علامه طباطبایی
سه شنبه - 2019 ژوئن 18 - 15 شوال 1440 - 28 خرداد 1398
ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 252793
تاریخ انتشار : 5 بهمن 1397 14:30
تعداد بازدید : 114

گفتگوي دكتر محمد خاني با پروفسور سيد حسين نصر، پيرامون انديشه هاي فلسفي علامه طباطبايي

علامه طباطبايي، كوهي است كه هر كس قسمتي از آن را مي بيند

چندي پيش همزمان با برگزاري مراسم بزرگداشت علامه سيد محمد حسين طباطبايي(ره) گفتگوي دكتر كيهان محمد خاني رئيس فرهنگسراي ابن سينا با دكتر سيد حسين نصر، استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جرج واشنگتن صورت پذيرفته است كه در آن دكتر كيهان محمد در اين گفتگو پرسشهاي متعددي پيرامون انديشه هاي فلسفي علامه مطرح كرده است. متن اين گفتگو را با تشكر از روابط عمومي فرهنگسراي ابن سينا، تقديم حضورتان مي كنيم؛

 


سید حسین نصر متولد تهران است. پدرش، سید ولی الله، همانند پدربزرگش پزشک بود. او از جانب مادر، نواده شیخ فضل الله نوری است. سید حسین نصر، تحصیلات ابتدایی را در مدرسهای نزدیک خانه خود در خیابان جمهوری گذراند. در همان کودکی شروع به آموختن زبان فرانسه کرد و علوم اسلامی را نزد پدر خود می آموخت. سپس به دبیرستان فیروز بهرام جهت ادامه تحصیل رفت. نصر در دوازده سالگی به آمریکا فرستاده شد و در مدرسه شبانه روزی پدی در نیوجرسی ثبت نام کرد. رتبه ممتاز اول مدرسه خود شد. در چهار سال تحصیلات این مدرسه، نصر، زبان انگلیسی، علوم و تاریخ آمریکا را آموخت. نصر برای ادامه تحصیلات دانشگاهی موسسه فناوری ماساچوست را برگزید. در همان زمان بورس تحصیلی به او تعلق گرفت و او نخستین دانشجوی ایرانی بود که در مقطع کارشناسی در آن موسسه تحصیل می کرد. او رشته فیزیک را برای ادامه تحصیل برگزید. نصر در مقطع کارشناسی در موسسه فناوری ماساچوست تحت تأثیر «فریتهوف شوان فیلسوف»، قرار گرفت. تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه هاروارد ادامه داد و پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته ژئوفیزیک، دو سال بعد در رشته تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی با درجه دکترا فارغ التحصیل شد. پس از چندین سال تدریس در دانشگاه های مختلف در آمریکا، سرانجام به وی پیشنهاد کرسی دائم استادی در دانشگاه جرج واشنگتن داده شد. وی تا به امروز به فعالیت در آن دانشگاه ادامه می دهد. دکتر سید حسین نصر با علامه رفیعی قزوینی و علامه شهید مرتضی مطهری مباحثات بسیاری داشته است و مدتی نیز نزد مرحوم علامه طباطبایی به فراگیری علوم مختلف عرفان فلسفه پرداخت. تحت تأثیر علامه قرار گرفت به گونه ای که کتاب «شیعه در اسلام» ایشان را به انگلیسی بازگردانده است. وی به علت عمق مطالعات علم شناسی، فلسفی، اسلامی و دین شناسی تطبیقی، پیوند با جریان فکری «حکمت خالده» و شخصیت برجسته آن «فریتهوف شوان»، کتب بسیاری را درباره اسلام تألیف کرده است. اکنون دکتر سید حسین نصر، به جهانی ترین اندیشمند مسلمان دنیای معاصر تبدیل شده است. آثار این اندیشمند به زبان های مختلفی از جمله انگلیسی، عربی، فرانسه، ترکی، اندونزیایی، مالزیایی، هلندی، ایتالیایی، ژاپنی، آلبانیایی، صربی -کرواتی، اردو، بنگالی، پرتغالی و اسپانیایی ترجمه شده است. 


جناب آقای دکتر نصر، آشنایی شما با علامه طباطبایی مربوط به چه زمانی است؟ 

بنده سعادت داشتم قریب به 20 سال از سال 1337 تا 1357 خدمت مرحوم علامه، تلمذ کنم و ساعت های بسیار و روزهای بسیاری را با ایشان در تهران، قم و دماوند گذرانده ام. بنده بسیار مدیون تعالیم علمی، ذهنی و مفاهیم فلسفی و عرفانی ایشان هستم، بلکه تعالیم شخصی و القای معنویاتی که در ایشان بود، همیشه در وجود بنده من باقی خواهد ماند. 

 

در تکوین شخصیت علامه، چه مدرسه فکری ای بیش از همه مؤثر بوده است؟ 

به نظر من سه مدرسه مختلف؛ اولا مدرسه اولیه که در خانواده ایشان بوده است یعنی مدرسه قرآن و تعالیم دینی که آن چنان شور عمیقی در وجود ایشان ایجاد کرد. دوم توجه خاص ایشان به مکتب فلسفی ملاصدرا و سوم نیز توجه خاص ایشان به مکتب عرفانی محی الدین عربی. 


چه جنبه ای از علامه طباطبایی برای شاگردان و علاقه مندان ایشان جذاب بود؟ 

ایشان سه طبقه شاگرد داشتند؛ یکی شاگردان عمومی که در مسجد فاطمیه قم به آن ها شفا و اسفار درس می دادند. دوم شاگردانی که به آن ها در حوزه های کوچک تری درس عرفان می دادند. سوم خواص و دانشجویانی که به آن ها درس عرفان عملی می دادند و برای هر گروه از طبقه دانشجویان یکی از خصایصی را که در گنجینه عظیم وجود ایشان بود، اهمیت داشت. برای نوع اول دانشجویان، تسلط کامل علامه به متون اسلامی و نحوه تقریر و اجتهادی که ایشان نسبت به فلسفه سنتی خودمان داشتند، بسیار اهمیت داشت. برای گروه دوم اصولاریزه کاری های مطالب عرفانی و حکمت متعالیه ملاصدرا مهم و جذاب بود. ایشان بیشتر با دید عرفانی به وی می نگریستند. برای گروه سوم نیز آغشته شدن وجود مرحوم علامه با آتش عشق الهی و عرفان بود. برای گروه کوچکی که به ایشان هم عرفان نظری و هم عرفان عملی می فرمودند، نه تنها تسلط ایشان بر متون عرفانی بلکه در آغوش کشیدن حقیقت عرفان بود که در وجود ایشان پایدار و ماندگار بود. 


آیا علامه طباطبایی بدون سیر و سلوک و عرفان می توانستند به این درجه از بزرگی و علم دست یابند؟ 

خیر. مرحوم علامه دارای فضایل حیرت آور اخلاقی بودند و من در کمتر کسی در سطوح علما و غیرعلمی آن را دیده ام. من بسیاری از بزرگان علما را در ایران و در خارج از کشور دیده ام. ایشان از خصایل اخلاقی استثنایی برخوردار بودند. ایشان دارای نوعی فروتنی، ایثار و گذشت و نوعی فنای در حقیقت الهی بوده اند و دستیابی به این خصایل بدون سیر و سلوک امکان پذیر نیست. صحبت کردن درباره این آسان است اما شدنش بسیار مشکل است. این مقامی که ایشان دارد هم مقام علمی صوری و هم مقام درونی است که بدون سیر و سلوک امکان پذیر نبود. ایشان هم مقام علم حضوری و هم حصولی داشتند. ثانیاً سیر و سلوک به ایشان کمک کرد تا تعمق بیشتری در علم حصولی بکنند. بسیاری از معضلات فلسفی و عرفانی را که در متون ما هست، ایشان با بصیرتی که از راه سیر و سلوک و مقام شهود به دست آورده بودند، حل می کردند. در این شکی نیست که سیر و سلوک ایشان رکن اصلی وجود معنوی و علمی شان بود. 


ارتباط عرفان نظری و عملی در سیره علامه چگونه بود؟ آیا بدون در نظر گرفتن دستورات عرفان عملی می توانستند به معرفت شخصیتی ایشان، کسی احاطه یابد؟ 

بگذارید پاسختان را با قضیه ای بیان کنم. من این سعادت را داشتم که نزدیکی خاصی در سه سطح شاگردان که اشاره کردم، به ایشان داشته باشم. روزی ایشان به من فرمودند که «آقای نصر، من در تبریز، فصوص الحکم را خوانده بودم و تمام عبارت های آن را می دانستم. رفتم به نجف دیدم و شنیدم که شیخ واحدالعین درس فصوص می فرمایند. رفتم نشستم در محضر ایشان، دیدم تمام درودیوار دارند فصوص می خوانند. برای اولین بار دیدم که هیچ از فصوص نمی دانم و خیال می کنم که می دانم. آنجا برای اولین بار با حقیقت درونی و عملی این کتاب بزرگ آشنا شدم.» ایشان همیشه در گفتارشان بر این اصل تکیه می کردند که عرفان نظری بدون عرفان عملی تبدیل به مشتی از الفاظ می شود. عرفان نظری کلیدی است برای باز کردن درب راهی که انسان باید فکر کند. بدون کسب فضایل اخلاقی، هیچ وقت انسان به خود عرفان نمی رسد. در پاسخ به این سؤال که آیا سایر انسان ها می توانند بر تمامیت شخصیت ایشان احاطه یابند، بدون اینکه خودشان به عرفان عملی دست یافته باشند؟ باید گفت که عارف برای شناخت، باید اعرف از معروف باشد یعنی باید بتواند احاطه یابد و محیط بودن بر علامه کار آسانی نیست. ایشان مثل کوهی است که هر کسی با چشم های خود، قسمتی از آن کوه را می بیند.

 

آیا فکر می کنید که علامه، ریاضت ها و تمرین های خاصی داشته اند؟ 

صد درصد. مطالبی هست که هنوز هم که پس از مهر و موم ها آزادی ندارم پیرامون آن در ملأ عام سخن بگویم. ایشان به من سپرده اند که راجع به برخی مسائل با کسی سخن نگویم. فقط می توانم بگویم که ایشان سال ها روزه سکوت گرفته بودند و به همین دلیل وقتی به زبان عربی یا فارسی سخن می گفتند، نوعی سکوت معنوی لابه لای کلام ایشان حس می کردیم. آرامش و سکوت خاصی در حضور ایشان حس می کردیم. ایشان هر روز ذکر می گفتند و تا آخر عمرشان سیر و سلوک داشتند. 


آقای دکتر، نوعی طریقه معرفت نفس که در مکتب عرفان عملی علامه به عنوان مسیر اصلی ذکر شده است به چه معناست؟ 

اول آنکه ایشان معتقد بودند انتقال تعالیم معنوی در بین علمای شیعه در دوران صفویه به صورت خیلی آرام و ساکت وجود داشته است. مثل طرق تصوف که مرشدی، مریدش را تربیت می کند و او را به جایی می رساند و او کسی دیگر را تربیت می کند. ایشان معتقد به این انتقال بوده است. افرادی همچون بحرالعلوم و همدانی از این گروه علمایی بودند که نه تنها عارف بودند بلکه مربی روح بودند و تعالیم را منتقل می کردند و قدرت ولایت به معنای قدرت تربیت روحی؛ نه به معنای دیگر، را به مریدان خاصی که شایستگی داشتند، انتقال می دادند. علامه طباطبایی شخصاً این نوع تعالیم را دریافت کرده بودند. خیلی راجع به آن سکوت اختیار کرده بودند و این را اصل حیات معنوی خودشان می دانستند. تمام این تفاسیری که بر اسفار نوشتند و حتی تفسیر المیزان، تراوش آن تزکیه درونی ایشان بوده است.


این معرفت نفس از چه نوعی است و چگونه می توان به آن رسید؟ 

این سؤال از آن دسته سؤالاتی است که پاسخش را باید بسته به مخاطب داد. اصولاً نفس انسان گره های زیادی دارد. خداوند آن را خلق کرده است. احسن التقویم در وجود انسان است، اما پرده های بسیار و حجاب های زیادی آن را پوشانده است. برای اینکه به احسن التقویم برگردد باید بتواند این حجاب ها را رفع کند. تربیت نفس به همین معناست تا به مقام راضیه مرضیه دست یابد و این زحمت می خواهد. نه تنها زحمت فکری بلکه زحمت وجودی، تسلط بر نفس و تغییر دادن اراده عالی انسان، توجه به خداوند و رفتن از مرحله غفلت به مرحله آگاهی. این بدون ذکر الله و مدد الهی و بدون ارشاد استادی امکان پذیر نیست. حتی این ارشاد ممکن است از عالم غیب باشد. ممکن است حتی کسی را حضرت حجت راهنمایی کند و همه این ها امکان پذیر است ولی بدون راهنمایی و عنایت حق امکان پذیر نیست. اینکه مولانا می گوید بهتر است یک مورچه مربی معنوی تو باشد تا خودت، به این معناست. چون این انسانی که خودش را می خواهد تربیت کند، دارای نواقصی است و به همین جهت انسان باید در جستجوی کمالی بیرون از محدوده های نفس خودش باشد، بگردد و آن را بیابد و این به جز در چارچوب، در محور دین، وحی و برکت محمدی امکان پذیر نیست. هر کسی هم که بخواهد این کارها را خارج از فیض و برکت قرآنی و محمدی بکند، خودش را گول می زند و عمرش را تلف می کند. به همین جهت، هم علامه و هم بزرگان ما نه تنها زبده معنویت بوده اند بلکه زبده ایمان و دین بوده اند. وقتی هر کس پشت سر علامه نماز می خواند در حال سیر در عرش بوده، چرا که ایشان زبده حقیقت دین بوده اند. در حقیقت، عرفان واقعی همین معرفت به حق است. خداوند می فرماید انسان را برای عبادت خلق کردیم و عرفا نیز می گویند که انسان باید خداوند را بشناسد. کسی که خدا را با علم حضوری شناخت، این شخص به لب و لباب دین رسیده است و مرحوم علامه طباطبایی، یکی از این اشخاص بوده است. 


 سؤال بعدی هم درباره همین موضوع معرفت نفس است. به نظرم شما در سخنانتان به نوعی برنامه خاص که از آن مرحوم علامه بوده است، اشاره داشتید. ولی می بپرسم که آیا این طریقت نفس برنامه خاصی دارد و آیا برای دیگران هم قابل وصول هست؟ اگر هست چگونه؟ 

تنها جوابی که می توانم بگویم این است که ما همه بندگان خداییم و رحمت خداوند، واسع و بی حدوحصر است. هر کسی که واقعاً از صمیم قلب در جستجوی نجات است، خداوند، آن راه را در مسیرش قرار می دهد. نمی توان برای همه یک نسخه پیچید. حدیثی است که می گوید تعداد راه های رسیدن به خدا مساوی است با تعداد ابنای بشر. می خواهد بگوید برای هر انسانی راهی به سوی خدای هست. مثل دایره ای می ماند که ما همه نقاطی هستیم که روی دایره قرار گرفته ایم و از هر کدام از ما شعاعی هست که مستقیماً از مرکز می رود و وصل می شود. باید آن را دنبال کرد. اما اینکه کجا به آن دست می یابیم، چگونه و با چه طریقی؟ نمی توان برای همه دستورالعمل واحدی صادر کرد. اما تنها چیزی که می توان گفت این است که تربیت نفس فقط با اتکای به خود نفس امکان پذیر نیست. این مهم را علامه همواره می فرمودند. حتی با خواندن بهترین کتاب ها هم امکان پذیر و کافی نیست. باید عمل کرد. خداوند وسیله ای در داخل وحی اسلامی قرار داده که از قرن اول هجری تا حالابوده است تا راه وصال حق باشد. هر کسی با وجود کاملش و با اتکای به خداوند دنبال آن برود، دست خواهد یافت. 


دکتر نصر، می خواهم درباره رساله الولایه صحبت کنم. به ظاهر علامه نسخه خطی را به شما تحویل داده اند. می خواستم در ارتباط با جایگاه این رساله در مکتب علامه با شما سخن بگویم. 

اجازه بدهید وسیع تر در این باره سخن بگویم. به خاطر لطفی که مرحوم علامه به حقیر داشتند، به حرف های من گوش می دادند. می دانستند من طالب ناچیز حقیقت هستم. در بسیاری از مواقع اگر من از ایشان خواهشی می کردم، می پذیرفتند. یکی از آن ها، رساله الولایه بود. مدت ها ما با ایشان در خصوص این رساله بحث می کردیم. در یکی از بحث هایی که یک هفته در میان، گاه گاهی، در منزل ایشان یا مرحوم ذوالمجد طباطبایی داشتیم از ایشان خواهش کردم که بالاخره لطف کردند و نوشتند. نسخه خطی را هم به دست بنده دادند. و این نوع خلاقیت ذهنی ایشان در دو مورد دیگر هم صدق می کند. روزی می فرمودند که شرح منظومه بسیار مشکل است. گفتم حاج آقا شما چند دهه است که دارید در قم شرح منظومه درس می دهید، چرا یک شرح منظومه جدید نمی نویسید؟ فرمودند آقا من سرم شلوغ است و دارم تفسیر قرآن می نویسم. اما من همچنان اصرار می کردم. روزی آمدند و در حالی که لبخند می زدند، از آستینشان رساله را بیرون کشیدند و به من دادند و گفتند که بیا این هم آن رساله ای که می خواستید. من خوشحال شدم و دیدم با الفاظ روشن تر، مطالب فلسفی نوشته شده است. دفعه بعد که ایشان را ملاقات کردم گفتم که حاج آقا بسیار کتاب ارزشمندی است و ان شاء الله کتاب درسی خواهد شد. 

ولی نهایه این ها کجاست؟ باید یک نهایه ای هم نوشت. این دو کتابی که ایشان در پایان عمرشان نوشتند، به اصرار بنده بود. رساله ولایه هم همین طور است. رساله بسیار مهمی است نه تنها در میان آثار ایشان بلکه در میان آثار بزرگان تشیع. 


آقای دکتر، شما خاطره ای خاص از این رساله دارید؟ 

خاطره، اعجاب انگیزی من بود وقتی من این رساله را دیدم. بعد با حاج آقا بحثی هم داشتیم. به جز این خاطره دیگری ندارم. 


در رساله الولایه پیرامون مراتب توحید سخن گفته شده است. این به چه معناست؟ 

به معنایی است که درست می فرمایید. یعنی درک توحید است، تنها درک این نیست که خداوند استغفرالله، مثل یک قاضی عادلی نیست که بالای کرسی نشسته است. این را بسیاری از مکاتب از صدر اسلام به صورت ظاهری و سخیف، درکش می کردند. توحید، معانی و مراتب مختلف دارد. بالاترین معنای آن، این است که توحید تنها یک حقیقت و یک وجود است. این نباید اشتباه شود با تعابیری که برخی از فقها دارند. علامه این مراحل مختلف را اشاره می فرمایند. 

علامه در رساله الولایه فرموده اند که «در اینجا آنچه را که به آن می گویم رسیده ام.» این عبارت به چه معناست؟ 

یعنی ایشان تمام مراحل توحید را نه تنها خوانده اند بلکه به آن رسیده اند، آن را چشیده اند. خیلی ها درباره وحدت وجود می نویسند بدون آنکه آن را تجربه کرده باشند. این یعنی تجربه با تمام وجود، اینکه یکی هست و هیچ نیست جز او. ایشان تمام این ها را تجربه کرده اند. 


چرا علامه در آثار مختلف فلسفی خود، حتی در بدایه الحکمه و نهایه الحکمه که برای تدریس هم نوشته شده است، راجع به معاد هیچ صحبتی نمی کنند؟ 

علامه می فرمودند که نمی خواهم راجع به معاد صحبت کنم. هر گاه هم در این باره سخنی می گفتیم، از کتاب چهارم اسفار هم که سؤالی می پرسیدیم، ایشان طفره می رفتند. ایشان می گفتند که کار من تدریس کتاب اول اسفار است، تدریس حکمت الهی. من علاقه مند نیستم راجع به آن سخن بگویم. گاه گاه خصوصی صحبت های ظریفی راجع به مرگ و معاد می کردند ولی ایشان نمی خواستند و راغب نبودند در این باره سخن بگویند.

 

آقای دکتر، همان طور که مستحضرید، علامه هنگام ورودشان به قم، از بین همه علوم مختلف علمیه، فلسفه و تفسیر را برای تدریس برگزیدند. به نظر شما اگر امروز ایشان بودند، عزم و توان خود را روی چه جهتی به کار می گرفتند؟ 

به نظر من چون ایشان، علامه طباطبایی بودند و کس دیگری نبودند، باز هم همان کار را می کردند. ایشان می گفتند که استعداد من و توانی که خدا به من داده است در رشته قرآن و فلسفه است و من این را دنبال خواهم کرد. 


پیام علامه طباطبایی برای نسل جوان و اهل فکر چیست؟ 

اولاً از لحاظ فکری، اصالت تفکر اسلامی و اینکه سنت فلسفی و حکمی ما قدرت مقابله با هر نوع فلسفه دیگری را دارد. چنانکه در بحث اخوت به این مباحث اشاره داشته اند. تسلیم نشدن فلسفه ما در مقابل تمام فلسفه های مختلفی که مثل موج دریا بر سر مردم مشرق زمین از جمله ایرانی ها فرود می آید. پیام دوم این است که زندگی انسان باید توأم با حقیقت، اصالت و اخلاق باشد. بدون اخلاق، فراگرفتن علم کافی نیست. مرحوم سید جلال الدین آشتیانی و مرحوم مطهری، که هر دو از شاگردان ایشان بوده اند، هر دو چنین داستانی را می گفتند که قبل از آنکه مرحوم علامه به قم تشریف بیاورند، ما درس های اصول فقه و فلسفه را می خواندیم ولی کسی حرفی از اخلاق عملی نمی زد. اولین کسی که این را وارد تعالیم ما کرد، مرحوم علامه بود. به نظر من این دو پیام مهم و بزرگ علامه برای نسل جوان و اهل فکر بوده است. به همین علت درس ها و آثار ایشان و شخصیت ایشان برای ما و نسل های بعدیان شاء الله جاودان خواهد ماند. 


آقای دکتر، تجلیل ها و توجهاتی را که نسبت به علامه طباطبایی می شود، چگونه ارزیابی می کنید؟ و شما به عنوان آقای دکتر نصر، چه توقعی از این برنامه ها دارید؟ 

به نظر من هرچه بیشتر از علامه طباطبایی، تجلیل شود، برای جامعه ایران بهتر است. به شرط آنکه این تجلیل توأم با خواندن عقاید ایشان باشد، نه فقط صحبت کردن راجع به ایشان. خواندن عقاید ایشان و عمل کردن به نصایح ایشان مهم است. ایشان مباحث بسیار مهمی را از اجتهاد فکری نسبت به ملاصدرا تا عرفان عملی، اخلاق و تخلق به اخلاق الله و کسب فضایل معنوی که اکنون جامعه بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد، مطرح کردند.

آقای دکتر، اگر شما خاطره ای از علامه دارید که تاکنون ذکر نکرده اید و میل دارید امروز برای دوستداران علامه ذکر کنید، بفرمایید؛ من از جوانی علاقه فوق العاده ای به طبیعت داشتم. مرحوم علامه نیز همین طور. ما در بسیاری از مواقع از طبیعت به عنوان مظهر ظهور الهی و درک عرفانی از طبیعت سخن می گفتیم. یک بار با هم به بیرون از شهر دماوند رفته بودیم. کنار رودخانه راه می رفتیم. علامه فرمودند که «آقای نصر، طبیعت مثل عروس می ماند. زیبایی درون خود را به هرکسی نشان نمی دهد. اگر یک بار کسی که واقعاً به عالم معنا اعتقادی نداشته باشد، به دامن طبیعت بیاید، طبیعت فوراً جنبه معنوی خود را پنهان می کند.» حالا ما سر پیچ رودخانه ای بودیم. از پیچ که گذشتیم دو نفر از شهری ها را دیدیم، افرادی که معلوم بود علاقه ای به اشیای معنوی ندارند. ناگهان جو طبیعت تغییر کرد. مثل اینکه چیزی در طبیعت بود و پنهان شد. علامه فرمودند «دیدید، چه به شما گفتم.» طبیعت همه زیبایی خود را به همه کس نشان نمی دهد. من که عمری درباره طبیعت نوشته ام و بحران محیط زیست را در دهه 60 پیش بینی کرده بودم، در عین حال این نوشته های من تنها نوشته نبوده است، بلکه من علاقه خاصی به طبیعت به عنوان مظهر قدرت و حکمت الهی داشتم و علامه طباطبایی در این کار شریک بوده اند. با آنکه ایشان در قم زندگی می کرده اند. شما را به خدای بزرگ می سپارم. 

 منبع: روزنامه رسالت، شماره 6893،مورخه: 17/10/88

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :

درباره علامه محمد حسین طباطبایی

علامه طباطبائی، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن، فقیه و اسلام شناس قرن بود. مظهر جامعیت، اوج اندیشه، بلندای معرفت، ستیغ صبر و شکیبایی و سینه سینای اسرار اولیای الهی بود. زمین را هرگز قرارگاه خود نپنداشت؛ چشم به صدره المنتهی داشت و سرانجام در بامدادی حرن انگیز چهره از شیفتگان و مریدان خود مستور ساخت و آنان را که از شهد کلام و نسیم نگاه و فیض حضورش سرمست بودند در حسرتی ابدی باقی گذارد.
allameh@allametabatabaei.ir
021-81202451
تهران، بلوار کشاورز، خیابان شهید نادری، نبش حجت دوست، پلاک 12