علامه طباطبایی
يکشنبه - 2017 دسامبر 17 - 29 ربيع الاول 1439 - 26 آذر 1396
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 225351
تاریخ انتشار : 30 آبان 1396 14:41
تعداد مشاهدات : 45

نظر امام خمینی (ره) درباره تعطیلی درس اسفار علامه طباطبایی

اما امام فرمودند: نمی شود در اینباره چیزی به آقای بروجردی گفت و چون یکی از دوستان اصرار کرد، امام با عصبانیت گفتند: من چه کنم، کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد


نویسنده: وحید واحدجوان

مخالفت مرحوم آیت الله بروجردی با تدریس اسفار اربعه ملا صدرا تحلیل ها و نتایج متفاوتی را به دنبال داشته و دارد. از این رو با توجه به اهمیت این جریان تاریخی و برداشت های نادرست از آن مساله در زمان حاضر، بر آن شدیم تا نظرات و تحلیل های بزرگان حوزه در این باره را تقدیم مخاطبان گرامی کنیم که در این بخش، نظر حضرت امام خمینی (ره) از نظر می گذرد.   

محقق و استاد برجسته علی دوانی (ره) در این باره خاطره ای از حضرت امام نقل می کند: 
«در سال 1388 ه.ش شنیدیم که مرحوم آیت الله بروجردی گفته اند که آقای طباطبائی با این درس مفصلی که برای حکمت و فلسفه خود به راه انداخته، به حوزه علمیه ضربه می زند، چرا که حوزه اساسش بر تدریس و نشر علوم دینی، فقه، اصول و حدیث گذاشته شده است.

جوسازی بر علیه مرحوم علامه طباطبائی به لحظه های بحرانی ای رسیده بود. از این رو، من و چند نفر دیگر تصمیم گرفتیم که در حمایت از علامه طباطبائی دست به کار شویم و جلوی واقعه را قبل از وقوع بگیریم.

تمام ترس ما از این بود که مبادا مرحوم آیت الله بروجردی حرفی بزند و افراد مغرض آن را دامن بزنند و در نتیجه کار بر علامه طباطبائی سخت شود. اما نمی دانستیم چه کنیم یا کار را از کجا پیگیری کنم. سرانجام تصمیم گرفتیم به نزد امام خمینی برویم و چاره کار را از ایشان بخواهیم. چرا که ایشان هم فقیه مصلح بودند و هم حکیم و استاد بزرگ فلسفه؛ با اینکه شنیدیم که امام کسالت دارند و سرما خورده اند، ولی چاره نبود؛ شرایط از حساسیت زیادی برخوردار بود.

در یکی از همان شبها با دو- سه نفر از افراد فاضل به خدمت امام رفتیم. ایشان طبق معمول، با قلم نی و دوات قدیمی، با خط خوش و زیبای خود، مشغول نوشتن درسی بودند که در همان روزها به تدریس آن مشغول بودند. سلام کردیم و نشستیم. امام آخرین سطر را بر روی کاغذ لیمویی صیقل زده ای به سبک قدما نوشتند و قلم را در جاقلمی دوات گذاشتند.

سپس ضمن احوالپرسی از ما منتظر ماندند که بدانند برای چه آمده ایم. یکی از ما گفت: شما خودتان استاد فلسفه حوزه علمیه بوده اید. این روزها بر اثر گسترش مکتب مادی و تبلیغات الحادی، تدریس فلسفه بیش از هر وقت دیگر لازم و ضروری است. فعلاً آقای طباطبائی پیشرو استادانی است که در حوزه، فلسفه تدریس می کنند. شنیده ایم در نزد آیت الله بروجردی بر ضد ایشان جوسازی شده و ممکن است تصمیم حادی بگیرند و عکس العمل نشان دهند که به زیان آقای طباطبائی تمام شود. خلاصه، از ایشان خواستیم که هر طور شده با آیت الله بروجردی ملاقات کنند و اگر بتوانند ایشان را متوجه غرض ورزی های اطرافیان یا ساده اندیشان بکنند.

اما امام فرمودند: نمی شود در اینباره چیزی به آقای بروجردی گفت و چون یکی از دوستان اصرار کرد، امام با عصبانیت گفتند: من چه کنم، کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد.

پس از چند لحظه سکوت، اضافه کردند: آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدسان آن را ترک کردند.

بعد امام گفتند: آقای طباطبائی مرد بزرگی است، حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است. ولی من شنیده ام که این روزها خیلی ها به درس فلسفه ایشان می روند. من عرض کردم، بله. فرمودند: مثلاً چقدر؟ گفتم، صبح ها در مسجد سلماسی اسفار می گویند و بنده هم می روم، حدود 200-300 نفر هستند.

فرمودند: شنیده ام آشیخ حسینعلی (منتظری) هم در مسجد امام حکمت می گوید؟ عرض کردم، بله ایشان هم شرح منظومه تدریس می کنند، بنده هم می روم و حدود یکصد و پنجاه نفر شاگرد فلسفه دارند.

حضرت امام (ره) به یکی از فضلای حاضر که او نیز از شاگردان معروف خود امام بود فرمودند: تو هم که شنیده ام فلسفه می گویی! آن فرد فاضل گفت: بله. امام فرمودند: چقدر پای درس تو می آیند؟ گفت: حدود پنجاه نفر.

در این لحظه امام با ناراحتی فرمودند: خوب، ببینید کی حوزه های علمی شیعه اینقدر فلسفه خوان داشته است؟ آیا اینها همه فلسفه را می فهمند؟ فلسفه در طول تاریخ خود قاچاق بوده و باید آن را به صورت قاچاق خواند. به خصوص در حوزه های علمیه؛ اینقدر زیاد و برای همه کس درس نگویید و اجازه ندهید همه بیایند و بنشینند. مگر همه اینها اهل هستند؛ کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، به طوری که منحرف نشوند، کم هستند.

سپس مکث کردند و افزودند: وقتی من در صحن حضرت معصومه (سلام الله علیها) حکمت درس می گفتم، حجره ای را انتخاب کرده بودم که حدود 17 نفر جا داشت. عمداً چنان جایی را انتخاب کرده بودم که بیشتر نیایند. به آنهایی که می آمدند و افراد خاص و شناخته شده ای هم بودند می گفتم، درس مرا بنویسید و بیاورید. اگر دیدم فهمیده اید، اجازه می دهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید چون مطالب را درک نمی کنید و باعث زحمت خواهید شد؛ هم زحمت خودتان و هم زحمت من؛ چون خواهید گفت که ما پیش فلانی فلسفه خوانده ایم.

بعد فرمودند: اگر من هم جای آقای بروجردی و رئیس و سرپرست حوزه بودم، از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملاً علنی، احساس مسئولیت می کردم. وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است. البته در کنار آن هم عده ای که مستعد هستند، - مخصوصاً این روزها- با حفظ شرایط و رعایت وضع حوزه و مسئولیتی که فقیه مرجع مسئول حوزه دارد، می توانند معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر خصم مسلح باشند؛ ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا از درس و بحث و چاپ و نشر کتاب های فلسفه آن هم در حوزه.

آنگاه افزودند: آقای بروجردی را نمی شود دید، آن هم برای این کار؛ نمی گذارند آنطور که می خواهید مطالب را به ایشان برسانند. به نظرم خوب است آقای طباطبائی چند ماهی تمارض کنند و درس فلسفه را تعطیل کنند و مسافرت بروند تا وضع فعلی قدری آرام بگیرد و بعد که برگشتند، برای عده کمتری و در گوشه ای درس خود را بگویند. آشیخ حسینعلی (منتظری) هم درس فلسفه را کمتر بگوید. فعلاً صلاح در این است. تا بعد چه بشود ... یکی- دو روز بعد جریان را به استاد فقید علامه طباطبائی گفتیم و ایشان هم که در آغاز حاضر به این کار نبودند سرانجام قبول کردند و به مسافرت رفتند. به این ترتیب ماجرا پایان گرفت.» (سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص97 تا 100) 

از مطالب امام، نکات بسیاری استفاده می شود که به 9 مورد آن اشاره می کنم:

1.آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند.

در زندگی نامه آیت الله بروجردی آمده است که ایشان علاوه بر فقه و اصول و رجال، در درس فلسفه‏ دو فحل این فن، یعنی آخوند کاشی و جهانگیرخان قشقایی، حاضر شد و از آنها استفاده کرد.

عارف متأله ملا محمد کاشانی معروف به آخوند کاشی، و حکیم جهانگیرخان قشقایی از شاگردان عارف بزرگ حکیم صهبا آقا محمد رضا قمشه ای بوده اند.

2. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدسان آن را ترک کردند.

همچنین حضرت امام در ماههای آخر عمر شریف خود (3 اسفند 67) درباره تدریس فلسفه در ایام جوانی خود می فرماید: «اين از مسائل رايج حوزه ‏ها بود كه هر كس كج راه می رفت متدينتر بود. ياد گرفتن زبان خارجى، كفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرك به شمار می رفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از كوزه‏اى آب نوشيد، كوزه را آب كشيدند، چرا كه من فلسفه می گفتم. ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه می يافت، وضع روحانيت و حوزه‏ ها، وضع كليساهاى قرون وسطى می ‏شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعى حوزه‏ ها را حفظ نمود.» (پيام (منشور روحانيت) به روحانيون، مراجع، مدرسين، طلاب و ائمه جمعه و جماعات/ صحیفه امام ج21 ص 279)

3. کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد

جالب این است که شهید آیت الله مطهری نیز به این مساله اشاره ای داشته است. استاد شهید در یکی از کتابهای خود می گوید: «من هشت سال نزد مرحوم آقاى بروجردى (اعلی ‏اللَّه مقامه) درس خوانده بودم و حقيقتا به شخص ايشان خيلى اعتقاد داشتم و واقعا او را يك مرد روحانى می ‏دانستم. البته اينكه افرادى (از جمله خود من) به دستگاه ايشان انتقاد داشتند، به جاى خود، اما من به شخص اين مرد معتقد بودم، يعنى او را يك مرد روحانى واقعى و كاملا مؤمن و معتقد و خداترس می ‏ديدم.»                     
(مجموعه ‏آثار استادشهيدمطهرى، ج‏4 ص 533)

یعنی بین شخص آیت الله بروجردی و دور و بر ایشان و دستگاه ایشان فرق بود و به قول حضرت امام آنها «نمی گذارند آنطور که می خواهید مطالب را به ایشان برسانند.»  

4. آقای طباطبائی مرد بزرگی است، حفظ ایشان با این مقام علمی لازم است

علامه طباطبایی همیشه نزد امام مورد احترام بود چنانکه بعد از وفات مرحوم علامه طباطبایی، حضرت امام فرمودند: «من قبلًا بايد از اين ضايعه‏ اى كه براى حوزه‏ هاى علميه و مسلمين حاصل شد و آن رحلت مرحوم علامه طباطبايى است اظهار تأسف كنم و به شما و ملت ايران و خصوص حوزه‏ هاى علميه، تسليت عرض كنم. خداوند ايشان را با خدمتگزاران به اسلام و اولياى اسلام محشور فرمايد و به بازماندگان ايشان و به متعلقين و شاگردان ايشان صبر عنايت فرمايد. (سخنرانى در جمع مسئولان بنياد شهيد، 25 آبان 1360؛ صحيفه امام، ج‏15 ص 363)

5. کی حوزه های علمی شیعه اینقدر فلسفه خوان داشته است؟ آیا اینها همه فلسفه را می فهمند؟

6. اینقدر زیاد و برای همه کس درس نگویید و اجازه ندهید همه بیایند و بنشینند. مگر همه اینها اهل هستند؛ کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، به طوری که منحرف نشوند، کم هستند.

7. به آنهایی که می آمدند (درس فلسفه امام) و افراد خاص و شناخته شده ای هم بودند می گفتم، درس مرا بنویسید و بیاورید. اگر دیدم فهمیده اید، اجازه می دهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید چون مطالب را درک نمی کنید و باعث زحمت خواهید شد؛ هم زحمت خودتان و هم زحمت من؛ چون خواهید گفت که ما پیش فلانی فلسفه خوانده ایم.

فهمیدن فلسفه و به عمق مطالب فلاسفه بزرگ پی بردن کار هر کس نیست. اینکه هر کسی در درس فلسفه یک یا چند استاد – اگر چه برجسته- شرکت بکند دلیل نمی شود که به عمق مطالب فلسفی و حکمی رسیده باشد، چه برسد به اینکه فردی بخواهد تنها با مطالعه برخی از کتب فلسفی و یا پاس کردن چندین واحد درسی به عمق مطالب فلسفی نائل شود.

و حتی صرف انتساب به اساتید برجسته فلسفه و عرفان و شاگردی آنها لزوما دلیل فهم خوب و صحیح مطالب نیست و بلکه گاهی مایه زحمت استاد و شاگرد هم خواهد بود.  

از این رو بزرگان حکمت و عرفان می فرمایند ندانسته و به عمق نرسیده رد نکنید. اگر متخصص این فن نیستید وارد نشوید و با عقل خود امور را ارزیابی نکنید. هر فنی، متخصص مخصوص به خود را دارد.

به عنوان نمونه حضرت امام درباره بحث «وحدت وجود» که از مهمترین مباحث کتب حکمت متعالیه و عرفان است می فرماید: « لازم نيست اگر انسان داراى علمى نشد از آن تكذيب كند و به صاحب آن علم جسارت نمايد. پيش عقل سليم همان طور كه تصديق بى ‏تصور از اغلاط و قبايح اخلاقيه به شمار مى ‏آيد، تكذيب بى ‏تصور نيز همين طور، بلكه حالش بدتر و قبحش افزون است. اگر خداى تبارك و تعالى از ما سؤال كند كه شما كه مثلا معنى «وحدت وجود» را به حسب مسلك حكما نمى ‏دانستيد و از عالم آن علم و صاحب آن فن اخذ نكرديد و تعلم آن علم و مقدمات آن را نكرديد، براى چه كوركورانه آنها را تكفير و توهين كرديد، ما در محضر مقدس حق چه جوابى داريم بدهيم جز آنكه سر خجلت به زير افكنيم. و البته اين عذر پذيرفته نيست كه «من پيش خود چنين گمان كردم.» هر علمى مبادى و مقدماتى دارد كه بدون علم به مقدمات، فهم نتيجه ميسور نيست، خصوصا مثل چنين مسئله دقيقه كه پس از عمرها زحمت باز فهم اصل حقيقت و مغزاى آن بحقيقت معلوم نشود. چيزى را كه چندين هزار سال است حكما و فلاسفه در آن بحث كردند و موشكافى نمودند، تو مى‏ خواهى با مطالعه يك كتاب يا شعر مثنوى مثلا با عقل ناقص خود ادراك آن كنى! البته نخواهى از آن چيزى ادراك كرد- رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره»  (شرح چهل حديث، ص389 )

برخی از مخالفان فلسفه و عرفان اسلامی، تلاش کردند تا امام خمینی (ره) را مخالف عرفان و فلسفه معرفی کنند و گفتند امام در اواخر عمر از این دو علم برگشت و اظهار پشیمانی کرد و برای مدعای خود، عبارات و اشعاری از امام در مذمت عرفان و فلسفه و ... نقل کردند.

غافل از اینکه آن بزرگمرد تاریخ تشیع و اسلام، علومی مانند فقه، اخلاق، اصول فقه، علم توحید و حتی حفظ قرآن کریم را نیز در برخی از موارد مورد مذمت جدی قرار داده و حتی در اشعار خود از مسجد و مدرسه نیز اظهار بی زاری کرده است – در می خانه گشایید به رویم شب و روز / که من از مسجد و از مدرسه بی زار شدم - که البته هیچکدام از این موارد، در نظر امام راحل، به خودی خود مذموم نبودند. پس باید در همه این موارد مراد امام از آن مذمت ها و بی زاری ها را پیدا کرد.

یکی از مرادهای امام خمینی (ره) از مذمت های مذکور را می توان در نامه اخلاقى و عرفانى خود به مرحوم حاج احمد آقا پیدا کرد.

ایشان ابتدا می نویسد: «پس علوم رسمى هر چند فلسفه و علم توحید خود حجابند و هر چه بیشتر شوند حجاب غلیظتر و افزون‏تر گردد و چنانچه مى ‏دانیم و مى ‏بینیم لسان دعوت انبیاء- علیهم السلام و اولیاى خُلَّص سلام اللَّه علیهم لسان فلسفه و برهان رایج نیست بلکه آنان با جان و دل مردم کار دارند و نتایج‏ براهین را به قلب بندگان خدا مى ‏رسانند و آنان را از درون جان و دل هدایت مى ‏نمایند. و مى ‏خواهى بگو: فلاسفه و اهل براهین حجاب‏ها را افزون کنند و انبیاء- علیهم السلام- و اصحاب دل کوشش در رفع حجاب کنند، لهذا تربیت‏ شدگان اینان، مؤمنان و دل باختگانند و تربیت‏ شدگان و شاگردان آنان، اصحاب برهان و قیل و قالند و با دل و جان، سر و کار ندارند.» (صحیفه امام، ج‏16، ص 219)

و سپس در ادامه گوشزد می کند: «و آنچه گفتم به آن معنى نیست که به فلسفه و علوم برهانى و عقلى نپرداز و از علوم استدلالى روى گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلکه به آن معنى است که فلسفه و استدلال راهى است براى وصول به مقصد اصلى و نباید تو را از مقصد و مقصود و محبوبْ محجوب کند، یا بگو این علوم عبورگاه به سوى مقصد هستند و خود مقصد نیستند و دنیا مزرعه آخرت است و علوم رسمى مزرعه وصول به مقصودند، چنانچه عبادات نیز عبورگاه به سوى او- جلّ و علا- است» (صحیفه امام، ج 16 ص 219)

همچنین حضرت امام در اواخر ماههای عمر شریفش (11 دی ماه 1367) در نامه مهم و تاریخی به ميخائيل گورباچف از بزرگان حکمت مشاء، اشراق، متعالیه و حتی عرفان نام می برد و می فرماید: « اگر جنابعالى ميل داشته باشيد در اين زمينه‏ ها تحقيق كنيد، مى ‏توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب در اين زمينه، بهنوشته‏ هاى فارابى و بو على سينا - رحمة اللَّه‏ عليهما - در حكمت مشاء مراجعه كنند، تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هرگونه شناختى بر آن استوار است، معقول است نه محسوس؛ و ادراك معانى كلى و نيز قوانين كلى كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد، معقول است نه محسوس، و نيز به كتابهاى سهروردى - رحمة اللَّه عليه- در حكمت اشراق مراجعه نموده، و براى جنابعالى شرح كنند كه جسم و هر موجود مادى ديگر به نور صِرف كه منزه از حس مى ‏باشد نيازمند است؛ و ادراك شهودىِ ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسى است. و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدر المتألّهين - رضوان اللَّه تعالى عليه و حشره اللَّه مع النبيين و الصالحين- مراجعه نمايند، تا معلوم گردد كه حقيقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هر گونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد.

ديگر شما را خسته نمى ‏كنم و از كتب عرفا و به خصوص محيى الدين ابن عربى نام نمى ‏برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تنى چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهى قم گردانيد، تا پس از چند سالى با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهى از آن امكان ندارد.» (صحیفه امام ج 21 ص 223)

8. آقای بروجردی را نمی شود دید، آن هم برای این کار؛ نمی گذارند آنطور که می خواهید مطالب را به ایشان برسانند.

9. پیشنهاد امام به علامه این بود که: به نظرم خوب است آقای طباطبائی چند ماهی تمارض کنند و درس فلسفه را تعطیل کنند و مسافرت بروند تا وضع فعلی قدری آرام بگیرد و بعد که برگشتند، برای عده کمتری و در گوشه ای درس خود را بگویند. 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12