علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 نوامبر 19 - 1 ربيع الاول 1439 - 28 آبان 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204118
تاریخ انتشار : 16 اسفند 1395 23:6
تعداد مشاهدات : 236

ایمان و عمل صالح در قرآن از منظر علامه طباطبایی (ره)

"ایمان" و "عمل صالح" در بسیاری از آیات کلام الله مجید در کنار یکدیگر به کار رفته اند. بررسی فراوانی این ترکیب در قرآن، بررسی کیفیت قرارگیری این آیات در کنار یکدیگر و ثمرات حاصل از این تلفیق، از جمله موضوعاتی است که پژوهش حاضر در پی آن است.


 

 

"ایمان" و "عمل صالح" در بسیاری از آیات کلام الله مجید در کنار یکدیگر به کار رفته اند. بررسی فراوانی این ترکیب در قرآن، بررسی کیفیت قرارگیری این آیات در کنار یکدیگر و ثمرات حاصل از این تلفیق، از جمله موضوعاتی است که پژوهش حاضر در پی آن است.


چکیده

"ایمان" و "عمل صالح" در بسیاری از آیات کلام الله مجید در کنار یکدیگر به کار رفته اند. بررسی فراوانی این ترکیب در قرآن، بررسی کیفیت قرارگیری این آیات در کنار یکدیگر و ثمرات حاصل از این تلفیق، از جمله موضوعاتی است که پژوهش حاضر در پی آن است. از میان آیات هفتادگانه ی قرآن که ایمان و عمل صالح در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ایمان و عمل اهل کتاب، مصادیق اعمال صالح و مراتب مومنان صالح از دیگر موضوعاتی است که در این آیات به آن پرداخته شده است.

پژوهش پیش رو، از اهمیت ویژه ای برخوردار است چراکه قرآن تمام انسانها را در خسران می بیند مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند. از دیگر سو قرارگیری ایمان و عمل صالح در کنار یکدیگر بر ضرورت و اهمیت تحقیق می افزاید. تفسیر مرجع در این پژوهش، تفسیر المیزان از علامه طباطبایی می باشد. روش تحقیق نیز کتابخانه ای، اسنادی می باشد.


مقدمه

توصیه به کار و تلاش در بسیاری از ادیان و مکاتب وجود دارد. بسیاری از ادیان در صدد هستند تا پیروان خود را از تنبلی و کسالت وارهانده و به سوی کوشش و تلاش و آبادانی جامعه سوق دهند. در اسلام، که کامل ترین و آخرین نسخه وحیانی هدایت و حیات بشری است نیز این مهم، از اهمیت بالا و فزاینده برخوردار است. کار و تلاش در کلام الله مجید در مناسبت های مختلف بیان شده است؛ به جهادگران و تلاشگران در راه خداوند، امید رحمت پروردگار[1]، وعده ورود به بهشت[2]، فلاح و رستگاری[3] داده شده وآنان را مومنان واقعی می خواند که مورد آمرزش و مغفرت پروردگار واقع شده و خداوند رزق کریم به آنها ارزانی می نماید[4].

سئوال اصلی که در پژوهش پیش رو به دنبال پاسخگویی به آن هستیم، مربوط به عمل و مشتقات آن در قرآن است. کدام عمل مورد قبول و توصیه قرآن است؟ چه خصوصیاتی باید در عمل وجود داشته باشد تا آن عمل پذیرفته شود؟ آیا نفس انجام عمل مهم است و یا اینکه لازم است ایمان و اعتقاد نیز به عمل ضمیمه شود؟ جایگاه ایمان و نقش آن در پذیرفتن عمل چیست؟ و عمل بدون ایمان آیا پذیرفته می شود؟

این سئوالات و سئوالاتی این چنینی، مواردی هستند که نگارنده در این نوشتار، در پی پاسخگویی به آن ها می باشد.

 عمل

قرشی در قاموس قرآن گوید:

"كار، اعمّ از آنكه خوب باشد يا بد، خوب و بد بودن آن بوسيله قرينه معلوم ميشود مثل قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ (قصص: 15) و مثل إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر: 10). راغب[5] گويد: عمل، هر فعلى است كه از حيوان روى قصد واقع شود، آن از فعل اخصّ است زيرا فعل گاهى بفعل حيوانات كه لا عن قصد سر زند اطلاق ميشود و بعضا  بفعل جمادات نيز گفته ميشود ولى عمل خيلى كم بلا قصد و فعل جماد گفته ميشود. در اقرب الموارد گفته: عمل در كارى گفته ميشود كه از روى عقل و فكر باشد لذا با علم مقرون ميشود ولى فعل اعمّ است. پس فرق بين عمل و فعل، اعمّ و اخصّ است. اين فرق را از قرآن مجيد نيز ميشود استفاده كرد كه عمل باعمال و كارهاى ارادى اطلاق شده ولى فعل گاهى در افعال جماد نيز بكار رفته است مثل بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا (انبياء: 63)[6]."

همانگونه که روشن است به هر نوع کاری، عمل اطلاق می شود و حسن و قبح عمل، هیچ ربطی در نام گذاری و انتساب آن ندارد. بلکه صفت عمل، نظر به نوع، جنس، کم و کیف عمل تغییر می کند. به عنوان مثال شما می گویید: عمل صالح، عمل سئی، کار خوب، کار بد، کار زیاد، کار بدنی، کار فکری، کار اندیشمندان و صفاتی از این قسم که هر یک به تنهایی می تواند صفتی برای عمل واقع شود.

ریشه "عمل" و مشتقات آن، در حالت فعلی، اسمی، همچنین در حالت صیغه مفرد و جمع و در حالت ماضی، مضارع، اسم فاعل، مفعول و... در قرآن (سیصد و سیزده)313 مرتبه به کار رفته است.

ایمان

ریشه ایمان، "امن" و ملحقات آن هفتصد و بیست سه (723) مرتبه در قرآن آمده است. ایمان به خداوند[7]، روز آخرت[8]، فرشتگان الهی[9]، غیب[10]، انبیای الاهی[11]، کتب مقدس آسمانی[12] و... از جمله مواردی است که در قرآن کریم، ایمان به آنها، به عنوان صفاتی برای مومنین بر شمرده شده است.

ایمان بر اساس آیات نورانی قرآن دارای مراتب است[13] و ایمان همه مردمان در یک سطح نیست؛ آنچنان که همه مومنان، اگرچه قابل احترام هستند ولی همه در یک سطح از نظر ایمان قرار ندارند[14]؛ تا آنجا که حتی خداوند با اینکه به مومنان دستور می دهد که به تمام انبیای الاهی ایمان آوردند و میان آنان در ایمان آوردن تفاوتی نگذارند،[15] اما در فرازی دیگر، درجات انبیاء را متفاوت از یکدیگر می داند.[16]

خداوند مومنان را در بسیاری از آیات قرآن مورد خطاب قرار داده[17] و دستوراتی را برای آنان فرو فرستاد است، تا در گرو عمل به آن فرامین، زندگی دنیا و آخرت آنان نیکو و اصلاح گردد.[18]

تفسیر المیزان در خصوص جایگاه ویژه ایمان، در ذیل تفسیر آیه نود و هفت سوره نحل، بیان می دارد.

"پس اينكه فرمود:" مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ: هر كس از مرد و زن عمل شايسته كند و مؤمن باشد."[19] حكمى است كلى نظير تاسيس قاعده‏اى براى هر  كس كه عمل صالح كند، حالا هر كه مى‏خواهد باشد، تنها مقيدش كرده به اينكه صاحب عمل، مؤمن باشد و اين قيد در معناى شرط است، چون عمل در كسى كه مؤمن نيست حبط مى‏شود و اثرى بر آن مترتب نيست هم چنان كه خداى تعالى فرموده:" وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ: و هر كس منكر ايمان باشد اعمالش باطل مى‏شود."[20] «11» و نيز فرموده:"وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: و آنچه در دنيا تلاش كرده‏اند بى نتيجه مى‏شود، چون هر چه كرده‏اند باطل بوده است.""[21]

عمل صالح

"عمل صالح" یکی از ترکیب های قرآنی است که وقتی ریشه های آنها یعنی "عمل" و "صلح" را به ترتیب در قرآن جستجو می کنیم، نود(90) مرتبه در قرآن تکرار شده است[22]؛ هنگامی که ریشه "صلح" بر "عمل" مقدم می شود و مورد بررسی قرار می گیرد، دقیقا چهارده (14) مرتبه در قرآن به آن اشاره شده است. که برخی با مورد اول تکراری است. پس از بررسی تمام مواردی که در کلام الله مجید، ریشه "عمل" و "صلح" در کنار یکدیگر قرار گرفته اند با حذف موارد تکراریِ دو گروه، به طور دقیق می توان گفت که ریشه "عمل" و "صلح"، نود و سه مرتبه (93) در قرآن تکرار شده اند.

این کثرت استعمال و قرابت دو کلمه "عمل" و "صلح" در قرآن، شاید دلالت بر تاکید بسیار قرآن، بر ضمیمه کردن نیکی و شایستگی با اعمال می نماید.

اگرچه در قرآن ریشه"عمل" و مشتقات آن با ریشه "سوء" و مشتقات آن نیز، ضمیمه شده اند ولی در تمام این دسته آیات، تاکید قرآن بر توبه و بازگشت از اعمال زشت[23] وکنار گذاشتن آنها و یا مذمت بدپیشه گان[24] و بر شمردن عذاب های دردناکی که در انتظار آنهاست، می باشد[25].

عمل صالح چه عملی است؟ و ملاک تشخیص آن کدام است؟

ملاک تشخیص عمل صالح، بر اساس نگرش الاهی و در جهان بینی الاهی، خداوند، پیامبر و اولی الامر و کسانی که در طریق آنان می باشند، هستند. از اینرو هر عملی که انسان را به قرب الاهی نزدیک کند، صفت فضیلت و عمل صالح به حساب می آید و هر عملی که انسان را از قرب الاهی دور کند، صفت رذیله و عمل غیر صالح محسوب می شود.[26]

صالح المومنین

در روایات شیعه و سنی وارد شده است که منظور از "صالح المومنین" در آیه ی 4 سوره تحریم، حضرت علی (ع) می باشند. از اینرو اگر به دنبال ملاک و میزانی برای انسان صالح و فرد کاملی که مصداق تمامِ عملِ صالح باشد هستیم، بر اساس روایات معتبر، حضرت علی (ع)، یکی از آن مصداق های بارز و کامل است.

علامه طباطبایی در این خصوص می فرماید:

"در تفسير قمى به سند خود از ابى بصير روايت آورده كه گفت: من از امام باقر (ع) شنيدم مى‏فرمود: منظور از "صالح المؤمنين" در آيه شريفه" إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلَئكَةُ بَعْدَ ذَالِكَ ظَهِير: و شما دو زن اگر به سوى خدا توبه ببريد (اميد است خدا دلهايتان را از انحراف به استقامت برگرداند)، چون دلهاى شما منحرف گشته و اگر هم چنان عليه پيامبر دست به دست هم بدهيد، بدانيد كه خداوند مولاى او و جبرئيل و مؤمنين صالح و ملائكه هم بعد از خدا پشتيبان اويند."[27]، على بن ابى طالب (ع) است.[28] و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از اسماء بنت عميس روايت كرده كه گفت: از رسول خدا (ص) شنيدم آيه" إِنْ تَتُوبا ..."[29] را تلاوت مى‏كرد تا مى‏رسيد به جمله" و صالح المؤمنين" و مى‏فرمود: صالح المؤمنين على بن ابى طالب است.[30]"[31]

عمل غیر صالح

در قرآن فقط در یک مورد از عبارت "عمل غیر صالح" استفاده شده است. بلی در قرآن اعمال سوء[32]، یا کسانی که اعمال سوء و زشت مرتکب می شوند[33]، به دفعات مورد استفاده قرار گرفته اند؛ اما ترکیب "عمل غیر صالح" تنها در مورد فرزند حضرت نوح به کار رفته است.

"قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ: خطاب رسيد اى نوح! او از خاندان تو نيست چون كه او عمل ناصالحى است، لذا از من چيزى كه اجازه خواستنش را ندارى مخواه، من زنهارت مى‏دهم از اينكه از جاهلان شوى."[34]

 به کار بردن "عمل غیر صالح" برای فرد، بعید به نظر می رسد. زیرا بر اساس ظاهر آنچه در ادبیات عرب مرسوم است، خداوند باید می فرمود: فرزندت عمل غیر صالح و ناشایست انجام می دهد یا انجام داده است، ولی خدا در این آیه می فرماید: فرزندت (خودِ او) عملی غیر صالح است.

علامه طباطبایی در این باره می فرماید:

""إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ"، از ظاهر سياق بر مى‏آيد كه مرجع ضمير همان پسر نوح باشد، و خود او عمل غير صالح باشد، و اگر خداى تعالى او را عمل غير صالح خوانده از باب مبالغه است، همانطور كه وقتى بخواهى در عدالت زيد مبالغه كنى مى‏گويى زيد عدالت است، يعنى آن قدر داراى عدالت است كه مى‏توان گفت او خود عدالت است هم چنان كه آن شاعر گفته: " فانما هى اقبال و ادبار: دنيا اقبال و ادبار است" يعنى داراى اقبال و ادبار است. پس معناى جمله اين است كه اين پسر تو داراى عمل غير صالح است و از آن افرادى نيست كه من وعده دادم نجاتشان دهم، مؤيد اين معنا هم قرائت قاريانى است كه كلمه"عمل" را به صورت فعل ماضى قرائت كرده و گفته‏اند: معنايش اين است كه اين پسر تو در سابق عمل ناشايست مرتكب شده است، اين آن چيزى است كه از ظاهر سياق استفاده مى‏شود."[35]

بنابر آنچه علامه فرمود نیز روشن می شود که جایگاه کار و عملِ انسان آنقدر والاست، و خوب و بد بودن آن، آنچنان بر شخصیت و هویت فرد تاثیر گذار است که خداوند گویا از فرزند نوح هیچ نمی بیند و از او هیچ سراغ ندارد، مگر "عمل غیر صالح" پس از اینروست که او را منتسب به این صفت کرده و تمام هویت وهستی او را با "عمل غیر صالح" بیان داشته می فرماید: "اِنّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ: بدرستی که او عملی غیر صالح است."[36]

ایمان و عمل

ریشه "امن" و "عمل" و مشتقات آنها در کلام الله مجید با تقدم ایمان بر عمل نود وشش (96) بار در قرآن تکرار شده است. هنگامی که واژه عمل بر ایمان مقدم می شود، این ترکیب، سیزده (13) مرتبه در آیات به کار رفته است. که با بررسی تمام سیزده مورد، روشن می گردد که درآیات سیزده گانه نیز، تقدم ایمان بر عمل مورد نظر است.[37] در زیر به  عنوان نمونه به یکی از این آیات اشاره می شود.

 "وَ الَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيَِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ: و كسانى كه كارهاى بد كرده و پس از آن توبه آورده و مؤمن شده‏اند پروردگار تو از پى آن آمرزگار و رحيم است."[38]

ایمان و عمل صالح

شرط اساسی حیات طیبه، که همانا زندگی شایسته در دنیا و سعادتمندی آخرت است، در گرو ایمان و عمل صالح است. از اینرو خداوند می فرماید: هیچ فرقی میان زن و مرد، پیر و جوان، سیاه و سفید و دیگر رنگها و نژادها نیست؛ آنچه مهم است و حیات طیبه را برای انسان به ارمغان می آورد، ایمان و عمل صالح است.

"مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: هر كس از مرد و زن عمل شايسته كند و مؤمن باشد او را زندگى نيكو دهيم و پاداششان را بهتر از آنچه عمل مى‏كرده‏اند مى‏دهيم."[39]

علامه طباطبایی نیز در این خصوص می فرمایند:

"وعده جميلى است كه به زنان و مردان مؤمن مى‏دهد، كه عمل صالح كنند، و در اين وعده جميل فرقى ميان زنان و مردان در قبول ايمانشان و در اثر اعمال صالحشان كه همان احياء به حيات طيبه، و اجر به احسن عمل است نگذاشته، و اين تسويه ميان مرد و زن على رغم بنائى است كه بيشتر غير موحدين و اهل كتاب از يهود و نصارى داشتند و زنان را از تمامى مزاياى دينى و يا بيشتر آن محروم مى‏دانستند، و مرتبه زنان را از مرتبه مردان پايين‏تر مى‏پنداشتند، و آنان را در وضعى قرار داده بودند كه بهيچ وجه قابل ارتقاء نبود.[40] "

علامه طباطبایی در ادامه تفسیر آیه، با ایضاح مفهومی "احیای حیات طیبه" که توسط خداوند در آیه بیان می شود می فرماید:

"حيات طيبه‏اى كه خداوند به زن و مرد نكوكردار وعده داده است حياتى حقيقى و جديد است كه مرتبه‏اى بالا و والا از حيات عمومى و داراى آثارى مهم مى‏باشد. و در جمله" فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً" حيات، به معناى جان انداختن در چيز و افاضه حيات به آن است، پس اين جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اينكه خداى تعالى مؤمنى را كه عمل صالح كند به حيات جديدى غير آن حياتى كه به ديگران نيز داده زنده مى‏كند و مقصود اين نيست كه حياتش را تغيير مى‏دهد، مثلا حيات خبيث او را مبدل به حيات طيبى مى‏كند كه اصل حيات همان حيات عمومى باشد و صفتش را تغيير دهد، زيرا اگر مقصود اين بود كافى بود كه بفرمايد:" ما حيات او را طيب مى‏كنيم" ولى اينطور نفرمود، بلكه فرمود: ما او را به حياتى طيب زنده مى‏سازيم."[41]

با بررسی قرابت و همنشینی ایمان و عمل صالح در ریشه های آن ها در کلام الله مجید، معلوم می شود که سه ریشه "امن" ، "عمل" و "صلح"، مجموعا شصت و پنج مرتبه (65) در قرآن آمده است. با مقدم داشتن ریشه "عمل" و "صلح" بر "امن" نیز، یازده (11)مورد یافت می شود که با حذف موارد تکراری، تنها پنج (5) مورد باقی می ماند؛ که در آیات پیشین، اشاره ای به آن ها نرفته است؛ بنابر این مجموع ترکیب این سه ریشه و مشتقات آن ها در قرآن، دقیقا هفتاد (70) مرتبه در قرآن آمده است. در ادامه این پژوهش بر آنیم تا اصول کلی حاکم بر این هفتاد مورد (موارد همنشینی ایمان و عمل صالح) در قرآن را بررسی و ثمره آن را تقدیم خوانندگان عزیز نماییم. آنچه پس از بررسی آیات مورد نظر به دست می آید را می توان در هشت دسته تقسیم بندی کرد. که از نظر می گذرد.

1.      پاداش اعمال

خداوند سبحان بر اساس عدالت و فضل بیکران خود به آنانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام می دهند، پاداش می دهد. بر اساس آیاتی که ذکر آنها گذشت، پاداش مومنینی که عمل صالح انجام می دهند را، می توان به قرار زیر بر شمرد:

·         ثبت کوشش ها و تلاشهای آنان و دریافت پاداش[42]

·         روزی بی حساب و ورود به بهشت[43]

·         پاداش کامل اعمال[44]

·         دریافت پاداش بر اساس فضل الاهی[45]

·         مغفرت و اجر عظیم[46]

·         جزا و پاداش آنان بر اساس قسط و داد[47]

·         عاقبت خوش[48]

·         پاداش کبیر[49]

·         پاداش نیکو[50]

·         عدم تضییع حقوق آنان[51]

·         راحتی و آسایش[52]

·         درجات عالی[53]

·         صبر و پاداش الاهی[54]

·         تکفیر (پاک شدن) گناه [55]

·         تبدیل سیئات به حسنات[56]

·         پاداش مضاعف در غرفه های بهشت[57]

·         عدم تساوی مومنین صالح کردار و فاجران[58]

·         پاداشی که هیچ گاه قطع نمی شود (غیر ممنون)[59]

·         استجابت دعا و اعطا از فضل الاهی[60]

·         ورود در زمره صالحین[61]

2.      سزای بهشت

در بسیاری از موارد هفتادگانه آیات کلام الله مجید، برای کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، بهشت به عنوان منزلگاه آنان در نظر گرفته شده است. آنان به علت داشتن ایمان و انجام اعمال صالح مستحق بهشت می شوند.

"وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ: كسانى كه ايمان آورده و كارهاى صالح كرده‏اند نويدشان ده كه بهشت‏ها در پيش دارند كه جويها در آن روانست و چون ميوه‏اى از آن روزيشان شود بگويند اين همانست كه قبلا روزى ما شده بود، و نظير آن به ايشان بدهند، و در آنجا همسران پاكيزه دارند و خود در آن جاودانند."[62]

ورود به بهشت و غرفه های بهشتی[63] که نهرهای روان درآن جاری است،[64] جاودانه بودن در بهشت،[65] خلود در بهشت با زوج های پاک و طاهر،[66] استفاده از سایه های دایمی بهشت،[67] ورود به بهشتی که تحیت و سلام بهشتیان در آن سلام است،[68] باغ فردوس،[69] استفاده از نعمت های فراوان بهشتی چون: دستبندهای طلا و لباس حریر،[70] شاد و خرم بودن در بهشت[71] و روضات جنات،[72] از مواردی است که در برخی از آیات به آنها اشاره شده است.

"وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفاً تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلينَ: و كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى‏كنند ما در غرفه‏هاى بهشتى منزلشان مى‏دهيم غرفه‏هايى كه از پايين آن نهرها جارى است و ايشان هميشه در آن خواهند بود و چقدر خوب است پاداش اهل عمل."[73]

3.      رستگاری

رستگاری،[74] داخل در رحمت واسعه پروردگار شدن و فوز و رستگاری مبین،[75]خروج از ظلمت به سوی نور،[76] ورود به بهشت و رسیدن به فوز کبیر،[77] هدایت و نجات به واسطه ایمان،[78] تکفیر سیئات، ورود به بهشت جاودان و در نهایت فوز و رستگاری عظیم،[79] نیز در گرو ایمان و عمل صالح است.

"فَأَمَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَلِحًا فَعَسىَ أَن يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ: و اما كسى كه توبه كرد و ايمان آورد و عمل صالح به جا آورد اميد آن هست كه از رستگاران باشد."[80]

"فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبهُُّمْ فىِ رَحْمَتِهِ  ذَالِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِين‏: پس آنهايى كه ايمان آورده اعمال صالح كردند پروردگارشان آنها را داخل در رحمت خود مى‏كند اين همان رستگارى آشكار است."[81]

4.      وعده های گرانسنگ الاهی

خداوند به مومنان صالح وعده های ارزشمند و گرانسنگی را عنایت کرده است. جانشینی بر روی زمین، حیات طیبه و قرارگرفتن محبت و مودت انسان در قلوب مردم از جمله ی آن وعده های ارزشمند است.

·         جانشینی بر روی زمین، وعده صادق خداوند برای تمام کسانی است که ایمان آورده، عمل صالح انجام می دهند.

"وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لهَُمْ دِينهَُمُ الَّذِى ارْتَضىَ‏ لهَُمْ وَ لَيُبَدِّلَنهَُّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا  يَعْبُدُونَنىِ لَا يُشْرِكُونَ بىِ شَيًْا  وَ مَن كَفَرَ بَعْدَ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ: خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند وعده كرده كه شما را در اين سرزمين جانشين ديگران كند، آن چنان كه اسلاف و گذشتگان آنان را جانشين كرد، و نيز دينشان را آن دينى كه براى ايشان پسنديده استقرار دهد و از پى ترسى كه داشتند امنيت روزيشان فرمايد تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نكنند و هر كس پس از اين كافر شود آنان خود عصيان‏پيشگانند."[82]

علامه با استناد به سیاق آیه و سیاق آیات ذیل آن، در رابطه با آیه می فرماید:

"در نتيجه اين آيه وعده جميل و زيبايى است براى مؤمنين كه عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مى‏دهد كه به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برايشان درست مى‏كند و زمين را در اختيارشان مى‏گذارد و دينشان را در زمين متمكن مى‏سازد، و امنيت را جايگزين ترسى كه داشتند مى‏كند، امنيتى كه ديگر از منافقين و كيد آنان، و از كفار و جلوگيريهايشان بيمى نداشته باشند، خداى را آزادانه عبادت كنند، و چيزى را شريك او قرار ندهند."[83]

·         حیات طیبه، دیگر موهبت و وعده ای است که خداوند به مومنان صالح عنایت می کند. خداوند در آیه 97 سوره ی نحل، به این مساله مهم پرداخته و بیان می دارد که ما مومنان صالح کردار را حیاتی طیبه عنایت می کنیم. اما حیات طیبه چگونه حیاتی است؟ آیا زندگانی که از دیگر زندگی ها، قدری بهتر است؟ و یا نوعی دیگر از زندگی است؟ در این خصوص، علامه می فرماید:

"و در جمله" فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً"[84] حيات، به معناى جان انداختن در چيز و افاضه حيات به آن است، پس اين جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اينكه خداى تعالى مؤمنى را كه عمل صالح كند به حيات جديدى غير آن حياتى كه به ديگران نيز داده زنده مى‏كند و مقصود اين نيست كه حياتش را تغيير مى‏دهد."[85]

·         مودّت و محبت، وعده دیگر پروردگار برای مومنین صالح کردار است. پروردگار در آیه  96 سوره ی مریم به مودت و محبتی که خداوند در دل افراد مومن صالح کردار قرار می دهد، سخن می راند. علامه در این خصوص می فرماید:

"كلمه"ودّ" و" مودت" به معناى محبت است، و در اين آيه شريفه وعده جميلى از ناحيه خداى تعالى آمده كه به زودى براى كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى‏كنند، مودتى در دلها قرار مى‏دهد، ديگر مقيد نكرده كدام دلها، آيا دلهاى خودشان يا دلهاى ديگران؟ آيا در دنيا، و يا در آخرت و يا بهشت؟ و چون مقيد نكرده، وجهى ندارد آن را مانند بعضى‏ها[86] مقيد به بهشت كنيم، و به قول بعضى[87] ديگر مقيد به قلوب همه مردم در دنيا كنيم، و يا مقيد به قيودى ديگر بسازيم."[88]

5.      مراتب مومنین صالح

ایمان بر اساس آیات قرآن و روایات اسلامی دارای مراتب متعدد و مختلفی می باشد. از اینرو حتی کسانی که ایمان می آورند و عمل صالح انجام می دهند نیز توصیه به تقوا، ایمان و انجام اعمال صالح می گردند.

"لَيْسَ عَلىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُواْ إِذَا مَا اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ اتَّقَواْ وَّ أَحْسَنُواْ  وَ اللَّهُ يحُِبُّ المُْحْسِنِينَ: بر كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح كرده‏اند گناه و حرجى نيست در آنچه كه قبل از اين از محرمات خورده‏اند، البته وقتى كه پرهيز كرده و ايمان آورند و عمل صالح كنند آن گاه پرهيز كرده و ايمان آورند سپس پرهيز كرده و نيكويى كنند و خداوند دوست ميدارد نيكوكاران را."[89]

علامه طباطبایی در ذیل آیه، پس از بیانی کاملا جامع و مفصل و برقراری ارتباط میان این آیه و آیات قبل، در ارتباط با مراتب ایمان و تقوا می فرماید:

"و اما اينكه سه بار تقوا را تكرار كرد و مراحل سه‏گانه ايمان و عمل صالح و احسان را به آن تقييد نمود براى اين بود كه تاكيد كند در اشاره به لزوم مقارنت اين مراحل با تقواى واقعى و اينكه نبايد در اين مراحل هيچگونه غرض غير دينى در كار باشد، و ما سابقا در بعضى از مباحث بيان كرديم كه تقوا يك مقام خاص دينى و معنوى نيست بلكه حالتى است روحى كه شامل تمامى مقامات معنوى مى‏شود، به اين معنا كه براى هر درجه و مقامى از مقامات معنوى، تقوايى است مخصوص به خود آن مقام."[90]

1.      ایمان و عمل اهل کتاب

6.در آیات هنتادگانه مورد بحث، در دو آیه به اهل کتاب و ایمان آنها اشاره شده است. اهل کتاب در این آیات مشتمل بر یهودیان، مسیحیان، صابئین هستند. خداوند در این آیات صریحا بیان می دارد که هر یک از آنان، ایمان به خدا و معاد داشته باشند، ایمان آورده، عمل صالح انجام دهند، خداوند به آنان پاداششان را می دهد.

"إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِينَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ: بدرستى كسانى كه مؤمنند و كسانى كه يهودى و نصرانى و صابئى هستند هر كدام بخدا و دنياى ديگر معتقد باشند و كارهاى شايسته كنند پاداش آنها پيش پروردگارشان است نه بيمى دارند و نه غمگين شوند."[91]

علامه طباطبایی در تفسیر آیه 62 سوره بقره، با توجه به جایگاه کار، ایمان و عمل صالح می فرماید:

"در اين آيه مساله ايمان تكرار شده، و منظور از ايمان دومى بطورى كه از سياق استفاده ميشود، حقيقت ايمان است، و اين تكرار مى‏فهماند: كه مراد از (الَّذِينَ آمَنُوا)، در ابتداى آيه، كسانى هستند كه ايمان ظاهرى دارند، و به اين نام و به اين سمت شناخته شده‏اند، بنا بر اين معناى آيه اين ميشود: (اين نامها و نامگذاريها كه داريد، از قبيل مؤمنين، يهوديان، مسيحيان، صابئيان، اينها نزد خدا هيچ ارزشى ندارد، نه شما را مستحق پاداشى مى‏كند، و نه از عذاب او ايمن ميسازد. هم چنان كه يهود و نصارى بنا به حكايت قرآن مى‏گفته‏اند: (لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ، إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏: داخل بهشت نميشود، مگر كسى كه (بخيال ما يهوديان) يهودى باشد، و يا كسى كه (بزعم ما مسيحيان)، نصارى باشد)[92] ، بلكه  تنها ملاك كار، و سبب احترام، و سعادت، حقيقت ايمان بخدا و روز جزاء است، و نيز عمل صالح است. و بهمين جهت در آيه شريفه نفرمود: (من آمن منهم، هر كس از ايشان ايمان بياورد)، يعنى ضميرى بموصول (الذين) بر نگرداند، با اينكه در صله برگرداندن ضمير بموصول لازم بود، تا آن فائده موهومى را كه اين طوائف براى نامگذاريهاى خود خيال مى‏كردند، تقرير نكرده باشد، چون اگر ضمير بر مى‏گرداند، نظم كلام، اين تقرير و امضاء را مى‏رسانيد."[93]

علامه با تاکید بیشتر بر ایمان و عمل صالح، در ادامه تفسیر آیه، با بی اعتبار دانستن نامگذاری های موجود با رستگاری و کمال انسان، معتقد است از این نامگذاریها چیزی حاصل نمی شود بلکه آنچه مهم و حائز اهمیت است، باطن عمل است؛ از اینرو می فرماید:

"و اين مطلب در آيات قرآن كريم مكرر آمده، كه سعادت و كرامت هر كسى دائر مدار و وابسته بعبوديت است، نه بنام‏گذارى، پس هيچ يك از اين نامها سودى براى صاحبش ندارد، و هيچ وصفى از اوصاف كمال، براى صاحبش باقى نمى‏ماند، و او را سود نمى‏بخشد، مگر با لزوم عبوديت. و حتى اين نامگذاريها، انبياء را هم سود نميدهد، تا چه رسد بپائين‏تر از آنان هم چنان كه مى‏بينيم: خداى تعالى در عين اينكه انبياء خود را با بهترين اوصاف مى‏ستايد مع ذلك در باره آنان مى‏فرمايد: (وَ لَوْ أَشْرَكُوا، لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا يَعْمَلُونَ: انبياء هم اگر شرك بورزند، اعمالى كه كرده‏اند بى اجر ميشود)[94]. و در خصوص اصحاب پيامبر اسلام، و كسانى كه به وى ايمان آوردند، با آنكه در جاى ديگر از عظمت شان و علو قدرشان سخن گفته، مى‏فرمايد: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ: مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً، خدا به بعضى از كسانى كه ايمان آورده، و عمل صالح كرده‏اند، وعده مغفرت و اجر عظيم داده است)[95]، كه كلمه (منهم)، وعده نامبرده را مختص به بعضى از ايشان كرده، نه همه آنان."[96]

در آیه ی 69 سوره مائده نیز به همان مساله سابق که همانا ایمان و عمل صالح برای همگان است اشاره شده است. البته این مساله حائز اهمیت است که چه لزومی دارد که مسلمانان، دیگران را دعوت به کامل ترین دین کنند، در صورتی که هر کس به هر دینی که باشد و ایمان و عمل صالح انجام دهد، سزاوار پاداش خواهد بود؟ در پاسخ گوییم: این حکم برای آن دسته از اهل کتاب است که دین کامل بر آنها عرضه نشده است؛ زیرا اگر آنان بدانند و به یقین برسند که دین کاملی چون اسلام وجود دارد و از آن تبعیت نکنند، قطعا ظلم و کفران کرده و نه تنها مستحق پاداش نیستند، که سزاوار عذاب نیز هستند.

"إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ الصَّابُِونَ وَ النَّصَارَى‏ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ: بدرستى منافقينى كه بظاهر ايمان آوردند و آنان كه يهودى‏گرى را اختيار كردند و هم چنين بى‏دينان و نصارا هر كدام از آنان به خدا و روز جزا ايمان صحيح بياورند و عمل صالح كنند ترسى بر ايشان نيست و (خداوند از كفر قبليشان ميگذرد) در آخرت اندوهى ندارند."[97]

7.      مصادیق عمل صالح

در برخی از آیات هفتاد گانه مورد بحث، پس از ذکر ایمان و عمل صالح، به صفات دیگری نیز اشاره می کند که در زیر به آنها اشاره می شود. این موارد را می توان از مصادیق اعمال صالح بر شمرد زیرا بسیاری از آنها از قبیل ذکر خاص بعد از عام است. به این معنا که با ذکر "عمل صالح"، دیگر بی نیاز از بیان مصادیق آن هستیم زیرا آنها نیز، جملگی عمل صالح هستند، ولی به علت اهمیت زیاد آنها، مجددا آنها ذکر شده اند.

·         اقامه نماز[98]

·         پرداخت زکات[99]

·         تلاش بر اساس توان[100]

·         تواضع و فروتنی[101]

·         ذکر کثیر[102]

·         ایستادگی در برابر ظلم[103]

·         عدم ترس از ظلم و زبونی[104]

·         توبه[105]

·         رکوع[106]

·         قضاوت عادلانه[107]

·         توصیه به حق[108]

·         توصیه به صبر[109]

8.      برترین مردمان

در آیات هفتادگانه مورد بحث، "خیر البریه" به مومنان صالح اطلاق شده است. یعنی برترین مردمان، مومنانی هستند که عمل صالح انجام می دهند.

"إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَئكَ هُمْ خَيرُْ الْبرَِيَّةِ: و كسانى كه ايمان آورده اعمال صالح كردند ايشان بهترين خلق خدايند."[110]

علامه در این خصوص می فرماید:

"در اين آيه خيريت را منحصر در مؤمنين كرده، كه اعمال صالح مى‏كنند، هم چنان كه در آيه قبلى شريت را منحصر در كفار مى‏كرد، (و اين انحصار از آوردن ضمير" هم" استفاده مى‏شود، چون اگر فرموده بود: "اولئك شر البريه" معنايش اين مى‏شد كه ايشان بدترين خلقند، و اين منافات نداشت با اينكه اشخاص ديگرى هم بدترين خلق باشند، ولى عبارتى كه در آيه آمده معنايش اين است كه ايشان، آرى ايشانند بدترين خلق."[111]

در تفسیر المیزان در اتمام تفسیر سوره، به یک بحث روایی هم اشاره می نماید، که در زیر به آن اشاره می نماییم.

"در الدر المنثور است كه ابن مردويه از عايشه روايت كرده كه گفت: به رسول خدا (ص) عرضه داشتم: يا رسول اللَّه گرامى‏ترين خلق نزد خداى عز و جل كيست؟ فرمود: اى عايشه مگر آيه شريفه" إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" را نمى‏خوانى؟[112]

و در همان كتاب است كه ابن عساكر از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت: نزد رسول خدا (ص) بوديم كه على (ع) از راه رسيد، رسول خدا (ص) فرمود: به آن خدايى كه جانم به دست او است، اين مرد و پيروانش (شيعيانش) تنها و تنها رستگاران در قيامتند، آن گاه اين آيه نازل شد:" إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ"، از وقتى كه اين آيه نازل شد اصحاب رسول خدا (ص) هر وقت على را مى‏ديدند كه دارد مى‏آيد مى‏گفتند:" خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" آمد."[113][114]

علامه در ادامه ی بیان روایات می فرماید:

"الدر المنثور اين معنا را از ابن عدى از ابن عباس نيز نقل كرده، و نيز از اين مردويه آورده[115] و نيز تفسير برهان آن را از موفق بن احمد- در كتاب المناقبش- از يزيد بن شراحيل  انصارى كاتب على (ع) از آن جناب روايت كرده و در عبارت يزيد بن شراحيل چنين آمده: من از على شنيدم مى‏فرمود: رسول خدا (ص) از دنيا مى‏رفت در حالى كه سر آن جناب را به سينه‏ام تكيه داده بودم، در آن حال فرمود: يا على مگر نشنيدى كلام خداى عز و جل را كه مى‏فرمايد:" إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ"، اين" خير البرية" شيعيان تواند، موعدم و موعد شما حوض است، وقتى كه تمامى امت‏ها براى حساب جمع مى‏شوند، شيعيان تو بنام و لقب پيشانى سفيدان خوانده مى‏شوند.[116]

و در مجمع البيان از مقاتل بن سليمان از ضحاك از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير كلمه" هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ" گفته است: اين آيه شريفه در باره على و اهل بيتش نازل شده."[117][118]

پیشتر نیز در ذیل تعریف و تشخیص مصداق " صالح المونین" گذشت که در روایات شیعه و سنی وارد شده است که منظور از "صالح المومنین" در آیه ی 4 سوره تحریم، حضرت علی (ع) می باشند. از اینرو اگر به دنبال ملاک و میزانی برای انسان صالح و فرد کاملی که مصداق تمامِ عملِ صالح باشد هستیم، بر اساس روایات معتبر، حضرت علی (ع)، یکی از آن مصداق های بارز و کامل است.[119

نتیجه

بر اساس بررسی های صورت گرفته در هفتاد آیه از قرآن "ایمان" و "عمل صالح" در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. آیات هفتاد گانه ای که اشاره بدانها گذشت را می توان در هشت رده متفاوت و تقریبا متمایز از یکدیگر قرار داد.

این هشت بخش عبارتند از:

1.      پاداش اعمال

2.      سزای بهشت

3.      رستگاری

4.      وعده های گرانسنگ الاهی

5.      مراتب مومنین صالح

6.       ایمان و عمل اهل کتاب

7.      مصادیق عمل صالح

8.      برترین مردمان

فراوانی آیات را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد. فراوانی آیات در بخش اول و دوم بسیار زیاد و غیر قابل مقایسه با دیگر بخش هاست. رستگاری، وعده های گرانسنگ الاهی و مصادیق عمل صالح نیز تقریبا در گروه دوم قرار دارند و فراوانی آیات در آنها بسیار نزدیک به یکدیگر است؛ دیگر بخش ها نیز از حیث فراوانی در خاتمه یعنی بخش آخر قرار می گیرند.

فراوانی آیات

بخش های هشت گانه

گروه اول

پاداش اعمال - سزای بهشت

گروه دوم

رستگاری - وعده های گرانسنگ الاهی - مصادیق عمل صالح

گروه سوم

مراتب مومنین صالح – ایمان و عمل اهل کتاب – برترین مردمان

آنچه مسلم و قطعی است ترکیب معجزه آسا و تاثیر سزامند این دو عنصر حیاتی و حیات بخش بر روح و جان آدمی و برون رفت انسان معاصر از قید و بندهای مادیات و شهوات با تکیه بر این دو مولفه ارزشمند و دارای قیمت است. انسان با ایمان و عمل صالح می تواند به رستگاری و فوز عظیم نایل آمده، بهشت و نعمت های بهشتی را شامل حال خویش نماید و در این صورت است که وعده های الاهی درباره او تحقق می یابند.

به وضوح روشن است که تمام مومنان در این خصوص در یک رده قرار ندارند و مراتب ایمان و عمل آنان متکثر و متفاوت است. روایات پربهای اهل بیت (ع) در ذیل برخی از آیات مورد بحث به حضرت علی (ع) به عنوان یکی از بارزترین مصداق های مومنان صالح و برترین خلق اشاره می نمایند.

 

 

 منابع و مآخذ

1.      قرآن کریم، ترجمه ی علامه طباطبایی.

2.      آلوسی، سید محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم،  بيروت: دارالكتب العلميه، 1415 ق.

1.      ابن منظور، لسان العرب المحیط، مقدمه شیخ عبدالله علایلی، بیروت: دار الجبل و دار لسان العرب، 1988م.

2.      بحرانى، سيد هاشم، ‏البرهان فى تفسير القرآن، تهران: بنیاد بعثت، 1416ق.

3.      راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، استانبول: دار القهرمان للطباعة والنشر و التوزیع، 1986 م.

4.      رضی، شریف، نهج البلاغه، مترجم: محمد مهدی فولادوند، تهران: صائب، 1380ش.

5.      سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، قم: كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1404ق.

6.       طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت: منشورات موسسة الاعلمی للمطبوعات،1971م.

7.      طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: موسوی همدانی، سید محمد باقر، قم:  دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، 1374ش.

8.      طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران: انتشارات ناصرخسرو، 1372ش. ‏

9.      طريحى، فخر الدين،  مجمع البحرين، تهران: كتابفروشى مرتضوى،1375 ش.‏

1.      فراهیدی، خلیل ابن احمد، ترتیب کتاب العین، مقدمه و تعلیق: محمد حسن بکایی، چاپ اول، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1414 ق.

2.      قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1371ش.

3.      قمى، على بن ابراهيم، تفسير قمى، قم: دارالکتب،1367ش. ‏

4.      مصطفوى، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360‏

5.      مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1374 

[1] بقره، 218

[2] آل عمران، 142

[3] مائده، 35

[4] انفال، 74

[5](العَمَلُ: كلّ فعل يكون من الحيوان بقصد، فهو أخصّ من الفعل، لأنّ الفعل قد ينسب إلى الحيوانات التي يقع منها فعل بغير قصد، و قد ينسب إلى الجمادات، و العَمَلُ قلّما ينسب إلى ذلك، و لم يستعمل العَمَلُ في الحيوانات إلّا في قولهم: البقر العَوَامِلُ، و العَمَلُ يستعمل في الأَعْمَالِ الصالحة و السّيّئة، قال: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ (البقرة، 277)، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ (النساء، 124)، مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ (النساء، 123)، وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ‏ (التحريم، 11) (راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات في غريب القرآن، ص، 587).

[6] قرشى، سيد على اكبر، قاموس قرآن، ج‏5، ص، 45

 

[7] بقره، 278

[8] بقره، 4

[9] نساء، 152

[10] بقره، 3

[11] نساء، 152

[12] تحریم، 12

[13] نساء، 136

[14] اسراء، 21

[15] نساء، 152

[16] اسراء، 55؛ بقره، 253

[17] آل عمران، 100؛ آل عمران، 102؛ مائده، 106؛ انفال، 15

[18] آل عمران، 28

[19] نحل، 97

[20] مائده، 5

[21] هود، 16

[22] "صلح" و مشتقات آن، یکصد و هفتاد (170) مرتبه در قرآن تکرار شده است.

[23] زمر، 35

[24] توبه، 9

[25] فصلت، 27

[26] رک."إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا  وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا  إِنَّهُ يَبْدَؤُاْ الخَْلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ  وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمُ  بِمَا كاَنُواْ  يَكْفُرُونَ: بازگشت همه شما به سوى او است، اين وعده خدا حق است، كه همو خلقت را آغاز كرد و همو خلق را به سوى خود برمى‏گرداند، تا كسانى را كه ايمان آورده اعمال صالح كردند به عدالت پاداش دهد، و كسانى كه كفر ورزيدند براى آنان شرابى از آب جوشان جهنم است و به خاطر كفرشان عذابى دردناك دارند (يونس، 4)

مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلهَُم مِّنَ الْأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللَّهِ وَ لَا يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ  ذَالِكَ بِأَنَّهُمْ لَا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لَا نَصَبٌ وَ لَا مخَْمَصَةٌ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يَطَُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَ لَا يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلاً إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَلِحٌ  إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ: مردم مدينه و باديه‏نشينان اطرافشان نمى‏بايست از پيغمبر خدا تخلف كنند، و نه جان خويش از جان وى عزيزتر دارند، اين بخاطر آن است كه در راه خدا تشنگى و رنج و گرسنگى به آنان نمى‏رسد، و در جايى كه كافران را به خشم آورد قدم نمى‏گذارند، و ضربه‏اى از دشمن نمى‏خورند، مگر آنكه به عوض آن براى ايشان عمل صالحى نويسند، كه خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند (120توبه).

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً : هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معين كرده- فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول مراجعه كنيد، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است (نسا 59)."

[27] تحریم، 4

[28] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج، 2، ص، 377

[29] تحریم، 4

[30] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص، 244

[31] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص، 572

[32] آل عمران، 30

[33] بقره، 81؛ بقره، 169

[34] هود، 46

[35] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 353

[36] هود، 46

[37] سیزده آیه مورد نظر عبارتند از: (نساء، 124؛ مائده، 93؛ اعراف، 153؛ توبه، 105؛ یونس، 9؛ نحل، 97؛ طه، 112؛ انبیاء، 94؛ نور، 55؛ سبا، 37؛ غافر، 40، محمد، 2 و طلاق، 111)

[38] اعراف، 153

[39] نحل، 97

[40] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص، 492

[41]  طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص، 492

[42] انبیاء، 94؛حج، 50

[43] غافر، 40

[44] آل عمران، 57

[45] نساء، 173؛ عنکبوت، 7؛ روم، 45

[46] مائده، 9؛حج، 50؛ سبا، 4؛ فاطر، 7؛ فتح، 29

[47] یونس،4

[48] رعد، 29

[49] اسراء، 9

[50] کهف، 2

[51] کهف، 30

[52] کهف، 88

[53] طه، 75

[54] قصص، 80

[55] عنکبوت، 7

[56] فرقان، 70

[57] سبا، 37

[58] ص، 28؛ غافر، 58

[59] فصلت، 8؛ انشقاق، 25؛ تین، 6

[60] شوری، 26

[61] عنکبوت، 9

[62] بقره، 25

[63] عنکبوت، 58؛ حج، 56؛ مریم، 60

[64] نساء، 124؛ لقمان، 8؛ سجده، 19؛ محمد،12؛

[65] نساء، 122

[66] بقره، 25؛ طلاق، 11

[67] نساء، 57

[68] ابراهیم، 23

[69] کهف، 107

[70] حج، 23

[71] روم، 15

[72] شوری، 22؛ شوری،22

[73] عنکبوت، 58

[74] قصص، 67

[75] جاثیه، 30

[76] طلاق، 11

[77] بروج، 11

[78] یونس، 9

[79] تغابن، 9

[80] قصص، 67

[81] جاثیه، 30

[82] نور، 55

[83] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 15، ص، 209

[84] نحل، 97

[85] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص، 491

[86] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج6، ص 532

[87] طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج6، ص 532

[88] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 14، ص، 154

[89] مائده، 93

[90] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص، 190

[91] بقره، 62

[92] بقره، 111

[93] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص، 293

[94]انعام، 88

[95] فتح، 29

[96] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص، 294

[97] مائده، 69

[98] بقره، 277

[99] بقره، 277

[100] اعراف، 42؛ "جمله" لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها"(اعراف، 42)، براى تقويت دل‏هاى مؤمنين و اميدوار ساختن آنان است، چون قبلا ايمان را مقيد به عمل صالح كرده بود، و معلوم  است كمتر كسى از مؤمنين موفق مى‏شود جميع اعمال صالح را انجام داده و به مقتضاى كلمه" الصالحات" كه جمع با الف و لام و مفيد استغراق است هيچ يك از اعمال صالح را ترك نكند، و اين خود باعث نوميدى بيشتر مؤمنين است، لذا در جمله مورد بحث بخاطر رفع اين نگرانى مى‏فرمايد: تكليف هر كس به قدر وسع و استطاعت او است، پس هر كس اعمال صالح به قدر طاقت خود انجام دهد و لو خود را به مشقت هم نيندازد باز از اهل اين آيه و از اصحاب بهشت جاودان خواهد بود."(طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 8، ص، 145)

[101] هود، 23

[102] شعرا، 227

[103] شعرا، 227

[104] طه، 112

[105] ص، 24

[106] ص، 24

[107] ص، 24

[108] عصر، 3

[109] عصر، 3؛ ""وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ" كلمه" تواصى" به معناى سفارش كردن اين به آن و آن به اين است. و "تواصى" به حق" اين است كه: يكديگر را به حق سفارش  كنند، سفارش كنند به اينكه از حق پيروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند، پس دين حق چيزى به جز پيروى اعتقادى و عملى از حق، و تواصى بر حق نيست، و تواصى بر حق عنوانى است وسيع‏تر از عنوان امر به معروف و نهى از منكر، چون امر به معروف و نهى از منكر شامل اعتقاديات و مطلق ترغيب و تشويق بر عمل صالح نمى‏شود، ولى تواصى بر حق، هم شامل امر به معروف مى‏شود و هم شامل عناوين مذكور. خصوصيت و اهميت تواصى به حق و تواصى به صبر كه بعد از عنوان كلى" وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" اختصاص به ذكر يافتند. در اينجا سؤالى به نظر مى‏رسد، و آن اين است كه: تواصى به حق، خود يكى از اعمال صالح است، و با اينكه قبلا عنوان كلى" وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ" را ذكر كرده بود، چه نكته‏اى باعث شد كه خصوص تواصى به حق را نام ببرد؟

جوابش اين است كه: اين از قبيل ذكر خاص بعد از عام است، كه در مواردى بكار مى‏رود كه گوينده نسبت به خاص عنايت بيشترى داشته باشد، و شاهد بر اينكه خداى تعالى از ميان همه اعمال صالح به تواصى به حق عنايت بيشتر داشته، و بدين منظور خصوص آن را بعد از عموم اعمال صالح ذكر نموده اين است كه همين تواصى را در مورد صبر تكرار كرد، و با اينكه مى‏توانست بفرمايد:" و تواصوا بالحق و الصبر"، فرمود:" وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ". و بنا بر همه آنچه گفته شد، ذكر تواصى به حق و به صبر، بعد از ذكر اتصافشان به ايمان و عمل صالح براى اين بوده كه اشاره كند به حيات دلهاى مؤمنين، و پذيرا گشتن سينه‏هاشان براى تسليم خدا شدن، پس مؤمنين اهتمامى خاص و اعتنايى تام به ظهور سلطنت حق و گسترده شدن آن بر همه مردم دارند، و مى‏خواهند همه جا حق پيروى شود، و پيروى آن دائمى گردد." (طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 612)

 

[110] بینه، 7

[111] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 578

[112] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص 379

[113] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص 379

[114] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 579

[115] سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، ج 6، ص 379

[116] بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج4، ص 492

[117] طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 524

[118] طباطبایی، محمد حسین، مترجم: موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 20، ص، 579

[119] رک. همین مقاله، ذیل "صالح المومنین"

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12