علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 دسامبر 17 - 29 ربيع الاول 1439 - 26 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 224484
تاریخ انتشار : 23 آبان 1396 13:3
تعداد مشاهدات : 336

خاطرات همسر استاد مطهري از همسر علامه طباطبايي

24 آبان ماه سالگرد رحلت مرحوم استاد علامه طباطبايي است. همسر ايشان در سال 1344 در زمان حيات مرحوم علامه در اثر بيماري به ديار باقي شتافت. فراق اين همسر فداکار، علامه را سخت تحت تأثير قرار داد. سالگرد اين مفسر بزرگ قرآن بهانه اي شد تا خاطرات ناگفته اي درباره مرحومه «قمر السادات مهدوي» همسر علامه طباطبايي که در توفيقات ايشان نقش به سزايي داشته است از زبان همسر شهيد مطهري بشنويم.

به گزارش پايگاه اينترنتي شهيد مطهري (motahari.ir) متن اين گفتگو بدين شرح است:

- در ابتدا مقداري از زندگي علامه طباطبايي و همسر بزرگوارشان بگوييد.

 همسر استاد: مرحوم علامه در کودکي پدر و مادرش را از دست مي دهد. از آنجا که علامه در خانواده ثروتمندي به دنيا آمده بود، براي فرزندان خانواده خدمتکار گرفته بودند تا علامه و برادرشان مرحوم سيد محمد حسن الهي را بزرگ کنند. 

علامه وقتي به قم مشرف شدند مانند دوران نجف از نظر مالي تحت فشار بودند که اين به دليل نرسيدن عوايد املاک و کتابهايشان بود و براي همين، خانه کوچک و محقري گرفتند. همسر علامه خانم قمر السادات مهدوي با اينکه در خانواده متمولي بزرگ شده بود و ظاهرا دختر يکي از تجار تبريز بود بسيار زن فهيم و قانعي بود. 

يادم است همسر علامه، که از بستگان ايشان هم بودند، براي من تعريف مي کردند که ما در تبريز سالي چند من روغن حيواني مصرف مي کرديم. به قم که آمديم در منزل کوچکي ساکن شديم که امکانات زيادي هم نداشت. حداکثر مي توانستيم روزي پنج سير گوشت بخريم. من دنبه هاي گوشت را جدا مي کردم و داخل سبدي که از سقف آشپزخانه آويزان کرده بودم، مي انداختم. هر چند روز يکبار دنبه ها را آب مي کردم و از آن به عنوان روغن استفاده مي کردم. هيچ وقت هم به علامه نمي گفتم ما روغن نداريم که ايشان ناراحت شود و از کار و مطالعه باز بماند. مي خواستم فکرش آزاد باشد. دوستي با ايشان براي من درس آموز بود.

- از رفتارهاي درس آموز ايشان مثال ديگري در خاطر داريد؟

همسر استاد: گاهي سه ماه تابستان ما به درکه مي رفتيم و يک سال مرحوم علامه و همسرشان هم آنجا بودند و در اين سه ماه منزل ما نزديک هم بود. خيلي از اوقات خانم به منزل ما مي آمد و گاهي وقت ها هم ما به منزل آنها مي رفتيم. 

يک روز که منزل ما آمده بودند، چهار تا تخم مرغ کنار گذاشته بودم که مي خواستم با آن کوکو درست کنم. خانم به آشپزخانه آمدند و ديدند من در حال شکستن تخم مرغ هستم. گفت اين همه تخم مرغ را براي چند نفر مي خواهي درست کني؟ گفتم براي خودمان، گفتند خانم جان دو تا تخم مرغ هم زياد است، من براي خودم، حاج آقا و دو پسرمان سه تا تخم مرغ مي زنم، دو تا از تخم مرغ ها را نگه دار.

در مدتي که من با ايشان آشنايي داشتم، هميشه به من درس زندگي مي دادند. ايشان تمام لباس هايشان را خودشان مي دوختند. 

- چه خاطره ديگري درباره همراهي و محبت همسر علامه نسبت به ايشان  داريد؟

همسر استاد:  به عمرم خانمي مثل ايشان نديدم که اينقدر دغدغه همسرش را داشته باشد. مي گفت: وقتي علامه در حال مطالعه است چاي کمرنگ را به اتاق ايشان مي برم و به علامه نگاه هم نمي کنم. چاي را مي گذارم و مي آيم بيرون تا مبادا رشته افکارش پاره شود.

روزي مهمان خانم بودم. لباس هايشان خيلي مندرس و کهنه شده بود و ايشان نياز داشت که لباسي براي خودش بدوزد. زماني که علامه بيرون مي رفت به ايشان گفت، از درس که بر مي گرديد در راه براي من پارچه بخريد. علامه براي ايشان سه متر پارچه خريد. پارچه را که ديدم به نظرم پارچه خوبي نيامد و اساسا براي لباس مناسب نبود. به خانم گفتم که به نظر من اين پارچه مناسب پيراهن نيست و حتما خود خانم هم فهميدند که اين پارچه، براي لباس مناسب نيست. همسر علامه  با لبخند و با تأکيد خاصي به من گفت که «اين را "حاج آقا" خريده اند و آنچه را که حاج آقا بخرند حتما خوب است. چرا به درد پيراهن نمي خورد؟!» همان روز ايشان لباس ساده اي از آن پارچه دوختند و و بر تن کردند. اين قدر ايشان به علامه با محبت و فداکاري برخورد مي کردند و به خاطر محبتي که بين شان بود زندگي خوبي داشتند. 

 - چه شد که ايشان فوت کردند؟

همسر استاد:  بسيار سرحال بودند و بي نهايت نظيف و تميز هم بودند. نزديک عيد بود که ايشان منزل شان را تميز کرده و به منزل يکي از همسايه ها براي بازديد رفته بودند. گويا همان جا حال شان بد مي شود و پس از مدتي فوت کردند.  فکر کنم حدود 58 سال داشتند و مزارشان هم در قبرستان نو در قم است.

علامه بعد از فوت همسرشان بسيار متأثر شدند و تا مدت ها با صداي بلند گريه مي کردند. تا چند سال هر وقت به منزل ايشان مي رفتم، به خاطر دوستي که من با خانم داشتم، من را که مي ديدند ياد همسرشان مي افتادند و با صداي بلند گريه مي کردند. 

- ازدواج دوم علامه چه زماني بود؟

همسر استاد:  چند سال بعد نزديکان علامه ديدند که ايشان با اين حالي که دارند، ممکن است از بين بروند. براي همين از خواهر مرحوم آقاي روزبه براي ايشان خواستگاري کردند. يادم هست علامه بعد از مرگ همسرشان گاهي که به منزل ما مي آمدند و چاي مي خوردند مي گفتند: هيچ چيز مزه چاي زعفراني خانم را نمي دهد. البته اين جمله را در زمان حيات خانم هم مي گفتند.

- در پايان اگر صحبتي داريد بفرماييد.

همسر استاد: ضمن تشکر از شما که يادي از اين خانم بزرگوار کرديد از خوانندگان اين مصاحبه مي خواهم فاتحه اي براي روح اين خانم بزرگوار بخوانند. مرحوم علامه به يکي از شاگردانشان پولي داده بودند تا به کسي بدهد تا شبهاي جمعه به نيابت از همسرشان حرم حضرت فاطمه معصومه (س) را زيارت کند. 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12