ردّ روایات اسباب نزول در المیزان در این بخش می گنجد و علامه با تعابیر مختلفی این مطلب را یادآور می شود؛ مانند: «عدم مساعدة السیاق علی ذلك»، «لا یلائم سیاق آیات السورة» و «السیاقُ یأبی ذلك» و... كه تفصیل آنها از نظر می گذرد:

نمونه ۱

علامه طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه (وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ...) (حجر24) دو روایت را _ كه ذیلِ آیه مطرح است _ می آورد كه یكی از مروان  بن الحكم است و می گوید عده‏ای از مردان به خاطر زنان در صف ‏های متأخّر می ایستادند و دیگری از ابن عباس بوده كه در آن آمده، زنی در پسِ حضرت رسول صلی الله علیه وآله نماز می خواند، در حالی كه از زیبا رویان بود و عده‏ای از مردم برای این كه او را نبیند (به گناه نیفتد)، در صفوف اوّلیه می ایستادند و برخی برای نظر انداختن به اندام زن در صفوفِ پایانی می ایستادند كه این آیه شریفه نازل شد. ایشان مضمون دو روایت را در سبب نزول آیه شریفه غیر منطبق با لفظ و سیاق آیه می داند و به دلیل عدم انطباق مضمونش با سیاق آیات _ كه ظاهر است _ روایات را ردّ می كند ۳.(المیزان، ج۱۲، ص۱۴۹)

نمونه ۲

علامه طباطبایی ذیل آیه (وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ) ۴(انعام26) روایتی را از تفسیر القمی آورده كه می گوید:

بنی هاشم همواره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله را یاری می نمودند و مانع آسیب رساندن قریش به آن حضرت می شدند، ولی در عین حال، از آن حضرت دوری كرده و به او ایمان نمی‎آوردند.

 علامه در پاسداشت حریم خاندان عصمت، به نقد و بررسی روایاتِ سبب نزول می پردازد و این روایت را _ که آیه را در شأن ابو طالب علیه السلام عموی حضرت رسول صلی الله علیه وآله و پدر بزرگوار علی علیه السلام می داند _ به دلیل عدم سازگاری سیاق با آن ردّ می كند؛ چرا كه ظاهر آیه می گوید ضمیر به قرآن برمی گردد، نه به رسول خدا صلی الله علیه وآله. ایشان در ادامه، ادله خود را تكمیل می كند و عرضه می دارد:

روایاتِ فراوانی از طریق اهل بیت علیهم السلام وارد شده که دلالت بر ایمان حضرت ابو طالب علیه السلام می كند و اجماع ائمه حجت است؛ زیرا آنها یكی از ثقلینی هستند كه پیامبر ما را امر به تمسک به آنها نموده است ۱.(همان، ج۷، ص۵۷ _ ۵۸)

شاهد مثال ‏های فراوانی در «بحث روایی» المیزان برای این بخش وجود دارد كه برای پرهیز از إطاله كلام از ارائه آن خودداری می نمائیم.۲( رای مشاهده نمونه های بیشتر ر.ك: المیزان، ج۴، ص۲۵۸ _ ۲۵۹؛ ج۹، ص۲۳؛ ج۱۸، ص۵۱ _ ۵۲؛ ج۲۰، ص۱۹۸؛ ج۱۱، ص۳۲۹ _ ۳۳۰.)

۲. ردّ روایت سبب نزول به دلیل اتصالِ سیاقی آیات و نزول جمعی آن

علامه طباطبایی در تفسیر آیات به پیوستگی نزولی آنها توجه بسیاری داشته اند كه البته این امر یكی از مقدمات أخذ به سیاق هم محسوب می شود. ایشان در مواضع متعدد، روایات اسباب نزول را به دلیل این كه در پیوستگی نزولی آیات، گسستی ایجاد می كند، ردّ می كند كه به عنوان نمونه می توان به مورد ذیل اشاره نمود:

نمونه

علامه طباطبایی در بحث روایی، ذیل آیه (وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ) ۳(انسان8) روایتی را از الدر المنثور می آورد كه در آن از ابن عباس روایت كرده اند که سوره انسان در مدینه نازل شده و در روایتی دیگر هم، از همان كتاب، از ابن مردویه، از ابن عباس روایت كرده كه تنها آیه  (وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ)  در شأن علی بن أبی طالب علیه السلام و فاطمه علیها السلام دختر رسول الله صلی الله علیه وآله نازل شده است؛ امّا علامه به این سبب نزول نقدی می زند و می گوید:

الآیة تشارک سائر آیات صدر السورة ممّا تقدم علیها أو تأخر عنها فی سیاق واحد متصل فنزولها فیهما لا ینفک نزولها جمیعاً بالمدینة ۴.(لمیزان، ج۲۰، ص۱۳۰ _ ۱۳۱)

 علامه در این جا از اشتراک نزولی آیات صدر و ذیل این آیه در سوره انسان، سبب نزول فوق را ردّ می كند و معتقد است نمی توان گفت از سوره انسان تنها آیه مذكور در حقّ آن دو بزرگوار نازل

شده باشد؛ زیرا آیات قبل و بعد آن نیز از نظر سیاقی به آن متصّل بوده و اگر آن آیه در مدینه نازل شده، قطعاً همه آنها در مدینه نازل شده است. این جا علامه، با استفاده از سیاق، هم یک روایت سبب نزول را نقد و بررسی می كند و هم ثابت می كند که تمام آیات سوره انسان در مدینه در شأن اهل بیت علیهم السلام نازل شده است ۱(همان).۲( رای مشاهده نمونه های دیگر ر.ك: همان، ج۹، ص۲۹۷ _ ۲۹۸؛ ج۹، ص۳۴۴ _ ۳۴۵؛ ج۴، ص۷۳ _ ۷۴؛ ج۴، ص۳۸۰ _ ۳۸۱؛ ج۱۷، ص۶۹.)

 مسأله پیوستگی نزولی و ارتباط صدوری از اموری است كه با سیاق ارتباط وثیقی دارد. هرگاه سیاق در تعارض با اسباب نزول باشد، اگر ثابت گردید که آیات دارای پیوستگی در نزول و ارتباط صدوری هستند، توجه به سیاق معتبر است، ولی به دلیل نزول تدریجی قرآن و عدم رعایت ترتیب نزول در همه آیات قرآن موجود، نمی توان به صورت اصلی كلّی، با تكیه بر سیاق، به تفسیر تمامی آیات پرداخت ۳.(تعارض سیاق و اسباب النزول در مقایسه تفاسیر شیعه و سنّی»، ص۱۳۶)

۳. ردّ روایت سبب نزول با استفاده از سیاق عامِّ قرآن

این نوع تعامل، هر چند در سراسر بحث روایی المیزان به طور فراگیر موجود نیست، ولی به دلیل نوع خاصِ تعامل، در این جا نمونه‏ای از آن _ كه در جست و جو‏های پژوهشگر حاصل شده _ ارائه می شود.

علامه طباطبایی در بحث روایی، ذیلِ آیه (عَبَسَ وَتَوَلَّى) ۴(عبس1) روایتی را از مجمع البیان نقل می كند و در توضیح آن می گوید که این روایت نتیجه روایاتی  است كه در ذیلِ آیه در الدر المنثور، از عایشه، أنس و ابن عباس با اختلاف اندكی نقل شده است. روایت بیان می كند که آیه در باره «عبدالله بن أم مكتوم» نازل شده و این كه در مسجد بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شد؛ در حالی كه حضرت مشغول سخن گفتن با عتبة بن ربیعة، ابو جهل، عباس بن مطلب، ابی و امیة بن خلف بوده و آنها را دعوت به خداوند می كرده و امید اسلام آوردن آنها را داشته، و ابن مكتوم نابینا چندین بار خواسته خود را از حضرت می طلبد و نمی فهمد كه حضرت مشغول دیگران است تا این كه به واسطه این صدا زدن ها، آثار كراهت در چهره رسول صلی الله علیه وآله ایجاد شده و... علامه پس از نقل روایت می گوید:

آیات دلالتِ ظاهری ندارد بر این كه مراد از آن، پیامبر صلی الله علیه وآله باشد، بلكه خبر و روایتی محض است كه به «مخبر عنه» تصریح نشده است؛ زیرا حضرت رسول در مقابل دشمنان مباین با دین چهره عبوس از خود نشان نمی داد؛ تا چه رسد به مؤمنین هدایت شده .

علامه در این موضوع، از سیاقِ عام آیات قرآن در باره نبی اكرم صلی الله علیه وآله كمک گرفته و توصیفاتی كه از آن حضرت در قرآن آمده را در كنار هم می چیند تا بگوید در فرهنگ و سیاق عام قرآن، حضرت این گونه معرفی شده است و این منافات با این سبب نزول دارد؛ از جمله  (وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ) (قلم4)۱ و یا آیه (وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينََاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (شعرا215)۲ و آیه  (لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ) (حجر88)۳ كه در این آیات مكّی، پیامبر به داشتن خُلق عظیم توصیف شده و همچنین خداوند از او خواسته  نسبت به تابعین خود، از مؤمنین خاضع و مهربان باشد. اینها سیاقِ عام قرآن كریم نسبت به شخصیت حضرت رسول است و قطعاً این سبب نزول مطرح شده در الدر المنثور با این سیاق سازگار نیست و مردود است ۴.(المیزان، ج۲۰ ص۳۳۰ _ ۳۳۱)

تأیید و پذیرش روایات أسباب نزول

با توجه به مبنای علامه در نقد و بررسی و پذیرش روایات اسباب نزول، دسته‏ای از روایات اسباب نزول مورد تأیید ایشان قرار گرفته اند كه در ذیل به دو نمونه از آن اشاره می كنیم:

نمونه ۱

علامه طباطبایی ذیل آیه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ) ۵(انفال27) روایتی منقول از جابر بن عبدالله می آورد كه به شأن نزول آیه اشاره دارد:

إنَّ أباسفیان خرج من مكّه فأتی جبرائیل النبی صلی الله علیه وآله فقال: إنّ أبا سفیان بمكان كذا و كذا، فاخرجوا إلیه و اكتموا، فكتَبَ رجلٌ من المنافقین إلی أباسفیان: أنّ محمداً یریدكم، فخذوا حذركم، فأنزل الله: «لا تخونوا الله و الرسول».

أقول: و معنی الروایة قریب الانطباق علی ما استفدناه من الآیة فی البیان المتقدم ۶(همان، ج۹، ص۶۳ _ ۶۴).

 در این جا علامه روایت سبب نزول را _ كه برخی منافقین خبر پنهانی به ابو سفیان دادند كه حضرت رسول صلی الله علیه وآله در پی شماست _ تأیید می كند و می گوید مضمونِ روایت انطباق زیادی با آن چیزی دارد كه در بخش «بیان» از آیه استفاده كردیم. قابل ذكر است که در «بیانٌ» علامه، با توجّه به سیاق متصل آیات _ كه در باره موعظه در امر اموال و اولاد به همراه نهی از خیانت نسبت به خدا و رسول و أمانات است _ این سبب نزول را _ كه در باره ابو سفیان بوده باشد _ تأیید می كند و به افشاگری یكی از منافقین نزد ابوسفیان اشاره می كند كه اسرار پنهانی رسول خدا صلی الله علیه وآله را افشا نمود ۷.(همان، ج۹، ص۵۶)

نمونه ۲

از جمله مواردی كه ایشان سیاق آیه را مؤید روایاتِ شأن نزول مربوط به آن می داند، روایت سبب نزول مربوط به آیه (وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِيلاً) ۱(اسرا73) است. علامه این تعامل روایات با سیاق را در بخشِ «بیانٌ» مطرح كرده و معتقد است ظاهر  سیاق می گوید که مراد از «الذی أوحینا إلیك» قرآن است كه مشتمل بر توحید و نفی شرک و سیرت صالح است. و این مؤید روایاتی است كه در شأن نزول آیات وارد شده كه مشركین از رسول خدا صلی الله علیه وآله درخواست كردند كه دست از بدگویی خدایان ایشان بردارد و غلامان و كنیزان بیشخصیت ایشان را _ كه مسلمان شده و به وی گرویده اند _ از خود دور كند؛ چون عارشان می شد كه با بردگان خود یک جا بنشینند و آیات خدای را بشنوند و در چنین مناسبتی آیه مورد بحث نازل شد ۲.۳(همان، ج۱۳، ص۱۷۲)(برای نمونه‏های بیشتر ر.ک: المیزان: ج۵، ص۳۳۸ _ ۳۳۹؛ ج۱۹، ص۴۴ _ ۴۵.)

 آنچه گذشت، نمونههایی از تأیید روایت سبب نزول در بخش «بیانٌ» و «روایی» المیزان بود كه البته نسبت به ردّ روایت سبب نزول از حجم كمتری برخوردار هستند.

تعامل سیاق با روایات ناظر به مكّی و مدنی

علامه طباطبایی در باره اصطلاح مکی و مدنی معتقد است:

معمولاً آنچه از قرآن پیش از هجرت پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله نازل شده، مكّی شمرده می شود و بیشتر سوره های قرآنی و به ویژه سوره ‏های كوچک از این قبیل است و آنچه بعد از هجرت نازل شده، مدنی خوانده می شود؛ اگر چه در خارج مدینه و حتی در مكه نازل شده باشد ۴.(قرآن در اسلام، ص۱۱۵)

ایشان در موضعی دیگر می فرمایند:

علم به مكی و مدنی بودن آیات و سپس آگاهی از ترتیب نزول آنها اثر مهمی در مباحث مربوط به دعوت نبوی و سیر روحی، سیاسی و اجتماعی دعوت آن حضرت و تحلیل سیره نبوی دارد و روایات (همان گونه كه می بینی) صلاحیت ندارند كه به عنوان یک حجت و برهانِ مورد وثوق در اثبات چیزی مربوط به مكی و مدنی ارائه شوند و هم این كه وجود تعارض میان این دسته از روایات سبب سقوط آنها از درجه اعتبار است. بنا بر این، طریق متعین برای این عرض (تعیین آیات مكی و مدنی)، تدبر در سیاق آیات و استمداد از قراین و نشانه ‏های داخلی و خارجی كلام است (المیزان، ج۱۳، ص۲۳۵)

نتیجه بررسی‏‏های انجام شده در بحث روایی المیزان در باره روایات اسباب نزول در دو دسته كلّی «ردّ روایت ناظر به مكّی بودن آیات بر اساس سیاق» و «ردّ روایت ناظر به مدنی بودن آیات بر اساس سیاق» قابل ارائه است كه تفصیل آن در ذیل از نظر می گذرد:

ردّ روایت ناظر به مكّی بودن آیات بر اساس سیاق

علامه با توجه به سیاق آیات، روایات ناظر به مکی بودن آیات را رد می کند که یکی از مهم‏ترین آنها عبارت است از احادیث معارضی که در باره مکی یا مدنی بودن سوره انسان وارد شده است. علامه روایتی را از الدر المنثور نقل می كند كه ناظر به مكی بودن این سوره است، اما در ادامه، این حدیث را مخالف سیاق آیات می داند و آن را رد می كند. وی در این باره چنین می گوید:

این روایت، خلاصه حدیث طولانی است كه نحاس آن را در كتاب الناسخ و المنسوخ آورده و سیوطی آن را در الإتقان نقل كرده است. این حدیث معارض با حدیثی است كه با طرق بسیار از ابن عباس نقل شده كه گفت سوره انسان در مدینه و در شأن اهل بیت علیهم السلام نازل شد. علاوه بر آن، سیاق آیات سوره و مخصوصاً آیه «یوفون بالنذر» و «یطعمُون الطعام» سیاق یک داستان واقعی است كه در خارج اتفاق افتاده و ذكر اسیر در بین كسانی كه به دست آن ابرار اطعام شده اند، بهترین شاهد است بر این كه این آیات در مدینه نازل شده، چون مسلمانان در مكه قدرتی نداشتند تا اسیر داشته باشند ۱.(المیزان، ج۲۰، ص۱۳۵)

 علامه، در ادامه، قول برخی از مفسرین را نقل میکند كه معتقدند روایاتی كه این سوره را مكی می داند، بر دستهای كه آن را مدنی می داند، غلبه دارد. این مفسرین معتقدند از ظاهر سیاق سوره برمی آید كه این سوره از اولین سوره ‏های قرآنی است كه در مكه نازل شده و مؤید این نظریه را یكی به تصویر كشیدن نعمت ‏های بهشتی و صور عذاب‏های غلیظ قیامت می دانند و دیگری این كه این سوره رسول خدا را امر به صبر در برابر حكم پروردگار می كند. و می فرماید:

اطاعت هیچ گنهكار و كفوری از ایشان را نكند و با مشركین مدافعه و سازش نكند، این دستورات نظیر اوامری است كه در سوره قلم و مزمل و مدثر نازل شده است. پس نباید به این احتمال اعتنا كرد كه سوره مورد بحث در مدینه نازل شده باشد  (همان)( رای نمونه‏های بیشتر ر.ک: المیزان ج۹، ص۷۶؛ ج ۱۹، ص۱۶)

ردّ روایات ناظر به مدنی بودن آیات بر اساس سیاق

برخی از روایات در «بحث روایی» وجود دارد كه ناظر به مدنی بودن آیات است كه علامه آنها را با استفاده از سیاق مورد نقد و بررسی قرار می دهد و در ذیل به دو مورد از آنها اشاره می كنیم

نمونه ۱

علامه ذیل آیه (وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الأَنْهَارُ) ۱ (اعراف43)روایتی را از الدر المنثور ذكر می كند كه ناظر به مدنی بودن این آیه  است، اما علامه بر اساس سیاق كلی این آیات _ كه مكی است _ نزول آیه در روز بدر یا در شأن اهل بدر را رد می كند و علاوه بر سیاق، در تأیید كلام خود، به آیه مشابه این آیه _ كه در سیاق اهل بهشت است و مكی است _ استناد می ورزد ۲.(لمیزان، ج۸، ص۱۳۹)

نمونه ۲

علامه با استناد به سیاق آیات سوره یوسف، كل سوره را مكی می داند. از این رو، برخی از روایات را _ كه بر مدنی بودن چهار آیه از سوره تأكید می كند و از ابن عباس نقل شده _ رد می كند و می گوید:

و السورة مكیة علی ما یدل علیه سیاق آیاتها، و ما ورد فی بعض الروایات، عن ابن عباس أن أربعاً من آیاتها مدنیة، و هی الآیات الثلاث التی فی أولها، و قوله «و قد كان فی یوسف و إخوته آیاتٌ للسائلین» ۳ (یوسف7)مرفوع بما تشتمل علیه من السیاق الواحد ۴.(.المیزان، ج۱۱، ص۷۴)

از ابن عباس در این روایت نقل شده كه سه آیه اول و آیه ۷۷ سوره یوسف مدنی است كه علامه وحدت سیاقی آیات را دلیل پذیرفتن این روایات می داند.۵( رای نمونه‏های بیشتر ر.ک: المیزان ج۱۳، ص۲۱۲؛ ج۱۷، ص۳۹.)

تعامل سیاق با روایات ناظر به نسخ آیات

آیة الله خویی نسخ را رفع امر ثابت در شریعت می داند؛ به واسطه ارتفاع و گذشتن مدت و زمان آن، چه این امر برداشته شده، از احكام تكلیفی باشد؛ مانند وجوب و حرمت، یا از احكام وضعی باشد؛ مانند صحت و بطلان؛ و چه این امر از مناصب الهی باشد یا غیر آن، از آن اموری كه به خدای متعال برمی گردد؛ از این جهت كه شارع است ۶.(البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۲۷)

 در این بخش تعاملِ سیاق با روایات ناظر به نسخ بعضی آیات را از نظر می گذرانیم كه در دو دسته «ردّ روایات نسخ به طور مطلق» و «ردّ روایات نسخ به دلیل نزول متصل آیات بر اساس سیاق» ارائه می گردد:

ردّ روایات به طور مطلق

علامه در ذیل آیه اول سوره انفال روایتی از سلف، مانند سعید بن جبیر، مجاهد، عكرمه و ابن عباس نقل می كند:

أن قوله تعالی (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ للهِ وَالرَّسُولِ) (انفال/۱) الآیة منسوخة بقوله (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ للهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ)(انفال/۴۱)، و قد تقدم فی بیان الآیة ما ینتفی به احتمال النسخ ۱.(المیزان، ج۹، ص۱۷)

 اگر چه علامه در این موضوع، از لفظ سیاق در ردّ احتمال نسخ آیه منسوخ استفاده نكرده است، اما با توجه به ارجاعی كه به بخش تفسیر آیه داده است، مشاهده می كنیم كه در آن جا، به كمک سیاق آیه، نسخی را كه این روایت بدان اشاره دارد، رد می كند. ایشان چنین می گوید:

این كه خداوند فرمود: (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ للهِ وَالرَّسُولِ)  به ضمیمه قراینی كه در سیاق كلام است، این معنا را به دست می دهد كه  سؤال كنندگان، وقتی این سؤال را پرسیدند كه پیش خود خیال كرده بودند، مالک غنیمت هستند و اختلافشان در این بود كه كدام طایفه، مالک آن است، و یا اختلاف در كیفیت مالكیت و یا نحوه تقسیم در میان آنها بود و یا در هر دو جهت اختلاف داشتند و جمله  (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ للهِ وَالرَّسُولِ)  جواب پرسش ایشان است كه می فرماید: انفال ملک كسی از ایشان نیست، بلكه ملک خدا و رسول است كه به هر مصرفی بخواهند می رسانند و این بیان ریشه اختلافی كه در میان آنان رخنه كرده بود، بركند و به كلی از بین برد.

بنا بر این، روشن می گردد كه آیه (وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ...) ناسخ برای آیه (قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ)  نیست، بلكه تأثیری كه نسبت به  جهادگران دارد، این است كه ایشان را از خوردن و تصرف در تمامی غنیمت منع می كند؛ چون بعد از نزول «الانفال لله و لرسوله»، از آیه «أنما غنمتم» غیر این را نمی فهمیدند و آیه (قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ)  هم غیر این را نمی رساند كه اصل ملک انفال از خدا و رسول است؛ بدون این كه  كوچك‏ترین تعرضی نسبت به كیفیت تصرف در آن و جواز خوردن و تمتع از آن داشته باشد. وقتی متعرض این جهات نبود، پس با آیه «أنما غنمتم» هیچ منافاتی ندارد تا كسی بگوید آیه «أنما غنمتم» ناسخ آن است ۲.۳(همان، ج۹، ص۹ _ ۱۰)

ردّ روایات نسخ به دلیل نزولِ متصل آیات بر اساس سیاق

علامه ذیل آیه ۴۹ مائده روایتی را از تفسیر الدر المنثور به نقل از ابن عباس می آورد که دو آیه از سوره مائده نسخ شده است: یكی آیه «قلائد» و یكی دیگر، جمله (فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ) ۴(ماءده42) كه قبل از نسخ، رسول خدا صلی الله علیه وآله مخیر بود که اگر می خواست، بین اهل كتاب حكم می كرد و اگر نمی خواست، از آنان اعراض می نمود و آنان را به احكام خودشان حوالت می داد و وقتی آیه  (فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ) ۵ماءده49) نازل شد، می گوید که رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داد در بین اهل كتاب نیز طبق دستوری كه در كتاب آسمانی  ما آمده، حكمشود. نیز روایت دیگری از ابن عباس روایت كرده اند كه در تفسیر جمله (فَإِن جَآؤُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ) گفته است که این جمله به وسیله جمله (فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ) نسخ شده است ۱.(همان، ج۵، ص۳۶۱)

 علامه معتقد است آنچه از مضمون آیات استفاده می شود، غیر از آن چیزی است كه این روایات می گوید و آنچه از آیات برمی آید، با مسأله نسخ سازگار نیست. او این ادعای خود را مستند به اتصال سیاق آیات می كند و می گوید:

 آنچه از مضمون این آیات به دست می آید، عدم موافقت آیات با این نسخ است؛ چرا كه اتصال و پیوستگی آیات _ كه از سیاق آن به دست می آید _ حكم می كند كه این دسته آیات به صورت دفعی و یكباره نازل شده اند. بنا بر این، در این حالت، نسخ برخی آیات توسط برخی دیگر، هیچ معنا و مفهومی ندارد؛ به علاوه این كه آیه (فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ)  آیه مستقلی نیست، بلكه جمله‏ای است كه معنایش  جز با جمله ‏های قبلش تمام نمی شود. پس معنا ندارد كه خود به تنهایی ناسخ باشد... و نكته آخر، این كه همان طور كه در اول سوره هم گفته شد، سوره مائده ناسخ است، نه منسوخ (چون از آخرین سوره ‏های نازل شده بر پیامبر است) ۲.(نسا24)

تعامل سیاق با روایات مربوط به قرائات

مسأله قراءت با تفسیر ارتباط مستقیمی دارد. صاحب المیزان در تفسیر قرآن به بحث قراءت ‏های مختلف اهمیت چندانی نمی دهد (این مطلب در كل تفسیر المیزان كاملاً مشهود است).

 البته شاید پرداختن به این بحث ها را لازم نمی بیند، ولی به طور كلی آن را نادیده نمی گیرد و در مواردی در باره آن اظهار نظر می كند. گاهی بعضی از قراءت ها را نوعی تفسیر برای9 آیه می داند، نه نزول لفظی؛ مانند آیه (فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً) ۳(همان، ج۴، ص۲۸۹ كه در ذیل آن چند روایت  از عامه و خاصه نقل می كند كه در آنها جمله «إلی أجل مسمی» را بعد از كلمه «منهنّ» اضافه كرده اند. آن گاه در ذیل آن می گوید که شاید مراد از این قبیل روایات، معنای مقصود از آیه باشد، نه نزول لفظ آن ۴. با این حال، زمانی نیز از سیاق در تعیین قراءت صحیح از ناصحیح بهره می گیرد.

به عنوان نمونه، صاحب المیزان در قراءت جمله (حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ) در آیه  (أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ... حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ) (بقره214)۵ می گوید:

به نصب «یقول» و هم به رفع آن قراءت شده است و هر دو معنا صحیح است، اما قراءت دوم متناسب با سیاق است ۱۲.

علامه برخی اوقات به وسیله سیاق، قراءت مشهور را راجح و برخی اوقات آن را مرجوح می داند.۳( رای مشاهده موارد بیشتر ر.ك: همان، ج۳، ص۱۳؛ ج۹، ص۳۷۲؛ ج۹، ص۵۰؛ ج۱۰، ص۳۶؛ ج۱۲، ص۱۶۵؛ ج۱۳، ص۳۱۷؛ ج۲۰، ص۴۰.)

تعامل سیاق با روایات در تعیین نوع روایت؛ تفسیری یا جری و تطبیق

اصطلاح «جری و تطبیق» در سراسر المیزان استعمال شده است و علامه آن را مأخوذ از قول أئمه علیهم السلام می داند ۴.(.همان، ج۱، ص۴۱) ایشان در این باره معتقد است که سلیقه أئمه علیهم السلام این گونه بوده که همواره آیه‏ای از قرآن را بر مواردی که قابل انطباق با آن باشد، تطبیق می کنند؛ هر چند که ارتباطی با مورد نزول آیه نداشته باشد و عقل هم همین سلیقه و روش را صحیح می داند؛ زیرا قرآن برای هدایت همه انسان‏‏ها در همه ادوار نازل شده است ۵(همان، ج۱، ص۶۷). در این مجال، تعاملی را که علامه میان روایات تفسیری و جری و تطبیق با سیاق ایجاد می کند، به اختصار از نظر می گذرانیم:

نمونه ۱

علامه ذیل آیه (إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ) ۶(شعرا4) روایتی را از امام صادق علیه السلام به نقل از تفسیر القمی  می آورد كه فرمود: گردنهایشان، یعنی گردن‏های بنی امیه، با آمدن صیحهای آسمانی به نام صاحب الامر، نرم و خاضع می شود. صاحب المیزان با بیان این كه این روایت در كتبی دیگری همچون روضة الكافی و كمال الدین (صدوق) و الارشاد (مفید) و غیره آمده است، می فرماید:

و الظاهر أنه من قبیل الجری دون التفسیر لعدم مساعدة سیاق الآیة علیه ۷.(همان، ج۷، ص۱۱۰)

 یعنی چون سیاق آیه كمكی در جهت تفسیری بودن روایت نمی كند، از این رو می توان گفت آن را از قبیل جری و تطبیق پذیرفت. همان طور كه ملاحظه شد، علامه به كمک سیاق آیه، تفسیری بودن روایت را رد می كند و تطبیقی بودن آن را می پذیرد.

نمونه ۲

علامه ذیل آیه (هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً) ۱ (کهف103)روایاتی را ذكر می كند كه مصادیق مختلفی را برای آیه ذكر كرده اند؛ از جمله این كه آنها «فجار  قریش» هستند. در روایت دیگری آنها را اهل كتابی می داند كه به پروردگارشان كافر شده اند و در دین بدعت شمارند و در روایت دیگری آنها را راهبانی معرفی می كند كه خودشان را در دیرها حبس كردند. علامه پس از ذكر همه این روایات، این مصادیق را از باب جری می داند و معتقد است آیه‏ای كه روایات در مورد آن بحث می كند، دارای سیاق متصلی است كه روی سخن در آن، با مشركین است ۲.(همان، ج۱۳، ص۴۰۱ و ۴۰۲)

تعامل سیاق با روایات ناظر به تأویل آنها

علامه طباطبایی معتقد است از آیاتی كه لفظ تأویل در آنها وارد است، به دست می آید كه تأویل از قبیل معنا _ كه مدلول لفظ باشد _ نیست. تأویل هر چیزی حقیقتی است كه آن چیز از آن سرچشمه می گیرد و آن چیز به نحوی تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست و ظهور تأویل با صاحب تأویل است. این معنا در قرآن مجید نیز جاری است؛ زیرا این كتاب مقدس از یک رشته حقایق و معنویات سرچشمه می گیرد كه از قید ماده و جسمانیت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر و از قالب الفاظ و عبارات _ كه محصول زندگی مادّی ماست _ بسی وسیع تر هستند. پس تأویل قرآن، حقیقت یا حقایقی است كه در ام الكتاب پیش خداست و از مختصات غیب است ۳.(قرآن در اسلام، ص۴۵ _ ۴۷ با تلخیص)

نمونه

مؤلف المیزان در ذیل آیه «انّ عدة الشهور عند الله اثنی عشر شهراً» (توبه36)۴ روایتی از ابی خالد واسطی از تفسیر عیاشی نقل می كند كه گفته است: امام  باقر علیه السلام از پدرشان، امام سجاد علیه السلام از حضرت علی علیه السلام روایت كرده كه فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از آن كه بیماری اش شدت یافت، فرمود: «ای مردم، سال دوازده ماه است كه چهار ماه آن حرام است». آن گاه با دست خود اشاره كرد که رجب تک و جداست و ذی القعده، ذی الحجه و محرم پشت سر هم هستند. علامه ذیل این روایت می گوید:

در بسیاری از روایات آمده است كه تأویل ماه ‏های دوازده گانه، ائمه اثنی عشر و منظور از چهار ماه حرام، علی امیر المؤمنین و علی بن الحسین و علی بن موسی و علی بن محمد علیهم السلام هستند و مقصود از سال، رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ اما انطباق این گونه روایات با آیه شریفه، به مخصوص از نظر سیاقی كه در آیه است، خالی از خفا نیست (المیزان، ج۹، ص۲۷۳)

با این كه علامه از قایلان به تأویل در عرف قرآن كریم هستند و به نظریه پردازی در این زمینه دست زده اند، امّا در این موضع، به دلیل عدم مساعدت سیاق بر معنای تأویلی ارائه شده توسط روایت، آن را ردّ می كند و معتقد است این انطباق خالی از خفا و ابهام نیست.

تعامل نوع سوم: ترجیح آیه یا روایت بر روایتی دیگر با تكیه بر سیاق

در این قسمت، به آن دسته از تعاملات _ كه میان روایات و سیاق اتفاق می افتد و نتیجه آن نزد علامه منجر به یک ترجیح می شود _ اشاره می كنیم كه این ترجیحات عبارت اند از:

_ ترجیح ظهور سیاقی آیه بر روایت،

_ ترجیح یک روایت به هنگام تعارض روایات با توجه به سیاق،

_ ترجیح روایت اهل سنت بر شیعه به دلالت سیاق.

 كه شرح آن در ذیل از نظر می گذرد:

ترجیح ظهور سیاقی آیه بر روایت

علامه در موارد تقابل ظهور سیاقی آیه و ظهور روایت، ظهور سیاقی آیه را ارجح می داند؛ به عنوان نمونه:

علامه ذیل آیه (الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ) ۱ (رعد20)روایتی را از قتادة از الدر المنثور نقل می كند:

بر شما باد كه وفای به عهد كنید و میثاق را نشكنید، چون خداوند از آن نهی كرده است و در باره این نقض، به شدیدترین وجه اعلام خطر كرده و آن را در حدود بیست و اندی آیه به عنوان خیرخواهی شما آورده و حجت بر شما قرار داده و اهل علم و فهم و عقل می دانند كه عظمت هر چیزی به مقداری است كه خدا عظمتش داده باشد. و از رسول خدا صلی الله علیه وآله برای ما نقل كرده اند كه در خطبه خود فرمود: ایمان ندارد كسی كه امانت دار نیست و دین ندارد، آن كس كه به عهد خود پایبند نیست ۲.(همان، ج۱۱، ص۳۴۸ _ ۳۴۹)

مرحوم طباطبایی ذیل این روایت می گوید:

ظاهر كلام حمل العهد و المیثاق فی الآیة الكریمة علی ما یدور بین الناس أنفسهم و قد عرفت إن ظاهر السیاق خلافه ۳.(همان)

 از ظاهر این روایت برمی آید كه قتاده، عهد و میثاق را بر عهد و میثاق ‏های دائر میان مردم حمل كرده؛ در حالی كه ظاهر سیاق آیه مخالف این معناست. ایشان در بخش «بیان» به این ظهور سیاقی اشاره می كند كه قسمت دوم آیه (لاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ) عطف تفسیری بر جمله اول آن  (الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ)  است. پس مراد از میثاقی كه نقض نمی كنند، همان عهداللهی است كه به آن وفا می كنند. و مراد از این عهد و میثاق، به قرینه آیه قبل آن، آن عهدی است كه به زبان فطرت خود با پروردگار خود بستند كه او را یگانه بدانند و بر اساس توحید و یكتایی خداوند عمل نموده، آثار توحید را از خود نشان دهند ۱.(همان، ج۱۱، ص۳۴۲)

ترجیح یک روایت به هنگام تعارض روایات با توجه به سیاق

اگر چه این تعامل در المیزان بسیار كم یافت می شود، اما می تواند روش خوبی در مواجهه با روایات تفسیری متعارض باشد. علامه ذیل سوره مدثر، در «بحث روایی»، روایتی را از یحیی بن أبی كثیر از الدر المنثور نقل می كند كه گفت:

از ابا سلمه بن عبد الرحمن در باره اولین سوره نازل شده پرسیدیم، گفت: (يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ) ۲. گفتم: می گویند که اولین سوره علق است. ابو سلمه گفت: من هم، همین سؤال را از جابر بن عبدالله پرسیدم؛ مثل آنچه تو گفتی به او گفتم. جابر گفت: چیزی به تو نمی گویم جز آنچه خود رسول الله صلی الله علیه وآله به ما عرض كرد. فرمود: مجاور غار حرا بودم، زمانی كه اقامتم به پایان رسید، مورد ندا واقع شدم. راست و چپ و پشت سرم را دیدم، اما چیزی ندیدم. وقتی سرم را بالا بردم، فرشته‏ای را _ كه قبلاً به حرا می آمد _ دیدم كه بین آسمان و زمین بر كرسی نشسته است. با دیدن این صحنه رعبی در دلم واقع شد. از این رو، برگشتم و گفتم: مرا بپوشانید! مرا بپوشانید! سپس سوره: (یا أیها المدثر) تا  (وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ )۳(مدثر5) نازل شد ۴.(همان، ج۲۰، ص۸۳)

علامه با توجّه به احادیثی كه سوره علق را اولین سوره نازله می دانند، این دو دسته احادیث را معارض هم می دانند. از این رو، به كمک سیاق سوره «علق»، روایاتی را كه اولین نازله را سوره «علق» می داند، ترجیح می دهد و شاهد بر این كه سوره «مدثر» پس از «علق» نازل شده است را عبارت «فاذا الملک الذی جاء بِحراء» می داند كه بیانگر آن است كه قبلاً وحی بر رسول خدا نازل شده است ۵.(همان)

ترجیح روایت اهل سنت بر شیعه به دلالت سیاق

علامه در بخش «بحث روایی» به منابع مختلف شیعه و سنی استناد كرده است. او در مقام داوری بین این احادیث تعصب به خرج نمی دهد و روایتی را كه با سیاق آیات تطابق بیشتری داشته باشند، ترجیح می دهد؛ اگر چه از منابع اهل سنت صادر شده باشد.

نمونه

ایشان ذیل آیات ۴۱ تا ۴۷ سوره مائده روایتی را از الدر المنثور می آورد كه جریان سبب نزول این آیات را بیان می كند كه خلاصه آن به این صورت است كه دو طایفه از یهود و در دوران جاهلیت بودند كه یكی مقهور و ذلیل دیگری بود؛ به طوری كه طایفه ذلیل به این رضایت داده بودند كه اگر یكی از طایفه قاهر و زورمند فردی از آنان را كشت، فقط پنجاه وسق خون بها بپردازند؛ ولی اگر کسی از طایفه ذلیل فردی از طایفه قاهر را بكشد، صد وسق خون بها بپردازد. این قرار نابرابر همچنان پابرجا بود تا پیامبر به مدینه هجرت فرمودند. طایفه مقهور با ورود آن جناب احساس پشتگرمی نمود و علیه طایفه مقابل قیام كرد و آن قانون را ناعادلانه خواند؛ زیرا تا به حال هم به خاطر ترس این ذلت را پذیرفته بودند. مشاجره بالا گرفت تا این كه رضایت دادند رسول خدا صلی الله علیه وآله را حكم قرار دهند. طایفه قدرتمند جلسه گرفتند و گفتند: به خدا قسم! محمد جانب آنان را خواهد گرفت؛ چون حرفشان حق است. از این رو، افرادی را به طور محرمانه نزد آن جناب بفرستند تا بلكه بتوانند قبل از روز موعود نظر حضرت را به سوی خود جلب كنند. خداوند هم آن جناب را مطلع ساخت و این آیات را نازل فرمود:  (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ) ماءده41... (وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) ماءده47). ابن عباس در درستی این شأن نزول قسم یاد می كند (همان، ج۵، ص۳۵۹ _ ۳۶۰)

 علامه می گوید این داستان را تفسیر القمی هم آورده است كه عبدالله ابن ابی (رئیس منافقان) آن كسی بوده كه از سوی بنی نضیر مامور شد ذهن رسول خدا صلی الله علیه وآله را مشوب كند و آن جناب را طرفدار بنی النضیر بكند و همچنین آن جناب را از شرّ قبیله بنی النضیر (قبیله زورمند) بترساند .(همان)

ایشان در ادامه می گوید:

و الروایة الاولی أصدق متناً من هذه، لان مضمونها أوفق و اكثر انطباقاً علی سیاق الآیات، فان أوائل الآیات و خاصة الآیتین لا تنطبق سیاقاً علی ما ذكر من قصة الدیة بین بنی نضیر و بنی قریظه، كما لا یخفی علی العارف بأسالیب الكلام ؛(نمونه دیگر: المیزان، ج۵، ص۱۲۰.)

 همان طور كه ملاحظه شد، علامه روایت اول را از نظر متن درست می داند؛ زیرا مضمون آن با سیاق آیات سازگارتر است. چون اوایل آیات، به مخصوص دو آیه اول، از نظر سیاق با مسأله خون بها و اختلاف بنی نضیر و بنی قریظه در آن _ كه این روایت آن را نقل نموده _ انطباق ندارد و این عدم انطباق را كسی می فهمد كه عارف به اسلوب ‏های مختلف كلام باشد.۶

تعامل نوع چهارم: تعامل سیاق با اقوال مفسرین و همچنین احتمالات متعدد مستند به روایت

نقد و بررسی آرای دیگر مفسران از دیگر بهره گیری ‏های علامه از سیاق است. روش علامه در تفسیر آیه این است كه ابتدا با استفاده از قرآن و سیاق آیات، مقصود آیه را بیان می كند و سپس گفته ‏های شماری از مفسران را یادآور می شود و آن گاه با تعمق در روایت، بعضی از آرا را می پذیرد وبعضی را رد می كند؛ مثلاً در تفسیر آیه «أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا...» (کهف102) چهار قول نقل می كند و سپس اظهار می دارد كه قول اول با سیاق مناسبت دارد (همان، ج۱۳، ص۳۶۷)

همچنین در تفسیر (أُولَـئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ) (اسرا57) دو قول از زمخشری نقل می كند و آن گاه می گوید:

در این دو معنا _ كه زمخشری بیان كرده _ عیبی نیست، ولی با سیاق آیه سازگاری ندارد (رای مشاهدۀ موارد بیشتر ر. ک: همان، ج۶، ص۱۶۹؛ ج۱۵، ص۲۲۶؛ ج۱۶، ص۹۵؛ ج۱۷، ص۲۴۰؛ ج۱۸، ص۳۵۰.)

مواردی از این دست را بسیار می توان در المیزان پیدا كرد،۵ اما نگاه ما به این نقش سیاق، در تعامل با اقوال یا احتمالات متعددی است كه در  مورد آیه‏ای مطرح شده است و مستند به روایت هم است.

نمونه

علامه ذیل آیه (يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ...) آل عمران64) روایاتی را ذكر می كند كه مورخان با توجه به آن، احتمالاتی را در باره زمان نزول این آیه مطرح كرده اند: ۱۱. نامه نگاری حضرت رسول به سران كشورها در سال ششم هجری بوده پس نزول آیه در سال ششم هجری یا قبل آن بوده است؛ ۲. نصارای نجران در سال دهم هجری بر پیامبر وارد شدند. پس لازمه آن نزول آیه در سال دهم هجری است؛ ۳. برخی گفتند که به دلیل اشعار برخی روایات، آیه در سال اول هجرت نازل شده است؛ ۴. برخی هم گفتند که آیه دو بار نازل شده است (همان، ج۳، ص۲۶۷)

علامه در جواب به همه این احتمالات و اقوال، از اتصال سیاقی آیات بهره می گیرد و می گوید:

آن احتمالی كه اتصال سیاق آیات سوره آن را تأیید می كند، این است كه آیه شریفه قبل از سال نهم نازل شده و نیز جریان آمدن نصارای نجران به مدینه در سال ششم هجری و یا قبل از آن اتفاق افتاده باشد و این بعید است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله به حكمرانان روم و قبط و فارس (با فاصله دوری كه از مدینه داشتند) نامه نوشته باشد، اما به نصارای نجران، با این كه نزدیک مدینه بودند، نامه ننوشته باشد(همان، ج۳، ص۲۶۸)

تعامل نوع پنجم: عدم پذیرش دلالت سیاق آیه به سبب روایات صحیح

علامه در مواضعی، دلالت سیاق آیه را مورد خدشه قرار می دهد و برای این مدعای خود از روایات صحیح، بهره می گیرد.

نمونه ۱

یكی از آن مواضع آیه (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا) احزاب33) است. قسمت اخیر آیه، یعنی «انما یرید الله...» مشهور به آیه تطهیر است. سخن در باره آیه تطهیر بسیار  زیاد است، ولی آنچه در اینجا سزاوار است بدان اشاره كنیم، این است كه علامه قسمت دوم آیه، یعنی همان آیه تطهیر را مرتبط با قسمت اول آیه نمی داند و بر خلاف مفسران عامه _ كه آیه را دارای سیاق واحد می دانند _ ایشان وحدت سیاقی دو بخش آیه را نمی پذیرد. مرحوم علامه با بیان این كه روایات شأن نزول آیه، مبنی بر این كه آیه در شأن رسول خدا صلی الله علیه وآله و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام است، بسیار زیاد است و حتی اهل سنت با چهل طریق و شیعه با سی طریق آن را ذكر كرده است، استدلال خود را در قالب دو اشكال و جواب بیان می كند:

 اگر كسی بگوید: این روایات بیش از این دلالت ندارد كه علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام نیز مشمول آیه هستند و این منافات ندارد با این كه همسران رسول خدا نیز مشمول آن باشند، چون آیه شریفه در سیاق خطاب به آنان قرار گرفته است، در پاسخ می گوییم: بسیاری از این روایات و به خصوص آنچه از ام سلمه _ كه آیه در خانه او نازل شده _ روایت شده است، تصریح دارد كه آیه مخصوص همان پنج تن است و شامل همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست. این روایات كه برخی از آنها صحیح هستند، ذكر خواهد شد. اگر گفته شود: این اختصاص به اهل بیت و عدم شمول همسران پیامبر صلی الله علیه وآله (كه به وسیله روایت اثبات می شود) مورد قبول نیست، چون نص قرآن همسران پیامبر صلی الله علیه وآله را ، به دلیل واقع شدن آیه در سیاق خطاب به ازواج نبی صلی الله علیه وآله شامل می شود، در پاسخ می گوییم: تمام سخن این است كه آیا آیه مورد بحث متصل به آن آیات است یا نه؟ كه ما این اتصال را نمی پذیریم؛ چرا كه احادیث زیادی كه در این خصوص وارد شده، به صراحت، به نزول آیه به تنهایی اشاره كرده اند و حتی یک روایت هم نزول این آیه را در ضمن آیات ازواج رسول خدا صلی الله علیه وآله ذكر نكرده است. نیز حتی احدی از مفسرین كه گفته اند آیه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله است، مثل عكرمه و عروة، این حرف را نزده اند(همان، ج۱۶، ص۳۱۱)

 علامه به دنبال این استدلال نتیجه می گیرد كه آیه مورد بحث، از جهت نزول جزو آیات مربوط به همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله و متصل به آن نیست، و روایاتی را ذیل آیه ۱۳۳ سوره طه ذكر می كند كه مؤید این مطلب است؛ چرا كه در آن روایات اشاره شده است كه وقتی آیه «وَ أمر أهلَک بالصَلوة» نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله همواره تا هشت ماه به در خانه علی می آمد و می فرمود: «الصلوة _ رحمكم الله _ انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً» (همان، ج۱۴، ص۲۴۲)

مؤید دیگری كه علامه بر مدعای خود می آورد، این است كه اگر آیه مورد بحث _ كه جزو آیه «و قَرنَ فی بیوتكنّ» است _ از آن حذف شود، و فرض كنیم كه اصلاً جزو آن نیست، آیه مزبور با آیه بعدش _ كه می فرماید «و اذكرن» _ كمال اتصال و انسجام را دارد و اتصالش به هم نمی خورد (.همان، ۱۶، ص۳۱۲)

نمونه ۲

علامه آیه (الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ) (ماءده3)۲ را هم در سیاق جملات قبل و بعدش نمی داند؛ چه از جهت دلالت و چه بیان آن. او معتقد است  که این قسمت آیه نسبت به صدر و ذیل آن، جمله‏ای معترضه است و نزول مستقل دارد. روایات زیادی كه در سبب نزول آیه وارد شده است، بیانگر عدم وجود سیاق بین این آیه و صدر و ذیل آن هستند؛ چرا كه روایات وارده آیه (الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ)  را بدون تعرض به اصل آیه، یعنی «حرمت علیكم المیتة..» ذكر كرده اند و این، نزول مستقل و منفصل از صدور آیه را تأیید می كند(همان، ج۵، ص۱۶۷ _ ۱۶۸)

 در واقع، علامه معتقد است که در این دو نمونه، پیوستگی صدوری آیات _ كه شرط تحقق سیاق است _ وجود ندارد و این عدم پیوستگی صدوری را با توجه به روایات صحیح و مضمون آیات نتیجه می گیرد. شاید اگر مرحوم علامه این روایات را نمی دید و یا ملاک قرار نمی داند، سعی می كرد این مطلب را _ كه آیه مختص پنج تن است _ در سیاق آیات توجیه كند.

جمع بندی

از دقت و تأمل در انواع تعاملی كه از نظر گذشت، این گونه حاصل می شود كه:

۱۱. هر چند «سیاق» یكی از قواعد مهم تفسیری است، امّا علامه طباطبایی به دلیلِ نگارشِ تفسیر قرآن به قرآن، علاوه بر استفاده این قاعده در بخش بیانٌ، در نقد و بررسی انواع روایات وارده ذیل آیات نیز از این قاعده بهره برده است.

۲۲. با وجود استنباط برخی از افراد _ كه معتقدند حجم بالای روایاتِ اسباب نزول در بحث روایی المیزان نشان از اهتمام علّامه به این دسته از روایات دارد _ آشكار گردید كه علّامه در پی اثباتِ بی اعتقادی خویش به اكثر روایاتِ اسباب نزول و اجتهادی بودن این روایات، حجم گسترده‏ای از آنها را به نمایش می گذارد تا در خلالِ نقد و بررسی آنها دیدگاه خود را نشان دهد. هم چنین ایشان در تعاملِ با سیاق دسته‏ای از روایاتِ اسباب نزول را از نوعِ جری و تطبیق می داند، نه سبب نزول.

۳. علامه در بیشتر موارد، تعامل سیاق با روایات ناظر به نسخ، مضمونِ این روایات را ردّ می كند و به آسانی قولِ نسخِ آیات را نمی پذیرد.

۴۴. علّامه طباطبایی در نقد و بررسی روایات ناظر بر مكی و مدنی بودن آیات، به مبنای خود پایبند مانده است؛ یعنی معیار هجرت را مبنای اصلی در این گونه روایات می داند و حتی در برخی موارد قولِ برخی از مفسران را _ كه معتقدند معیار در آیات مكی و مدنی، خصوصیات درونی آیات ۱است _ نقد می نماید.

۵۵. علامه طباطبایی یكی از راه ‏های حلِّ تعارض میان اخبار وارده را بهره گیری از سیاق می داند كه به نظر می رسد این قاعده كمتر مورد توجه و استناد مفسران تفسیر اثری قرار گرفته است.

۶۶. علامه شرایط تحقق سیاق در آیات را _ كه عبارت از پیوستگی و تتابع در نزول و وحدت موضوعی است _ كاملاً مورد توجه قرار داده است و ضمنِ بررسی تحقّق و یا عدم تحقق این شرایط در آیات مورد نظر، زوایای مربوط به آن را مورد ارزیابی قرار می دهد؛ مانند آیه تطهیر و إكمال كه تفصیل آن از نظر گذشت.

۷۷. علامه در مسیر بررسی روایات از هر گونه تعصب به دور بوده است؛ به گونه‏ای كه حتی در مواردی روایاتِ اهل سنت را _ كه با سیاق آیات تطابق دارد _ بر روایاتِ شیعی ترجیح می دهد كه این آزاداندیشی علامه مورد تحسین است.

۸۸. از نكات بسیار برجسته‏ای كه در مسیر این پژوهش آشكار گردید، این است كه علامه طباطبایی به شیوه‏ای روشن در سراسر المیزان سعی دارد انواع شبهاتِ اعتقادی، به ویژه شبهات مربوط به ولایت را _ كه از طریقِ روایات وارد شده _ در تعامل با سیاق پاسخ دهد.

_ أساس البلاغة، زمخشری، تحقیق: عبدالرحیم محمود، قم: مكتبة الاعلام الاسلامی، بی چا، ۱۳۸۵ش.

_ أسباب إختلاف الحدیث، محمدإحسانی فر لنگرودی، قم: دار الحدیث، اول، ۱۳۸۵ش.

_ أسباب النزول، سید محمد باقر حجتی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، سیزدهم، ۱۳۸۶ش.

_ البیان فی تفسیر القرآن، ابوالقاسم خویی، بیروت: دار الزهراء، چهارم، ۱۹۷۵م.

_ التفسیر الاثری الجامع، محمد هادی معرفت، قم: تمهید، اول، ۱۴۲۵ق.

_ التفسیر الحدیث ترتیب سُوَر حسب النزول، محمد عزة دروزة، بیروت: دار الغرب الإسلامی، دوم، ۱۴۱۲ق.

_ الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، جوهری، تحقیق: احمد عبدالغفور عطّار، بیروت: دارالعلم للملایین، چهارم، ۱۴۰۷ق.

_ المیزان، سید محمّد حسین طباطبایی، قم: انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه، پنجم، ۱۴۱۷ق.

 _ ترتیب كتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، تحقیق: مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، تصحیح: اسعد طیب، قم: انتشارات اسوه، دوم، ۱۴۲۵ق.

_ «تعارض سیاق و اسباب النزول در مقایسه تفاسیر شیعه و سنّی»، نفیسه نوید، پژوهش دینی، شماره ۱۶، بهار ۱۳۸۷ش.

_ تفسیر القرآن الكریم الشهیر بتفسیر «المنار»، رشید رضا، بیروت: دار المعرفة، بی چا، ۱۴۱۴ق.

_ جمهرة اللغة، ابن دُرید، تحقیق: دكتر رمزی، منیر بعلبكی، بیروت: دار العلم للملایین، اول، ۱۹۸۷م.

_ دروسٌ فی علم الاصول، سید محمد باقر صدر، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، بی چا، ۱۴۱۰ق.

_ دلالة السیاق، ردة الله بن ردة بن ضیف الله طلحی، مكه مكرمه، جامعة امّ القری، اول، ۱۴۲۴ق.

_ روش شناسی تفسیر قرآن، علی اكبر بابایی و همكاران، تهران: سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی در دانشگاه ها، اول، ۱۳۷۹ش.

_ «علامه طباطبایی و معیار‏های فهم و نقد احادیث اسباب النزول»، شادی نفیسی، فصلنامه الهیات و حقوق، شماره ۴.

_ فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران: انتشارات امیر كبیر، نهم، ۱۳۷۵ش.

_ «قاعده سیاق در تفسیر المیزان»، علی ربانی گلپایگانی، افق حوزه، شماره ۱۶۷، سال ششم.

_ قرآن در اسلام، سید محمّد حسین طباطبایی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، دهم، ۱۳۷۹ش.

_ لغت نامه دهخدا، علی اکبردهخدا، زیر نظر محمد معین، تهران: سیروس، بی چا، ۱۳۳۹ش.

_ معجم المقاییس فی اللغة، ابن فارس بن زكریا، تحقیق: شهاب الدین أبو عمرو، بیروت: دار الفكر، اول، ۱۴۱۴ق.

_ من هُدَی القرآن، محمد تقی مدرسی، قم: دارالهدی، اول، ۱۴۰۶۶ق.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12