علامه طباطبایی
سه شنبه - 2019 ژوئن 18 - 15 شوال 1440 - 28 خرداد 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 252789
تاریخ انتشار : 14 بهمن 1397 9:59
تعداد بازدید : 368

گفتگو با آیت الله دکتر صادقی تهرانی پیرامون تفسیر المیزان (قسمت پایانی)

آنچه می خوانید بخش پایانی از گفت و گوی مجله "پژوهش های قرآنی" با مرحوم آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی پیرامون تفسیر شریف المیزان است که به مناسبت درگذشت علامه طباطبایی انجام پذیرفته است.



جهت مشاهده بخش نخست این مصاحبه اینجا  کلیک کنید

* جایگاه تفسیر المیزان را در میان اهل سنت و شیعه چگونه می بینید، و تا چه میزان پذیرفته شده یا ردّ شده است؟ 

استاد دکتر صادقی: المیزان، هم جایگاه قوی در میان شیعه دارد وهم در میان اهل سنت، حتی مقالاتی در ریاض و کویت و… راجع به المیزان والفرقان نوشته اند و به هردو اعتراض دارند، ولی هر دو را هم احترام کردند؛ یعنی المیزان تفسیری است که در طول تاریخ ابداع کرده و انفجار در افکار تفسیری ایجاد کرده، به گونه ای که هم اکنون در حوزه های اهل سنت قابل پذیرش است و یکی از ارکان مهم تفسیر شیعی در میان اهل سنت تفسیر المیزان است که من در مکه و مدینه و لبنان و سوریه و جاهای دیگر مشاهده کردم.

* دیدگاه های اهل تسنن را درباره تفسیر المیزان چگونه می بینید؟ 

استاد دکتر صادقی: اهل تسنن، آن ها که آزاداندیش هستند، نسبت به تفسیر المیزان خیلی متقاعدند و مجذوب اند. اما آن ها که اسیر فکر می کنند، با المیزان مخالف هستند. کسانی از اهل تسنن که با آن ها گفت وگو می شد، درجاهای مختلف، در دانشگاه ها، در جلساتی که داشتیم، روی المیزان حساب خیلی عالی بازمی کردند؛ یعنی المیزان را بعضی از تفسیر فخر رازی قوی تر می دانند، درحالی که تفسیر فخر رازی قوی ترین تفسیر در میان سنی هاست. البته ازنظر تعبیر عربی خیلی قوی نیست، ولی ازنظر معنی و محتوی در نظر اهل تسنن بسیار قوی است و از میان همه تفاسیر شیعه، از جمله تفسیرهایی که مورد نظر اهل تسنن است، تفسیر المیزان است؛ یعنی ریشه ای که در میان اهل سنت پیدا کرده شاید کم تر از شیعه نباشد.

* تفسیر المیزان، با توجه با این که در صدر تفاسیر قرار گرفته، با چه دشواری ها و کاستی ها و لغزش هایی روبه روست و منشأ این دشواری ها و کاستی ها چیست؟ و آیا مطالبی هست که خود علامه درجاهای دیگر برخلاف مبنای تفسیری خود بیان کرده باشند و معتقد به آن نباشند؟ 

استاد دکتر صادقی: آن گونه که من تحقیق کرده ام از درس ایشان وهم از کتاب ایشان، ایشان در تفسیر از کسی تقلید نداشتند؛ یعنی آنچه را که به نظرشان درست و ثابت رسیده است، آن را یادداشت کرده اند، منتهی احیاناً تهافت در تفسیر هست، در بعضی موارد اثبات کردند و درجای دیگر احیاناً نفی کردند، یا در یاد ایشان نبوده یا توجه نداشتند، ولکن این موارد خیلی کم است

امّا پاسخ این که آیا مطلبی هست که ایشان نوشته باشند و خودشان معتقد نباشند، خیر، ظاهراً نیست، صد درصد تا آن جایی که ایشان توجه داشتند، غفلت نبوده است. آنچه را که در نظرشان بوده، نوشتند و آنچه را نوشتند، ممکن نیست که برخلاف نظر خودشان باشد. امّا درباره دشواری های تفسیر، صعوبت این تفسیر از چند جهت است

اول. از جهت تعبیر که تعبیر عربی خالص نیست

دوم. چون لغات علمی به کار رفته، بنابراین عرب های عادی نمی توانند بفهمند و یا فهم آن برای ایشان مشکل است

سوم. چون روش تفسیری ایشان برخلاف روش های تفسیری معمول است، فراگیری آن مشکل است، هرچند عبارت ساده شود، بلی عبارت بسیار ساده عربی آورده می شود، و لکن چون مطالب برخلاف تفاسیر دیگر است، تلقی اش قابل تأمّل است و به اشکال برخورد می کند

به عبارت دیگر، تنها دشواری المیزان در دو بعد درونی و بیرونی است، بعد درونی آن، نادیده گرفتن تمامی نظرات علمی است، در برابر صراحت و یا ظهور مستقر قرآنی، که از خود بیخود شدن و تنها نظر مستقیم با عینک بی رنگ و نگرش بی شائبه داشتن به آیات قرآنی بر مبنای دلالت لغوی و ادبی قرآنی است

بعد برونی آن، برخورد با افکار دیگران است که با شهرت ها و اجتماعاتی بر خلاف دلالت قرآنی در طول تاریخ اسلامی مواجه شده و در اثر آن نظرات اصیل قرآنی مورد تهمت قرار می گیرد و نه تنها غیرمفسرین، بلکه مفسرین نیز دچار چنان خیالاتی هستند

درست است که احیاناً لغزش های فلسفی ـ عرفانی و احیاناً فقهی در المیزان دیده می شود؛ مثلاً در تفسیر آیات روح برمبنای روح فلسفی، روح را مجرد دانسته و یا مجرداتی غیر از خدا قائل شده است، و یا در آیه (… والزیتون والرمان کلوا من ثمره اذا أثمر و آتوا حقه یوم حصاده) که برمبنای گفته فقیهان و نویسندگان آیات الاحکام؛ فرموده است، چون این آیه مکی است و زکات حکم مدنی است، بنابراین مراد از حق یوم الحصاد، زکات نیست تا برخلاف مشهور شامل زیتون و انار باشد

حال آن که (ثمّ انشاناه خلقاً آخر) روح را ساخته شده از بدن می داند و نیز آیاتی که خلق انسان را از خاک و نطفه می داند، و چون اساس انسانیت انسان از روح است، پس روح هم از تراب و از نطفه است، وانگهی موجود مجرد نیازی به خالق ندارد

درباره زکات بیش تر آیاتش مکی است، خود زیتون و رمان که در آیه مکی ذکر شده است، دلیلی است بر عدم انحصار زکات در نُه چیز مشهور

در قضیه خلود در آتش است که از نظرات فلاسفه تبعیت شده که گفته اند (نهایت ندارد) وحال آن که مقتضای صریح آیاتی از قرآن و دلیل عقلی و عدل این است که (جزاء سیئة سیّئة مثل ها). برابری گناه و جزا، مقتضای عدل الهی است وچون گناه هرچه باشد محدود است، عذاب آن نیز محدود خواهد بود، ومانند این گونه اشتباهات که در تفسیر الفرقان به تفصیل یادآوری شده است

درعین حال، اشتباهات تفسیری در المیزان بسیار کم تر از سایر تفاسیر اسلامی است؛ زیرا مبنا و روشش معصوم است، گرچه ناخودآگاه واحیاناً خودآگاه تحمیلاتی بر بعضی آیات شده که این نیز به علت حاکمیت افکار فلسفی بشری و افکار حوزوی بوده است.

* چنانچه بعضی در عمل به راحتی نتوانند از المیزان استفاده کنند، بویژه عرب زبانها، آیا وظیفه ای برای بازگوکردن این مطالب وافکار به شکل جدید بر عهده مجامع علمی و تفسیری شیعه احساس می شود؟ 

استاد دکتر صادقی: بر عهده مفسرین شیعه است که این روش تفسیری المیزان را ادامه بدهند، با تجدید نظر در آن جهاتی که مانع از عمومی بودن تفسیراست، بعضی لغات عربی صد درصد بشود ومطالب واضح تر بیان شود و توضیح بیش تر داده شود، درعین این که عمق آن بیش تر توضیح داده شود، تا این که جهانی شود ومرحوم علامه هم این تفسیر را برای این ننوشتند که تا آخر همین تفسیر باشد وقابل تکمیل نباشد

درجلد سی ام تفسیرالفرقان که بنده اول ـ پیش از جلدهای دیگر ـ نوشتم، ایشان تقریری مرقوم فرمودند و در آن جا تشویق کردند، که در این سبک خسته نشوید و تداوم بدهید و حضوراً گاهی می فرمودند، من ازکوچک ترین افراد استفاده می کنم، نظرشان این نبود که فقط منحصر به تفسیرمن است و بس، بلکه هرکسی فکر قوی وجدید دارد، از آن استفاده می کنم و منحصر در تفسیر من ونظرمن نیست، چنانکه بعضی مفسرین این گونه هستند، که می گویند هر حرفی من می زنم، همان است. نه خیر، بلکه ایشان ازنظر بحث و تألیف و تفسیر براین نظر بودند که من به این جا رسیدم و پس از این هرکس می تواند دنباله اش را بیاورد و ادامه بدهد. بنابراین، وظیفه شیعه ومسلمانان این است که روش (تفسیر القرآن بالقرآن) را با حفظ جهات مثبت و ترک کاستیهای آن ادامه دهند.

* آیا تفسیر الفرقان چنین ویژگیهایی را دارد؟ 

استاد دکتر صادقی: ادعا نمی کنم، شاید تفسیرالفرقان چنین کاری را کرده باشد؛ یعنی درست است که در حاشیه المیزان است، جز این که ازنظر تأویل، ظاهراً قوی ترین تأویل است وازنظر مباحث تفسیری مفصل تر است و شاید درمواردی عمیق تر باشد، البته باز انحصار هم ندارد. شاید درآینده کسانی بیایند وتفاسیری بنویسند که دنباله تفسیر رسول خدا وائمه (ع) باشد که مبدأش در قرن چهارده، علامه بزرگوار بودند، و دیگران هم ادامه بدهند ان شاء اللّه

* تفسیر الفرقان تا چه اندازه از تفسیر المیزان متأثر است؟ 

استاد دکتر صادقی: تأثر الفرقان تأثر مبدئی است؛ یعنی فقط در تفسیر آیات به آیات، اما درجهات دیگر متأثر نیست، مثلاً در المیزان، چنانکه عرض کردم، خواه ناخواه تحمیلات فلسفی هست، ولی درالفرقان تحمیل فلسفی، عرفانی، فقهی، منطقی، ادبی، علمی اصلاً نشده؛ یعنی در نظر داشته ایم که هرگز تحمیل در آن نباشد، البته معصوم نیستیم، ولی نظر براین بوده است

به طور کلی در فقه و اصول و فلسفه، بنده نیم قرن بزرگ ترین فلاسفه را دیده ام، مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانی، مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم رفیعی قزوینی، مرحوم آقای خمینی، درسشان را قویاً دیده ام، ولی همه این ها مورد قبول من نبوده است وبر محور قرآن و برنامه تعقلی قرآن، بسیاری از مبانی فلسفی را قبول ندارم. عرفان، فلسفه، فقه، اصول، ادبیات، اجتماعیات و اخلاقیات، این مبانی و اندیشه ها را که گاه انسان از آن تأثر پیدا می کند به طور کلی نفی کردم و تا توانستم، صاف به قرآن نگاه کردم، لذا کم تر آیه ای پیدا می شود که اختلاف تفسیری با مفسرین نداشته باشم و شاید با المیزان که به نظر من بهترین تفسیر در طول تاریخ است، خیلی اختلاف داریم، مخصوصاً در (آیه 66 سوره اعراف) و در مباحث فقهی ایشان اصلاً وارد نشده اند. در مباحث فلسفی و منطقی اختلاف نظر ما با ایشان زیاد است ودرمباحث سیاسی اختلاف کم است.

* میزان تأثیر علامه طباطبایی در مقام تفسیر، از افکار فلسفی خودشان در چه حد است و آیا مورد تأیید است یا خیر؟ 

استاد دکتر صادقی: علامه بزرگوار از بزرگ ترین فلاسفه بودند، ولی با انصافی که ایشان به خرج داده اند، خواسته اند تا حد امکان افکار فلسفی بر قرآن تحمیل نشود، ولی در موارد اندکی ناخودآگاه این کار شده است

مثلاً ایشان روح را مجرد می دانند و به آیات روح که می رسند، این نظریه را بر قرآن تحمیل می کنند. در آیه (قل الروح من امر ربّی) روح از عالم امر است در مقابل عالم خلق. عالم خلق، عالم مادیات است وعالم امر جزء مجردات است. هنگامی که در تهران در خدمت آقای رفیعی درس شفا می خواندیم، ازایشان سؤال کردم: چرا آقایان فلاسفه بر قرآن تحمیل می کنند؟ گفتند: بله آن ها اشتباه هم می کنند. گفتم: امر در لغت، ایجاد مجرد نیست؛ یعنی (کلّ شیء خلقناه) آیا روح شیء است؟ گفتند: آری

بنابراین، خلق منحصر به مادیات نیست. پس مفسران ازنظر لغت هم خطا می کنند و خطای لغوی در مفسرین و فلاسفه و عرفا و منطقیین و ادبا ازنظر قرآنی بسیار زیاد است، بعضی از آن ها آن قدر واضح است که انسان تعجب می کند

مثلاً در کلمه (کراهت) فقها همگی می گویند، کراهت یعنی عملی که نه واجب است ونِ حرام، مرجوح است، از نصوص قرآن استفاده می شود که کراهت، حرمت است؛ مثلاً در سوره اسراء (کلّ ذلک کان سیّئه عند ربّک مکروهاً) کلّ ذلک چیست، می بینیم در آیه اموری مثل قتل نفس، شرک به خدا، زنا و… محرمات را پیش از این آیه ذکر کرده است. مگر خدا لغت بلد نبوده، چرا نفرموده حرام است و فرموده مکروه است، ولی بنا بر اصطلاح فقها، قتل نفس و شرک باللّه و… تنها امر مرجوح باید باشد

اطلاعات لغوی قرآنی و اطلاعات جملی قرآنی با روش های اهل فقه فرق دارد و باید انسان خود را از این بندها رها سازد و فکرش را از همه آنچه در حوزه است، خالی کند و فقط لغت قرآن را با قرآن، منطق قرآن را با قرآن و فلسفه قرآن را با قرآن، فقه قرآن را با قرآن، همه اش را از قرآن به کمک قرآن بگیرد، قرآن در حقیقت محور است

ییا مثلاً فقها در باب نکاح زانیه غیرسائله می گویند مکروه ومرجوح است. به آیه که می رسند می گویند: تحریم در آیه (وحرّم ذلک علی المؤمنین) به معنی محرومیت است و محرومیت، یا محرومیت بتّی و الزامی است که حرام است، یا محرومیت غیربتّی است که مکروه است، و در این جا تنها مکروه است، حال آن که خود (حرّم)، صریح درحرمت است، معنی آیه را عوض می کنند، (حرّم ذلک) نص است، برخلاف نص فتوی می دهند، چرا؛ چون شهرت است واجماع است

همان گونه که تفسیر المیزان انفجار است، سخنان ما هم انفجار است، چون شاگرد المیزان هستیم، ما انفجارات فقهی داریم، انفجارات فلسفی و عرفانی و منطقی داریم، مخصوصاً در آیه سوره اعراف (واذ اخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذرّیّتهم) در پاورقی این آیه، ده صفحه و شصت وشش تناقض منطقی را ذکر کردیم. بنابراین منطقی که انسان را از خطا حفظ کرده است، 66 تناقض منطقی بین علما دارد، پس باید به منطق قرآن مراجعه کنیم، در فلسفه و منطق و هر چیز دیگر، اگر به قرآن مراجعه کنیم، قرآن کتاب وحی است اما هرگز اشتباه نمی کنیم و اگر اشتباه کنیم، کم است به اعتبار این که ما معصوم نیستیم

اما اگر بنا باشد محورمان منطق، فلسفه و عرفان بشری باشد، این (خطأ علی خطأ) و (ظلمات بعضها فوق بعض) می باشد. آقای محمد رضا حکیمی مکتب تفکیک نوشتند یعنی این جدا آن جدا، نه این، نه آن، در کنار آن من مکتب تناقض نوشتم؛ یعنی تناقض بین وحی و افکار بشری که در مقابل مکتب وحی موقعیت و جایگاهی ندارد.

* در ادامه راهی که علامه در المیزان بدان اصالت دادند، وظیفه ای را که بر پویندگان راه علامه لازم می دانید چیست؟ 

استاد دکتر صادقی: همان طور که بارها عرض کردم، تفسیر قرآن به قرآن، یعنی آیه را فقط با آیات معنی کردن. اگر از آراء، روایات، لغت و علوم استفاده می شود، جنبه ابزاری و وسیله دارد، آن هم باید ابزار معصوم باشد و ابزار غیرمعصوم نباشد و این روش را که علامه بزرگوار ابداع فرمودند، باید ادامه بدهیم؛ یعنی اکتفا نکنیم که علامه در فلان مطلب چه فرمودند، درست است که آیه را به آیه تفسیر کردند، ولی نظرات، قابل پیشرفت است، باید دقت کنیم و دقت بیش تر کنیم شاید تکامل پیدا کند، شاید تناقض پیدا کنیم، شاید تأیید پیدا کنیم، یا تأیید یا تناقض یا تکامل، یعنی مبدأی که ایشان درست کردند، این مبدأ را ما بگیریم و دنبال کنیم تا به تکامل برسد، تا این تفسیر تالی تلو معصوم بشود و چنین چیزی ممکن است

یعنی این اختلاف مفسرین، اختلاف از نظر گنگ بودن قرآن نیست، مثل چشم هایی است که کور است و خورشید را نمی بیند، گاه چشم کم نور است و کم نور می بیند، گاهی پرنور است، پرنور می بیند، خورشید تقصیری ندارد. قرآن نور است، منتهی این نور را باید با نور دلالی خود قرآن و یا وسایلی که خود قرآن مقرر کرده، در نظر بگیریم

در حقیقت تفسیر قرآن به غیر روش موضوعی، ممکن نیست. منتهی نخست باید تسلسلی شود و سپس موضوعی. تفسیر تسلسلی همان گونه که در المیزان است باید همان گونه باشد؛ یعنی آیه ای را که می خواهیم در نظر بگیریم، خود آیه را، قبلش را، بعدش را و همه آیات مربوط به آن را در نظر بگیریم، تا مطلب کاملاً روشن باشد

اگر کسی می خواهد تفسیر موضوعی بکند، بدون نگاه تسلسلی غلط است، برای این که در تفسیر موضوعی، فرض کنید، یک آیه را موضوع قرار می دهیم و بقیه را حاشیه. در آیه ای که موضوع قرار داده ایم، موضوعی فکر می کنیم ودرآیه حاشیه حاشیه ای می اندیشیم. قرآن که حاشیه نیست، باید در همه آیات موضوعی فکر کرد؛ یعنی در همه آیات به شکل موضوعی با در نظر گرفتن قبل و بعد و همه آیات فکر کرد. در آن صورت، امکان تفسیر موضوعی هست، که هیچ آیه ای از آیات را به معنای حاشیه نشناسیم

کسانی که تفسیر موضوعی نوشته اند یا می گویند، دچار تناقضات و اشکالات زیادی هستند، یک آیه را موضوع قرار می دهند ویک آیه را حاشیه. این آیه را که حاشیه قرار می دهند، به عنوان حاشیه بدون نظر مستقل در آن فکر می کنند. بنابراین خطا درمی آید، ولی اگر آن را به طور مستقل نگاه کنند، به کلی فرق می کند. بنابراین روش علامه بزرگوار روشی است که ما باید ادامه بدهیم، ولی به شکل نظری و تکاملی و با کمال دقت که باید این کار، به صورت گروهی انجام شود و کار فردی کافی نیست.

* یک مفسر چه زمینه ها و قابلیت هایی باید داشته باشد، تا بتواند عهده دار این کار نشود؟ 

استاد دکتر صادقی: اولاً لغت و اتقان در لغت، نه تقلید در لغت؛ یعنی مجتهد در لغت و ادبیات عمیق عربی شدن به عنوان ابزار اصلی، منتهی همان لغت و ادب، باید بر محور قرآن باشد، چون ادب و لغت قرآن با ادب و لغت غیر قرآن اختلافاتی دارد

پس از آن البته منطق، فلسفه، عرفان، فقه، اصول، فروع، همه را باید وارد باشد، منتهی نه با دید تحمیلی، بلکه با دید ابزاری. اگر به عنوان فقیه نظر فقه را بر آیه تحمیل کند، اگر تفسیر نکند، بهتر است. بنابراین اطلاع داشتن بر لغت و ادب قرآن بر مبنای قرآن، اصلی ناگزیر است و اطلاع دوم، آگاهی از علومی است که قرآن راجع به آن بحث می کند. قرآن راجع به همه علوم جسمانی، مادی، معنوی و… بحث می کند. بنابراین در همه علوم باید این شخص وارد باشد

منتهی ورود در همه علوم معنایش این نیست که آن علوم را بر قرآن تحمیل کنیم، بلکه آن علوم را ابزار نگرش به قرآن قرار بدهیم. اگر ابزار نگرش قرآن قرار بدهیم ونگرش قرآن نسبت به قرآن، متنی باشد و نسبت به آن علوم، ابزاری باشد، این توفیق زیادی حاصل می کند و گرنه حالت تحمیلی پیدا می کند. مثل تفسیر طنطاوی، که مجذوب علم شده، این مجذوب علم شدن و محور قرار دادن علم، قرآن را از محوریت می اندازد

ازچند حالت بیرون نیست. یا قرآن محور نیست و این یعنی قرآن را کنار گذاشتن، یا قرآن محور است و به علم توجهی نمی شود، این هم ناقص است، یا قرآن محور اصلی و نخستین است وعلم وسیله؛ این خوب است و باید علم وسیله دید باشد، منتهی محور و محک ما قرآن باشد، علم، بسیار وسیله دید خوبی است که تحمیلی هرگز نمی شود، بلکه از آن جا که علم عنوان قانونی اش کم است وعنوان فرضیه ونظریه دارد و حتی عنوان نظری آن نیز تکامل پذیر است، بنابراین باید علم را به درستی بنگرد و آن را منظر و عینک قرار بدهد برای دید آنچه را که قرآن می گوید

مثلاً گفته می شود زمین متحرک است، چون علم می گوید زمین متحرک است. بنابراین به آیاتی که دلالت ندارد، یا دلالت کمی دارد، تحمیل می شود که این درست نیست، بلکه این حرکت زمین را دیدگاه قرار بدهیم برای (ألم نجعل الأرض کفاتا)، اگر بی خبر از علم باشد که می گوید زمین حرکت دارد، در این آیه دچار تحیر می شود، یا باید نظر بدهد واگر نظر دهد، برخلاف محسوس است، ولی اگر با توجه به علم که می گوید زمین دارای گردش است، به آیه (ألم نجعل الأرض کفاتاً) نظر کند به لغت (کفات) می رسد؛ یعنی (الطائر الّذی یسیر فی الطیران سریعاً) پرنده ای که سریع السیر است. بنابراین معنای آیه چنین می شود: آیا زمین را پرنده ای سریع السّیر قرار ندادیم

اگر به علم توجهی نشود، آیه را نمی فهمیم واگر به علم توجه کند، انحصار به حرکات معمول و عادی می شود، ولی اگر محور را آیه قرار بدهیم؛ برخلاف روایاتی است که متأسفانه رسیده است و بر خلاف نظراتی است که (کفات) را قبور اموات می داند و یا ساختمانهایی با برخی ویژگیها، بلکه کفات یعنی پرنده ای که سریع السیر است و یتقبّض ما علیه. یک: سرعت سیر دارد و دیگر: آنچه را براوست و سرنشینهایی که دارد قبض می کند و نگاه می دارد. اکنون آیه این دومطلب را می گوید که دنیایی از علم است. برخلاف قانون فیزیکی فرار ازمرکز، قانون فیزیکی فرار از مرکز می گوید، چیزی که به سرعت حرکت می کند و اشیایی که روی آن هستند، پرتاب می شوند، ولی زمین کفات است. نمی گوید قبض، نمی گوید سرعت، بلکه هم قبض است وهم سرعت. درعین سرعت بسیاری که زمین درافلاک دارد، زنده ها و مردگان را درخود ضبط می کند. که همان قاعده جاذبه است

این جا نه علم استقلالی داریم، نه قرآن را منهای علم نگاه کرده ایم. بر پایه آنچه از ابن عباس روایت شده است که (انّ للقرآن آیات متشابهات یفسّرها الزّمان)، ترقی علم و ترقی عقل، قرآن را از تشابه بیرون می آورد

البته قرآن تشابه دلالی ندارد، تشابه معنوی دارد؛ یعنی دلالت می کند که زمین حرکت دارد وحال آن که وقتی فخررازی به این آیه می رسد، می گوید: محسوس است که زمین حرکت ندارد، اگر زمین حرکت داشت، انسان که از جایش به سوی بالامی پرد، باید به جای دیگر برسد، چون به جای دیگر نمی رسد، پس زمین حرکت ندارد. او حس غیرمطلق را بر قرآن که مطلق است، تحمیل کرده، ولی اگر انسان به آیه کفات، آیه ذلول وآیه مهاد توجه کند، درمی یابد که زمین حرکات بسیار سریع و منظم دارد واین حرکات، به گونه ای نیستند که مطابق قانون فرار ازمرکز ازخودش فرار بدهند، بلکه احیاءً و امواتاً مفعول است

در این جا جامع البیان طبری می گوید (کفاتاً) مفعول مطلق است. خیر، مفعول مطلق نیست، مفعول به است. (کفت الطّائر) دو بعد دارد، یک معنای لازم دارد، که همان طیران است و یک معنی متعدی دارد که به معنای نگه داشتن و تقبّض است. بنابر این، واژه مذکور، هم لازم است درسرعت وهم متعدی است در معنای قبض. بنابراین جامع البیان و مجمع البیان اشتباه کرده اند، این دو مؤلف هر دو ادیب اند وحال آن که در عین ادیب بودن برخلاف ادب معنا کردند. طبرسی، عرب نیست، ولی از قوی ترین ادبای عرب است. با این حال دربعض موارد، شدرسنا کرده است

ییا مثلاً در آیه سوره اعراف و (آیة لهم أنّا حملنا ذرّیّتهم فی الفلک المشحون) منظور از فلک مشحون، کشتی نوح است، کسانی که زمان پیامبر بودند و مخاطب اول بودند، خودشان درفلک مشحون نبودند، تا چه رسد که ذریه ایشان باشند. در این جا طبرسی برخلاف ادب عربی می گوید: (ذریتهم یعنی جلودهم

بنابراین، لغوی، فیلسوف، عارف، فقیه، اصولی و… اگر قرآن را در دلالت، متن قرار ندهند، دچار این اشکالات می شوند، ولی اگر قرآن متن باشد و با ابزار علم و تفکر بررسی شود، البته موفقیت بسیار بسیار عالی خواهد بود.

* آیا قرآن جامع همه علوم است یا در اصل قرآن جامع همه علوم نیست. دیدگاه علامه را در این باره چگونه استفاده کرده اید؟ 

استاد دکتر صادقی: دراین جا دومطلب است، یا این است که قرآن به صراحت یا به ظهور از همه علوم بحث کرده باشد که این گونه نیست و علامه چنین ادعایی نمی توانند بکنند و قاعده کتاب هدایت هم همین است؛ مثلاً گفته می شود دراین داروخانه همه چیز هست، این بدین معنی نیست که طلا و نقره هم هست؛ زیرا داروخانه محل عرضه داروست

قرآن (هدی للمتقین) است وآنچه را که مکلفین نیازمند به آن هستند، هدایت هایی است که خودشان یا نمی توانند به آن برسند یا به صعوبت می رسند، امّا آنچه را که بشر می تواند به آن برسد چه آسان یا دشوار، ضرورت ندارد که قرآن ذکر کند

بنابراین دربعد اول (تبیاناً لکلّ شیء) بودن قرآن، یعنی (لکلّ شیء تحتاج هذه الامّة فی الهدایة) واین منحصر به وحی است. این مطلب اول است که علامه هم قبول دارند

مطلب دوم، این است که درعین آن که قرآن لازم نیست متکفل بیان علومی باشد که در راه هدایت زندگی بشر نیست، بااین حال، اصول علوم تجربی را درخود دارد؛ یعنی محوری است، گاه ممکن است گفته شود درباره تمام مسائل شیمی، فیزیک، جبر، لگاریتم توضیح می دهد. این چنین نیست. گاهی اصول ومحورها ومحک ها و نقطه آغازهای همه علوم را دارد، این هست و نمونه های بسیاری داریم؛ مانند مواردی که علامه در تفسیر المیزان فرموده اند و ما هم در تفسیرالفرقان داریم

در آیه (ام لهم سلّم یستمعون فیه فلیأت مستمعهم بسلطان مبین) ازآیه چیزی به دست نمی آید. (سلّم یستمعون علیه) که نیست، (یستمعون فیه) است. گاه بر نردبان می روند و استماع می کنند وگاه در نردبان، پس فرستنده های صدا و سیما را از این آیه می توان استفاده کرد. چرا؟ با این نکته لطیف که (یستمعون فیه) آمده است، نه یستمعون علیه. این راجع به وحی است، می گوید: آیا آن ها نردبان هایی دارند که در آن نردبان ها حاصل وحی نوشته است؟ بنابراین وحی صدا دارد، نردبان فرستنده دارد، نردبان گیرنده دارد، نردبان فرستنده در زمینه وحی است ونردبان گیرنده در گیرندگان وحی است. وقتی که وحی صدا دارد و نردبانهای فرستنده و گیرنده دارد، غیر وحی به طریق اولی این گونه است. بنابراین نردبانهای صدا و سیما از این آیه استفاده می شود

وازاین قبیل بسیار است و نظر مبارک علامه هم همین گونه است، منتهی ایشان فقط مبادی مسأله را ذکر فرموده اند و بیش ازاین تشریح نکرده اند؛ یعنی ظاهراً وباطناً وحتماً هیچ علمی از علوم مشکله نیست که دستیابی به آن دشوار یا ناممکن باشد و قرآن آن را ذکر نکرده باشد، هرچند آن علم درراه هدایت بشر نباشد

قرآن همه را ذکر کرده بدون تحمیل، این مطلب به درستی با آیات قرآن مطابقت می کند

از جمله مطالبی که خیلی باید روی آن توجه شود، لغت قرآن است و پس از آن ادب قرآن. مرحوم علامه بزرگوار رضوان اللّه تعالی فرمودند: راجع به لغت قرآن، مفردات راغب قریب به اعجاز کرده است، ولی مااکتفا به این مطلب نکردیم و بالاتر از مفردات قرار گرفتیم؛ مفردات که در ده قرن پیش، لغات قرآن را به حساب همان معانی که در زمان او داشته تنظیم کرده، ما آن کار را ادامه دادیم. واگر لغات قرآن، براساس معیار و میزان دلالی قرآن، درست تبیین شود، خیلی از ایرادات و شبهات واشکالات برطرف می شود

به طور مثال، کلمه (ذنب) در آیه (انّا فتحنا لک فتحاً مبیناً لیغفر لک اللّه ما تقدّم من ذنبک وما تأخّر) از این جمله است. مفسرین در فهم این آیه مانده اند. پیغمبر که دربالاترین مرتبه عصمت است، چه گناهی بوده که خداوند با فتح مکه، گناه قبل از فتح و بعد از فتح را بخشیده است

پاسخ این است که ذنب، گناه نیست. ذنب برحسب دلالت لغوی قرآن (کلّ ما یستوخم عقباه) است. آنچه عاقبتش بسیار وخیم است. ما دو عاقبت داریم، یک عاقبت دنیوی داریم و یک عاقبت اخروی. اگر کار انسان اخروی باشد، نوعاً عاقبت دنیوی آن وخیم است، واگر کار انسان کار تنها دنیوی باشد، عاقبت اخروی آن وخیم است

پس ذنب، دو گونه است، به یک معنی بالاترین طاعات و به یک معنی بدترین معاصی است. بدترین معاصی عاقبت اخرویش وخیم است

طاعتی بزرگ، مانند دعوت الی اللّه و رسالت اللّه و کتاب اللّه، ذنب است؛ یعنی با این ها مخالفت می شود وعاقبت دنیویش بسیار بسیار وخیم است. زدن، کشتن، تهمت زدن و اذیت کردن را به دنبال دارد. در این آیه کدام یک مراد است؟ حداقل، آیه متشابه است (انا فتحنا لک فتحاً مبیناً) درفتح مکه نازل شده است، درباره (لیغفر لک اللّه ما تقدّم من ذنبک وما تأخر) هم دلیل متصل و هم دلیل منفصل داریم براین که منظور ازاین ذنب، گناه نیست

ادله منفصله، آیاتی است که بیش از بیست آیه است و دلیل بر عصمت همه پیامبران از جمله خاتم النبیین است

واما ادله متصله: اولاً باید دانست که اگر این ذنب گناه است، یک گناه است، به دلیل این که فرموده است: (ما تقدم من ذنبک و ما تأخر)؛ یعنی از ابتدای رسالت تا فتح مکه و پس از آن تا زمان درگذشت پیامبر، درهمه این مدت باید یک ذنب انجام شده باشد و پیوسته آن را انجام داده باشد که اوّلاً، چنین گناهی را شیطان هم انجام نداده است و ثانیاً، اگر کسی گناهی انجام داده باشد، جای تشویق نیست، بلکه جای توبه و انابه است وجای تنبیه و عقوبت. اکنون خداوند می فرماید، ما مکه را فتح کردیم و عاصمه توحید را به تو بازگرداندیم، این نعمت بزرگ را به تو دادیم، برای آن که گناه تو را که پیش از این و از این پس انجام داده و می دهی، ببخشیم. این بسیار نادرست است؛ زیرا معنای آن چنین است که این گناه با توبه و انابه بخشوده نمی شود، بلکه با فتح مکه که ما کرده ایم، بخشوده می شود

ما در تفسیر این آیه پنج دلیل آورده ایم که این ذنب، ما استوخم عقباه درآخرت (گناه) نیست، بلکه ما استوخم عقباه در دنیاست؛ یعنی رسالت پیامبر و قرآن او و دعوت او همه یک گناه است که در طول رسالت، چه پیش از فتح مکه و چه پس از آن، از پیامبر سرزده است. اکنون این گناه (غفر) شده است

غفر چیست؟ این کلمه از (مِغْفَر) گرفته می شود که به معنای کلاهخود است. کلاهخود، برای انسان، دو کار انجام می دهد. اول آن که تیری به سر اصابت نکند. دوم آن که اگر تیری خورده است، دوباره نخورد. یا برای دفع است ویا برای رفع است

این آیه به معنی این است که خداوند، تو را دربرابر عواقب آن کاری که خطرات بسیار زیادی را به دنبال داشت، پوشش می دهد، چه قبل از فتح مکه، چه بعد از آن. قبل از فتح مکه جنگهای متوالی شب و روز و اذیت ها و مسخره ها و… همه این ها با فتح مکه رفع شد. (غفر ما تقدم) با غفر (ما تأخر) فرقی نمی کند. غفر ما تقدّم، یعنی پیامبر که مکه را فتح کرد، همه اذیتها غفر شد و رفع شد. آقای خمینی می فرمودند: (من وقتی که انقلاب شد، تمام اذیتها ومسخره ها که به من می کردند، یادم رفت.) 

اکنون پیغمبر بزرگوار که مکه را فتح کرد، همه سختیهایی که بر اثر رسالت و دعوت ایشان، تحقق پیدا کرد، مانند بیرون کردن ازمکه واذیت کردن ها و… همگی رفع شد

وامّا غفر (ما تأخر)، یعنی دفع؛ یعنی پس از فتح مکه دیگر جنگی نخواهد بود و معارضه ای نخواهد شد. همه جزیرة العرب ایمان آوردند. بنابراین آیه را بر مبنای اصل لغت معنی کردیم، امّا آنچه در روایت آمده است که: (ما تقدّم من ذنبک، أی من ذنب امّتک) یعنی چه؟ اگر امّت گناه کرده، چرا نسبت به پیامبر می دهیم، این بی ادبی نیست. واگر گناه امت است، چه ارتباطی به پیامبر دارد. ثانیاً، اگر گناه امت است، امّت پیغمبر باید گناه خود را با شفاعت، استغفار و توبه برطرف کنند، نه با فتح مکه، فتح مکه چه ربطی با غفر دارد؟ 

ازاین نمونه ها درقرآن فراوان است؛ مثلاً قرآن، لغاتی را ذکر می کند که در آن چند معنی است، قرینه هم نمی آورد که کدام معنا مراد است. چه باید کرد؟ آیا باید اختلاف کنیم؟ مثلاً (مثابة) یعنی ملجأً مستقرّاً، موطناً و… اختلاف نظر کنیم بین چهارده معنایی که در لغت است؟ چرا چنین کنیم؟ آیا قرآن فصیح ترین و بلیغ ترین بیان نیست؟ 

اگر قرآن چنین است، بنابراین اگر لفظی بگوییم که وسیع تر از معنا باشد، غلط است، اگر محدودتر ازمعنا باشد، غلط است، باید صد درصد مطابق با معنا باشد. اگر لفظی صد درصد نمایانگر معنی باشد، این لفظ افصح و ابلغ است

در آیه (واذ جعلنا البیت مثابة للنّاس) درلسان العرب، چهارده معنا برای (مثابة) ذکر شده وهر معنایش عالمی ازمعرفت است، عالمی از سیاست حج است، این چهارده معنا همه اش که مراد نیست، چنانکه مفسرین می گویند

ییا فرض کنید در آیه حیض، (والمطلّقات یتربّصن بأنفسهنّ ثلاثة قروء) می گویند، قرء هم حیض است وهم طهر، بعضی فقها می گویند ثلاثة قروء به معنی سه حیض است، بعضی می گویند سه طهر است، درکتب آیات الاحکام نوشته اند، آیه مجمل است و حال آن که خداوند، تنها یک آیه دراین باره دارد. این یک آیه هم مجمل باشد؟ علاوه برآن که این آیه احکام است و آیات الاحکام همگی محکم هستند نه متشابه

معنی آیه آن گونه که پنداشته نیست. اوّلاً اقراء نیست، قروء است. قروء جمع کثره است و اقراء، جمع قله. بنابراین قروء، بیش تر از سه قرء است و قرء، هم حیض است وهم طهر، هم سه طهر است وهم سه حیض. پس فتوا می دهیم، عده زن سه طهر است وسه حیض، که برخلاف همه فتاوی است. پس ثلاثه قروء، یعنی (ثلاثة حیضات و ثلاثة اطهار) واگر مراد آیه حیض بود، (ثلاثة حیضات) می آمد. واگر مراد آیه طهر بود (ثلاثة اطهار) می آمد. پس هم سه طهر است وهم سه حیض متداخل، طهر اول، طهر غیرمواقعه و سپس حیض و پس از آن طهر و… بنابراین فتوای آقایان، مبنی بر این که در اول حیض سوم می تواند ازدواج کند، غلط است، اوّلاً، ازدواج درحیض چه معنی دارد، ثانیاً، این حیض سوم نیز جزء قروء است

بنابراین، اگر ما درلغت قرآن عمیقاً اتقان کنیم، نقطه اول موفقیت درفهم قرآن لغت است، وپس از آن ادبیات

نمونه دیگر: (جاء) در عرف، لازم است، درقرآن، هم لازم است وهم متعدی. در آیه (اذ جاءها المرسلون) و (اذ جاءه المرسلون) یا فرض کنید، اگر فاعل، مؤنث حقیقی بود، گفته اند: فعل باید به صورت مؤنث آورده شود چه مقدم باشد چه مؤخر، قرآن این گونه نیست. در آیه ای فرموده است: (وقال نسوة…) که (قال) مذکر آمده است. پس جایز است که فعل مقدم بر مؤنث حقیقی، مذکر باشد، منتهی دراین جا رجحان لازم دارد، چرا؟ چون مردانگی این زنانی را می رساند که درمقابل ملکه مصر لب به اعتراض گشودند

یا فرض کنید، می گویند ضمیر ذوی العقول به غیرذوی العقول برنمی گردد، ولی در آیه (وکلّ فی فلک یسبحون) ضمیر (یسبحون)، بدون شک به ارض، شمس، قمر… برمی گردد. پس ازاین جا روشن می شود که ضمیر ذوی العقول را به غیرذوی العقول هم می توان برگرداند، به اعتبار آن که کار ذوی العقول را می کنند، زیرا حرکت شمس وقمر و ارض، حرکت عاقلانه است، بنابراین قرآن ازنظر ادب، ازنظر لغت و از هر جهت، با افکار و نظرات مردم اختلاف داشته ومتفاوت است. دراین زمینه نمونه بسیار است، که به همین مقدار اکتفا می کنیم.

* المیزان تا چه میزان بر پژوهشها و مطالعات قرآنی دیگران تأثیر داشته است؟ 

استاد دکتر صادقی: تأثیرات مثبت المیزان بر پژوهشگران حقیقی قرآن، بسیار نمودار است که در تفاسیر پس از المیزان به خوبی پیداست، چنانکه درالفرقان مشاهده می شود، وچنان روشی پیش ازالمیزان، از آرزوهای اصلی پژوهشگران قرآنی بوده است و هیچ تفسیری در طول تاریخ اسلامی آنان را اشباع نمی کرده، مگر همین تفسیر قرآن به قرآن، واین تفسیر در دهه های اخیر و در طول تاریخ تفسیر، انفجاری است که سرچشمه اش خود قرآن واهل بیت قرآن یعنی پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام می باشند و تأثیرات این تفسیر در اشخاص پژوهشگر که نگرش درست و عمیق داشته اند، مثبت بوده و در آنان که همچنان جامد و بی حرکت هستند و روش تقلیدی دارند، منفی است.

* گام های بعدی را در این مسیر چگونه می بینید؟ 

ّاستاد دکتر صادقی: از جمله گامهای بعد از تفسیر المیزان تفاسیری مانند الفرقان است، که برمبنای تفسیر آیات به آیات درجنبه مثبتش و باحذف اقوال و بدون تحمیل نظرات فلسفی و…، وحذف روایات از متن تفسیر و نگرش وسیع تر درمضامین آیات، تفسیر آیات به آیات، همچنان درحال تبلور و وسعت و پیشرفت خواهد بود، وازباب (الفضل لمن سبق) این رشته اصیل (نسبت به غیرمعصومین) مرهون المیزان است که جرأت و موقعیت این گونه تفسیر را داشته ونمایان ساخته ودرحقیقت تاریخ تفسیر را دگرگون نموده است.



منبع:
مجله پژوهش های قرآنی، شماره 10.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12