علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 نوامبر 19 - 1 ربيع الاول 1439 - 28 آبان 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204112
تاریخ انتشار : 16 اسفند 1395 22:13
تعداد مشاهدات : 226

تحلیلی از ساختار حق و باطل در قرآن کریم با تاکید بر دیدگاه علامه طباطبایی در المیزان

ز دیدگاه قرآن کریم، خداوند متعال که از ثبوت و وجوب مطلق برخوردار است است. همچنین عالم هستی- که وجود خود را وامدار است- به اعتبار وجود «"حق" و ثبات، حق و از جنبه نا ثابت و عدم، باطل است. نظامات و سنن حاکم برمخلوقات که فعل خداوند متعال است نیز حق است پس او حق است " ان الله هو الحق"

چکیده:

از دی

دگاه قرآن کریم، خداوند متعال که از ثبوت و وجوب مطلق برخوردار است است. همچنین عالم هستی- که وجود خود را وامدار اوست- به اعتبار وجود «"حق" و ثبات، حق و از جنبه نا ثابت و عدم، باطل است. نظامات و سنن حاکم برمخلوقات که فعل خداوند متعال است نیز حق است پس او حق است  " ان الله هو الحق" (یونس ،32) و از اوست: "الحق من ربک" (آل عمران،60) .

پیدایش باطل نتیجه قهری نقص و محدودیت موجودات است، و امتزاج آن با حق ابزار تحقیق یکی از بزرگترین سنن الهی یعنی ابتلاء و آزمایش انسان به شمار میرود. رویکرد به باطل(= ضلالت)  ثمره شناخت و ادراک ناقص انسانی است و شکل گیری  اندیشه ضلالت بار که عمل گمراهانه را در پی خواهد د اشت،

معلول عواملی است که مهمترین آنها پیروی از ظن و نشاندن آن در باور قطعی و علم است. این مقاله برای بررسی ساختار حق و باطل در قرآن با تکیه بر دیدگاه های علامه طباطبایی به منشاء پیدایش، نحوه ثبوت و بقا و نیز سرانجام حق و باطل نظر می کند و به بیان فسلفه امتزاج حق و باطل و نحوه تقابل  آن دو و موانع شناخت حق می پردازد و برای تببین بهتر مطلوب جداول و نمودارهایی را در اختیار قرار می دهد.

طرح مساله

یکی از مفاهیم مبنایی که قرآن برای دست یابی به شناخت جهان هستی و درک جایگاه انسان در آن و چگونگی حیات و سرانجام و غایت او به کار گرفته است مفهومی است که در قالب واژه "حق" ریخته شده است.

قرآن با به کارگیری این واژه، ذهن مخاطب را از مصادیق مادی که گذرا و ناپایدارترند عبور داده به مصادیق واقعی و پایدار حق، معطوف می سازد و در تبیین این مفهوم از بیان مفاهیم متضاد و مصداق یابی آنها نیز سود می جوید.

درقرآن، عالم وجود به حصرعقلی به حق و باطل (یا ضلال ) تقسیم می شود و ماوراء حق همه مصداق مشمول عنوان ضلال و باطل قرار می گیرد " فماذا بعد الحق الا الضلال" (یونس32) که ضلال دراین فرهنگ یعنی روی آوردن به باطل دراثر شناخت ناقص و ادراک نادرست.

بررسی ساختار حق و باطل و شناخت ویژگیهای آن دو و تشخیص عوامل و موانع تحقق هر کدام، هم از درون اندیشه آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد و هم در تکوین شخصیت و رفتار او نقش اساسی ایفا می کند و انسان را از عمل ضلالت بار باز می دارد، عملی که هرگاه انسان حق و باطل را در می آمیزد و یکی را جانشین دیگری کند و آنچه را سزاوار نیست از یکی سلب و به دیگری مستند سازد، حاصل می شود.

 

1-عناصر اصلی در مفهوم "حق" و باطل

از مجموع مطالبی که در بیان معنای واژه "حق" و مشتقات آن ذکر شده، می تواند چند عنصر اصلی را به عنوان شاخصه های تشکیل دهندۀ حوزۀ معنایی واژه "حق" بر شمرد . این عناصر عبارتند از:

استواری و استحکام، تطابق و مطابقت با خارج (الازهری،3/381، و382) وجوب، ثبات، ظهور (الفراهیدی،2/6).

درک کامل مفهوم "حق" مستلزم توجه به مفهوم واژه مقابل آن یعنی "باطل" است قاموسهای لغت پس از ذکر تضاد و تقابل واژه "باطل" با واژه "حق" عناصر و مفاهیم ذیل را در معادل یابی برای آن مد نظر قرار داده اند: تلف شدن، نابودی، از میان رفتن، هلاکت، غیر واقعی بودن (همانجا، 7/43) ناپایایی، ناماندگاری، بی ارزش بودن، بی ثمر بودن، بی خاصیت بودن( جوهری،3/1635) – عدم ثبات و تزلزل(راغب اصفهانی،48)

 

2- تفکیک میان معانی "حق"

می توان مفهوم "حق" از دیدگاه قرآن را در چهار حوزه معنایی بدین شرح خلاصه کرد:

2-1 حوزه معنای وجود شناختی

"حق" به این اعتبار، عبارت است از موجود در عین ثباتش بر وضع خاص. در این معنا، خداوند متعال، مصداق نام"حق" است زیر ثبات تام دارد و سایر موجودات و نظامات حاکم بر آنها نیز از آن رو که مخلوق خداوند و فعل حق تعالی هستند از جهت ثباتشان، حقند و ازحقیقت برخوردارند.

نقطه مقابل "حق" در این معنا " باطل" است به معنای وجود شناختی آن است:

ألا کلّ شی ءٍ ما خلا الله باطل            و کلّ نعیم لا محاله زائل

به عبارت دیگر "باطل" عبارت از " ناموجود ثابت" (در مقابل ذات واجب الوجود) و یا " موجود ناثابت" است و ما سوی الله، به این اعتبار که نا موجودند و یا موجوداتی هستند که اصالتاً ثباتی از خود و ندارند، همه باطلند . پس موجودات به اعبتار ثبات و ارتباط با خداوند حقند و به اعبتار عدم ثبات و وجود خودشان، لاشیءِ و باطلند. حقند و به اعبتار عدم ثبات و وجود خودشان، لاشیءِ و باطلند.

"ذلک بأنّ الله هو الحق و أنّ ما یدعون من دونه الباطل" (لقمان،30) این(هماهمه) دلیل آن است که خدا، خود، حق است وغیر از او هر چه را که می خوانند باطل است...

2-2- حوزه معنای معرفت شناسی

"حق" در این معنا عبارت است از تطابق با امر واقع خارجی، "حق" در این معنا "صدق" است و در مقابل " باطل " به معنای "کذب " است.

اسلام، قرآن، وحی، توحید ، قصص انبیاء و ... بدان جهت که باورهای علمی (درمقابل ظن) یا گزاره هایی مطابق با واقعند، حقند وهر باور یا خبر دیگری جز آن "کذب" و "باطل" است. به عبارت دیگر اعتقادات، اقوال و افعال از آن رو که با سنت جاری در هستی که فعل خداست مطابق دارند، صدق و حقند.

"فمن أظلم ممن کذب علی الله وکذّب بالصّدق اذجاءه ألیس فی جهنم مثوی للمتکبرین*والّذی جاء بالصّدق و صّدق به اولئک هم المتّقون" (زمر، 31و32) پس کیست ستمگر از آن کس که برخدا دروغ بست و(سخن) راست را چون به سوی او آمد، دروغ پنداشت؟ آیا جای کافران درجهنم نیست* و آنکس که راستی آورد و آن را باورنمود؛ آنانند که خود پرهیزگارانند.

2-3 حوزه حقوقی طبیعی

در این معنا رعایت حق و نه خود "حق"، "عدل" است و عدم رعایت آن "ظلم" ...یا بُنّی لا تشرک بالله إنّ الشرک لظلمٌ عظیم" این پسرک من، به خدا شرک میاور به راستی شرک ستمی بزرگ است اذعان به وحدانیت- که مقتضای طبیعی وجود واجب الوجود است- حق است و رعایت آن عدل به شمار می رود و عدم رعایت آن- یعنی شرک- ظلم محسوب می شود.

2-4 حوزه حقوق قراردادی یا نهادی

در این معنا "حق" مقابل "باطل" در مفهوم فقهی آن است . پس "حق" امری است شرعی  و صحیح درمقابل غیر حق و باطل.

"فبِما نقضهم میثاقهم و کفرهم بایات الله و قتلهم الأنبیاء بغیر حق" (نساء،155) پس به (سزای) پیمان شکنی شان، و انکارشان نسبت به آیات خدا و کشتار ناحق آنان (از) انبیاء...

"یا ایّها الّذین امنوا لا تأکلو أموالکم بینک م بالباطل"(نساء،29) ای کسانی که ایمان آورده اید اموال همدیگر را به ناروا مخورید.

 

3 -ویژگیهای ساختاری حق و باطل از نگاه قرآن

ارائه شناخت صحیح از حق و باطل از آن رو که تصور انسان از هستی را شکل داده و درترسیم خط مشی او نقشی محوری و اساسی دارد از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

از جمله راهکارهای قران برای نیل به این هدف استفاده از تمثیل است .مثل ترجمۀ مفهوم فرّار نظری و ذهنی است به زبان تصویر، تا صورتی پایا و قابل انطباق بر همه مصادیق و همۀ زمانها بیابد.

آیه 17 از سوره "رعد" ضمن ارائه چنین تصویری، به کا وش در طبیعت حق وباطل آغاز پیدایش و نحوه ظهور آنها و شناخت آثار ویژه هر یک پرداخته است . واژگان در این آیه چنان با دقت گزیده شده اند که هر یک پیام رسان بخشی از خصوصیات حق یا باطل هستند ودر نهایت، تصویری زنده و ملموس از حق و باطل و نحوه ارتباط آنها با یکدیگر به خواننده ارائه می دهند و بود و نمود و مال هر یک را می نمایانند:

"أًنزل من السّماء ماءً فسالت أودیهٌ بقدرها فاحتمل السّیل زبداً رابیاً و ممّایوقدون علیه فی النّار ابتغاءَ زبدٌ مثله کذلک یضرب الله الحق و الباطل، فامّا الزّبد فیذهب جفاءً و أمّا ما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب الله الأمثا ل" همو (که) از آسمان، آبی فرو فرستاد، پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل کفی بلند روی خود برداشت، و از آنچه برای به دست آوردن زینتی یا کالایی، در آتش می گذارند هم نظیر آن کفی بر می آید. خداوند، حق و باطل را چنین مثل می زند. اما کف بیرون افتاده و از میان می رود ولی آنچه به مردم سود می رساند، در زمین(باقی) می ماند. خداوند مثلها را چنین می زند.

تکوین تمثیل مذکور در این آیه طی چند مرحله صورت گرفته است و در هر مرحله بطور جداگانه به تبیین مباحثی از قبیل منشا پیدایش حق و باطل، نحوه بقاء آن دو و مال وسرانجام هر یک اشاره شده است و ما با استفاده از بیان علامه طباطبایی(11/38-335) معارف موجود در این تمثیل را طی سه مرحله بررسی می کنیم:

3-1 اشاره به منشاء پیدایش حق و باطل

دراین مرحله، آیه ذهن انسان را به تلفیق دوتصویر محسوس ومکرر فرا می خواند. نخستین این دوتصویر پیدایش کف برروی آبی است که درنتیجه ریزش باران بردره ها و سیلان حاصل از آن آمده ا ست و تصویردوم تبیین فرآیند برآمدن کف برفلزی است که در حال ذوب شدن است.

الف-  فرستاده خداوند

"أنزل من السماء ماء فسالت أودیۀٌ بقدرها فاحتمل السّیل زبداً رایبا" خداوند از آسمان آسمان آبی فرو فرستاد پس در هر دره ای به میزان گنجایش آن روان گشته و سیلاب آن کفی فزاینده برآورد. استعمال کلمه "انزل" دراین آیه  بیانگر چند نکته است:

1 –خدایی و ربانیبودن حق، زیرافاعل "انزل" الله است که به سبب وضوح، ذکرنشده است.

2 -علّو حق، زیرا نزول به معنی انحطاط از علو است (راغب اصفهانی،509)  و در این آیه، "آب" که مثال حق است از مکانی رفیع یعنی آسمان، نازل می شود، پس ممثل یعنی حق نیز عالی و رفیع است.

 

3-  واحد غیر منقسم بودن حق، زیرا درهر شیء مرکب دو نسبت قابل اعتبار است : اول نسبت شی با مجموعه اجزاء خود و دوم نسبت شیء با وجود اجزاء یکی پس از دیگری، که به اعبتاراول، مرکب امری واحد و غیرمنقسم است وبه اعبتاردوم، موجودی است متدرج الوجود ، از فروفرستادن آنگاه که اجرا شیء مرکب معتبر باشد بالفظ "تنزیل" و چنانچه مجموعه مد نظر باشد بالفظ "انزال" تعبیر می شود. استعمال لفظ "نزل" در آیه برای فرستادن باران، متضمن واحد و غیرمنقسم بودن ممثّل یعنی حق است.

ب - خلوص و حیات بخش بودن حق

ازلفظ "ماء" که مظهرحیات است استنباط می شود : "وجعلنا من الماء کل شی حیّ" (انبیاء،30)

و ماء به معنای آب خالص بدون آمیختگی با هیچ چیز دیگر است.(طباطبایی،11/355)

ج-  سریان حق در همه هستی به قدر سعه وجودی موجودات "فاسالت اودیه بقدرها"

تنکیر کلمۀ "اودیه" در عبارت فوق بر تفاوت ظرفی ت ها دلالت می کند و تعبیر "بقدرها" نیز مؤیّد این تفاوتهاست

چنانکه می دانیم نسبت سیلان به "اودیه" نسبتی مجازی است و در حقیقت آنچه جاری است آب است و همچنانکه آب جاری است ممثّل آن یعنی "حق" نیز جاری است، و در هر چیز که بهره ای از وجود یافته است و بدان شیء اطلاق شود، سیلان دارد. پس "حق"  نیز در هر موجود برحسب سعۀ وجودی آن سیلان یافته است.

 

د-  اصیل بودن وجود درحق و طفیل و تبعیبودن وجود باطل- " فاحتمل السّیل زیداً رابیاً"

همچنانکه در نتیجه سیلان آب در اودیۀ مقدّر، کفی فزاینده بر آب پدیدار می شود، پیدایش باطل نیز نتیجه قطعی جریان و سیلان"حق" در ظروف محدود و مقدر وجود است . توصیف "زبد" به وصف "رابی" [2]

از آنروست که دائماً بر سطح سیل پدیدار می گردد. از اینرو ممثّل آن یعنی باطل نیز نمودی فزاینده دارد.

 (طباطبایی،11/336)

3-2 اشاره به نحوه بقاء و ثبوت حق و باطل

"کذلک یضربالله الحقّ والباطل"، عبارت فوق بمنزله فاصلهای منطقی است میان مرحله  اول که به منشا پیدایش حق و باطل اشاره داشت و مرحله بعد که با ذکر مال و سرانجام هریک به تکمیل تصویر حق و باطل می پردازد. در این وقفه کوتاه در ترسیم تصویر، ذهن به نوعی جمع بندی از عناصر و پیامهای مندرج در مرحله اول فراخوانده می شود.

3-3- اشاره به سرانجام حق و باطل

پس از بیان نحوه ثبوت حق و باطل خداوند متعال سرانجام آنها را تبیین می نماید:

"فأمّا الزبد فیذهبُ جفاءً وأمّا ینفع النّاس فیمکُث فی الارض" واما کف که کنایه از باطل است، نابود می شود و آنچه به مردمان بهره می رساند درزمین مستقرمی شود. بخش پایانی تمثیل هرچند به سرانجام و نهایت کار حق و باطل پرداخته است اما چنانکه پیش ازاین بیان شد بطور ضمنی هم چنان به نمایاندن پارهای از ویژگیهای حق و باطل اشاره دارد. این ویژگیها عبارتنداز:

1-    قهر و غلبه و شدت حق، تلاشی و اضمحلال باطل

2و3- نافع و مطلوب بودن حق و بقاء و ثبات و استقرار آن که از آیه شریفه: " و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض" استنباط می شود.

"مکث" در لغت به معنی لبث و ثبات به همراه انتظار است[3] همچنانکه "ذهاب جفاء" در ضمن بیان سرانجام باطل به همه ویژگیهای آن از جمله زوال، گذر،اضمحلال،تلاشی و ...

اشاره داشت، بیان سرانجام "حق" با عبارت با عبارت " فیمکث فی الارض" نیز نتیجه گیری از همه ویژگیهایی است که در طی بیانات گذشته برای "حق" شمرده شد یعنی استقرار، دوام، ثبات، علوّ، استیلاء و...

 جمع بندی معارف مذکور در آیه

علامه طباطبایی می فرماید: "از مثالی که در این آیه زده شد برخی از کلیات معارف الهی  استنباط می گردد:

1-    وجود نازل از جانب خداوند متعال  که به منزله رحمت آسمانی و باران نازل از ابر بر سطح زمین است  فی حد ذاته خالی از صورت و حدود است. این وجود نازل صورت خود را از قوالبی که در آن ریخته می شود می پذیرد چنانچه باران نازل از آسمان، تقدیر و صورت خود را از قالب دره هایی که در آن فرو می ریزد کسب می کند.

2-    هرچند تفرق این رحمت آسمانی در وادیهای عالم و تقدیر آن به ظرفیتهای خاص هر یک، خالی از خبائث و فضولاتی که از آن برآمده و نمود یافته اند نیست و این فضولات از آن جدایی ناپذیرند اما این خبائث و فضولات بر خلاف آن رحمت که باقی و ثابت یعنی "حق" است، باطل یعنی زائل و غیر ثابتند.

3-    هر چه دروجود یافت می شود به دو قسمت "حق" که ثابت و باقی است و "باطل" که زائل وغیرثابت است تقسیم می شود. حق از خداوند متعال است و باطل از او نیست هر چند به اذن اوست پس هر یک از موجودات مشتمل بر جزئی است حق که ثابت و غیرزائل است و با نابود شدن جزء باطل به آن حق باز می گردد.

4-    هیچ حقی با حق دیگر در تعارض نیست بلکه ممدّ آنست و در راه وصول به کمال، بهره رسان دیگری است.

البته معنای این نفی تعارض، ارتفاع تنازع و تزاحم نیست بلکه موجودات عالم علیرغم تنازع و تزاحم، در تحصیل اغراض الهی یاری رسان یکدیگرند وهریک سبب و وسیله وصول دیگری به مقصد آنند. از این رو بقاء و مکث در آیه به حق، که منفعت رسان مردم است اسناد داده شده است (همو، 11/9-338)

شکل 1- منشأ پیدایش حق و باطل

جدول 2- ویژگیهای ساختاری حق و باطل

حق

باطل

-1 منشأ خدایی و ربانی دارد.

-2 علوی است.

-3 بذاته واحد و غیرمنقسم است.

-4 در وجود خالص و بی شائبه است.

-5 حیات بخش است.

-6 جاری است و تداوم وجود دارد.

-7 وجودی اصیل و مستقل دارد.

-8 زیاده و نقصان نمی پذیرد.

-9 شدت و غلبه و استیلاء دارد.

-10 نافع و مقصود است.

از خدانیست بلکه لازمه محدودیت و تقدیرموجودات است.

سافل است.

متعدد و متکثر است.

وجودش ناخالص و ممزوج با حق است.

بذاته هالک است.

گذر است، سر می کشد و فرو می پاشد.

وجودش طفیلی و برآمده از حق است.

رابی و فزاینده است.

متلاشی، مضمحل و منهزم است.

غیرمثمر و نامطلوب است.

فیمکث فی الارض

فیذهب جفاءً

4-فلسفه امتزاج حق و باطل

ماحصل دیدگاه علامه طباطبایی در فلسفه امتزاج حق و باطل در پهنه هستی و نیزدرحوزه عملکرد که در المیزان منعکس شده چنین است:

الف- فلسفه امتزاج حق و باطل در هستی

جهان هستی آمیزه ای است از حق و باطل و سبب این اختلاط نیز نحوه وجود موجودات یعنی مقدر و محدود بودن آنهاست. به عبارت دیگر نقص وجودی موجودات به عنوان مانع دریافت افاضات خداوند که مصداق مطلق حق و حق مطلق است - زمینه پیدایش ناگزیر باطل در هستی است از این رو موجودات هر چند به لحاظ اصل وجود به میزان بهره ای که از آن برده اند از ثبات و حقانیت برخوردارند اما به لحاظ نقص و محدودیت خود دارای جنبه های ناثابت و زوال پذیرند و این زوال و عدم ثبات، جنبه باطل آنهاست.

از طرف دیگر آیاتی که دلالت بر حقانیت خلقت و بعث دارند همه حاکی از آنند که کل آفرینش غایتمند و هدفدار و به بیان دیگر حق است.

پس هر موجود از یک سو مقادیر حقه را در پشت دارد که آنرا به سوی غایات می راند و از سوی دیگر آجال و غایات حق را در پیش روی  [4]و این غای تمندی و غایت طلبی مستلزم تصادم و تزاحم در هستی است.

 

ب- فلسفه امتزاج حق و باطل درحوزه عمکلردبشر: هدایت عام الهی – ابتلاء و امتحان

اقتضای هدایت عامه سیر اشیاء از مقادیر حق به سوی غایات حق است و این غایتمندی و غایت طلبی مستلزم تصادم و تزاحم در هستی است تا استعدادها و قوا به فعلیت در آیند . این تصادم در مورد موجودات مکلف به صورت "ابتلاء" جلوه گر می شود.

خداوند متعال انسان مختار را چنان آفریده که همواره بر دوراهی حق و باطل خیر وشر و هدایت و ضلالت ایستاده باشد تا از این میان یکی را برگزیده و دیگری را وانهد. الم ماده که ظرف امتحان بشر است براساس امکان و اختیار و جواز صلاح یا فساد و طاعت یا معصیت و سعادت یا شقاوت و دریک کلام حق جویی و حق پویی و یاتبعیت ازباطل بنا نهاده شده است. لازمۀ اختیار، انتخاب و لازمۀ انتخاب حق یا باطل وجود حق و باطل است . نشئۀ دنیا چنان است که حق و باطل در آن آمیخته شده و امکان ظهور محض حق با همۀ خواص وآثار وجود ندارد از این رو هیچ حقی جلوه نمی کند مگر آنکه با باطلی در آمیخته شود ولبس و شکی در آن راه یابد.

حق تعالی ظهور حق در عالم ماده را ملازم و همراه با تلبیس آن به باطل دانسته و فرموده است که هرگاه رسولان خود را از میان ملائک بر می گزیدیم هر آینه ایشان را در کسوۀ بشرمی فرسادیم تا در موضعی قرارگیرند که امکان التباس در آن وجود داشته باشد[5] زیرا رسالت یکی از وسایل امتحان و ابتلای الهی است و چنانچه در آن به چیزی که عقل را در موضع اضطرار پذیرش قرار می دهد یعنی رؤیت حق محض - توسل جسته شود تا نفوس ناگزیر ازقبول و یقین باشند دیگر بساط اختیار وامتحان برچیده خواهد شد. (همانجا،4/ 34-36)

5-    موانع شناخت حق

از دیدگاه قرآن، عدم تبعیت از حق، بعینه وقوع در ضلالت و گمراهی است: " فماذا بعدالحق الّاالضّلال" (یونس،32)

اعراض از حق معلول عوامل متعددی است که از جمله مهمترین آنها عدم شناخت و درک صحیح از حق است:

 " بل اکثر هم لایعلمون الحق فهم معرضو ن ..."(انبیاء،24) و عدم شناخت حق تابع عوامل متعددی است که بعضی از آنها به حوزه عمل و بعضی به حوزه نظم مربوط می شوند.

دراین میان، تبعیت از ظن و نشاندن آن به جای علم از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا با دگرگون کردن اساس شناخت انسان، عمل وی را نیز منقلب می سازد.

اتّباع ظنّ

الف  معانی و مبانی علم و ظنّ در تصّور جاهلی

ایزوتسو در این باره می نویسد: "در جاه لیت علم به معنای شناختی بود که از"آزمایش شخصی" در خصوص اشیاء به دست می آمد. علم به این معنا نقطه مقابل "ظن" بوده که تنها معنای " اندیشه شخصی" داشت و بنابراین بدون زمینه و در نتیجه غیرقابل اعتماد بود. تصور و دریافت جاهلی علم ممکن بود منبعی جز آنچه گفتیم یعنی تجریه شخصی هم داشته باشد به نام سنت قبیله ای؛ سنت قبیله ای گونه خاصی از شناخت بود که در هر قبیله ازنسلی به نسل دیگر منتقل می شد و بنابراین حجت و اعتبار قبیله ای را به دنبال داشت.

 ماهیت این نوع از معرفت با گونۀ نخست تفاوتی نداشت زیرا معرفت مبتنی بر سنت قبیله ای چیزی جز برآیند پار ه های بی شمار و تجرب ه های شخصی افراد مختلف که با گذشت زمان روی هم انباشته شده و به عنوان میراث غیرمادی ارزندۀ قبیله به افراد انتقال یافته نبود.

این نوع اخیر از معرفت که با تجربه های مکرر در خلال دور ه های زمانی متعدد تضمین شده بود به آسانی از حدود یک قبیله تجاوز کرده به صورت چیزی درمی آمد که می توان آن را سرمایه و ملک قو می همه اعراب دانست . این شناخت معمولاً به شکل "امثال" صورت بندی می شد وانتشار می یافت و به اخلاف منتقل می شد و به همین جهت در عربستان برای ضرب المثلها اهمیت فراوانی قائل بودند و بخشی از وظیفه مهم شاعران آن بود که این گونه از شناخت را با بیانی هر چه موجزتر و نیرومندتر بیان کنند.

بنابراین علم آنگونه که مفهوم اعراب پیش از اسلام بوده چنین تعریف می شود: علم عبارت ازمعرفت و شناختی است که صحت آن با تجربه شخصی یا قبیله ای تضمین شده و بنابراین می تواند مدعی صحت و اعتبار عینی جهانی باشد . اما قرآن کریم به تقبیح اینگونه معرفت پرداخته می فرماید: " انظر کیف ضربوا لک الامثال فضلّوا فلایستطیعون سبیلا" (اسراء،48) یعنی:   ببین چگونه برای تو مثلها زدند و گمراه شدند در نتیجه راه به جایی نمی توانند ببرند. زیرا این مثالها اغلب نتایج تجربیات شخصی انباشتۀ افرادقبیله است که نسل به نسل چون میراثی منتقل گشته و تبعیت از آن پیروی کورکورانه از تجربیاتی است که احتمال خطا در آن منتفی نیست . تجاربی که دربارۀ شعرا و ساحران و نحوۀ عملکرد آنان داشته و بی دلیل آنرا تعمیم داده وحی الهی را نیز سحر یا شعر می شمردند. (همو،30-70، با تصرف و تخلص)

ب- معانی و مبانی علم و ظن درتعبیر قرآنی

در قرآن کریم واژۀ "علم" به عنوان یک کلمه کلیدی دینی مهم محسوب شده است . در قرآن "علم" نه تنها به عنوان صفتی از صفات خداوند بلکه حتی به عنوان نمودی بشری نیز در تقابل با "ظن" و همچون شناختی استوار در تقابل با شناخت کاذب و بی پایه و مایه بکار رفته است. نظر"ایزوتسو" دراین باره چنین است که در تعبیر قرآنی، علم شناختی قابل اعتماد است که صحت و اعتبار آن با چیزی کاملاً عینی تضمین شد هاست ولی زمینه و منبعی که این نوع ازشناخت ازآن سرچشمه گرفته کاملاً با منبع آن در جاهلیت متفاوت است. در قرآن کریم این کلمه درحوزۀ تصوری جدید یعنی وحی الهی ومتقارن با کلماتی جزآنچه درجاهلیت با آنها متقارن بوده قرار می گیرد. علم اکنون شناختی است برخاسته ومنشعب ازوحی خدا، یعنی اطلاعی است که کسی جز خدا آن را نداده است و لذا صحت و اعتباری مطلق  و عینی دارد.

ازآنرو که مبتنی برحق "یعنی راستی ودرستی" است و از جانب حق مطلب نازل شده است، و همۀ منابع دیگر در مقایسه با اعتبار و حقانیت این منبع اصولاً وماهیتاً غیر قابل اعتمادند.

دراین دیدگاه "علم" –یعنی یعنی گونه ای از شناخت که در جاهلیت از آن جهت آن را درست و دارای زمینۀ محکم می دانستند که از تجربه شخصی استخراج شده بود - تنزّل درجه یافته و تا مقام "ظن" پایین می آید و اساساً چیزی بی پایه و حدس و خیال بافی و گمان محض محسوب می شود.( همانجا،3-71)

"و قالوا ما هی إلّا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا ألّا الدهر و مالهم بذلک مِنْ علم أنْ هم الّایظنّون "(24) و گفتند : غیر از زندگانی دنیای ما (چیز دیگری نیست)، می میریم و زنده می شویم، و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند و (لی) به این (مطلب ) هیچ دانشی ندارند(و)جز(طریق) گمان نمی سپرند.

سایر موانع شناخت حق را به طور اجمال در نمودار می آوریم:[6]

شکل 4- نمودار موانع شناخت حق

4-نبرد مستمر حق و باطل

"بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهق و لکم الویل ممّا تصفو ن" (انبیاء،18) یعنی: بلکه حق را بر باطل فرو می افکنیم پس آن را درهم می شکند، و به ناگاه آن نابود می گردد. وای بر شما از آنچه وصف می کنید.

علامه طباطبایی (ره) ذیل این آیه چنین آورده که "...حق و باطل دو مفهوم متقابلند. حق چیزی است که ثابت العین است و باطل چیزی است که عین ثابتی ندارد، (و به عبارت دیگر در خارج تحقق ندارد ) اما به نحوی به حق شبیه می شود و لذا در پندارها به صورت حق جلوه می کند و این امر دارد تا آنکه میان آن دو تعارضی حاصل می شود که درآن صورت حق باقی مانده و باطل از میان رفته وهلاک می گردد.

از جمله مثال های حق و باطل مثال آب و سراباست  آب حقیقیتی است از حقایق  وسراب درحقیقت آب نیست ولی در دید بیننده به شکل آب تجسم یافته و به آن شبیه می شود "یحسبه الظمان ماءً حتی اذا جاءه لم یجده شیئا"و وقتی ناظر به آن می رسد آن را عاری ازحقیقت می یابد:

نظام خلقت بر امتزاج حق و باطل است و سنت خداوند بر آن است که به باطل مهلت دهد و این امهال تا زمانی است که با حق به معا رضه برخیزد تا جای آن را بگیرد که در این صورت آماج تیرهای حق قرار گرفته و نابود می گردد.

بنابراین اعتقاد حق از میان نمی رود هر چند که حاملان آن در بعضی از زما ن ها کم یا ضعیف باشند و کمالات حق نیز از ریشه نابود نمی شوند هر چند نقایص و اضداد آن کمالات زیاد باشد . و این است معنای آیه که فرمود:

"بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهق و لکم الویل ممّا تصفون"

توجه به این نکته ضروری است که آیه مطلق است و هیچ قیدی برای حق و باطل دراینکه از جنس براهین و حجتها باشند یا سیر ه ها و سنت ها و یا منظور حق و باطل در خلقت باشد نیاورده است.(همو،362-3)

7- اسباب غلبه حق بر باطل

در سه آیه از قرآن کریم، تصریح شده که خداوند حق را با "کلمات" خود محقق نموده، باطل را محو و نابود می کند: "یرید الله لیحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین" (انفال،7) و"و یحق الله الحق بکلماته و لوکره المجرمون" (یونس،83) و "یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته" (شوری،24)

تفسیر تبیان معنای احقاق حق را اظهار و تمکین آن با دلایل واضح و آیات روشن می داند (همانجا،5/418) صاحب مجمع البیان می گوید که احقاق حق یعنی این که خداوند حق را اظهار و محقق و ثابت نموده و اهل آن را نصرت دهد (طبرسی،30/126) علامه طباطبایی مراد ازآن را اظهار و اثبات حق به وسیله ترتب آثار و به عبارت دیگر، ظهور آثار حق می داند(همو9/15).

اما عامل محو باطل و احقاق حق چنانچه ملاحظه می شود. "کلمات الهی" است که برای آن نیز مختلفی ذکر شده از جمله : شیخ طوسی کلمات الهی را به معنای اموری که در لوح محفوظ آمده و حتماً واقع خواهد شد گرفته است . (همو،5/418) و طبرسی وعده ها ی خداوندی را نیز به معنای و ی اضافه می کند(2/250، 3/126) صاحب المیزان هم کلمات الهی را به معنای قضا و مشیتی که نصرت انبیاء و دین حق را حتمی می گرداند و نیز به معنای انواع قضا و سنن الهی که بر اساس حق جریان دارد می داند. (طباطبایی،10/113).

سنت جاری الهی آن است که حق و باطل را در نظام هستی در برابر یکدیگر قرار دهد، اما دیری نمی پاید که باطل از میان رفته، آثارش محو می شود و حق روشن شده برجا و استوار باقی می ماند، چرا که حق، یا عین وجود واجب تعالی است یا قائم به اوست، و باطل وجود ندارد جز به تبع، و از اصالت و بقاء و ثبات دور است و محو و فنا، لازم ذاتش است.

نتایج مقاله

واژه حق در چهار حوزه معنایی : وجود شناختی، معرفت شناختی، حقوق طبیعی حقوق قراردادی به کار می رود که به ترتیب بر وجود ثابت (در مقابل وجود ناثابت )، امر مطابق با خارج(در مقابل کذب )، عدل (در مقابل ظلم ) و عمل مطابق با مواز ین شرع ((درمقابل باطل فقهی) دلالت می کند.

به دلیل این شمول معنایی، شکل گیری تصور انسان از جهان هستی با نحوه شناخت او از حق و باطل نسبت مستقیم پیدا می کند.

درتصویر قرآنی هستی، منشاء پیدایش حق، خداوند متعال است و باطل از او نیست هرچند به اذن اوست و جهان چنان است که حق و باطل در آن به هم آمیخته شده و امکان ظهور حق محض وجود ندارد . از این رو، هیچ حقی جلوه نمی کند مگر آن که به باطلی آمیخته می شود و با آن در تزاحم است . اما هیچ حقی با حق دیگر در تعارض نیست و تصادم موجودات به سبب حدود و نواقص آنهاست که همان جنبۀ  متغیر و زوال پذیر و باطل شونده اشیاء است و گذر از جنب ه های نا ثابت و زوال پذیر و باطل ، و وصول به جنبه های ثابت و حق و تبدیل قوا و استعدادهای منطوی در هر موجود به فعلیت، لازمۀ هدایت عام الهی و فلسفه امتزاج گریزناپذیر حق و باطل در هستی است.

سنت خداوند برآن است که به باطل مهلت بدهد تا درجهت کمال خود پیش برود، اما این امهال تا زمانی است که با حق به معارضه برخیزد و بخواهد جای آن را بگیرد که در این هنگام، آماج تیرهای حق که همان کلمات الهی اند قرار می گیرند و سرانجام، نابود می شود.

 

کتابشناسی

1-    قرآن کریم با ترجمه فولادوند، تهران، دارالقرآن الکریم، .1373.

2-    ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، شرکت سهامی انتشار،1361.

3-    همو، ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، تهران، انتشارات قلم،1360.

4-    الازهری، ابوم نصور محمد بن احمد، تهذیب اللغه، تحقیق عبدالحلیم، التجار،قاهره، دارالمصریه، للتألیف و الترجمه، 1384 ق.

5-    ابن منظور، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه،1363.

6-    جوهری، اسماعیل بن حماد، صحاح اللغه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1404 ق..

7-    الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، بی جا، مکتبه المرتضویه، 1392 ق

8-    طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فیتفسیرالقرآن، تهران، دارالکتبالاسلامیه، چاپ سوم، 1397 ق.

9-    طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، قم، مکتبۀ المرعشی النجفی، 1403 ق.

10-                      طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1499 ق.

11-                      الفراهیدی، عبدالرحمن الخلیل ابن احمد، العین، تحقیق الدکتور مهدی المخزومی و الدکتور ابراهیم السامرایی، قم، دارالهجره، 1405 ق.

[1]  مربی دانشگاه اصفهان

[2] ربا التی یربوربواً و رباءً: زاد و نما و... و قوله عزوجل: فاخذهم اخذهً رابیهً ای اخذهً تزید علی الاخذات، قال الجوهری ای زائدهً( ابن منظور،4/304)

[3] ر.ک. راغب اصفهانی، مفردات،491، نیز: ابن منظور، لسان العرب،2/191

3مقادیرحقه: اموریهستند که موجب تحول دائمی شی از یک حال به حال فیگر می گردند لذا موجود را به جلو می رانند و آجال و یا غیاتها امور ثابت و غیر متعیری هستند که شی را از روبرو جذب می کنند.(طباطبایی، 4/34)

[5] "ولوجعلناه ملکاً لجعناه رجلاً و للبسنا علیهم مما یلبسون "(انعام،9)

[6] این نمودار با استفاده از المیزان 6/70،16/100، 17/255، 19/40، و کتاب ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی- دینی در قران اثر ایزوتسو،87-179، 26-124، ترسیم شده است


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12