علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 نوامبر 19 - 1 ربيع الاول 1439 - 28 آبان 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 204689
تاریخ انتشار : 23 اسفند 1395 23:29
تعداد مشاهدات : 273

باز شناسی مفهوم دعا و بررسی آن در المیزان ف‍‍ی تفسیر القرآن و قاموس قرآن، با اشاره به مسائل تربیتی در دعا

«دعا» بر حسب لغت از ریشه «دَعَوَ» و به معنی خواندن و حاجت خواستن و استمداد و صدا زدن و به یاری طلبیدن است و گاهی مطلق خواندن از آن منظور است، به معنای «ندا» است و بر حسب عرف و اصطلاح، توجه به سوی خدا و طلب رحمت از او به طور فقر و مسکنت و خضوع است؛ و بر سپاس و ستایش و تسبیح و تنزیه باری تعالی نیز اطلاق می‏شود، زیرا سپاس و ستایش نیز نوعی درخواست و مسئلت عطا و موهبت است و در حقیقت گفت وگو کردن با حق تعالی، به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او و یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست.


چکیده
«دعا» بر حسب لغت از ریشه «دَعَوَ» و به معنی خواندن و حاجت خواستن و استمداد و صدا زدن و به یاری طلبیدن است و گاهی مطلق خواندن از آن منظور است،  به معنای «ندا» است و بر حسب عرف و اصطلاح، توجه به سوی خدا و طلب رحمت از او به طور فقر و مسکنت و خضوع است؛ و بر سپاس و ستایش و تسبیح و تنزیه باری تعالی نیز اطلاق می‏شود، زیرا سپاس و ستایش نیز نوعی درخواست و مسئلت عطا و موهبت است و در حقیقت گفت وگو کردن با حق تعالی، به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او و یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست.
حقیقت دعا که همان توجه ناقص به کامل مطلق برای رفع نقص و احتیاج خود است، امری فطری و جبلی است که لازمه آن یأس از غیرحق و قطع طمع از مردم و انقطاع از غیرالله می باشد. علامه طباطبایى مى فرماید: دعا و دعوت عبارت است از اینکه دعا کننده نظر مدعو را به سوى خود متوجه کند و پـس از جلب توجه، فایده و نعمتى را از وى درخواست نماید. در این مقاله  کنکاشی در مفهوم دعا شده و سپس به تفاوت دیدگاه علامه طباطبائی(ره) و مرحوم قرشی  پرداخته شده است و نیز در ضمن بحث نکاتی اخلاقی در رابطه با دعا بحث شده است.

 
بسم الله الرحمن الرحیم
«اَللّهُمَّ اَخْرِجْنی مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْم، وَ اَکْرِمْنی بِنُورِ الْفَهْم، اَللَّهُمَّ اَفْتِحْ عَلَیْنا اَبْوابَ رَحْمَتِک وَ انْشُرْ عَلَیْنَا خَزائِنَ عُلُومِک، بِرَحْمَتِک یا اَرْحَم الراحمین»[1]
پروردگارا! مرا از تاریکی های وَهْم (باطل را به جای حق پنداشتن) خارج گردان، و به نور فهم و بصیرت بزرگم بدار. پروردگارا! درهای  رحمت خودت را برمن بگشای، و درهای خزینه های علومِ خودت را برمن باز فرما، به رحمت خودت ای بالاترین رحمت کنندگان.
در واقع ما در دعای قبل از مطالعه، جهت علم خود را روشن می‏کنیم، که علمی می‏خواهیم تا الهی باشد و موجب بصیرت ما گردد.
مفهوم دعا
اقبال لاهورى مى نویسد: ((نیایش خواه به شکل فردى و خواه به صورت اجتماعى، تجلى اشتیاق درونى انسان براى دریافت جوابى در سکوت است))[2]
تعریفات دیگر:
دعا مطالبه آن چیزهایى است که انسان به لیاقت و کار و اندیشه باید به دست آورد.

ـ دعا منبع و کانون عظیم تغذیه روح انسانى است؛ همان گونه که جسم مرکز تغذیه نیازهاى مادى بشر مى باشد.

ـ دعا احیاى خواسته ها، آرمان ها و ایده آل هاى راستین انسان است.
ـ بالاخره حقیقت دعا عشق به خالق زیبایى ها، عظمت ها، جهش به سوى کمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوى بى نهایت و معبود لایتناهى است.
دعا و دعوت به معنای جلب نظر دعا شده است و سئوال به معنای جلب فایده یا افزودنی آن از ناحیه مسئول است تا بعد از توجیه نظر او حاجتش برآورده شود.از این روی سوال به منزله نتیجه و هدفِ دعا است.صدا زدن شخصی از دور ، سپس پرسیدن سوالی از وی که اولی دعا و دومی سئوال است.[3]
در دعا و سوال عناصر زیر وجود دارد:
در یک طرف انسان است که خواسته ای دارد. انسانی که عجول[4]  و طالب خیر است[5] از همه مهم تر ، فقیر و ندار است.[6]
در طرف دیگر خداوند است که شنوا و داناست[7] عالم به غیب و شهادت است [8]بر همه چیز تواناست[9] بر تمامی بندگانش غایب و قاهر است.[10] عزیز است[11]  تمام ملک از آن اوست.[12]اوّل است و آخر ، ظاهر است و باطن[13] طوری که جایی برای ظهــور کسی نگذاشته است. او مطلق است ، پس کی اجازه ظهور مقید را میدهد.
در این بین خواست انسان آن است که خداوند وعده داده ، هرکس بخواندش اجابتش کند[14][15]
وسیله های بر آوردن حوائج
هنگامی که انسان خداوند را می خواند دعا کرده و هنگامی که خواسته اش را بیان کرد سئوال کرده است. ممکن است انسان دعا کند ، بدون آن که چیزی از خداوند بخواهد. هنگام مناجات و تحمید و تسبیح که خداوند مخاطب قرار میگیرد دعا صورت گرفته است. در دعا انسان فقط می خواند و در سئوال انسان می خواهد. خواستن نیز فقط با زبان نیست ، ممکن است زبان حال باشد.معنی دعا تمام وجود جز خداوند تبارک تعالی معول او بوده و عین ربط خداوند هستند. میتوان این را به رابطه انسان با صوری که در ذهن می سازند  مثال زد. تصاویر ذهنی وجودی مستقل از انسان ندارند. وابسته به انسان هستند. انسان هر طور بخواهد در آن ها تصرف می کند. از این روی موجودات ، وجودی مستقل نداشته بلکه متکی به وجود حضرت حقند. نیاز هایی که دارند نیز با مخلوقات و معلومات دیگر خداوند رفع می شود به همین جهت خدای تعالی تمامی حوائج انسانی را هر چند با زبان درخواست نشده باشد سئوال از خود نامیده و فرموده:
وَ ءَاتَاکُم مِّن کلّ‏ِ مَا سأَلْتُمُوهُوَ إِن تَعُدُّوا نِعْمَت اللَّهِ لا تحْصوهَاإِنَّ الانسنَ لَظلُومٌ کفَّارٌ
یعنی انسان ها در تمام نعمت ها که از شمردنش عاجزند داعی و سائل بوده و به زبان فطرت دعا و سئوال می کنند. نه تنها انسان بلکه تمام موحودات سائلند و از او مسئلت دارند.[16]
 
دکتر کارل:دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یارى و استعانت و گاهى یک حالت کشف و شهود روشن و آرامش درونى و مستمر دورتر از اقلیم همه محسوسات.[17]
انواع دعا:
))دعاى تکوینى)) یعنى همه موجودات به زبان طبیعت و هستى خویش ـ که جز فقر ذاتى چیزى نیست ـ از خداى هستى بخش یارى مى جویند; هر موجودى به میزان استعداد و ظرفیت فیض, از خدا طلب مى کند که آیه ((یسأله من فى السموات والارض کل یوم هو فى شأن)) ((دعاى تشریعى (اختیارى))), این دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است که طبق درجه معرفت, از قدرت مافوق مطالباتى دارند.[18]
«دعا» در لغت به معناى خواندن چیزى است به سوى خود با آواز و یا سخن. ابن فارس در تبیین معناى ریشه این واژه مى‏گوید:
هو أن تمیلَ الشیءَ إلیک بصوتٍ وکلامٍ یکون منک[19]
د. ع. و به معناى متمایل کردن چیزى به سمت خود با صدا و گفته‏ات است.
بر پایه این سخن، اصل در «دعا» خواندن با صوت و لفظ است لیکن کثرت استعمال این واژه در دعوت با نوشته، اشاره و امثال آن، مفهوم این واژه را اعم از خواندن با صوت و لفظ گردانیده است. بنابراین کلمه «دعا» اعم از «ندا» است زیرا «ندا» اختصاص به باب الفاظ و اصوات دارد ولى «دعا» مى‏تواند با لفظ باشد و مى‏تواند با اشاره و امثال آن، افزون بر این «ندا» در معناى حقیقى‏اش حتما باید با صداى بلند باشد ولى «دعا» مقید به صداى بلند نیست.[20]
بنابراین «دعا» و «دعوت» به معناى توجه دادن مَدعُوّ به سوى داعى براى جلب منفعت یا دفع ضرر است، از این رو درخواست از مَدعُوّ در واقع هدف دعا است نه خود آن.[21]
 دعا در قرآن و حدیث
 کلمه «دعا» در قرآن و احادیث اسلامى با عنایت به مفهوم لغوى آن در معانى مختلفى استعمال شده است.
به طور کلى این واژه‏گاه در مورد خداوند متعال به کار مى‏رود و گاه در مورد انسان. دعاى خداوند متعال دو گونه است:
 الف ـ دعاى تکوینى
دعاى تکوینى خداوند متعال به معناى ایجاد چیزى است براى هدفى خاص، گویا آن چه ایجاد مى‏شود به آن چه خداوند مى‏خواهد دعوت مى‏گردد.
مانند این سخن خداوند متعال:
 یَوْمَ یَدْعُوکُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ[22]
روزى که شما را فرا مى‏خواند و شما با حمد او، اجابت مى‏کنید.
 بدین معنا که خداوند در قیامت انسان‏ها را به زندگى اخروى تکوینا دعوت مى‏کند و آنان با زنده شدن پس از مرگ دعوت او را اجابت مى‏نمایند.
 ب ـ دعاى تشریعى
دعاى تشریعى، عبارت است از مکلف کردن مردم به انجام آن چه خداوند واجب کرده و ترک آن چه تحریم نموده است، در حقیقت تکلیف، فرا خواندن مکلف به انجام اوامر و ترک نواهى الهى است، مانند این سخن خداوند عزّوجلّ:
 أَفِى اللَّهِ شَکٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الاْءَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرَکُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى[23]
مگر درباره خدا ـ پدید آورنده آسمان‏ها و زمین ـ تردیدى هست؟ او شما را دعوت مى‏کند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشاید و تا زمان معینى شما را مهلت دهد».
 به سخن دیگر، دین پیام تکامل انسان است که خداوند متعال انسان را بدان دعوت مى‏کند تا از طریق پیاده کردن آن در زندگى به فلسفه آفرینش خود دست یابد.[24]
 مفهوم دعا در مورد انسان
 این بود معناى «دعا» در مورد خداوند متعال، اما در مورد انسان کلمه «دعا» حقیقتا و مجازا کاربردهاى مختلفى در قرآن و حدیث دارد[25] آن چه در این جا تبیین آن مهم و لازم است، تبیین مفهوم حقیقى دعاى  انسان در برابر آفریدگار، و جمع‏بندى اجمالى آیات و احادیثى است که درباره آن وارد شده است:
 الف ـ حقیقتِ دعا
با تأمل در کاربرد کلمه «دعا» در قرآن و حدیث معلوم مى‏گردد که دعاى انسان در برابر خداوند متعال، در حقیقت به معناىِ خود را بنده و نیازمند مطلق به خدا دیدن و با پرستش او درصدد جلب عنایت و رحمت او برآمدن است و از این رو امام صادق علیه‏السلام در تبیین جنود عقل و جهل مى‏فرماید:
 وَالدُّعاءُ وضِدُّهُ الاِستِنکافُ[26]
دعا، و ضد آن خوددارى است.
ضرورت دعا
آیا دعا امری ضروری و لازم است؟ پاسخ این است که آیه کریمه «قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعاوکم؛ ای رسول ما! به امت بگو که اگر دعای شما نبود، خدا به شما توجه نمی کرد(فرقان، آیه 77)»، ناظر به همین معناست؛ یعنی دعا یگانه راه ارتباط بندگان با مبدا بوده و تنها وسیله ای است که خداوند متعال برای ارتباط با خود مقرر فرموده است؛ به عبارت دیگر، مجموعه دعاهای ماثوره و نقل شده از معصومین(علیهم السلام)، رابطه ای میان خلق و خالق برقرار می کند که اگر این ارتباط و توجه به مبدا نباشد، خدای منان عنایت خاص خود را قطع خواهد کرد و در این صورت، بندگان استعداد پذیرش این عنایت را از دست داده و مقتضای رحمت الهی را از کف می دهند.
 
قرآن کریم این حالت را نوعی استکبارمی داند، آن هم از موجودی که تکوینا هیچ حیثیتی جز حیثیت ربط و بندگی ندارد، آن جا که می فرماید: «و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین؛ و پروردگار شما فرمود که مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم. کسانی که از پرستش من گردن کشی می کنند، به زودی با خواری داخل جهنم خواهند شد[27][28]
پیشینه دعا
تاریخ دعا را می توان با پیدایش انسان قرین دانست، زیرا انسان هرگز از نیازمندی ها جدا نبوده و در درون و بیرون خود این احساس را داشته است که باید در پناه قدرتی آرام بگیرد. بنابراین، هرگز تاریخ بشر از توجه به مبدا عالم تهی نبوده است. کاوش ها نشان می دهد که حتی در دورترین زمان ها، معبد و مسجد جزء واقعیت های غیرقابل انفکاک زندگی بشر بوده اند، حتی آن زمان که بشر توان تصور یک مبدا نامتناهی و قدرت مطلق را نداشته و به اشتباه به بت ها پناه می برده و از آنها یاری می جسته و زندگی پرماجرای خود را با امیدواری به مبدا ناشناخته چیره بر همه قدرت ها توام می ساخته است[29].
تعریف دعا
براساس مطالب کتاب، برای توضیح و تبیین هر مبهم و مجهولی، راه های گوناگونی وجود دارد که هریک از آنها بر حسب اهداف مختلف به کار می آیند و انسان را به مقصود می رسانند. بعضی از این راه ها به طور خلاصه عبارتند از:
1.تعریف لفظی: یعنی با به کارگرفتن مفهومی روشن تر، از ابهام حقیقت مورد نظر می کاهند.
2.تعریف حقیقی یا ماهوی: یعنی در پاسخ سوال از ماهیت یک شیء، به تشریح جنس و فصل آن شیء می پردازند.
3.. تعریف شرح الاسمی: هنگامی به کار می رود که از مظاهر و آثار چیزی می پرسند، لذا در جواب، فقط به ذکر بعضی از خواص و ویژگی های آن چیز اکتفا می شود.
4. تعریف به طور وجود: گاهی سوال از طور و چگونگی وجود است، لذا می بایست با کنکاش بسیار، اطوار وجودی ماهیت مورد نظر را بررسی کرده و با تنظیم آن، در روشنگری مساله کوشید.
5. تعریف به مصداق: یعنی در پاسخ بعضی سوال ها، تنها به ذکر مصداق بسنده شود. باید توجه داشت اگر عنایت خاصی دراین گونه جواب ها نباشد، ممکن است پرسش گر یا پاسخ گو گرفتار اشتباه مفهوم به مصداق شود.
اکنون می گوییم: تعریف دعا نیز بر حسب سوال های مختلف و با استفاده از راه های یاد شده، از دیرباز تاکنون معمول و متداول بوده است. اینک برای تبیین حقیقت دعا، به تمامی تعاریف یاد شده مبادرت می ورزیم.

1.. تعریف به مفهوم
ابن فارس در ذیل کلمه دعا می گوید: «دعا آن است که کسی را با صدا و کلام خود، متوجه خود کنی.»
و ابن منظور می نویسد: «دعا الرجل ناداه؛ دعا کردن شخص، خواندن اوست » راغب نیز آورده است: «الدعاء کالنداء الا ان النداء قد یقال بیا او ایا؛ دعا همان نداست، با این تفاوت که در ندا از حروف ندا «یا» و «ایا» استفاده می شود.

2. تعریف ماهوی
اگر مطلق طلب را جنس فرض کنیم و ویژگی های گوناگونی همانند دعای تکوینی، دعای زبانی، دعای قلبی، دعای مخلوق، دعای خالق، دعای مردم در حق یک دیگر و ... را «فصل» قرار دهیم، می توانیم مطلق طلب را همراه با یکی از ویژگی های ذکر شده، نوعی از دعا قرار دهیم.

3.تعریف به خواص ماهوی
از شایع ترین تعریف ها در فنون علمی، بیان خواص ماهوی است، زیرا پی بردن به واقعیت و ماهیت اشیا به اتفاق همه دانشمندان محال است و همگی بر این باورند که علم به حقایق هستی، نسبی است و آنچه از علم نصیب بشر شده، فقط گوشه ای از اسرار را روشن ساخته و بسیاری از آن هم چنان در سراپرده ابهام باقی مانده است.
معرفی دعا به آثار آن نیز شواهد بسیار دارد؛ چنان که در روایات آمده است: «دعا سلاح مومن، عماد دین و نور آسمان و زمین است؛ دعا تغییردهنده سرنوشت است؛ دعا دفع کننده بلاهاست؛ دعا رابطه بین معبود و بندگان است». و نظایر آن، که همگی تعریف دعا به خواص و آثار است.

4. تعریف به طور وجود
چنان که اشاره کردیم، بهترین نوع تعریف، تمییز وجودی است که با آن می توان مساله را از ابهام خارج و از مشترکات جدا ساخت؛ چنان که قرآن کریم، آن گاه که از حقیقت انسان پرده برمی دارد، می فرماید: «به راستی که انسان را از چکیده گل آفریدیم، آن گاه او را به صورت نطفه در جایگاهی استوار قرار دادیم، آن گاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره در آوردیم، سپس گوشت پاره را استخوان دار کردیم و آن گاه بر استخوان ها، پرده ای گوشت پوشاندیم، آن گاه آن را به صورت آفرینشی دیگر پدید آوردیم (مومنون، آیات 12 تا 14)». این آیه کریمه، انسان را به سیر وجودی اش معرفی کرده است.
در تبیین دعا نیز این تعریف در کلمات بزرگان متداول است؛ چنان که در تفسیر شریف المیزان آمده است: «دعا آن است که از قلب برخیزد و زبان فطرت آن را طلب کند، نه این که زبان هرطور خواست حرکت کند». یعنی این معنا از دعا را انسان در باطن جان خود می شناسد و به طور روشن آن را می فهمد. ویژگی مهم این تعریف آن است که شامل دعای تکوینی نیز می شود، حال آن که هیچ یک از تعریف های دیگر چنین جامعیتی ندارند.

5.تعریف به مصداق
تعریف دعا به این شیوه، مشکل خاصی را حل نمی کند، مگر آن که هدف ویژه ای از کاربرد لفظ دعای مورد نظر باشد.
نتیجه بحث حاضر این است که اگر در مساله دعا، زمینه های مختلف را جست وجو کردیم و به تعریف های گوناگون رسیده و با تفکیک کامل به تحلیل موارد پرداختیم و از هریک بر حسب اهداف خاص خود گفت وگو کردیم، اجماع و ابهام لفظ برطرف شده و کاملا به مقصد خود رسیده ایم. در عین حال، آنچه در موضوع دعا در کتاب حاضر مورد بحث واقع شده است، طلب خلق از خالق و برقراری رابطه با جناب او به این وسیله است؛ چه با زبان قلب باشد و چه با زبان سر ـ که ترجمان قلب است ـ و چه با زبان تکوین[30]
تفاوت دیدگاه های علامه طباطبائی و مرحوم قرشی در باره ی دعا و مصادیق آیاتی آن مرحوم قرشی: دعا خواندن و حاجت خواستن و استمداد است و گاهى مطلق خواندن و گاهی درخواست و استمداد.
 احتمال بیضاوى و زمخشرى :نام نهادن نسبت دادن
راغب:  تسمیه مثل «دعوت ابنى هذا زیدا» او را زید نامیدم. [31]
دعوة: خواندن
برداشت های تفسیری:
 
فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائِی إِلَّا فِراراً                            امّا دعوت من چیزى جز فرار از حقّ بر آنان نیفزود![32]
دُعائِی :
قرشی(ره): مطلق خواندن[33]
علامه (ره): إجابت دعوت[34]
 
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ حمد خداى را که در پیرى، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید مسلّماً پروردگار من، شنونده (و اجابت کننده) دعاست.[35]
الدُّعاءِ :
قرشی(ره): درخواست و استمداد[36]
علامه (ره): -
 رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعاى مرا بپذیر! [37]
دُعاءِ
علامه (ره): -
 
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی ... و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند [38]
دَعْوَةَ:
قرشی(ره): خواندن
علامه (ره):-
 
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ یا کسى که دعاى مضطرّ را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد [39]
دَعاهُ :
قرشی(ره):-
علامه (ره): طلب ، خواستن[40]
 
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً از این رو که براى خداوند رحمان فرزندى قائل شدند! در حالى که هرگز براى خداوند رحمان سزاوار نیست که فرزندى برگزیند! [41]
دَعَوْا :
احتمال بیضاوى و زمخشرى : نام نهادن یا نسبت
قرشی(ره): نسبت: بخدا نسبت فرزند دادند و این بمعنى دعاء نزدیک است طبرسى بطور تردید: خواندن و نامیدن[42]
 
فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَکُمْ ... پس هرگز سست نشوید و (دشمنان را) به صلح (ذلّت‏بار) دعوت نکنید در حالى که شما برترید، و خداوند با شماست[43]
تَدْعُوا :
قرشی(ره): خواندن[44]
علامه (ره):-
 
وَ لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب کنید به شما داده مى‏شود! [45]‏                                                                                                                                  
وَ قِیلَ هذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ و به آنها گفته مى‏شود: «این همان چیزى است که تقاضاى آن را داشتید»![46].
تَدَّعُونَ:
قرشی(ره): تدّعون باب افتعال : خواستن .باحتمال قوى مراد : مبالغه یعنى خواستن شدید لذا آنرا تمنّى و آرزو گفته‏اند معنى دو آیه چنین میشود: براى شما در بهشت هست آنچه دلتان میخواهد و آنچه آرزو میکنید و گفته میشود: این همان عذاب است که بشدت میخواستید.
علامه (ره):
آیه ی اول: افتعال از دعا : طلب.  پس: «وَ لَکُمْ فِیها ما تَدَّعُونَ‏» نطق وسیع تری از: «لَکُمْ فِیها ما تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ‏» دارد، چرا که شهوت طلب خاص است  و مطلق طلب أعم است. پس آیه به آنان بشارت می دهد که برایشان در آخرت هر چیزی که به شهواتشان نسبت به خوردنی ها و آشامیدنی ها و ازدواج و غیره بلکه وسیع تر و بیشتر از آن  هرچه بخواهند هست: «لَهُمْ ما یَشاؤُونَ فِیها[47]
آیه ی دوم: تدعون و تدعون به معنى واحد است [48]                     
 
وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ مَثَل (تو در دعوت) کافران، بسان کسى است که (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏زند ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى‏شنوند (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى‏کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند از این رو چیزى نمى‏فهمند![49]
دُعاءً :
قرشی(ره): مجمع البیان:دعا :مطلق خواندن و نداء: خواندن با صداى بلند پس نداء از دعا اخصّ است. راغب:
دعا مثل نداء است مگر آنکه نداء گاهى فقط خواندن است بدون ذکر اسم ولى دعا بیشتر با ذکر اسم میشود مثل: اى زید و در باب نون گفته: نداء بلند کردن صدا و اظهار آنست و گاهى بمجرد صدا اطلاق میشود. بنظر میاید فرقیکه از مجمع نقل شد بهتر و قانع کننده‏تر باشد؛ نعیق و نعق صداى چوپان است که براى راندن گوسفندان بلند میکند. معنى آیه شریفه: مثل کفّار با پیامبران (که سخن آنها را مى‏شنوند و اعتنا نمیکنند) مانند چوپانى است که آنچه را جز خواندن و آواز نمى‏شنود صدا کند کر و لال و کوراند و در نتیجه نمیفهمند[50]
علامه (ره): نداء مصدر نادى ینادی مناداة، و أخص از دعا است که در آن معناى جهر به صوت و مانند آن است بر خلاف دعا.[51]
 
لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ... صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهى خداوند کسانى از شما را که پشت سر دیگران پنهان مى‏شوند، و یکى پس از دیگرى فرار مى‏کنند مى‏داند! پس آنان که فرمان او را مخالفت مى‏کنند، باید بترسند از اینکه فتنه‏اى دامنشان را بگیرد[52]
دُعاءَ
قرشی(ره): جمله یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ قرینه است که مراد از دُعاءَ الرَّسُولِ دعوت آنحضرت و فرمان دادنش بچیزى است و فاعل «دعاء» «الرسول» است یعنى دعوت و فرمان دادن آنحضرت را مانند خواندن بعضى بعضى را نشمارید.[53]
علامه (ره) : دعای رسول(صلی الله علیه و آله و سلّم)  دعوت کردن مردم به کاری است، مانند دعوت کردنشان به ایمان و عمل صالح، و دعوتشان برای مشورت کردن در کار جامع ودعوتشان به نماز  و دستور به کار دنیوی یا اخروی که بر همه ی ان ها دعاء و دعوت اطلاق می شود.
شاهد این مطلب ادامه ی آیه:«قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً» و بعد از آن از  تهدید به مخالفان دستورشان به میان می آید. که این معنا در رابطه با آیه ی گذشته مناسب تر است که کسانی را که به دعوتش پاسخ داده و خدمتش می رسند و تنها با اجازه ی ایشان برمی خیزند
پس این مطالب گفته شده اشتباه است:
 منظور از دعای نبی (صلی الله علیه و آله و سلّم) خطاب کردن ایشان است که مانند دیگران صدا نزنند: یا محمد و یا ابن عبد الله، بلکه بگویند: یا رسول الله.
 منظور از دعای نبی (صلی الله علیه و آله و سلّم) دعای ایشان علیه آنان در صورت خشم ناک کردن ایشان است است.[54]
 
لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِی إِلَیْهِ لَیْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِی الدُّنْیا وَ لا فِی الْآخِرَةِ[55]
تَدْعُونَنِی  دَعْوَةٌ :
قرشی(ره): -
علامه (ره) : آنچه مرا بسوى آن میخوانید دعوتى در دنیا و آخرت ندارد نه در دنیا پیامبرى از جانب بتها مبعوث شده و نه در آخرت کسى بآنها رجوع خواهد کرد.[56]
 
فَما کانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنى نداشتند جز اینکه گفتند: «ما ظالم بودیم!» (ولى این اعتراف به گناه، دیگر دیر شده بود و سودى به حالشان نداشت.)[57]
دَعْواهُمْ :
قرشی(ره): مفردات و اقرب الموارد:  دعا و ادّعاء که در قرآن مجید چهار بار آمده و ظاهرا مراد همان خواندن و ندا است، از قرآن کریم بدست میاید که آن در نداى شادى و اندوه هر دو آمده است.[58]
علامه (ره) : -
 
قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً بگو: «پروردگارم براى شما ارجى قائل نیست اگر دعاى شما نباشد شما (آیات خدا و پیامبران را) تکذیب کردید، و (این عمل) دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد![59]
قرشی(ره):-
علامه (ره) : خواستن و فراخواندن به دلیل (إلا أن الله یدعوکم لیتم الحجة علیکم أو یدعوکم لعلکم ترجعون عن تکذیبکم)- به سخن ایشان که در رابطه با معنای دعا در آخر پژوهش می آید توجه کنید.
 
 وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ                                                                                 
 فرزندخوانده‏هاى شما را فرزند حقیقى شما قرار نداده است این سخن شماست که به دهان خود مى‏گویید (سخنى باطل و بى‏پایه)[60]
قرشی(ره): خدا پسر خوانده‏ها را پسران شما قرار نداده این فقط سخن شماست.[61]
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ، أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ، بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ، وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ"[62]و آیه شریفه:" قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ، قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها، وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ، ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ".[63]قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ"[64] و آیه" وَ ادْعُوهُ خَوْفاً  وَ  طَمَعاً، إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ"
قرشی:-
علامه: به سخن ایشان که در رابطه با معنای دعا می آید توجه کنید.
نتیجه گیری: دعا به معنای کلی یعنی خواندن و خواستن
---------------------
در ادامه نظر علامه طباطبائی را به صورت مفصل در باره ی مفهوم دعا و مسائل اطراف آن می آوریم[65] :
و کلمه (دعا) و (دعوت) به معناى این است که دعا کننده نظر دعا شده را به سوى خود جلب کند، و کلمه (سؤال) به معناى جلب فائده و یا زیادتر کردن آن از ناحیه مسئول است، تا بعد از توجیه نظر او حاجتش برآورده شود، پس سؤال به منزله نتیجه و هدف است براى دعا (مثل اینکه از دور یا نزدیک شخصى را که دارد مى‏رود صدا مى‏زنى، و مى‏خوانى، تا روى خود را برگرداند، آن وقت چیزى از او مى‏پرسى تا به این وسیله حاجتت برآورده شود) پس این معنا که براى سؤال شد جامع همه موارد سؤال هست، سؤال علمى براى رفع جهل، و سؤال به منظور حساب و سؤال به معناى زیادتر کردن خیر مسئول به طرف خود، و سؤالهاى دیگر.
پس خداى سبحان میان هر چیزى و خود آن چیز حائل است، و میان آن و تمامى مقارنات آن از فرزند و همسر و دوست و مال و جاه و حق او حائل است، پس خداى تعالى از هر چیزى که فرض شود به مخلوق خود نزدیک‏تر است، پس او قریب على الاطلاق است، هم چنان که خودش فرموده:" وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ"[66] و نیز فرموده:" وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ"[67] و نیز فرموده:" أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ"[68] و مراد از قلب همان جان آدمى  و نفس مدرکه او  است.
و سخن کوتاه آنکه مالک بودن خداى سبحان نسبت به بندگانش به مالکیت حقیقى، و بنده بودن بندگان براى او باعث شده که او بطور على الاطلاق قریب و نزدیک به ایشان باشد، نزدیک‏تر از هر چیزى که با او مقایسه شود، و نیز این مالکیت باعث شده که هر تصرفى و به هر نحو که بخواهد در بندگانش بکند جایز باشد بدون اینکه دافعى و مانعى جلو تصرفاتش را بگیرد، و این جواز تصرف حکم مى‏کند به اینکه خداى سبحان هر دعاى دعا کننده را اجابت کند هر چه مى‏خواهد باشد و با اعطا و تصرف خود حاجتش را برآورد چون مالکیت او عام و سلطنت و احاطه‏اش بر جمیع تقادیر و بدون هیچ قید و اندازه است.
نه آن طور که یهود مى‏پندارد، و مى‏گوید: خدا وقتى موجودات را آفرید و در آنها تقدیر و اندازه‏گیرى کرد، کارش تمام شد، و زمام تصرفات جدید از دستش بیرون شد، آنچه از ازل قضایش را رانده صورت مى‏گیرد، و حتى خودش هم نمى‏تواند جلو قضاى رانده شده خود را بگیرد، پس دیگر نسخ و بداء و استجابت دعا مفهومى ندارد، چون کار از ناحیه او تمام شده و از دستش در رفته.
و نه آن طور که جماعتى از این امت پنداشته‏اند، که خدا هیچ دخل و تصرفى در اعمال بندگان خود ندارد، اینان (قدریه) هستند که رسول خدا ص لقب (مجوس این امت) به ایشان داده، و شیعه و سنى روایت کرده‏اند که فرموده:" القدریة مجوس هذه الامة" قدریه مجوس این امتند.[69]
بلکه ملک خداى تعالى حتى بعد از راندن قضا و قدر در عالم، و حتى در اعمال بندگان هم چنان به اطلاقش باقى است، و هیچ موجودى مالک هیچ چیزى نیست مگر به تملیک و اذن او، آنچه او بخواهد و تملیک کند و اجازه وقوعش را بدهد واقع مى‏شود، و آنچه او نخواهد، و تملیک نکند و اجازه وقوعش را ندهد واقع نمى‏شود، هر چند که (همه عالم) براى وقوع آن دست به دست هم بدهند، هم چنان که خودش فرموده:" یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ، وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ".[70]
پس روشن شد اینکه فرموده:" وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ" همانطور که متعرض حکم مساله اجابت دعا است متعرض بیان علل آن نیز هست، و مى‏فهماند علت نزدیک بودن خدا به بندگان همین است که دعا کنندگان بنده اویند، و علت اجابت بى‏قید و شرط دعاى ایشان همان نزدیکى خدا به ایشان است، و بى‏قید و شرط بودن اجابت دعا، مستلزم بى‏قید و شرط بودن دعا است، پس تمامى دعاهایى که خدا براى اجابت آن خوانده مى‏شود مستجاب است.
 [شرط استجابت دعا و اشاره به تقسیم دعا به غریزى (فطرى) و زبانى‏]
البته در اینجا نکته‏اى است که نباید از نظر دور داشت، و آن اینکه خداى تعالى وعده" أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ" خود را مقید کرده به قید" إِذا دَعانِ ..."، و چون این قید چیزى زائد بر مقید نیست، مى‏فهماند که دعا باید حقیقتا دعا باشد، نه اینکه مجازا و صورت آن را آوردن، آرى وقتى مى‏گوئیم: (به سخن ناصح گوش بده وقتى تو را نصیحت مى‏کند)، و یا (عالم را در صورتى که عالم باشد احترام کن) منظورمان این است که آن نصیحتى را باید گوش داد که متصف به حقیقت خیرخواهى باشد. و آن عالمى را باید احترام کرد که حقیقتا عالم باشد یعنى به علم خود عمل کند، جمله: (إِذا دَعانِ) نیز همین را مى‏فهماند، که وعده اجابت هر چند مطلق و بى‏قید و شرط است، اما این شرط را دارد که داعى حقیقتا دعا کند، و علم غریزى و فطریش منشا خواسته‏اش باشد، و خلاصه قلبش با زبانش موافق باشد، چون دعاى حقیقى آن دعائى است که قبل از زبان سر، زبان قلب و فطرت که دروغ در کارش نیست آن را بخواهد نه تنها زبان سر، که به هر طرف مى‏چرخد، به دروغ و راست و شوخى و جدى و حقیقت و مجاز.
بهمین جهت است که مى‏بینید خداى تعالى تمامى حوائج انسانى را هر چند که زبان درخواست آن را نکرده باشد سؤال نامیده، و فرموده:" وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ، وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ"[71]. که به حکم این آیه انسانها در نعمتهایى هم که نه تنها به زبان سر درخواستش را نکرده‏اند، بلکه از شمردنش هم عاجزند، داعى و سائلند، چیزى که هست به زبان فطرت و پیشین خود دعا و سؤال مى‏کنند، چون ذات خود را محتاج و مستحق مى‏یابند، و نیز فرموده:" یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ"[72] و دلالت این آیه بر آنچه گفتم  ظاهرتر  و واضح‏تر است.
پس سؤال فطرى از خداى سبحان هرگز از اجابت تخلف ندارد، در نتیجه دعائى که مستجاب نمى‏شود و به هدف اجابت نمى‏رسد، یکى از دو چیز را فاقد است و آن دو چیز همان است که در جمله:" دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ"، به آن اشاره شده.
اول این است که دعا دعاى واقعى نیست، و امر بر دعا کننده مشتبه شده، مثل کسى که اطلاع ندارد خواسته‏اش نشدنى است، و از روى جهل همان را درخواست مى‏کند، یا کسى که حقیقت امر را نمى‏داند، و اگر بداند هرگز آنچه را مى‏خواست درخواست نمى‏کرد، مثلا اگر مى‏دانست که فلان مریض مردنى است و درخواست شفاى او درخواست مرده زنده شدن است هرگز درخواست شفا نمى‏کند، و اگر مانند انبیا این امکان را در دعاى خود احساس کند، البته دعا مى‏کند و مرده زنده مى‏شود، ولى یک شخص عادى که دعا مى‏کند از استجابت مایوس است، و یا اگر مى‏دانست که بهبودى فرزندش چه خطرهایى براى او در پى دارد دعا نمى‏کرد، حالا هم که از جهل به حقیقت حال دعا کرده مستجاب نمى‏شود.
دوم این است که دعا، دعاى واقعى هست، لیکن در دعا خدا را نمى‏خواند، به این معنا که به زبان از خدا مسئلت مى‏کند، ولى در دل همه امیدش به اسباب عادى یا امور وهمى است، امورى که توهم کرده در زندگى او مؤثرند.
پس در چنین دعائى شرط دوم (اذا دعان، در صورتى که مرا بخواند) وجود ندارد، چون دعاى خالص براى خداى سبحان نیست، و در حقیقت خدا را نخوانده چون آن خدایى دعا را مستجاب مى‏کند که شریک ندارد، و خدایى که کارها را با شرکت اسباب و اوهام انجام مى‏دهد، او خداى پاسخگوى دعا نیست، پس این دو طایفه از دعا کنندگان و صاحبان سؤال دعاشان مستجاب نیست، زیرا دعایشان دعا نیست، و یا از خدا مسئلت ندارند چون خالص نیستند.
این بود خلاصه گفتار ما در دعا، و آنچه که از آیه مورد بحث استفاده کردیم، و با این بیان معانى سایر آیاتى هم که در باب دعا هست روشن مى‏گردد مثل آیه:" قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ"[73] و آیه:" قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ، أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ  إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ، بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ، وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ"[74]و آیه شریفه:" قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ، قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها، وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ، ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ".[75]
پس همه این آیات دلالت دارد بر اینکه انسان دعائى غریزى و درخواستى فطرى دارد، که به زبان فطرتش از پروردگارش حاجت مى‏خواهد، چیزى که هست در هنگامى که غرق نعمت و رفاه است، دلش به اسباب وابسته است، و آن اسباب را شریک پروردگارش مى‏گیرد، و امر بر او مشتبه شده، خیال مى‏کند که از پروردگارش چیزى نمى‏خواهد، و دعائى نمى‏کند، با اینکه از غیر خدا چیزى نمى‏خواهد، چون هر چه باشد بالآخره انسانى داراى فطرت است، و خلقت و فطرت خدا در افراد اختلاف و دگرگونى نمى‏پذیرد.
به شهادت اینکه وقتى این سبب‏ها از کار مى‏افتد و گرفتاریها روى مى‏آورد، و اسباب در رفع آنها از اثر افتاده شرک موهومش و شفیعان خیالیش همه به کنارى مى‏روند، آن وقت مى‏فهمد که جز خدا کسى بر آورنده حاجتش و جوابگوى درخواستش نیست، لذا مجددا به توحید فطریش بر مى‏گردد، و همه اسباب را از یاد مى‏برد، و روى دل سوى خداى کریم مى‏کند و خدا هم گرفتاریش را برطرف ساخته، حاجتش را بر مى‏آورد، و در سایه آسایشش مى‏پروراند، تا آنکه رفته رفته خاطرش آسوده و شکمش سیر شود، دوباره بهمان وضعى که داشت یعنى سبب‏پرستى و فراموش نمودن خدا برگردد.
 [مطلق عبادات دعا هستند]
و نیز مانند آیه شریفه:" وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ"[76] چون که این آیه شریفه، هم دعوت  به دعا مى‏کند، و هم وعده اجابت مى‏دهد، و هم علاوه بر این دعا را عبادت مى‏خواند،  و نمى‏فرماید کسانى که از دعا به درگاه من استکبار مى‏کنند، بلکه به جاى آن مى‏فرماید کسانى که از عبادت من استکبار مى‏کنند. و با این بیان خود تمامى عبادتها را دعا مى‏خواند، براى اینکه اگر منظور از عبادت، تنها دعا، که یکى از اقسام عبادت است باشد ترک دعا، استحقاق آتش نمى‏آورد بلکه منظور ترک مطلق عبادت است که استحقاق آتش مى‏آورد، پس معلوم مى‏شود مطلق عبادت‏ها دعایند (دقت بفرمائید).
با این بیان معناى آیات دیگر هم که مربوط به این باب است روشن مى‏شود، مانند آیه شریفه:" فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ"[77] و آیه" وَ ادْعُوهُ خَوْفاً  وَ طَمَعاً، إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ"[78]و آیه شریفه:" وَ یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً، وَ کانُوا لَنا خاشِعِینَ"[79]و آیه شریفه:
" ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً، إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ"[80] و آیه شریفه:" إِذْ نادى‏ رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا (تا جمله) وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا"»[81]
 و آیه شریفه:" وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ"[82]
و آیاتى دیگر که مناسب باب دعا است، و این آیات ارکان اصلى دعا و آداب دعا کننده را که عمده‏اش اخلاص در دعا، و مطابقت قلب و زبان، و بریدگى از اسباب ظاهرى، و توسل به خداى تعالى است، بیان مى‏کند، و آداب دیگرى را هم روایات به آن ملحق کرده، از قبیل خوف و طمع، و رغبت و رهبت، و خشوع و تضرع، و اصرار، و ذکر، و عمل صالح، و ایمان، و ادب حضور، و امثال آن.
" فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی" حرف (فاء) که بر سر جمله آمده، مطلب را فرع و نتیجه مدلول جمله قبلى مى‏کند، البته مدلول التزامى آن، و مى‏فهماند حال که معلوم شد خدا به بندگانش نزدیک است، و هیچ چیزى میان او و دعاى بندگانش حائل نیست، و معلوم شد که او نسبت به بندگان خود و به درخواست‏هایشان عنایت دارد، و همین خداى مهربان بندگان را دعوت به دعا مى‏کند، و خلاصه حال که معلوم شد خدا داراى چنین صفتى است، پس بندگان معطل چه هستند، او را در این دعوتش اجابت کنند و به سویش رو آورند و ایمان بیاورند که خدایى است داراى چنین صفت، و یقین کنند به اینکه او نزدیک است، و دعایشان را اجابت مى‏کند، تا در نتیجه شاید در دعا کردن به درگاه او موفق گردند.
روایات شامل فضیلت، و شرائط و آداب دعا
شیعه و سنى روایت کرده‏اند که رسول خدا ص فرمود: دعا سلاح مؤمن است.[83]
و در کتاب عدة الداعى است که در حدیث قدسى آمده: اى موسى از من آنچه احتیاج دارى درخواست کن، حتى علوفه گوسفندت، و نمک خمیرت را از من بخواه.[84]
و در کتاب مکارم از آن جناب روایت کرده که فرمود: دعا از خواندن قرآن بهتر است، براى اینکه خود خداى عز و جل مى‏فرماید:" قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ" بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگار من هیچ اعتنایى به شما نخواهد کرد[85] این مضمون از امام باقر و صادق  ع نیز نقل شده.
باز در کتاب عدة الداعى در روایت محمد بن عجلان، از محمد بن عبید اللَّه بن على بن الحسین: از پسر عمویش امام صادق، از پدران بزرگوارش از رسول خدا ص روایت آورده که فرمود: زمانى خداى تعالى به بعضى از انبیایش وحى فرستاد، که به عزت و جلالم سوگند که آرزوى هر آرزومندى را که به غیر من امید ببندد مبدل به نومیدى مى‏کنم، و جامه ذلت در میان مردم بر تنش مى‏پوشانم، و از گشایش و فضل خودم دور مى‏کنم، آیا بنده، بنده من باشد، و در شدایدش به غیر من امید ببندد با اینکه شدائد همه بدست من است و آیا به غیر من امیدوار شود، با اینکه غنى بالذات و جواد على الاطلاق منم، و کلید همه درهاى بسته به دست من است، و در خانه من به روى هر کس که بخواهد مرا بخواند باز است. (تا آخر حدیث)[86]
و نیز در عدة الداعى از رسول خدا ص روایت آورده که فرمود: خداى تعالى فرموده هیچ مخلوقى دست به دامن مخلوق دیگر نمى‏شود، مگر آنکه من رشته اسباب آسمانها و اسباب زمین را علیه او قطع مى‏کنم، دیگر اگر از من چیزى بخواهد عطایش نمى‏کنم، و اگر به درگاهم دعا کند دعایش را مستجاب نمى‏سازم، و هیچ مخلوقى دست به دامن خود من نمى‏شود و چشم امید از مخلوق من نمى‏پوشد مگر آنکه آسمانها و زمین را ضامن رزقش مى‏کنم، آن وقت
اگر دعا کند اجابت مى‏کنم، و اگر حاجت بخواهد بر مى‏آورم، و اگر طلب آمرزش کند او را مى‏آمرزم.[87]
اخلاص در دعا به معناى ابطال اسباب عادى نیست
مؤلف: آنچه این دو حدیث افاده مى‏کنند این است که دعا باید خالص باشد، نه اینکه سببیت اسباب وجودى عالم را که آنها را میان هر موجودى و حوائجش واسطه قرار داده ابطال کنند، چون هر انسانى مى‏داند که چنین اسبابى وجود دارند اما سببیت آنها را خدا به آنها داده، نه اینکه خود آنها علت تامه‏اى باشند، که مستقل از خداى سبحان فیض را به معلول‏هاى خود برساند.
توضیح اینکه انسان با فطرت خود این معنا را درک مى‏کند که براى حاجتش برآرنده‏اى است، که فعلش از او تخلف نمى‏کند، و نیز درک مى‏کند آنچه از سبب‏هاى ظاهرى که وى دست به دامن آنها مى‏زند سبب تام نیستند، و فعل و اثرشان از آنها تخلف مى‏کند، که آن شاعر مى‏گوید: (ناگهان سرکنگبین صفرا فزود).
پس انسان این شعور و درک را دارد که آن مبدئى که سرنخ تمامى امور آنجا است، و رکنى که در تحقق و وجود هر حاجت از حوائجش بدان اعتماد و دلگرمى دارد، غیر این اسباب ظاهرى است، و لازمه این درک آن است که اعتماد کامل و رکون تام به این اسباب نداشته باشد، بطورى که بکلى از آن سبب تام و حقیقى غافل بماند، و هر چیزى را مستند به سبب‏هاى ظاهریش بپندارد.
آرى انسان با کمترین دقت و توجه ملتفت به این نکته مى‏شود، حال اگر سؤالى کند و حاجتى بطلبد و حاجتش هم برآورده گردد، از این برآورده شدن کشف مى‏کند سؤالش سؤال از پروردگارش بوده، و حاجتى که داشته و از راه شعور باطنى خود آن را تشخیص داده از طریق اسباب ظاهرى به درگاه پروردگارش رسیده، و از آنجا به وى افاضه شده است، و اگر همین حاجت را از سببى از اسباب ظاهرى بخواهد، از کسى خواسته که شعور فطرى و باطنیش حکم مى‏کند به اینکه آن سبب، برآرنده حاجتش نیست، بلکه خیال مى‏کرده که آن سبب برآرنده حاجتش مى‏باشد، و قوه خیالیش به عللى غیر از شعور باطنى به حاجت، آن سبب را در نظرش برآرنده حاجت تصویر کرده، و این در همان مواردى است که باطن آدمى مخالف با ظاهر او است.
مثالى که مى‏توانیم در اینجا بیاوریم این است که، بسیار مى‏شود انسان چیزى را دوست دارد، و به آن اهتمام مى‏ورزد، تا آنکه آن را به دست مى‏آورد و مى‏بیند که همین محبوبش مزاحم و مضر به منافعى است که براى او مهم‏تر و محبوبتر است، ناگزیر از آن دست بر مى‏دارد، و محبوب‏تر را مى‏گیرد، و بسیار مى‏شود که از چیزى نفرت دارد، و به خاطر حفظ منافعش از آن مى‏گریزد، ولى تصادفا به همان چیز بر مى‏خورد، و مى‏بیند بر خلاف آنچه مى‏پنداشت از منافعى که به خاطر آن از این مى‏گریخت سودمندتر و بهتر است.
کودک مریض از نوشیدن دواى تلخ مى‏گریزد، و در عین اینکه طالب بهبودى خویش است، از خوردن دوا گریه مى‏کند، این انسان با شعور باطنى و فطریش صحت و سلامتى را مى‏خواهد، و به زبان فطرت درخواست آن را دارد، هر چند که به زبان سر و با عملش خلاف آن را درخواست مى‏کند.
پس معلوم مى‏شود انسان در زندگیش دو نظام دارد، یک نظام به حسب فهم فطرى و شعور باطنى، و نظامى دیگر به حسب تخیل، نظام فطریش از خطا محفوظ است، و در مسیرش دچار اشتباه نمى‏شود، و اما نظام تخیلیش بسیار دستخوش خبط و اشتباه مى‏شود، چه بسا مى‏شود که آدمى به حسب صورت خیالیش چیزى را درخواست مى‏کند، و جدا مى‏طلبد. و نمى‏داند که با همین سؤال و طلبش درست چیز دیگرى مخالف آن مى‏خواهد پس باید حدیث را به همین معنا توجیه کرد، و این همان معنایى است که از کلام على ع که به زودى مى‏آید که فرمود: (عطیه و بخشش به قدر نیت است)، به چشم مى‏خورد.
و در عدة الداعى از رسول خدا ص روایت آورده که فرمود: در حالى دعا کنید که یقین به اجابتش داشته باشید.


معنی دین و دینداری
اول باید انسان متوجه معنی خودش روی این زمین بشود تا کارهایش واقعاً بی نتیجه نگردد و از انجام کارهای با معنی برای خود غافل نباشد و در این راستا وقتی انسان متوجه شد که تماماً و بالذّات مخلوق است و هر مخلوقی تمام وجودش از خالقش است و این واقعیت را به عمق قلب خود رساند، و نیز وقتی متوجه شد در تمام واقعیتش بنده خدا است، و اصل انسان بندگی است، و هرچه از بندگی خودش فاصله بگیرد، از اصل خود فاصله گرفته، معنی دین و دینداری برای او معلوم می‏شود، و متوجه می‏شود دین یک هدیه الهی است به بندگان، تا بندگان از اصل خود غافل نشوند و در متن دین راه ارتباط با خدا از طریق دعا، اوج برگشتن به اصل خود است و در متن دینِ خداوند است که به همه ابعاد انسان توجه شده و «انسان به وسیله راز و نیاز با خداوند خویش، خواستار پیوند روح و جان و فطرت با مبدء و منشاءِ جدا گشته از آن است» و خداوند از طریق دین و در متن دین از طریق دعا تربیت واقعی انسان را محقق می‏سازد، تا انسانِ سرگشته و سرگردان در بیابان زندگی چون قطره آبی تبخیر نگردد و از اصل خود جدا بماند.
همچنان که جوجه میل به دانه خوردن دارد و در ضمن این دانه خوردن به مرغ شدن می رسد، انسان فطرتاً میل به پرستیدنِ کمال مطلق دارد و ضمن عملِ پرستیدن، به مقصد اصلی خود که معرفت بیشتر به خداوند، واتصال به عالم الهی است، می رسد.
فطرت توحیدی داشتن انسان ها، یعنی روح انسان با خدا آشنا است، و خدا مطلوب جان همة انسان ها است، و میل به حق، عمیق ترین و پایدارترین بُعد انسان است، چون ریشه در فطرت او دارد و نه در غریزه. و نیایش، نگهداشتن این میلِ پایدار است تا انسان در اصالت انسانی خود بماند و از فطرت خود به سوی غریزه سقوط نکند.[88]
دعا؛ گذر از غربت به اُنس
بنا به گفته علامه محمدتقی جعفری«رحمة الله علیه»:
«انسان در دنیا یک احساس غربت دارد و با نیایش با خدای جاودان، آن غربت را به اُنس مبدل می‏کند و از هراسِ اضمحلال در این دنیای بی حد و مرز می‏رهد.»[89]
انسان موجود ضعیفی است و لذا خداوند در وصف او می فرماید: «خُلِقَ الانْسانُ ضَعیفاً»[90] و از طرفی هیچ انسانی این نقص خود را نمی خواهد و به دنبال کمال است،  و از طرفی خداوند کمال مطلق است، لذا هر انسانی ذاتاً طالب خداوند است، یعنی میل به کمال در وجود انسان او را اولاً؛ به سوی خداوند راهنمایی می‏کند. ثانیاً؛ او را از نقص خود به سوی کمال خود می‏کشاند. و این خشوع و خضوع در مقابل کمال مطلق در «نیایش» محقق می‏شود، و به گفته شهید مطهری«رحمة الله علیه» «شرافت گوهر انسانیت  در دعا واقع می‏شود».
 قرآن می‏فرماید: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاَّ لِیَعْبُدون»[91] یعنی؛ ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که عبادت کنند. پس با  عبادتِ خداوند خلقت انسان برای انسان معنی دار می‏شود و طبق این آیه، چون انسان برای تربیتی خاص خلق شده است و هم او باید ابعاد مختلف خود یعنی، «فطرت» و «عقل» و «عواطف» خود را در جهت همین تربیت، تجهیز و تهییج کند، دعا جهت دهنده این عواطف، و پیوند دهنده وجود ناقص انسان، به ذات مقدس احدیت است، و آیا تربیت واقعی انسان جز این است که انسان را به خداوند متصل کند و آیا مقصد خلقت که عبادت است، مقصد عبادت به غیر از این اتصال باید باشد؟
دعا و نیایش یکی از راههای رسیدن به رستگاری، و رهاننده انسان از ورطه تنگ مادی به سوی وادی بیکران خزائن الهی است. دعا؛ موجب رسوخ حبّ الهی در دل و زدایندة زنگ غفلت از روح و قلب انسان است.
غفلتی که از جانب عده‏ای از مسلمانان نسبت به دعا شده این است که دعا را تنها محملی برای دریافت حوائج می‏دانستند، و به جنبه های سلوکی و تربیتی آن کمتر توجه کرده، و آن را صرفاً به یک امر ثواب و مستحب تبدیل نموده‏اند، در حالی که باید اثر واقعی دعا را در تأثیر جنبه های معنوی که در شخصیت فردِ دعا کننده می گذارد، جستجو کرد به طوری انسان خاکی را به همسایگی افلاک سیر می دهد و دل او را از کدورت دنیا به صفای عالم غیب نزدیک می کند.
وظیفة متفکران جامعه است که نقش واقعی دعا را برای جوانان روشن نمایند، تا متوجه شوند که دعاهای اسلامی‏و به خصوص دعاهای ائمه(علیهم السلام) درس بزرگ زندگی است آن هم یک زندگی واقعی که باید هر انسانی از آن بهره مند شود. در اسلام به ما آموزش داده‏اند دعا کنیم و حاجات خود را با خدا در میان بگذاریم و نقص های روحی خود را به محضر حضرت حق ارائه دهیم و از او در جهت رفع آن ها کمک بخواهیم. فرموده‏اند: «الدُّعاءُ سِلاحُ الْمؤمن، و عمودُالدّین، وَ نُورُالسَّماواتِ وَ الْاَرْضِ»[92] یعنی؛ دعا اسلحة مومن، و موجب استواری دین او، و نور آسمان ها و زمین است، چون از طریق دعا با وسوسه های شیطان مقابله می کند و دین خود را که عامل ایجاد رابطة او با حق است، حفظ می کند و می‏تواند در زمین و آسمان درست ببیند و عمل کند.
 امام خمینی«رحمة الله علیه» می فرمایند:
«آیا دیده‏اید اهل دعا، و کسانی که مداومت به دعا داشته باشند، این کارهای ناپسند که بعضی ها انجام می‏دهند، آن ها هم انجام دهند؟ بیشتر کسانی که محکومیت یافته و در زندان ها محبوس می‏باشند، افرادی هستند که با دعا سرو کار ندارند.».[93]
خصوصیات ادعیه ی اسلامی
این دعاها ‏اولاً؛ با الفاظی بلیغ و رسا ادا شده که در تهذیب نفس، تأثیر ویژه خواهد داشت. ثانیاً: دارای تعالیم لطیف و روحانیِ دگرگون کننده است چون عمیق ترین لایة وجودی انسان را به حرکت می آورد. ثالثاً؛ با توجه به حالت خاصی که بین بنده و مولایش ایجاد می کند و قلب انسان را به طرف قطب هستی سوق می دهد، اثر تربیتی بی نظیری خواهد داشت.
 اگر به دعا درست توجه شود می‏توان ادعا کرد دعا بذری است در زمین معرفت که نتیجة آن تهذیب نفس و قرب به حق است، چرا که تنها از طریق ناله و مناجات می‏توان به حریم حرم حضرت حق راه یافت. در دعا انسان از «دین دانی» وارد مرحلة «دین داری» می‏شود و در واقع انسان از طریق نیایش با حق، خود را از تماشاگری در دین، به بازی گری در دین می‏رساند. پس دعا عبارت است از مذهبی که جنبة عمل به خود گرفته است.
آلکیس کارل در کتاب مشهور نیایش می گوید: «نیایش؛ مثل خوردن و آشامیدن، نیازِ جان و روح انسان است تا جان به شکفتگی لازم خود دست یابد».[94]
آداب و شرایط دعا و نیایش
امام صادق(علیه السلام)  می‏فرمایند: «آداب و شرایط دعا را حفظ کن و بدان که چه کسی را می‏خوانی و برای چه می‏خوانی».[95] که آداب آن عبارت است از:
الف: ابتداءِ دعا به بسم الله و حمد خداوند و صلوات بر پیامبر و آل اوh چرا که آن حضرت فرمودند:«کُلُّ امرٍ ذِی‏ بالٍ لَمْ یُبْدَأ بِبِسْمِ الله فَهُوَ اَبْتَر»[96] یعنی؛ هر امری که با بسم الله شروع نشود، بی نتیجه خواهد ماند. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هر کس حاجتی نزد خدای عزّوجلّ دارد، پیش از آن که نیاز خود را بر زبان آرد، لازم است نخست بر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و آل او صلوات بفرستد و در پایان آن را تکرار کند، همانا خداوند عزّوجل بزرگ تر از آن است که اول و آخر دعا را قبول کند و وسط دعا را مورد توجه قرار ندهد. زیرا صلوات بر محمد و آل او هیچ گاه رد نخواهد شد».[97].
خواندن خداوند به اسماء حُسنی موجب جلب رحمت الهی خواهد شد، همچنان که نام مقدس پیامبر و ائمه(علیهم السلام) چنین نقشی را دارد.
ب: آرام ‏و پنهان یادکردن؛ خداوند می فرماید: اُدْعُوا رَبِّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً[98] یعنی؛ پروردگار خود را در حال تضرع و بی سرو صدا بخوانید.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «هرکس خدای عزّوجلّ را در نهان یاد کند ذکر خدا بسیار کرده است».[99]
ج: طهارت و استعمال بوی خوش؛ امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «پدرم هرگاه حاجتی داشت به هنگام زوال خورشید از خدا می‏طلبید، چون آماده نیایش می‏شد چیزی پیش روی خود می‏نهاد، سپس آن را صدقه می‏داد و سپس بوی خوش استعمال می‏کرد» در ضمن استفاده از انگشتر عقیق در حال دعا توصیه شده، همچنان که از وضو و بوی خوش در استجابت دعا کمک می‏گرفتند.
د: انتخاب زمان و مکان مناسب: از جمله زمان ها و مکان های مناسب که جهت دعا توصیه شده عبارتست از: شب قدر، ماه رجب و شعبان، عید فطر و قربان، دهه اول ذی حجه، روز عرفه، روز جمعه، هنگام ریزش باران، بین اذان و اقامه، هنگام سجده، موقع سحر و افطار، بعد از تلاوت قرآن، هنگام طلوع فجر، محل خانه کعبه، صحرای عرفات و مشعر، مساجد، حرم ائمه، قبور شهدا و...
ه - دعا کردن دسته جمعی: امام صادق(علیه السلام) می‏فرمایند: « پدرم هرگاه حاجتی داشت زنان و اطفال را جمع می‏کرد و دعا می‏نمود و آنها آمین می‏گفتند»[100] تا در واقع حاجت را همه بخواهند، و نیز فرموده‏اند، دعا را عمومیت  دهید و همه را دعا کنید که به اجابت نزدیک تر است.
و- مداومت بر دعا و انجام فرائض و نوافل: یاد خدا را در دل زنده نگه داشتن و استمداد از او در رفاه و آسایش موجب پذیرش دعا در حالت گرفتاری است. امام ششم می‏فرمایند: «اگر شما خدا را در آنچه امر فرموده اطاعت می‏کردید هر آینه شما را اجابت می‏کرد، لکن معصیت او می‏نمائید، پس شما را اجابت نمی کند».
از جمله آداب دعا: 1- اعتراف به گناه، 2- خواندن دو رکعت نماز، 3- حسن ظن و امید به اجابت، 4- بلندکردن دست موقع دعا 5- کشیدن دست به صورت پس از دعا 6- صحیح خواندن و کم و زیاد نکردن 7- یارب گفتن 8- اداء کردن حق الناس قبل از دعا 9- خودداری از پرخوری و فحاشی 10- روبه قبله نشستن 11- ذکر حاجات به طور کامل 12- بلندهمتی و خواسته های بزرگ و اساسی از خدا خواستن.[101]
چگونگی بهره گیری از دعا در تعلیم وتربیت
از آن جایی که دین، غذای جان هر انسانی است و در تحرک های روحی و اجتماعی نقش اساسی می‏تواند داشته باشد و کمک دین موجب می‏شود که انسان از دست تئوری های فردی واجتماعیِ من درآوری و وَهْمی رها شود. ضروری است که دعا در تعلیم به افراد مبنای اصلی قرار گیرد و چون بنا به تعبیر شهید مطهری«رحمة الله علیه» انسان آینده، انسان فرهنگی است. و عصر آینده مسلم عصر حاکمیت دین ودین  باوری است، پس باید فرهنگ فرزندان جامعه مان را «فرهنگ دینی» قرار دهیم تا در فرهنگ منحط ضد دینی امروز غرب فرو نروند. بنا به فرمایش شهید مطهری«رحمة الله علیه»: «آنچه پیامبران عرضه داشته‏اند چیزی نیست که بشر بتواند نسبت به آن بی تفاوت باشد، چیزی است که طلب آن در سرشت انسان نهفته است، باید گفت فطرت، اساس و حقیقت روح انسان است و تأمین نیازهای روحی بالاترین اهمیت را دارا می‏باشد. نیازهای فطری انسان همان نیاز به خداوند و یا مذهب الهی است. عمدتاً این نیاز در دو چیز یا در دو بعد مطرح است: 1- فطرتِ احساسی یا نیایش، که همان ناله های انسان به جهت دوری از منشأ و مبدء خویش است. 2- فطرتِ شناختی یا ادراکی، و تمایل به دین و مذهب است که در صورت عدم پاسخ به آن، فرد به پوچی دچار می گردد». پس باید روش های تربیتی ما براساس فطرت انسان ها باشد و توجه به آن دو بعدی که مطرح شد، موضوعات تربیتی را تدوین نمائیم.
در تعلیم و تربیت باید توجه داشت که علاوه بر بعد شناختی و علمی انسان باید بعد احساسات و عواطف فرد را نیز جهت داد و چون جوان با عواطف و احساسات، بیشتر سر و کار دارد و با عاطفه بیشتر تحریک می‏شود، ادعیه با مضامین عاطفی و اظهار خشوع و خضوعی که در برابر خداوند بوجود می‏آورد، خاستگاهی جز قلب که عاطفه نیز به آن نظر دارد، ندارد و لذا موجب جواب گوئی به عطش درونی انسان و ابزاری برای رفع نیاز و نجات یافتن از اضطراب هاست، حتی نیایش در اثر تداوم و اخلاص، فرد را تا مقام کشف و شهود حقایق غیبی می‏برد و به مراحلی از تربیت وارد می‏کند که انسان تمام مقصد و مقصود خود را دریافت کرده می‏یابد.
باید با اعتقاد به نقش تربیت دینی، فضای خانه و مدرسه و شهر با شعارها و ادعیه و جلسات دینی آکنده باشد، روضه خانی ها تلقین شهامت ها و شهادت هاست، جلسات ادعیه در مراکز تربیتی و مسجد، تعالی دادن روح است تا آستان مقدس خداوندی، ارتباط با مساجد و زیارتگاه ها سیردادنِ جان است از جهان محدود ماده به جهان بیکرانه و سراسر حیاتِ غیب، وقتی دعا در مراکز آموزشی و تربیتی با عنایتی خاص مطرح شود، انسان به طور غیر مستقیم ضمیر خود را با آن معانی عالی هماهنگ می‏کند و به تربیت صحیح دست می‏یابد. عمده آن است که مسؤلان تعلیم و تربیت ما خودشان به اهمیت دعا دست یابند و راه برخورد منطقی با آن را خوب بشناسند، و عالَم خود وجوانان را عالمی قرار دهند که آن عالَم، با دعا احیاء و اشباع گردد.
وقتی متوجه شویم تمدن جدید انسان ها را از نقطه های انس با عالم ملکوت محروم داشته و در واقع عالم انسان مدرن، بی عالمی است، هر روز به کاری است و در عین حال سرگشته و تنهاست، اهمیت انس با عالم ملکوت از طریق دعا را خواهیم شناخت. عمده آن است که بخواهیم عالَمی داشته باشیم و در عالَم خود بخواهیم با خدا به سر بریم و اینجاست که فرهنگ ما، فرهنگ دعا خواهد شد.
شرح زندگی آنهایی که نخواستند زندگی را با سر به هوایی بگذرانند و در بی عالَمی به سر نبردند و سعی کردند عالَم خود را عالَمی دینی قرار دهند برای جوانان مفید است، و در واقع وجود چنین اشخاصی با این همه آرامش و حکمت، دعوت انسان هاست که به عالم دین وارد شوند.
به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بنگریم که چگونه در عالَم معنا بین خود و خداوندش حرف ها و ناله ها داشت. پیامبری که تمام اصول تاکتیکی جنگ را رعایت می‏کرد، در مناجات با پروردگارش آنقدر می‏گریست که نمازگاهش از اشک عشقش سیراب می‏گشت و گاه می‏شد که از شدت گریه بی هوش می‏ شد، با آن همه خُلق نیکو در نیایش خود همواره می‏گفت: «اَللّهُمَّ حَسِّنْ خُلْقی»، خدایا اخلاقم را نیکو گردان «اَللّهُمَّ جَنِّبْنی مُنکراتِ الاخلاق...» خدایا مرا از زشتی های اخلاق دور گردان، و در همین راستا عالم خود را  عالم ارتباط با حق قرار می‏داد و از طریق ارتباط با حق جان خود را زنده و بیدار نگه می داشت.
چه کسی است که ناله های علی (علیه السلام) را در نخلستان های مدینه نداند، راستی این بزرگانی که تمام دنیا را این چنین کوچک می‏دیدند با نیایش خود چه رازی را بر قلب خود می‏گشودند که هرگز از آن دست نمی شستند؟
علماء و مجتهدین ما با آن همه مشاغل، اصل حیات خود را در ارتباط با حق از طریق نیایش و نوافل قرار داده بودند و هیچ چیزرا با آن عوض نمی کردند و سعی می‏کردند با نظم و استمراری که در نیایش و نوافل خود قرار می‏دهند، عالَمی با چنین محتواهایی برای خود ایجاد کنند و از بی عالَمی رها شوند و نیز این قاعده را می‏شناختند که بهشت را به بهانه می‏دهند.
به گفتة مولوی:
صوفیی می‏رفت در بغــداد زود
در میــــان راه آوازی شنــــود

کان یکی گفت انگبین دارم بسی
می‏فروشـم سخت ارزان، کوکسی

شیخ صوفی گفت: ای مردِ صبور
می‏دهی هیچی به هیچی؟ گفت دور

تو مگـر دیوانه ای ای بوالهــوس
کس‏به هیچی‏کی دهدچیزی به کس؟

هاتفی گفتش که ای صوفی دری
یک دکان زینجا که هستی برتر 

تا به هیچی ما همه چیــزت دهیم
ور دگر خواهــی بسی نیـزت دهیم

هست رحمــت آفتـــابـی تـافتــه
جـمـلــة ذرات را دریـــافــتــــــه

‏آری! آن کسی که متوجه شد در عالم هستی قاعده ای هست که به هیچیِ ما، چیزها می دهند، فقر و نیستی خود را به پیشگاه حضرت پروردگار عرضه می دارد و چیزها نصیب خود می کند و کسی که این را فهمید جایگاه دعا را شناخته است و یک لحظه از دعا غافل نخواهد شد.[102]
منابع برای مطالعه:
 نام کتاب : درجستجوی رهبر ، داستان زندگی امام باقر(علیه السلام)                                            
نویسنده : رضا شیرازی 
مشخصات نشر: پیام آزادی- تهران- چاپ اول - 1372 ش 
تعداد صفحه : 116 
ریز موضوعات : 
علت عدم استجابت دعا 
 نام کتاب : درس سخنوری ج 3 
نویسنده : سید ابوالفضل نبوی قمی 
مشخصات نشر: دارالعلم- قـم- چاپ اول - 1390 ق 
تعداد صفحه : 308 
ریز موضوعات : 
فلسفه دعا- 269 - 249 شرائط و موانع دعا 
 نام کتاب : درسهایی از نظام دفاعی اسلام 
نویسنده : گروهی از نویسندگان 
مشخصات نشر: سازمان تبلیغات اسلامی- تهران- چاپ اول - 1367 ش 
تعداد صفحه : 227 
ریز موضوعات : 
دعا در جنگ 
کتاب : درهای بهشت 
نویسنده : عبدالرضا ابراهیمی 
مشخصات نشر: مدرسه ابراهیمیه کرمان- کرمان- 1351 ش 
تعداد صفحه : 359 
ریز موضوعات : 
دعا و آداب دعا 
 نام کتاب : دعا 
نویسنده : عبدالله متقی 
مشخصات نشر: کانون نشر و پژوهشهای اسلامی- تهران- چاپ اول 
تعداد صفحه : 70 
ریز موضوعات : 
انواع اشکال و فواید دعا - اجابت دعا و قرآن - دعا در قرآن - استمداد از ائمه ع و دعاهای اصیل 
 نام کتاب : دعا از نظر دانشمندان 
نویسنده : مهدی قائنی 
مشخصات نشر: دارالفکر- قـم- چاپ اول 
تعداد صفحه : 283 
ریز موضوعات : 
ارزش ، وقت و زبان دعا - اجابت دعا - دعا در المیزان - دعا از نظر ولیام جیمز- موضوع دعا . نام کتاب : دعا و یاد 
نویسنده : شهیدسیدعبدالحسین دستغیب 
مشخصات نشر: کانون تربیت شیراز- شیراز- چاپ اول - 1363 ش 
تعداد صفحه : 423 
ریز موضوعات : 
دعا و شرایط آن - دعا و یاد در ضمن داستان - دعا در لسان اهل بیت و تاثیر آن - دقت اعمال در دعا- دعا و پیامبران - دعا و نماز و000 . نام کتاب : دعاهاوتهلیلات قرآن 
نویسنده : سید محمدباقر شهیدی 
مشخصات نشر: دفترانتشارات اسلامی- قـم- چاپ اول 
تعداد صفحه : 176 
ریز موضوعات : 
استحباب دعا - شرائط دعا - فایده دعاهای عربی - دعا در حال رجاء - رعایت اوقات دعا - علت عدم اجابت دعا- حقیقه و استحباب دعا- آداب دعا - شرح دعای صباح
نام کتاب : دیار عاشقان با تفسیر جامع صحیفه سجادیه 
نویسنده : حسین انصاریان 
مشخصات نشر: پیام آزادی- تهران- چاپ اول - 1371 ش 
تعداد صفحه : 451 
ریز موضوعات : 
دعای ششم صحیفه سجادیه در شب و صبح - دعا هنگام پیشامدها و غم و اندوه
. نام کتاب : دین یا فلسفه 
نویسنده : علی پریور 
مشخصات نشر: آسیا- تهران- چاپ اول - 1358 ش 
تعداد صفحه : 198 
ریز موضوعات : 
دعا و راه انبیاء 
142. نام کتاب : ذخیره العباد ج 3 
نویسنده : محمداسماعیل اعلائی 
مشخصات نشر: علمیه- قـم- چاپ اول - 1368 ش 
تعداد صفحه : 175 
ریز موضوعات : 
فضائل و شرائط دعا 
 نام کتاب : ذکر ذاکر 
نویسنده : گروهی ازنویسندگان 
مشخصات نشر: ستاد بزرگداشت شهید مطهری- باختران- چاپ اول 
تعداد صفحه : 198 
ریز موضوعات : 
تزکیه و عرفان و دعا 
 نام کتاب : راه زندگانی 
نویسنده : فندر آلمانی 
مشخصات نشر: باختران - 1930 ق 
تعداد صفحه : 194 
ریز موضوعات : 
دعای بی ریا و حقیقی 
 نام کتاب : راهنمای رستگاری درعلم اخلاق 
نویسنده : فرج الله اصفهانی 
مشخصات نشر: تهران - 1349 ش 
تعداد صفحه : 236 
ریز موضوعات : 
توبه و دعا و نشاط و حزن 
کتاب : راهنمای سعادت ج 2 
نویسنده : محبوب ابراهیم زاده سرابی 
مشخصات نشر: فراهانی- تهران- چاپ اول 
تعداد صفحه : 364 
ریز موضوعات : 
تربت حسین(ع) دعا و خلق پیامبر(ص)
کتاب : راهی بسوی او 
نویسنده : صفدرصانعی 
مشخصات نشر: جعفری- مشهد- 1352 ش 
تعداد صفحه : 282 
ریز موضوعات : 
توحید در دعا ، یقین و اطمینان- استجابت دعا 
148. نام کتاب : رسائل ومقالات فلسفی 
نویسنده : ابوالحسن رفیعی قزوینی 
مشخصات نشر: الزهراء- تهران- چاپ اول - 1367 ش 
تعداد صفحه : 206 
ریز موضوعات : 
معاد - دعای سحر 
149. نام کتاب : رساله خلاصه الکلام فی افتخارالاسلام 
نویسنده : محمدصادق فخرالاسلام 
مشخصات نشر: محمدصادق فخرالاسلام- باختران- چاپ اول 
تعداد صفحه : 286 
ریز موضوعات : 
دعا و انجیل 
150. نام کتاب : رساله نورعلی نور درذکروذاکر و مذکور 
نویسنده : حسن حسن زاده آملی 
مشخصات نشر: انتشارات تشیع- قـم- چاپ اول - 1374ش 
تعداد صفحه : 176 
ریز موضوعات : 
دعا و ذکرخدا - طهارت دعاکننده - احتراز از دعای ملحون 
 نام کتاب : رعد قرآن 
نویسنده : مرتضی جوادی 
مشخصات نشر: چاپ مهر- قـم-1355 ش 
تعداد صفحه : 300 
ریز موضوعات : 
دعای امام سجاد ع موقع شنیدن رعد 
. نام کتاب : روح مجرد یادنامه سید هاشم موسوی 000 
نویسنده : سید محمد حسین حسینی تهرانی 
مشخصات نشر: حکمت- تهران- چاپ اول - 1416 ق 
تعداد صفحه : 648 
ریز موضوعات : 
علت عدم قبول بعضی از دعاها 
 نام کتاب : روزه درمان بیماریهای روح وجسم 
نویسنده : سیدحسین موسوی راد 
مشخصات نشر: جامعه مدرسین- باختران- 1364 ش 
تعداد صفحه : 278 
ریز موضوعات : 
رمضان ماه دعا و استغفار 
کتاب : روزه ورمضان 
نویسنده : علی نظری منفرد 
مشخصات نشر: هجرت- قـم- چاپ اول - 1403 ق 
تعداد صفحه : 120 
ریز موضوعات : 
عبادت و دعا در رمضان 
 نام کتاب : روش نوین دربیان مناسک حج 
نویسنده : علی محمداسدی 
مشخصات نشر: اسلامی- قـم- چاپ اول - 1364 ش 
تعداد صفحه : 208 
ریز موضوعات : 
تقیه و دعاهای عرفه 
 نام کتاب : روضه الواعظین 
نویسنده : محمدبن حسن فتال نیشابوری 
مترجم : محمودمهدوی دامغانی 
مشخصات نشر: نشرنی- تهران- چاپ اول -1366 ش 
تعداد صفحه : 850 
ریز موضوعات : 
نماز ، صلوات و دعا 
 نام کتاب : رهبرانقلاب خونین کوفه زیدبن علی 
نویسنده : السیدعبدالرزاق الموسوی المقرم 
مترجم : عزیزالله عطاردی 
مشخصات نشر: انتشارات جهان- تهران- چاپ اول - 1355 ش 
تعداد صفحه : 307 
ریز موضوعات : 
زهد ، عبادت ، دعا ، اشعار زید 
 نام کتاب : زن در آئینه جلال و جمال 
نویسنده : عبدالله جوادی آملی 
مشخصات نشر: رجاء- تهران- چاپ اول - 1374 ش 
تعداد صفحه : 431 
ریز موضوعات : 
تقرب به خدا و دعا و تقوا و تکامل انسان 
 نام کتاب : زندگانی چهارده معصوم (ع)
نویسنده : سازمان تبلیغات اسلامی 
مشخصات نشر: سازمان تبلیغات اسلامی- تهران-1372 ش 
تعداد صفحه : 375 
ریز موضوعات : 
دعاهای پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
. نام کتاب : زندگی امام حسین(علیه السلام)                                                                            
نویسنده : عمادالدین حسین اصفهانی عمادزاد 
مشخصات نشر: اسوه- تهران- چاپ اول - 1373 ش 
تعداد صفحه : 660 
ریز موضوعات : 
دعای روز صباوت امام حسین ع - امام حسین ع و دعا - عاشورا و نماز و آخرین دعای امام حسین (ع) 
. نام کتاب : زندگی مسلمانان در قرون وسطی 
نویسنده : علی مظاهری 
مترجم : مرتضی راوندی 
مشخصات نشر: سپهر- تهران- چاپ اول - 1348 ش 
تعداد صفحه : 455 
ریز موضوعات : 
مسجد و نماز و دعا در قرون وسطی 
 نام کتاب : سبب شناسی و درمان بیماریهای روانی 
نویسنده : مرتضی منطقی 
مشخصات نشر: جهاد دانشگاهی- تهران- چاپ اول - 1370 ش 
تعداد صفحه : 1040 
ریز موضوعات : 
درمان روانی با دعا ، امید و بینش 
 نام کتاب : سخنرانیهای راشد ج 5 
نویسنده : حسینعلی راشد 
مشخصات نشر: فراهانی- تهران 
تعداد صفحه : 360 
ریز موضوعات : 
دعا و جاه طلبی 
 نام کتاب : سرمایه سخن ج 3 
نویسنده : محمدابراهیم آیتی 
مشخصات نشر: اداره اوقاف- تهران- چاپ اول - 1339 ش 
تعداد صفحه : 619 
ریز موضوعات : 
دعا - ماه رجب 
 نام کتاب : سرنوشت از دیدگاه علم و فلسفه 
نویسنده : جعفر سبحانی 
مشخصات نشر: غدیر- تهران- 1352 ش 
تعداد صفحه : 235 
ریز موضوعات : 
دعا و سرنوشت 
 نام کتاب : سعادت تن وآرامش روان از نظراسلام 
نویسنده : صفدر صانعی 
مشخصات نشر: تهران- چاپ دوم - 1366 ش 
تعداد صفحه : 227 
ریز موضوعات : 
اثرات دعا 
 نام کتاب : سلوک عارفان 
نویسنده : میرزا جواد ملکی تبریزی 
مترجم : محمد راستگو 
مشخصات نشر: سابه- قـم- چاپ اول - 1372 ش 
مشخصات نشر: 
تعداد صفحه : 496 
ریز موضوعات : 
آداب دعا و زمینه های اجابت دعا 
 نام کتاب : سنن النبی ص 
نویسنده : علامه سیدمحمدحسین طباطبائی 
مترجم : محمدهادی فقیهی 
مشخصات نشر: اسلامیه- تهران- 1354 ش 
تعداد صفحه : 411 
ریز موضوعات : 
دعای قبل و بعد و هنگام سفر- دعای افطار تعقیبات نمازها- و000 
 نام کتاب : سی درس ازنهج البلاغه 
نویسنده : علی کاظمی 
تعداد صفحه : 208 
ریز موضوعات : 
نیکی و نقش دعا در زندگی 
 نام کتاب : سیره امامان ج 3 (بخش امام حسین (ع) و امام سجاد(ع)
نویسنده : سید محسن امین 
مترجم : حسین وجدانی 
تعداد صفحه : 294 
ریز موضوعات : 
دعا و خطبه های امام حسین ع - دعاهای امام سجاد ع و صحیفه سجادیه - دعای امام سجاد ع برای مرزداران 
نام کتاب : سیره پیشوایان 
نویسنده : مهدی پیشوایی 
تعداد صفحه : 792 
ریز موضوعات : 
مبارزه امام سجاد ( ع ) ودعاو معارف اسلامی - صحیفه سجادیه و دعاو معارف اسلامی


منابع:
[1] - دعای هنگام مطالعه.
-[2]تفکرات اسلامى، 108
[3] - ترجمه تفسیر المیزان ، ج۲ ، ص ۴۲
[4] - قرآن مجید ، سوره اسراء ، آیه ی ۱۱                                                                                     
[5] - قرآن مجید ، سوره فصلت ، آیه ۴۹
[6] - قرآن مجید ، سوره فاطر ، آیه ۱۵
[7] - قرآن مجید ، سوره آل عمران ، آیه ۳۹
[8] - قرآن مجید ، سوره فاطر ، آیه ۱۵
[9] - قرآن مجید ، سوره طلاق ، آیه ۱۲
[10] - قرآن مجید ، سوره انعام ، آیه ۱۸
[11] - قرآن مجید ، سوره آل عمران ، آیه ۶
[12] - قرآن مجید ، سوره فرقان ، آیه ۲٫
[13] - قرآن مجید ، سوره حدید ، آیه ۳
[14] - قرآن مجید ، سوره بقره ، آیه ۱۸۶تاثیر دعا
[15] - روزانه یک مسلمان” ، سید حاتم مهدوی نور ، ص126
[16] - همان
[17] - http://www.bonyadedoa.com
[18] - حسین شمسhttp://shams47.blogfa.com 
[19] -     معجم مقاییس اللغة: ج ۲ ص ۲۷۹.به نقل از  کتاب «نهج الدعاء ج۱»،مولف: محمد محمدی ری شهری،همکار: رسول افقی، احسان سرخه­ای،،مترجم: حمیدرضا شیخی،، تحقیق: مرکز تحقیقات دارالحدیث
[20] - ندا: کشیدن صدا و بالا بردن آن است. نادى، شبیه دعا است، اما دعا گاهى با علامتى غیر از صدا و کلام است و با اشاره‏اى است که خبر مى‏دهد: بیا. اما ندا، فقط با صدا صورت مى‏گیرد. همان
[21] - ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن: ج ۲ ص ۳۱. به نقل از همان.
[22] - اسراء: ۵۲
[23] - ابراهیم: ۱۰
[24] - نهج الدعاء ج۱
[25] - ر. ک: نضرة النّعیم: ج ۵ ص ۱۹۰۴.
[26] - الکافی: ج ۱ ص ۲۳ ح ۱۴، علل الشرایع: ص ۱۱۵ ح ۱۰، الخصال: ص ۵۹۱ ح ۱۳، المحاسن: ج ۱ ص ۱۹۷ ح ۲۲ کلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج ۱ ص ۱۱۱ ح ۷.
[27] - غافر، آیه 60.
[28] - نیایش از دیدگاه عقل و نقل، نوشته آیت الله حسن ممدوحی کرمانشاهی
نشر موسسه بوستان کتاب
[29] - همان
[30] -  همان
[31] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 344
[32] - سوره ی نوح: آیه 6
[33] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 344
[34] - المیزان فی تفسیر القرآن ج20 ص29
[35] - سوره ی ابراهیم: آیه:39
[36] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 344
[37] - سوره ی ابراهیم: آیه:40
[38] - سوره ی بقره: آیه 186
[39] - سوره ی نمل: آیه 62
[40] - المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص: 381
[41] - سوره ی مریم:آیه  2و91
[42] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 345
[43] - محمد: 35
[44] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 346
 
[45] - سوره ی فصلت:آیه 31
[46] - سوره ی ملک: آیه 27
[47] - المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏17، ص: 391 سوره ی ق- آیه 35
 
[48] - المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏19، ص: 364
[49] - سوره ی بقره آیه:171
[50] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 347
[51] - المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 420
[52] - سوره ی نور: آیه 63
[53] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 347
[54] - المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏15، ص: 8و167
[55] - سوره یِ غافر: آیه 43
[56] - به نقل از قاموس قرآن، ج‏2، ص: 347
 
[57] - سوره یِ اعراف: آیه 5
[58] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 347
 
[59] - سوره یِ فرقان: آیه 77
[60] - سوره ی احزاب:آیه 4
[61] - قاموس قرآن، ج‏2، ص: 9و348
[62] - بگو به من خبر دهید: اگر عذاب ناگهانى خدا، و یا قیامت به سراغتان آید، باز هم غیر خدا را خواهید خواند؟ اگر در دعوى شرک خود راستگو باشید باید آن روز هم غیر خدا را بخوانید، در حالى که نمى‏خوانید، بلکه تنها خدا را مى‏خوانید و اگر او بخواهد عذاب را از شما بر مى‏دارد، آرى آن روز دیگر شرک یک عمر خود را فراموش خواهید کرد." سوره انعام آیه 41"
[63] - از ایشان بپرس چه کسى‏ را از ظلمت‏هاى خشکى وآن گاه که خدا را به تضرع و مى‏خوانید، و مى‏گوئید: اگر ما را از این‏نجات دهد از شکرگزاران خواهیم بود، نجات مى‏بخشد، آن‏وقت خودت در پاسخ بگو: شما را از آن ورطه و از هر بلائى نجات مى‏دهد، و شما دوباره شرک مى‏ورزید." سوره انعام آیه 64"
[64] -
[65] -  ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 52-C
[66] - از شما به آن کس که دارد جان مى‏دهد نزدیکتریم و لیکن شما نمى‏بینید." سوره واقعه آیه 85"
[67] -  هر چیزى را او بیافرید و به نوعى که کس نمى‏داند اندازه‏گیریش کرد." سوره فرقان آیه 2"
[68] -  که خدا میان هر کس و قلب او حائل است." سوره انفال آیه24
 
[69] - سفینة البحار ج 2 ص 409
[70] هان اى مردم شما همه محتاجان به خدائید، و خدا به تنهایى بى‏نیاز است." سوره فاطر آیه 15"
 
[71] - و آنچه را که درخواست کرده‏اید به شما داده، و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید تا به آخرش نمى‏رسید، به درستى که آدمیان ستم‏ پیشه و کفرانگرند." سوره ابراهیم آیه 34".
[72] - همه آنان که در آسمانها و زمینند از او درخواست مى‏کنند، هر روز او در کارى است." سوره الرحمن آیه 29"
[73] - بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگار من به شما اعتنایى ندارد." سوره فرقان آیه 77"
[74] - بگو به من خبر دهید: اگر عذاب ناگهانى خدا، و یا قیامت به سراغتان آید، باز هم غیر خدا را خواهید خواند؟ اگر در دعوى شرک خود راستگو باشید باید آن روز هم غیر خدا را بخوانید، در حالى که نمى‏خوانید، بلکه تنها خدا را مى‏خوانید و اگر او بخواهد عذاب را از شما بر مى‏دارد، آرى آن روز دیگر شرک یک عمر خود را فراموش خواهید کرد." سوره انعام آیه 41"
[75] - از ایشان بپرس چه کسى‏ را از ظلمت‏هاى خشکى وآن گاه که خدا را به تضرع و مى‏خوانید، و مى‏گوئید: اگر ما را از این‏نجات دهد از شکرگزاران خواهیم بود، نجات مى‏بخشد، آن‏وقت خودت در پاسخ بگو: شما را از آن ورطه و از هر بلائى نجات مى‏دهد، و شما دوباره شرک مى‏ورزید." سوره انعام آیه 64"
[76] - و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا دعایتان راى مستجاب کنم، که آن کسانى که از عبادت من استکبار مى‏کنند به زودى خوار و ذلیل به دوزخ در مى‏آیند." سوره مؤمن آیه 60"
[77] - سوره ی غافر آیه 14
[78] - او را هم در حال ترس بخوانید، و هم در حال طمع، که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است سوره ی اعراف آیه ی 56
[79] و ما را در حال رغبت و رهبت (خوف و رجاء) مى‏خوانند، و در برابر ما خاشعند" سوره انبیاء آیه 90"
[80] - پس خدا راى بخوانید در حالى که دین را برایش خالص کنید." سوره مؤمن آیه 14"
[81] به یاد آر زکریا را، آن هنگام که پروردگار خود را پنهانى ندا کرد، که چه و چه و در آخر گفت: پروردگارا من هرگز در دعا کردن به درگاه تو کوتاهى نکرده‏ام." سوره مریم آیه4و3
[82] - و خدا دعاى کسانى را که ایمان دارند و عمل‏هاى صالح مى‏کنند، مستجاب نموده، و از فضل خود بیش از آنچه مى‏خواهند مى‏دهد." سوره شورى آیه 26"
[83] - اصول کافى ج 2 ص 468
[84] - عدة الداعى ص 123
[85] - مکارم الاخلاق ص 389
[86] - عدة الداعى ص 123- 124
[87] - عدة الداعى ص 123 و 124
[88] - نقش دعا در زندگی، اصغر طاهرزاده،  ص4
[89] - کتاب «نیایش حسین(علیه السلام) در صحرای عرفات» ص 8.
[90] - سوره نساء آیه 28.
[91] - سوره ذاریات آیه 59.
[92] - اصول کافی، کتاب الدعا.
[93] - همان ص7
[94] - همان ص8
[95] - «مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة»، (ترجمه حسن مصطفوی) ص77.
[96] - «بحارالانوار»، ج 92، ص 242.
[97] - «اصول کافی»، باب صلوات بر محمد و خاندانش.
[98] - سوره اعراف آیه 55.
[99] - «اصول کافی»، باب ذکر خدا در نهان.
[100] - «اصول کافی»، باب عمومیت در دعا.
[101] - نقش دعا در زندگی، اصغر طاهرزاده
[102] - همان، ص24


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12